سینما > یادداشت

لبه تاریک روشنایی: درباره فیلم انیمیشن کوتاه “Lightheaded” اثر مایک داکو

Featured Video Play Icon

لبه تاریک روشنایی: درباره فیلم انیمیشن کوتاه “Lightheaded” اثر مایک داکوReviewed by علی م. علی‌زاده on Apr 10Rating: 5.0لبة تاریک روشنایی: دربارة فیلم انیمیشن کوتاه “Lightheaded” اثر مایک داکواین فیلم کوتاه در دو سطح، دو معنای ظاهراً متفاوت از هم را شکل داده است. بر اساس همین ایده، شکل‌گیری دو معنا در دو سطح، ابتدا به توضیح سطح اول و سپس تفسیر معنایی که از سطح اول ناشی می­شود می‌پردازم. در ادامه نیز منظور از سطح دوم، تبیین می­شود و سپس معنایی که در این سطح شکل می­گیرد، مورد توجه قرار خواهد گرفت.

این فیلم کوتاه در دو سطح، دو معنای ظاهراً متفاوت از هم را شکل داده است. بر اساس همین ایده، شکل‌گیری دو معنا در دو سطح، ابتدا به توضیح سطح اول و سپس تفسیر معنایی که از سطح اول ناشی می­شود می‌پردازم. در ادامه نیز منظور از سطح دوم، تبیین می­شود و سپس معنایی که در این سطح شکل می­گیرد، مورد توجه قرار خواهد گرفت.

سطح اول معنا، با استفاده از معدود اشیایی که در فیلم هستند و البته کارکردشان، شکل می­گیرد. اشیایی مانند شمع و آدمک­های به اصطلاح مومی. این اشیاء با استفاده از میزان‌سن و شیوه طراحی حرکتی­ای که دارند منجر به شکل­گیری ­مضمون فداکاری و ازخودگذشتگی می­شوند که این مضمون در قالب کار گروهی عملی می­شود. بسط این مضمون به شکل کلی و در ابتدا از طریق مفهوم به دور شمع گشتن که منبع نور و گرمابخشی‌ است صورت گرفته. در واقع با استفاده از طراحی حرکتِ چرخشیِ (به دور شمع) آدمک­ها، این معنا شکل می­گیرد که آدمک­های مومی، گویی به پرستش شمع مشغول هستند.

در ابتدا و نقطه شروع فیلم، پس از سقوط شیئی نورانی از آسمان به زمین، چهار آدمک مومی از اطراف شمع به سان عمل تولد، به وجود می‌آیند، سر از زمین (همان شمع) درمی‌آورند، حرکت کردن می­آموزند و در حرکتی چرخشی به دور شمع می­گردند. آن­ها احتمالاً فکر می­کنند که شمعی که در اطرافش متولد شده­اند، تنها منبع نور و گرمی بخشی و (حداقل زیبایی) است که مسحورش شده‌اند.

در ادامه، شیئی نورانی از بالای سر آن­ها عبور و در فاصله­ای دور فرود می­آید. یکی از آدمک­ها شروع به دویدن به سوی آن شئ نورانی می­کند که پس از دور شدن از شمع و در اواسط راه یخ می­زند و از حرکت بازمی­ایستد. آدمک دوم که این صحنه را دیده است با استفاده از مشعل کوچکی که از شمع جدا می­کند شروع به دویدن به سوی شئ نورانی و دور شدن از شمع می­کند. در ادامه نیز هر یک از آن دو آدمک دیگر با همکاری که در این قسمت با یکدیگر انجام می­دهند منجر به شکل­گیری معنای فداکاری و از خودگذشتگی در قالب کار گروهی می­شوند. در نهایت نیز تنها آدمک باقی مانده (که با کمک و فداکاری دیگر آدمک­ها تا این مرحله رسیده است)، خود را به سوی آن شی نورانی پرتاب و رها می­کند.

تا بدین­جا و بر اساس تفسیری که ارائه شد، روشن شد که چگونه مضمون فداکاری و ازخودگذشتگی در قالب کار گروهی در این فیلم شکل گرفته است. حال می­توان این پرسش را مطرح کرد که هدف از این فداکاری و ازخودگذشتگی چه می­تواند باشد؟

برای پاسخ به این پرسش باید به شمع، نور و گرمابخشی آن توجه کرد. در واقع باید مشخص شود که چرا از شیئی مانند شمع و آن هم شمعی روشن در این فیلم استفاده شده است. نور شمع آن‌چنان که در این فیلم کارکرد دارد، عامل روشنایی و گرمابخشی است و همین روشنایی و گرمابخشی­اش منجر به این می­شود که آدمک­های به اصطلاح مومی به دور آن بچرخند و به نوعی، گویی مشغول پرستش آن شوند. در این فیلم علاوه بر کارکرد روشنایی و گرمابخشی، زاینده­گی نیز از دیگر کارکردهای شمع است، چرا که هر چهار آدمک مومی از دل شمع زاییده شده و به بیرون آمدند.

حرکت و دویدن آدمک­های به اصطلاح مومی به سوی آن شئ نورانی جدیدی که در آسمان مشاهده می­کنند، می­تواند استعاره‌ای از تلاش و حرکتی به سوی پیشرفت (نور و روشنایی جدیدتر) باشد. پیشرفتی که بهای رسیدن به آن، کار گروهی و ازخودگذشتگی است. در واقع آن آدمک­ها پس از مشاهده منبع نوری دیگر، از روی کنجکاوی و برای تغییر وضعیت پیشین خود و رسیدن به وضعیتی جدید (روند و مسیری که در هر پیشرفتی وجود دارد) شروع به ترک منبع نور قبلی و دویدن به سوی منبع نورانی جدید می­کنند. پس یک پاسخ به این پرسش که هدف از فداکاری و ازخودگذشتگی تصویر شده در این فیلم چه چیزی است، می­تواند نشان دادن تلاش و حرکت به سوی پیشرفت باشد.

آن‌چنان که در ابتدا مطرح شد، در اینجا در دو سطح، به معناهایی که فیلم می­سازد پرداخته می­شود. در سطح اول بر اساس اشیاء مورد استفاده در فیلم، کارکردشان و میزان‌سن و شیوه حرکتی آن اشیا، معلوم شد که مضمون فداکاری و ازخودگذشتگی در قالب کار گروهی چگونه منجر به شکل­گیری مفهوم تلاش و حرکت به سوی پیشرفت در این فیلم شده است. در سطح دوم، لازم است تا به مسئله روایت و شیوه­ای که این فیلم برای روایت کردن داستان خود برگزیده است توجه شود. داستان این فیلم با استفاده از شیوه روایت دایره­ای است که به پیش می­رود. در همینجاست که معنایی دیگر و در سطحی دیگر و متفاوت از معنای ابتدایی گفته شده در بالا شکل می­گیرد.

استفاده از حرکت دایره­ای، در ابتدا، در حرکت آن چند به اصطلاح آدمک که به دور شمع می­گردند مشاهده می­شود؛ اما حرکت اصلی و استفاده از روایت دایره­ای مربوط به صحنه ابتدایی و انتهایی فیلم است. آنجا که شروع فیلم با گلوله­ای نورانی است که از بالا به سوی پایین در حال حرکت است و به سوی نقطه­ای که زاویه دید مخاطب است فرود می­آید و می­نشیند و فیلم شروع می­شود که این حرکت دقیقاً در نقطه پایانی فیلم نیز مشاهده می‌شود. هنگامی که نور شمع توسط آدمک­های دونده حمل می­شود، هریک از آن­ها با فدا کردن خود سعی در روشن نگاه داشتن نور دارد و به محض از بین رفتن یکی، آن آدمک دیگری نور را گرفته و به دویدن به سوی آن شئ نورانی ادامه می­دهد. آن نور وقتی که توسط آخرین آدمک دونده به سوی پایین و آن به اصطلاح دره می­افتد، صحنه کات زده می­شود به گلوله نوری که در حرکت است و به سوی زاویه دید مخاطب می­آید و آنجا می‌نشیند، یعنی دقیقاً همان تصویری که در صحنه ابتدایی مشاهده می­شود که این امر بیان‌گر همان روایت دایره­ای در این فیلم است، بازگشت به همان نقطه اول. به شکلی تمام آن تلاش­ها و رساندن و انتقال نور و نیز از بین رفتن آن آدمک­های فداکار گویی اگرچه روشنایی را زنده نگاه داشت، اما در نهایت بیانگر تکرار و مکرر بودن در دایره­ای است که راه خروجی نیز از آن وجود ندارد. شاید حرکت دایره­ای به ذات خود نقطه­ای منفی نداشته باشد، اما در این فیلم آن‌طور که در حرکت دایره­ای ابتدایی در فیلم نشان داده می­شود، آدمک­ها تا هنگامی که به دور شمع می­گردنند در تکراری مکرر هستند که تنها به ستایش آن یک شمع می­پردازند و به بیرون از آن محدوده کوچک حرکتِ دایره­ای خود توجهی ندارند. گویی دنیاشان تنها در همان محدوده کوچک و گشتن به دور آن یک شمع خلاصه شده است. و این امر یعنی قراردادی که فیلم در خود می­بندد این است که به دور یک منبع نور چرخیدن و مسحورش شدن، یعنی همان حرکت دایره ای، باعث عدم دید وسیعتر از دنیای پیرامون می­شود، همانگونه که آن چند آدمک در ابتدا فقط به دور آن یک شمع و در محدوده­ای بسیار کوچک مشغول به چرخیدن هستند. پس اگر طبق قرارداد ابتدایی فیلم، اگر که حرکت دایره­ای باعث عدم دید وسیع و محدود شدن است، در نهایت روایت دایره‌ای فیلم هم بیان‌گر این است که عملکرد آن آدمک­ها (فداکاری و از خودگذشتگی و غیره)، در یک روند عدم دید و درک و محدودبودن (حرکت دایره­ای) قرار دارد. نکته جالب توجه این است که حرکت نهایی آخرین آدمک دونده­ای که نور را با خود حمل می‌کند پریدن به درون یک دره است، یعنی پرش او در واقع سقوطی به سمت پایین است.

آن‌چنان که بیان شد، در این دو سطح، در سطح اول (مرتبط با اشیا، کارکرد و میزان‌سن‌شان)، معنایی که شکل می­گیرد، معنایی روشن و دلگرم­کننده است. معنای شکل‌گرفته در سطح دوم (بر اساس روایت و شیوه روایت کردن)، معنایی حاکی از تکرار و گیر افتادن در دایره­ای بدون راه خروج است که در نهایت نیز (از لحاظ موقعیت و منظر مکانی) این نوع تکرار، همیشه به سمت و سوی پایین (دره) سقوط می­کند. استنباط این‌ موضوع که کدام معنا در این دو سطح می­تواند معنایی باشد که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد بر عهده تماشاگر و خواننده خواهد بود.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.