بایگانی نوشته‌های یلدا واقفی

auteur_1901

نوشتن در کوری

آن‌چه روز می‌نامیم، مرا از دیدن باز می‌دارد. روشناییِ آفتاب روزانه چشمم را به روز خیالی می‌بندد. فروغ روز مرا از شنیدن بازمی‌دارد. از شنیدنِ دیدن. از شنیدن خودم. به اضافه‌ی من. به اضافه‌ی تو. به اضافه‌ی رموز. برای به راه انداختن نوشتن، باید از روز روشن بگریزم، چرا که مرا از چشم می‌گیرد، که چشم‌هایم را می‌گیرد و با تصاویری ناپرورده آکنده‌شان می‌کند. نمی‌خواهم ببینم آن‌چه را که نشان … ادامه مطلب