سینما > مقاله

«پَترسن» جیم جارموش و اسطوره هنرمند گوشه‌گیر

Brody-Paterson

«پَترسن» جیم جارموش و اسطوره هنرمند گوشه‌گیرReviewed by ریچارد برودی (نیویورکر) | حمیدرضا خطیبی on Mar 7Rating: 5.0«پَترسن» جیم جارموش و اسطوره هنرمند گوشه‌گیر

جیم جارموش از جمله نادرترین و ارزشمندترین فیلم‌سازان عصر ماست، چه هنگامی که در اوج خودـ مانند فیلم جدیدش، پَترسنـ قرار می‌گیرد، دنیایی کامل را بر مبنای تخیلات و ذهنیت‌اش شعبده‌گونه پیش روی مخاطب ظاهر می‌کند. او چنین دنیایی را با بهره‌گیری از لحن طنزآلود و در عین حال تلخ و کنایه‌آمیز خود، ضرب‌آهنگ‌ بانشاط، تدوین و ترکیب‌‌بندی‌های تصویری‌ شیطنت‌آمیز در پیش‌زمینه، حس خاصش برای طراحی صحنه‌، ایجاز در دیالوگ‌ها و البته دقت عاشقانه‌ای که در مشاهدات مستندگونه‌اش دیده می‌شود خلق می‌کند، خصوصیاتی که ریشه در الگوی دنیای سینمایی وی دارد، دنیایی سرشار از شور و احساساتی شگفت و شوخ‌طبعی و سادگی که در مقیاس گسترده، نمادی از جهان بزرگ‌تر پیرامون است.

پَترسن حدیث نفس یک شاعر و شعرهایش است که در شهر پَترسن در نیوجرسی زندگی می‌کند. شخصیت اصلی داستان (با نقش‌آفرینی آدام درایور)، یک راننده اتوبوس است که او نیز پَترسن نام دارد. پَترسن راننده، شعر می‌گوید؛ در حین قدم زدن‌هایش بین خانه و محل کار خود یعنی پارکینگ اتوبوس‌ها، غرق در افکار شاعرانه‌اش است؛ او شعرهایش را هنگام انتظار برای تغییر شیفت و شروع کار، در دفترچه‌ای (دفترچه به اصطلاح پنهانش) روی فرمان اتوبوس می‌نویسد؛ و نیز هنگام صرف ناهار، در حالی که روی نیمکتی در نزدیکی محل مورد علاقه‌اش-آبشار بزرگ رودخانه پازاییک– نشسته و نسخه‌ای از اشعار ناهار فرانک اوهارا کنار ظرف غذای او می‌بینیم؛ و همچنین پشت میز کوچکش در زیرزمین خانه، میزی که اطراف آن پر است از ابزارآلات و تجهیزات ساختمانی. اشعاری که [در فیلم] به ذهن پَترسن می‌رسد و آنها را روی کاغذ می‌آورد، در واقع آثار ران پجت است (که در در تیتراژ پایانی فیلم نامش می‌آید) و فیلم مالامال است از آنها. جارموش با تصویربرداری از زوایای مختلف، سکانس‌های تغزلی و شاعرانه بسیاری زیبایی خلق می‌کند و در همین حال، صدای آدام درایور را در پس‌زمینه تصویر می‌شنویم که اشعار پَترسن (یا در واقع پجت) را – در حالی که تصاویر با دست‌نویس‌های وی تلفیق شده‌اند – باز می‌خواند. همچنین شعری را از ویلیام کارلوس ویلیامز می‌شنویم تحت عنوان «فقط می‌خواهم بگویم»، شعری که توسط پَترسن در جریان فیلم باز خوانده می‌شود.

Paterson 2

در سال ۱۹۸۳ و در گفتگویی با یکی از پیروان سرشناس سبک کلاسیک، از فقدان شاعرانگی در زندگی روزمره مردم ابراز تاسف کردم؛ او پاسخ داد مقصر این وضعیت فیلم‌سازان‌اند و این که اگر فیلم‌سازی در متن یک فیلم سینمایی از شعر بهره گیرد، شاعرانگی دوباره به عرصه عمومی جامعه باز خواهد گشت. حالا جارموش گامی حتی فراتر از این برداشته است، او فیلمی ساخته سرشار از شاعرانگی که خود شعری تصویری محسوب می‌شود. جوهره فیلم متمرکز و مبتنی است بر بازتاب‌ها و الگوهای زندگی روزمره و بر این مبناست که اثر شکل می‌گیرد: در هفت اپیزود که هر کدام قطعاتی منظوم محسوب می‌شوند، هر یک بر اساس یکی از روزهای هفته؛ پنج روز کاری که حال و هوایی مشابه دارند، گرچه تفاوت‌های ساختاری اندکی نیز بین آنها دیده می‌شود، با تاکید بر نماها، وقایع، مکان‌ها، شخصیت‌ها و موضوعات مکرر و دو روز پایان هفته که وقایع و تحولات خاص خود را دارند. پَترسن صبح‌ها در کنار همسرش لورا (با نقش‌آفرینی گل‌شیفته فراهانی) از خواب بر می‌خیزد؛ با او صحبت می‌کند؛ به سر کارش می‌رود؛ به خانه باز می‌گردد (در مسیر بازگشت به خانه یک صندوق پستی را که کج شده است، تعمیر و درست می‌کند)؛ شام می‌خورد و با لورا صحبت می‌کند؛ سگش ماروین را به پیاده‌روی می‌برد؛ و در بار نزدیک خانه می‌ایستد و گرم صحبت با افراد حاضر در آن‌جا می‌شود.

پَترسن نان‌آور خانواده است؛ در حالی که لورا روزهایش را به طراحی می‌گذراند. او پروانه‌ای است سبک‌بال که تحت تاثیر شادی و وجد درونی‌اش و اقدامات آنی و لحظه‌ای که به ذهنش می‌رسند، حرکت می‌کند. لورا دیوارهای خانه، حفاظ‌های آن، کابینت‌ها و حفاظ حمام را با طراحی‌هایی سیاه و سفید رنگ‌آمیزی می‌کند؛ او لباس‌هایی سیاه و سفید به تن دارد و در حالی که زیورآلاتی سیاه و سفید به خود می‌بندد، در آینه به خود می‌نگرد. برنامه بلندمدت او راه‌اندازی یک کسب و کار تولید و فروش کاپ‌کیک (کیک‌های کوچک در اندازه یک فنجان، مانند کیک یزدی) است و رویای ثروتمند شدن را از این طریق در سر می‌پروراند. وی همچنین رویای تبدیل شدن را به یک ستاره موسیقی کانتری در ذهن دارد؛ لورا اهل موسیقی نیست، اما می‌خواهد گیتار پرنقش و نگار سیاه و سفیدی بخرد همراه یک دی‌وی‌دی حاوی قطعاتی بدون کلام که حاصل کار سازنده خود گیتار به نام استبان است (او نیز حضور نامشهود مکرری در فیلم  دارد) و با وجود نگرانی و تردید پَترسن درباره مخارج زندگی، صدها دلار خرج گیتار و تجهیزاتش می‌کند. او ظرف ناهار پَترسن را پر می‌کند و آن را با تصاویری از خودش و شاعران بزرگ می‌آراید، برای خودشان شام می‌پزد، دستور غذا از خودش ابداع و امتحان می‌کند، غذاهایی که پَترسن صبورانه و بدون غر زدن می‌خورد، در حالی که لورا آرامش ظاهری همسرش را هنگام خوردن غذا به حساب تعریف و احترام او می‌گذارد.

لورا همچنین سرشار از اشتیاق و احساس نسبت به شعرهای پَترسن است، او را تشویق می‌کند که بنویسد، از وی درباره نوشته‌هایش می‌پرسد، او را ترغیب می‌کند کارهایش را با صدای بلند برایش بخواند، پیشنهاد می‌دهد نسخه‌ای را از دفترچه اشعارش جایی نگه‌ دارد و حتی منتشر کند. پرحرفی پرشور و هیجان او به شکل جالب توجهی، با تردید و دودلی آرام و خویشتن‌دارانه پَترسن هماهنگ و سازگار می‌نماید. او فرشته‌ای است با ایده‌هایی دور از ذهن و حرکاتی از سر خیرخواهی و سرشار از عشق. حتی موفقیت بزرگش، یعنی فروش موفقیت‌آمیز کاپ‌کیک (که البته آن هم به رنگ‌های سیاه و سفید تزئین شده) در بازار روز کشاورزان – پَترسن را با دردسر جدی و غیر منتظره‌ای روبه‌رو می‌سازد. در زندگی واقع‌بینانه و منظم پَترسن، لورا تجسم اصل اغتشاش و به‌هم‌ریختگی و نامعقول بودن است؛ خصلت‌های او، شگفت‌زده کردن‌ها، هوس‌بازی‌ها و ابداعات باب روزش، همگی با محبت و از خودگذشتگی بی‌دریغ و ستایش‌آمیز وی توام می‌شود تا مشوق و الهام‌بخش شعرهای همسرش باشد، محرکی که ادراک و احساسات پَترسن را تشدید می‌کند و شور و عواطف وی را به شکل ملموسی عینیت می‌بخشد.

Paterson 1

فیلم پَترسن همچنین مجموعه‌ای را از عناصری ضد زندگی در کنار پَترسن شاعر می‌دهد، در واقع سه مردی که در زندگی‌های‌شان، جای زنی پرشور و شاعرمسلک مانند لورا خالی است. نفر اول یکی از همکاران پَترسن در پارکینگ اتوبوس‌هاست، دنی (با نقش‌آفرینی رضوان منجی) که همیشه درباره زنش، فرزندانش، دامادها و عروس‌هایش، مخارج زندگی‌اش و ناملایمات و سختی‌های زندگی‌اش می‌نالد؛ نفر دوم، داک (با بازی بری شاباکا هنلی) است، متصدی باری که «دیوار مشاهیر» شهرش پَترسن را با ادای احترام به بزرگان آن پر می‌کند، بدون آن که از خود خلاقیتی داشته باشد و با همسرش (با نقش‌آفرینی جانی مای) درباره هزینه خوش‌گذرانی‌های خودش دائما در حال جدل است؛ و نفر سوم، اورت (ویلیام جکسون هارپر)، بازیگری که وقتی عشق دیرپایش به مری (چستن هارمون) به جایی نمی‌رسد، زندگی‌اش تبدیل به تراژدی می‌شود.

دنیای پَترسن به رغم زندگی با لورا دنیایی مردانه است، دنیایی سرشار از خشونت مردانه سرکوب‌شده. عکس دراور کنار تخت به ما نشان می‌دهد پَترسن زمانی جزو تفنگداران دریایی ایالات متحده بوده (جالب آن که آدام درایور خود نیز سابقه خدمت را در جمع تفنگداران دریایی ارتش داشته است)؛ شغل او با آن که یدی است، کار به لحاظ جسمی سنگینی محسوب نمی‌شود و هیچ چیزی در فیلم حکایت از قدرت و تنومندی و روحیه جنگ‌جویانه پَترسن ندارد، تا وقتی که تهدید خشونت از راه می‌رسد و پَترسن بی‌درنگ دست به کار می‌شود (چشم‌گیرترین لحظه فیلم وقتی است که درایور واکنشی کم‌رنگ، حیرت‌زده، از‌هم‌گسیخته و توأم با من‌ و من کردن نسبت به تعریفی که از رشادت و شجاعتش می‌شود، از خود نشان می‌دهد، لحظه‌ای که شرایط، رفتار همیشگی او را دستخوش تغییر کرده و در قالب حرکتی ازپیش‌ تعیین‌شده، نسبت به تهدید واکنش نشان می‌دهد).

پَترسن مرد صبر و استقامت است. او شغل یکنواخت و خسته‌کننده‌اش را بدون ابراز شکایت یا نالیدن انجام می‌دهد، گفتگوهای مسافران برایش مفتون‌کننده و روشن‌گرانه است و تماشای چشم‌انداز تکراری شهر در مسیر روزانه، لذت‌بخش. احساس شاعرانه او مشحون است از واقعیت معمولی زندگی‌اش. قهرمان او، ویلیام کارلوس ویلیامز خود پزشکی بود که به واسطه شغلش با خون و بیماری درگیر بود و هر روز در عمل با عفریت مرگ می‌جنگید؛ دوستان او شامل ازرا پاوند، هیلدا دولیتل، والاس استیونس، ماریان مور و مارسل دوشان می شدند. دیگر قهرمان او یعنی فرانک اوهارا که در ساعت ناهار با وی گرم می‌گیرد، در دنیای هنر نیویورک چهره‌ای بسیار فعال و دوست نزدیک ویلِم دکونینگ، لَری ریوِرز، جان اَشبِری و هنرمندان بسیار دیگر بود. ران پجت (شاعری که اشعارش در این فیلم به مثابه آثار پَترسن مورد استفاده قرار می‌گیرد) رابطی مهم و نامی آشنا بین انتشارات بزرگ و محافل تدریس شعر و چهره‌ای سرشناس در مکتب نیویورک است (در فیلم به مکتب نیویورک اشاره می‌شود). خاستگاه اشعار آرام ویلیامز و پچت، زندگی‌های پرجنب و جوش و ناآرام آنان است و آثارشان ماوایی برای پناه گرفتن از جنجال و دردسرهای بزرگی و عظمت و البته تجسم رستگاری و رهایی‌شان از هیاهوی تراژدی؛ اشعار کوچک و زیبای پَترسن اما بازتاب زندگی منزوی و محلی اوست. اشعار پَترسن، شاعرانگی خود اثر و پانتئونی که به نمایش می‌گذارد، همگی در قالب صحنه‌های هنری فیلم و جای جای آن جا خوش کرده‌اند. پَترسن مردی تنها و سرگرم خود است.

فیلم‌ساز دیگری نیز وجود دارد که آثارش متمرکز بر اسطوره هنرمند تنها و گوشه‌گیر است: دِیمیَن شَزِل، کارگردان ویپلَش  و لالا لند. اما اگر برای شَزِل هنر برخاسته از تلاش و رنج درونی بسیار سخت و دائمی است، برای جارموش هنر خاستگاهی درست عکس را دارد: بی‌تفاوتی و تسلیم در برابر شرایط، پذیرش بزرگوارانه جریان زندگی‌، تنهایی و خلوت فرد با جهان. تنهایی فیلم پَتِرسن با لذت و شیرینی بسیار زیادی همراه است – لذت سکانس‌های روزمره، لذت حضور در کانون خانواده، ادراک و برداشت‌های هر روزه در محل کار، در خیابان و در خانه، لذت گفتگو با متصدی بار، قدم زدن با ماروین، سگش و تعامل با افراد در خیابان؛ لذت و شیرینی تحسین و ستایش بی‌دریغ بزرگانی که داک روی «دیوار مشاهیر» کتابخانه شعرای پَترسن، نثارشان می‌کند.

Paterson 3

رمانتیسیسم و احساسات برخاسته از انزوای هنرمندانه پَترسن و جستجوی منحصر به فرد هنر از طریق منبع الهامی جداگانه و منحصربه‌فرد، در واقع اسطوره‌ای مسحورکننده و سکرآور [از تنهایی هنرمند] است. فیلم «پَترسن» درعین حال، اثری است در رثای هنر و ستایش و قدردانی از کارگران، مردانی رنج‌دیده و صبور که در خلوت و انزوای قدرناشناخته مشاغل تکراری‌شان نهایت تلاش خود را به کار می‌گیرند و بار مسئولیت خانواده را بر دوش می‌کشند. به زعم جیم جارموش، استقامت و تلاش روزمره طبقه کارگر، خود هنر است. در عین حال، این نکته کلید شناخت شخصیت محوری فیلم محسوب می‌شود، این که او گرچه راننده است، در زمره کارگران ساختمانی محسوب نمی‌شود؛ اقتضای شغل او سکوتی ممتد و تنهایی در جمع و در فضای عمومی است، و نه یک کار گروهی و درگیر با جمع که در آن، تفاوت و تمایز شاعرانه و روشنفکرانه پَترسن با بقیه ممکن است جلب توجه کند. گرچه فیلم نگاهی گذرا می‌اندازد به آن چه ممکن است زندگی یکنواخت در حاشیه جهنمی واقعی به نظر برسدـ نوعی زندگی که فردی فرهیخته را واداشته است تا به شغلی بپردازد که مستلزم به کارگیری قوای ذهنی‌اش نیست – هم فیلم پَترسن و هم خود شهر پَترسن هیچ زمینه و نشانی برای شورش علیه شرایط، سرپیچی از رسومات و مقاومت در برابر عرف جامعه از خود نشان نمی‌دهند. شکیبایی و صبر بزرگ‌منشانه و خویشتن‌دارانه پَترسن تجسم دیدگاه خوشایند و دلنشین فیلم نسبت به هنر است، هنر به مثابه رویه معصومانه روح‌هایی متواضع و بی‌آزار – نوعی رهبانیت غیر مذهبی که در جوهره‌اش نشان از ایمان و صداقت دارد.

ترس پَترسن حتی از اندیشیدن به انتشار اشعارش، تداعی‌کننده روح امیلی دیکنسون است، شاعره افسانه‌ای ایالات متحده که شعری از او توسط یک کودک در فیلم خوانده می‌شود، کودکی که پَترسن در مسیر تردد روزانه‌ با اتوبوس با او روبه‌رو می‌شود (یکی از مزیت‌های شاهکار ترنس دیویس، فیلم اشتیاق خاموش که به نوعی زندگی‌نامه تصویری امیلی دیکنسون با نقش‌آفرینی سینتیا نیکسن است و به زودی به اکران عمومی درخواهد آمد، آن است که نگاهی صریح و تند به زندگی این شاعره قرن نوزدهم دارد و می‌کوشد تصورات نادرستی را که درباره انفعال ناشی از تزلزل و تسلیم‌پذیری او وجود دارد، بی‌اثر کند). با رسیدن به گره داستان که بحث آسیب‌پذیری و احتمال از بین رفتن دفترچه اشعار پَترسن است، فیلم به یک قهرمان ادبی و اسطوره دیگر ادبیات ایالات متحده، یعنی ارنست همینگوی ادای احترام می‌کند (اگر بدانیم چمدان حاوی داستان‌های کوتاه همینگوی هنگامی که هدلی، همسرش سوار بر قطار به سوی سوئیس می‌رفت تا برای تعطیلات و اسکی به همینگوی ملحق شود، گم شد).

فیلم همچنین دارای جنبه سینمایی پررنگی است. سبک جارموش و در واقع خلق جهان ذهنی‌اش، یکی از پایه‌های سینمای مدرن محسوب می‌شود، به طور دقیق‌تر از زمان اکران فیلم عجیب‌تر از بهشت در سال ۱۹۸۴٫ اما طی دهه‌های گذشته، این خروش و موجی که جارموش در عرصه سینما به وجود آورد، توسط کارگردان آمریکایی خلاق دیگری یعنی وس اندرسون، اگر نگوییم به سرقت رفت، تحت تاثیر و نفوذ وی قرار گرفت. پَترسن بازتاب مکتب هنری، رمانتیک و اصالت شاخص جارموش در سینماست، هرچند این فیلم به نوعی واکنش و جوابیه‌ای دوستانه به فیلم‌های اندرسون نیز محسوب می‌شود، تلاشی اضطراب‌آلود برای تاثیرگذاری بیشتر بر جهان سینما، و در عین حال ادای احترامی صادقانه و رقابتی ملایم. اشاره به اسم استبان به نوعی تداعی‌کننده زندگی در آب با استیو زیسو (کمدی-درام سال ۲۰۰۴ وس اندرسون) است و نیز حضور دو مسافر حراف– دو دانشجوی به خیال خود آنارشیست– با بازی کارا هیوارد و جَرد گیلمن که ستاره‌های فیلم قلمروی طلوع ماه، دیگر فیلم وس اندرسون بوده‌اند.

جارموش در فیلم پَترسن، چه در شکل و چه در محتوا، در تنوع قومی و اشارات سیاسی‌اش، و حتی در انگیزه لورا برای طراحی‌های دستی و کم‌هزینه‌اش، جایگزین و ضد اسطوره طبقه کارگر را به جای طبقه متوسط و فرهنگ و رفتار بوژوایی فیلم‌های اندرسون و حتی داستان‌های همینگوی (فارغ از خاستگاه‌های طبقاتی شخصیت‌هایش) ارائه می‌کند؛ دنیایی که او خلق می‌کند در واقع تجسم مکتب اوست، پایه و شالوده دیرهنگام و دیرمطرح‌شده کارش، نگاهی سرمست‌کننده و الهام‌بخش به پایداری و استقامت روزمره. این فیلم اثری است ساده، شورانگیز و پراحساس– و همه اینها در حالی که دست و پای فیلم، به خاطر احساس فضیلت و پاکی که خود عرضه می‌کند، بسته شده است.

منبع: New Yorker, December 30, 2016

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.