بایگانی نوشته‌های شهریار وقفی‌پور

unnamed (4)

روایت چهاردهم

معضلِ پیچیده‌ای بود. هر روز می‌دیدیمش که رنجورتر می‌شود؛ تا بدان‌جا که اطمینان پیدا کردیم به زودی خواهد مْرد. آن‌گاه زن‌های ما در خلوت، مدت‌ها برایش اشک ریختند (ما نیز کم و بیش از این موضوع خبر داشتیم، اما هاله‌ی زیبایی او اجازه‌ی هیچ شکی را به ما نمی‌داد.) هفته‌ها بدین صورت گذشت و او با آن تنِ رنج‌دیده‌ می‌آمد و می‌رفت. موضوع خیلی ناراحت کننده بود: او حالش روز … ادامه مطلب