نمایش > مقاله

“بذار قضیه رو روشن کنیم، می‌شه؟”: عادت‌واره به مثابه کشمکش در اولئانای ممت – بخش نخست

davidmamet-696x521-696x521

"بذار قضیه رو روشن کنیم، می‌شه؟": عادت‌واره به مثابه کشمکش در اولئانای ممت - بخش نخستReviewed by دَن کولمالا | عمید ابطحی on Apr 8Rating: 5.0بذار قضیه رو روشن کنیم، می‌شه؟: عادت‌واره به مثابه کشمکش در اولئانای ممت

“بذار قضیه رو روشن کنیم، می‌شه؟”: عادت‌واره به مثابه کشمکش در  اولئانای  ممت

شاید به این دلیل که اولئانای دیوید ممت در فضایی دانشگاهی رخ می‌دهد، پژوهشگران را بر آن داشته تا لایه‌های متعدد نمایشنامه را با توجهی ویژه بر اساس سیاست‌های جنسی درام، تأویل و تفسیر کنند. به عنوان مثال، استانتون بی. گارنر جونیور با بیان این نکته که از طرفداران اولئانا نبوده، وقتی می‌بیند نمایشنامه “کنترل خشم را به سیاست‌های جنسیتی‌ای واگذار می‌کند، که بسیار کم به پرسش گرفته شدند”، در واقع احساسی را توصیف می‌کند که تداوم آن برای پژوهش‌های دانشگاهی نگران‌کننده است. با این همه، هنگامی که جان بر سر کارول فریاد می‌زند که: “تو پتیاره‌ی رذلِ پست. فکر می‌کنی می‌تونی با حقانیت سیاسی‌ات بیای اینجا و زندگی من رو نابود کنی؟”، تضاد و تشویشی را درمورد پیامدهای نهاد آموزش متبادر می‌کند. “در اینجا” منظور محل دفتر جان، و استعاره‌ای از جایگاه تحصیلات عالیه است. به یک معنا این بیانیه نشان می‌دهد که “پتیاره‌های رذل پست” باید حقانیت سیاسی را از کانون حقانیت سیاسی: دانشگاه، دور نگه دارند. به این مفهوم که: هیچ‌کس نباید قائم به خود جریانی راه بیاندازد.

با این حال، بیانیه‌ی جان، که درست پیش از آن‌که او به خشونت جسمانی رو بیاورد، گفته می‌شود، حاوی اطلاعاتی حیاتی است که به مفهوم مکان، بالاخص در عادت‌واره‌ی بوردیویی، به عنوان منبعی برای کشمکش‌های دراماتیک اولئانا می‌پیوندد. برای ممت، که نمایشنامه‌نویسی زبان-محور است، جمله بالا با عباراتی کلیدی برای این نمایشنامه ساخته می‌شود: “فکر می‌کنم”، “در اینجا”، “برای تو” و ” زندگی من را نابود کنی”. همه این عبارات مفهوم عادت‌واره را در ذهن متبادر می‌کنند. جان به طور خاص از حقانیت سیاسی “تو” (کارول)، نام می‌برد نه صرفا و فی‌نفسه حقانیت سیاسی. بنابراین او خشونت شدید خود را بر سر مفهوم حقانیت سیاسیِ کارول خالی می‌کند، مفهمومی که کارول را به دفتر جان، همان زیست‌بوم حرفه‌ای‌اش، کشانده تا زندگی و معیشت‌ او را نابود کند. داستان‌هایی که مناصب قدرت، تاریخ مندرج شخصی و فرهنگی افراد و مبارزه برای حفظ جایگاه را تصدیق می‌کنند همه شامل مفهوم بوردیویی عادت‌واره‌اند: امیال، عادات و روش‌های زندگی که به مردم در داخل و خارج از ساختارهای اجتماعی جهت می‌دهند. اساسا، دو چیز درام اولئانا را مقید می‌کند: تضاد بین عادت‌واره جان و عادت‌واره کارول و جنگ قدرت برسر مراتب آموزشی – آن‌چه که بوردیو به عنوان زمینه تولید فرهنگی شناسایی می‌کند. می‌توان این‌گونه استدلال کرد که عادت‌واره، پایه و اساس درگیری بین جان و کارول است. بارها و بارها، اولئانای ممت جنگ قدرت برسر عادت‌واره را دراماتیزه می‌کند و رقابت را بین داستان‌های القاشده‌ای به تصویر می‌کشد که اساس ساختار سلسله‌مراتبی یک موسسه یا گروه را تشکیل می‌دهند. در نهایت، اولئانا به ما می‌آموزد که هیچ چیز قطعی و هیچ حقیقتی وجود ندارد، تنها بازارهای رقابتی بین داستان‌های گروه‌های درگیر در زمینه تولید فرهنگی وجود دارند.

در مرکز درام اولئانا بازاری فرهنگی-رقابتی از فضای دانشگاهی وجود دارد. از این رو، با نزاعی برسر مکان‌های فرهنگی مواجه می‌شویم. نمایشنامه با بازی جان و کارول آغاز می‌شود که نماینده‌های جایگاه از پیش تعیین‌شده آکادمیک‌شان – استاد و دانشجو- هستند. اما جایگاه این نقش‌های از پیش تعیین شده با جنگ قدرت تغییر می‌کند، و از پس آن فضایی برای تغییر عادات‌واره ایجاد می‌شود. در این نزاعِ جایگاهی، مشاهده می‌شود که چگونه داستان‌های القاشده اجتماعی‌ای که هر یک از شخصیت‌ها آن را حفظ و بازگو می‌کنند، قدرت را توجیه می‌کنند. عادت‌واره به عنوان تجسمِ تاریخِ فرهنگی، محصول جایگاه ما در جامعه یا موسسه‌ای است که در آن به عنوان یک نماینده عمل می‌کنیم.  بوردیو عادت‌واره را به صورت زیر توضیح می‌دهد:

“عادت‌واره – تاریخ مجسمی است که به شکل ذاتی ثانوی درونی شده و از لحاظ تاریخی نادیده گرفته شده است– حضور فعالانه‌ی گذشته‌ای است که بازتولید می‌شود. به گونه‌ای که با توجه به تعیّنِ خارجیِ حضوری بی‌واسطه، به اعمال، استقلالی نسبی می‌دهد. این استقلال حاصل از گذشته‌ای وضع شده و کنش‌مند است که به مثابه انباشت سرمایه عمل می‌کند، تاریخ را بر بستر تاریخ ایجاد می‌کند و در نتیجه تداوم تغییری را استمرار می‌بخشد که جهانی در دل جهانی دیگر از عوامل فردی برمی‌سازد.”

عادت‌ها، تمایلات، الگوهای کلامی و سیستم‌های اعتقادی بخشی از عادت‌واره ما هستند. ما عادت‌واره را چیزی ثابت در نظر می‌گیریم در حالی که چنین نیست. عادت‌واره هر شخص ظاهرِ چیزی ثابت را دارد این به علت همان چیزی است که بوردیو آن را به صورت تناقض‌آمیزی، غایت مجموعه‌ای از بدیهه‌های تجربیات زندگی معرفی می‌کند و این بدیهه‌ها را در اولئانا می‌توان مشاهده کرد.

استفاده از عادت‌واره به عنوان ابزاری روشن‌گرانه راه را برای تحلیل‌های پیچیده و چندوجهی از مفهوم “جایگاه” باز می‌کند. جایگاه در اولئانا، آرایه‌ای است که نه تنها شامل نزاع بر سر خود ِجایگاه است بلکه شامل مفاهیم دیگری مانند مناسک حقوقی، سرمایه زبان‌شناختی و امنیت و رفاهِ زندگی نیز می‌شود. این عناصر در اولئانا به گونه‌ای همگرا می‌شوند که این نزاع به کشمکشی بر سر عادت‌واره بدل می‌شود نه نزاعی که صرفا بین کاراکترها – جان و کارولی که در نگاه اول مانند ضبط صوتی ایدئولوژی‌هایشان را بازگو می‌کنند- در می‌گیرد. به عبارت دیگر، می‌توان جان و کارول را مانند نگاره‌ای تمثیلی از جنگ معاصر بر سر تصدی قدرت دید. سپس اولئانا این کشمکش بر سر عادت‌واره را به شیوه‌های گوناگون دراماتیزه می‌کند: به میانجی تمایل جان و کارول برای رسیدن به جایگاهی امن درون مناسبات آموزشی در جامعه آمریکا، به میانجی کرسی تدریس جان در مورد مفهوم آموزش و در نهایت به میانجی چالش کارول و گروهش با اقتدار و سلطه جان.

اغلب منتقدان از اولئانا به عنوان اثری یاد می‌کنند که نویسنده‌ی آن به میزوگنی می‌پردازد. بسیاری از مقالات دانشگاهی مسأله قدرت را در اولئانا بررسی کرده‌اند. استیون رایان اولئانا را در زمره مجموعه‌ای از نمایشنامه‌های ممت قرار می‌دهد که در آن کاراکترها “برای دستیابی به اهداف شخصی‌شان به کنترل و ارعاب تکیه می‌کنند.” اکثر مطالعات بر روی اولئانا به اجزا و مولفه‌های متفاوت قدرت، که درام را مقید کرده‌اند، پرداخته‌اند. کریستین مک لود بر مساله قدرت درون رابطه پداگوژیک جان و کارول متمرکز می‌شود و نمایش را به مثابه مطالعه‌ای از تضاد طبقاتی و ماهیت مسأله‌مندِ سیستمِ سرمایه‌داری بررسی می‌کند. همان ماهیت سرمایه‌دارانه‌ای که جان و کارول را مجبور می‌کند بر طبق منافع شخصی‌شان عمل کنند و از انواع تاکتیک‌هایی مانند “کنترل زبان” برای رقابت درون “داروینیسم اجتماعی موجود” استفاده کنند. در هر دو مطالعه، جنسیت عاملی است که به عنوان تاکتیکی برای مذاکرات قدرت در نظر گرفته می‌شود، همچنین نفوذ و هجوم سیستم سرمایه‌دارارانه به نظام آموزشی آمریکا به مثابه نیرویی عمل می‌کند که هر دو کاراکتر را برای زنده ماندن به جان هم می‌اندازد. هنگامی که آلن پی‌ات، در مورد کاستی‌های سیستم سرمایه‌داری می‌نویسد، نقطه‌نظری مشابهِ اولئانا را شرح می‌دهد. پی‌ات با فروپاشی کمونیسم، استدلال می‌کند که “اکنون جهان، در حال بازتعریف ارزش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هنجارهای خود می‌باشد.” عدم وجود بلوک کمونیست، شکافی را در “سپر محافظ ایدئولوژی پیروز- سرمایه داری-” ایجاد می‌کند. از این رو، اولئانای ممت فقدان آرمان‌شهری از حقانیت سیاسی‌ را به تصویر می‌کشد، حقانیتی که بر عهده خردگرایی گذاشته شده بود، در واقع “جهان منزه معهودی را معرفی می‌کند که در آن، این نظریه آرمانی، به تروریسم ضد آرمانیِ خِرَد تبدیل شده است . . . “.

دیگر پژوهشگران به موضوع قدرت در رابطه با نهاد آموزش و استفاده از زبان پرداخته‌اند. این رویکردها عمومیتی از منزلت را تبیین می‌کنند که در آن انحصار، دسترسی شرکت‌کنندگان در دادوستد فرهنگی را محدود می‌کند. به طور مثال، مارک سیلوراستاین، استدلال می‌کند که ممت، اولئانا را بر اساس هجومِ دست‌ِراستیِ جدید در دانشگاه‌ها بنا می‌کند و ضرب و شتم نهایی کارول توسط جان را به مثابه تاکیدی می‌یابد بر”نمایشی ایده‌آل، که توسط تصویری معوج از خانواده‌ای که در جهان هسته‌ای زیست می‌کنند، ارائه می‌شود، خانواده‌ای که ایدئولوژی نومحافظه‌کار، قصد احیای آن را دارد.” استانتون بی. گارنرجونیور با بررسی اولئانا به عنوان یک نمایشنامه فرا‌-آموزشی، بیان می‌کند که متن، چندین موضوع را مطرح می‌کند از جمله: وضعیت مبهم فضای خصوصی و عمومی در مراتبِ سازمانی، رابطه‌ی بین گفتار و قدرت، سیاستِ تفسیر و حمایت، ساختارهای دانشگاهی سلطه و اقتدار و همچنین شهوات آزارنده‌ی حاصل از رفتار خارج و داخلِ کلاس درسی.” رابرت اسکلوت تشریح می‌کند که اولئانا در حالی که نشان می‌دهد جان و کارول “از تعدی . . . هم در رفتار و هم در مکانی که در آن سکونت دارند، رنج می‌برند” پرسش‌هایی را در مورد “استفاده و سوء‌استفاده از قدرت در حرفه‌ی آموزش ” مطرح می‌کند. برندا مورفی نیز بر روی استفاده از ” زبان تخصصی” به عنوان ابزاری برای ورود به ” جوامعِ زبانیِ محدودی تمرکز می‌کند، که قدرت، پول، و یا به طور کلی حق ویژه‌ای را به اعضای خود اعطا می‌کنند.” مطالعات انجام شده در زمینه قدرت که به اختصار به آن‌ها اشاره شد، مشابه خوانش نگارنده از اولئاناست. آن‌ها نشان می‌دهند که اولئانا طرحی را برای تبیین روابطِ قدرت در نهاد دانشگاهی فراهم می‌کند و به همین سبب به مفهوم بوردیویی عادت‌واره نزدیک می‌شود. در حالی که مطالعات پیشین تمایل داشته‌اند تا بر روی جنبه‌های تعریف‌شده‌ی قدرت تمرکز کنند، مطالعه این مقاله در کنار بررسیِ امکان‌پذیری قدرت به عنوان موضوعی برای اولئانا، به دنبال تشریح همان عادت‌واره‌ای است که ممت آن را دراماتیزه می‌کند.

به منظور بررسی این امکان‌پذیری، ابتدا باید شخصیت‌پردازی جان واکاوی شود. پژوهشگرانی مانند سیلوراستاین و هلر به واسطه معایب شخصیت جان و تمایلش به اینکه خود را مغرور، موشکاف و ضد‌ِّزن نشان می‌دهد، او را شخصیتی غیر‌لیبرال می‌دانند. اما من معتقدم که جان یک لیبرال است – با گرایشاتِ نظریِ مارکسیستی – که نماینده صدای نخبگان لیبرال و تحصیل‌کرده است، نخبگانی که ساختارِ قدرت در نهادِ آموزش را – حتی اگر فقط یکی از آنها از موقعیت قدرتش سواستفاده کند- مجسم می‌کنند. کارول نیز نماینده گروهی محافظه‌کار و ارتجاعی است که می‌خواهند ایده‌های سنتی قطعیات و حقایق در آموزش را – که دیدگاهی ضد ‌مارکسیستی‌ست – ابقا کنند، همان کسانی که در عین حال از حقانیت سیاسی و آزارِ جنسی علیه جان استفاده (و سوء استفاده) می‌کنند. این مطالعه بر روی پرده اول نمایشنامه متمرکز است که ممت در آن طرحی از فلسفه‌ی پست‌مدرن جان را تبیین می‌کند. جان، در منش تدریسش معتقد به حفظ وضع موجود نیست هرچند که می‌خواهد خانواده‌اش خانه و مدرسه‌ای طبقه متوسطی به بالا داشته باشند. از این رو، ممت زمان قابل توجهی را صرفِ آموزش این گزاره -به میانجی جان و کارول- به مخاطبانش می‌کند که سلطه، ازآنِ کسی است که بهترین داستان را ایجاد و حفظ کند، نه کسی که لزوما با توجه به شایستگی یا کیفیت ذاتی‌اش سزاوار آن است.

آموزه‌های پست مدرن جان درباره‌ی این‌که چگونه داستان‌ها، پایه‌های اقتدار را شکل می‌دهند در پرده اول – در تدریس آنچه که در اصل همان مفهوم عادت‌واره است- به وفور یافت می‌شود. از همان ابتدا در اولئانا، نگرانی‌هایی عمیق در مورد عادت‌واره، درام را مقید می‌کند. نمایشنامه‌ا‌ی که به صورت شفاهی کنش‌مند است بلافاصله با گفتگوی صمیمانه‌ی جان با همسرش که دربردارنده داستانی‌ست درباره خانه رویایی‌شان آغاز می‌شود. جان مذبوحانه تلاش می‌کند تا چاره‌ای برای فقدان احتمالی خانه حومه‌ی شهری جدیدش بیابد: “و در مورد زمین چی؟ (مکث) زمین. در مورد زمین چی؟” در اینجا دو چیز ذهن جان را مشغول می‌کند: امیدش برای تصدی جایگاه هیات علمی و همچنین سکونت در مجاورت طبقه متوسط به بالا. با این حال، زمین در خطر از دست رفتن نیست -دست کم، هنوز نه- و این را جان و مخاطبان نمی‌دانند. گریس، همسر جان، شگردی به کار می‌برد تا جان را برای جشنِ تصدی کرسیِ هیات علمی به خانه بکشاند و سورپرایز کند. فقط می‌توان تصور کرد که گریس در نظر دارد این فریب را بکار ببرد تا با جان شوخی کرده باشد. در اینجا مکان و داستان همان‌طور که فقدان بهشت حومه شهری جان تبدیل به بخشی از داستان ساختگی گریس می‌شود، گرد هم می‌آیند. جان چیزی برای از دست دادن ندارد. بنابراین، در آغاز اولئانا، ممت، شرایطی مقابل فقدان مکان را که در پایان نمایشنامه رخ خواهد داد، بنا می‌نهد. هم در آغاز و هم در پایان نمایشنامه، جان به واسطه داستانی که توسط شخص دیگری درست شده با بهشت از دست رفته‌ی خود مواجه می‌شود. نوشتن اولئانا به این روش منجر به ایجاد طرح دراماتیک سرگرم‌کننده‌ای می‌شود، همان‌طور که ممت نیز نمایشنامه را به میانجی ترس‌هایی درباره از دست دادن مکان – به معنای عینی و فیگوراتیو کلمه- تنظیم می‌کند.

۹۶۵۱۴۰۱_orig

کارول نیز نگران از دست دادن مکان است. او نه تنها از رد شدن و نمره نگرفتن در کلاس جان می‌ترسد بلکه نگران است که روی‌هم‌رفته در نهاد آموزشی جایگاه مناسبی نیابد. بنابراین در می‌یابیم که بسیاری از انگیزه‌های کارول برای اقداماتش، نتیجه تلاشی‌ست که برای یافتن جایگاهِ خود در مراتبِ حرفه‌ای آموزش می‌کند. همان‌طور که بسیاری از شکایت‌های کارول از جان، شامل کشاکشی برای رفتن به دانشگاه است:

ولی ما برای اومدن به این دانشکده زحمت کشید‌ه‌ایم.[مکث] و بعضی از ما[مکث] می‌تونند بر تعصبات غلبه کنند. مسائل اقتصادی، و جنسی‌ای که شما نمی‌تونید تصورش رو بکنید. با تحقیرهای مدامی که قسم می‌خورم شما و اون‌هایی که دوستشون دارید هرگز باهاش مواجه نشده‌اند. [مکث] تا حق ورود به اینجا رو پیدا کنیم. تا دنبال همون امنیتی باشیم که شما آرزوش رو دارید.

شاید عباراتی از این دست، این تصور را تقویت کنند که کارول  فمینیست است. اما خودِ ممت بر موضوع کار و طبقه کارول تاکید دارد، به این ترتیب که نشان می‌دهد او لزوما یک فمینیست نیست. تحقیرهایی که او تحمل می‌کند می‌تواند مربوط به طبقه و جنسیتش باشد و به نظر می‌آید که جستجوی کارول برای یافتن جایگاهی آکادمیک مهم‌تر از شخصیت‌پردازی زنانه‌ای‌ایست که ممت برای او هنگام نوشتن متنش در نظر گرفته است. در نتیجه، ممت شخصیتی را خلق می‌کند که نه تنها در طی انجام فعالیتش ازتمایلات جنسی خود آگاهی دارد بلکه از حسِ بیرون‌بودگی‌اش از مکانِ دانشگاهی نیز آگاه است. در این راستا، او مانند یک دانشجوی نسل اولی تلاش می‌کند تا خودش را با نهادِ تحصیلات عالیه، چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظی دیگر مانند جنبه‌های اجتماعی، جنسی، و آکادمیک وفق دهد.

اما جان در تلاش است تا اضطرابش را کاهش دهد. برخلاف نظر ریچارد بادنهاوسن که استدلال می‌کند، جان معلمی بی‌خاصیت و بد است، به نظر می‌رسد که جان در طول برخورد اولش با کارول درس ارزشمندی به او می‌دهد و وجود خود را به عنوان یک معلم برانگیزنده ثابت می‌کند. در دو برخورد نهایی، می‌بینیم که جان به کارول درس مفیدی درباره قدرت و چگونگی به کارگیری آن می‌دهد. اما در پرده اول به کارول چه می‌آموزد؟ اگر چه تعدادی از پژوهشگران مشخصا بر آموزه‌های جان و پیامدهای آن تمرکز کرده‌اند، آموزش او در مورد نحوه یادگیری، برای درک این نمایشنامه و یافتن انگیزه‌ی شخصیت برای انجام کنشش اهمیت می‌یابد. هنگامی که کارول برای فهمیدن موضوعی نزد او می‌آید، جان او را براساس عادت‌واره‌ی آموزش تربیت می‌کند، زمینه‌ی آموزشیِ تولیدِ فرهنگ را به صورت اُبژه مجسم و سلطه و اقتدارش را نمایان می‌کند. در نهایت، کارول درسی در این مورد می‌آموزد: چگونه داستان‌ها، پایه و اساسی را برای توجیه و نگه‌داری نظامِ آموزش شکل می‌دهند. به میانجی این درسی که در زیست‌بوم آکادمیکِ جان آموخته می‌شود، کارول پایه و اساس دیدگاهی پست‌مدرن به آموزش و قدرت را نیز فرا می‌گیرد. درسِ جان می‌آموزد که سلطه، به سرمایه‌ی اجتماعی و زمینه تولید فرهنگی‌ای وابسته است که باعث ایجاد سلسله مراتب و مواضع قدرت می‌شوند، همان قدرتی که معلول مجموعه‌ای از داستان‌هاست، نه حقایق مطلق، قدرتی که برای حفظ عادت‌واره‌ی مراتبِ آموزشی بکار می‌رود.

هنگامی که جان به کارول می‌گوید:  “بذار قضیه رو روشن کنیم، می‌شه؟” در واقع رابطه استاد / دانشجو را به جهتی کاملا جدید هدایت می‌کند. در این نقطه، جان تصمیم می‌گیرد که زمینِ “بازی” آموزش را که در آن سرگرم بودند، ترک کند. به یک معنا، او خود را به عمل صادقانه‌ای می‌سپارد که نقشِ متعارف “استاد” و “دانشجو” را از رابطه آکادمیک‌شان حذف می‌کند. اما خواهیم دید که کارول، انتظار این نقش‌ها را می‌کشد و به آن‌ها باور دارد. در طول این برخوردِ اولیه در فضای اداری، جان همچنان از نقش حرفه‌ای و مورد انتظار استادی‌اش شانه خالی می‌کند و در این فرآیند حذف نقش، او به واسطه بروز درگیری‌ها و نگرانی‌های خانگی و شغلی خود که تا حد زیادی در مورد خانه جدید و تصدی جایگاه هیات علمی است به چیزی کمتر از یک استاد، کمتر از یک فیگور مقتدر تبدیل می‌شود. در نتیجه، از پس آن شکافی در قدرت ایجاد می‌شود. جان بدون نقشی مسلط و صاحب‌اختیار، در مقابل قدرت کارول آسیب‌پذیر است، چرا که در نهایت این کارول است که در غیاب اقتدار جان، نقش جدیدی را به مثابه مرجع سلطه به واسطه‌ آزار و اذیت جنسی و حقانیت سیاسی ایفا می‌کند و شکاف قدرت را پر می‌کند. جالب توجه است که همان‌طور که فقدانِ مکان، دگرگون می‌شود، دگرگونی متون نیز در اولئانا رخ می‌دهد.این یادداشت‌های کارول هستند که به نوشتار قدرت تبدیل می‌شوند، نه متنِ “مستقل” جان، همان متنی که به واسطه آن قرار است در زندگی‌اش پیشرفت ‌کند.

 

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.