نمایش > یادداشت

مگر رکن الدین خسروی نمرده بود ؟

black-and-white-photography-alone-hd1e-best-black-and-white-tree-alone-photography-hd-wallpaper-rate-wallpaper-1f

مگر رکن الدین خسروی نمرده بود ؟Reviewed by پویا شهرابی on Feb 15Rating: 5.0مگر رکن الدین خسروی نمرده بود ؟ "تآتر در جست و جوی حقیقتی است که آدمی را در بر گرفته و وی در همۀ زمان‌ها با آن روبه رو بوده‌است. چنین است که جهان، همواره در پویه دگرگونی بوده و از همه شگفت این که انسان خود یکی از دگرگون‌کنندگان آن است. تآتر هم چون همۀ نمودهای فرهنگ بشری نقش تاثیرگذار خود را بر این روند نا‌ایستا ایفا کرده است. هنرمندان تآتر از سده‌ها پیش به این سو بر صحنه‌های نمایش و زندگی، فرایند آرمان‌خواهی خویش را برای هم‌نوعان‌شان به تماشا گذاشته‌اند. هرگز نبوده‌است که هنرمندان تآتر در رنگ‌پذیری آرمان‌های اجتماعی نقشی نداشته‌باشند. اما هنوز یک آرزوی آدمی بر سرلوحۀ همۀ خواست‌هایش مانده و آن پدید‌آوردن جهانی انسانی و پیوندهایی آکنده از انسانیت است. تآتر، تصویر به نمایش درآمدۀ این آرمان والا است. هنرمندان تآتر، مژده‌بخشان روزهای درخشان‌تر آینده‌اند. نویسندگان، کارگردانان، بازیگران و دست در کاران تآتر قرن‌هاست قلب‌های هم‌نوعان خود را با نوید به آینده‌ای انسانی‌تر گرما بخشیده‌اند. آنان به مخاطبان خود امید داده و اینان را به دیدن حقیقت و جست و جوی آن فراخوانده‌اند".

تآتر در جست و جوی حقیقتی است که آدمی را در بر گرفته و وی در همۀ زمان‌ها با آن روبه رو بوده‌است. چنین است که جهان، همواره در پویه دگرگونی بوده و از همه شگفت این که انسان خود یکی از دگرگون‌کنندگان آن است. تآتر هم چون همۀ نمودهای فرهنگ بشری نقش تاثیرگذار خود را بر این روند نا‌ایستا ایفا کرده است. هنرمندان تآتر از سده‌ها پیش به این سو بر صحنه‌های نمایش و زندگی، فرایند آرمان‌خواهی خویش را برای هم‌نوعان‌شان به تماشا گذاشته‌اند. هرگز نبوده‌است که هنرمندان تآتر در رنگ‌پذیری آرمان‌های اجتماعی نقشی نداشته‌باشند. اما هنوز یک آرزوی آدمی بر سرلوحۀ همۀ خواست‌هایش مانده و آن پدید‌آوردن جهانی انسانی و پیوندهایی آکنده از انسانیت است. تآتر، تصویر به نمایش درآمدۀ این آرمان والا است. هنرمندان تآتر، مژده‌بخشان روزهای درخشان‌تر آینده‌اند. نویسندگان، کارگردانان، بازیگران و دست در کاران تآتر قرن‌هاست قلب‌های هم‌نوعان خود را با نوید به آینده‌ای انسانی‌تر گرما بخشیده‌اند. آنان به مخاطبان خود امید داده و اینان را به دیدن حقیقت و جست و جوی آن فراخوانده‌اند”

دکتر رکن‌الدین خسروی

اینک، هنگام نوشتن این یادداشت دیگر دکتر رکن‌الدین خسروی در میان ما نیست. دو پرسش همزمان در من به صدا در می‌آیند؛ مگر او در قید حیات بود در تمام این سال‌ها، در تمام بیست سال غیبتش ؟ زندگی و مرگ او با تاریخ تئاتر ایران چه کرده است ؟ هر دو پرسش در یک نقطه با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند : تاریخ. شاید کاستی‌ها در تدوین کتبِ مختص به تاریخ تئاتر، راه را برای اثبات اهمیت کسی مانند رکن‌الدین خسروی دشوار کرده‌است، و یا شاید خود مساله تئاتر و تاریخ و مسدود بودنِ مسیرِ مواجهه با آن در مفهومی کلی‌تر اشخاص، کارنامه‌ها و رویداد‌ها را از ما نظاره‌گرانِ این مسیرِ کرونولوژیک تاریخی به درکِ عمیق رهنمون نکند. در هر صورت، ما اکنون به قطعیت نمی‌دانیم رکن‌الدین خسروی که بود و چه کرد، با یقین و استناد به حقیقت دربارۀ او سخن بگوییم. همان‌طور که نمی‌دانیم مهدی فروغ، محمد کوثر، عباس جوانمرد و شاهین سرکسیان و بسیاری دیگر از این نام‌ها و پروژه‌ها-حتی اگر فردی از میان‌شان از دنیا نرفته‌باشد- چه کردند. خسروی از این دسته است، محذوف از تاریخ. درست مانند هم‌کیش‌اش عبدالحسین نوشین. خسروی پدیده‌ای تکرار‌ناپذیر و قطعه‌ای منحصربه‌فرد از پازل تاریخ تئاتر ایران است. قطعه‌ای که به میانجی او و از رهگذرش  نقاطی منفصل از هم، مانند مهدی فروغ، حمید سمندریان، اکبر رادی و آموزه‌های آکادمیک دانشکده هنرهای دراماتیک را در کنار یکدیگر بازشناخت. در مقام بازیگر در آثار اشخاصی که ذکرشان رفت نظیر سمندریان و فروغ حضور داشت و به آثارشان غنا بخشید؛ در مقام کارگردان برای بسیاری از فعالین بزرگ و برجسته معاصر اعم از بازیگر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان معلم بود. چنانچه نقل می‌شود، تاثیر او بر کسی مانند رادی به حدی بوده که نمایشنامۀ “لبخندِ باشکوهِ آقای گیل” را با دستورالعمل‌های کارگردانی خسروی بازنویسی و منتشر کرد. میزانِ نفوذ او در آموزش آکادمیک و تجربی تئاتر بسیار ژرف بوده و بسیاری که برشمردنِ نام‌شان چندان ضرورتی ندارد، از او و آموزه‌هایش به نیکی یاد می‌کنند. حضور او در دانشگاه هنرهای دراماتیک و کانون تئاتر دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف) پیش از انقلاب و فرهنگسرای نیاوران پس از انقلاب، مُهر تاییدی بر نقشِ آموزگارانۀ اوست. همچنین در پژوهش نیز آثاری منسجم در بابِ کارگردانی، درام و بازیگری منتشر کرده و بعضا با رویکردِ اندیشمندانه و غریب بر نقاطِ مغفولی از تئاتر جهان دست گذاشته و کار کرده] تمرکز او بر روی تئاترِ شیلی[۱] و کشورهای ضدِ امپریالیستی در قرن بیستم[ و امروزه با گذر زمان، حتی با خیل آثار ترجمه شده، خواندنی و پربار هستند. حال به پرسش ابتدایی بازگردیم، آیا غیبت بیست سالۀ او بر صحنه، دانشگاه و مطبوعات، گواهِ یک مرگ نیست ؟ انتخاب مرگ(حتی اگر انتخابی تحمیل شده) ؟  سوگواری پس از مرگ فیزیکی او شاید خلافِ انتخاب مرگ از جانبِ خودش باشد. تنها یکی از فقدان‌های جبران‌ناپذیر مرگِ او همانا، حذف شدن گنجینه‌ای از تاریخ تئاتر ایران باشد که قطع به یقین برای همیشه از کف رفته‌است.

بی‌تردید رکن‌الدین خسروی جایگاه ویژه و ممتازی در امر آموزش در تئاتر ایران دارد. همچنین در کارگردانی سهم به‌سزایی در کنش‌مند کردنِ تاریخی نقشِ کارگردانی نمایش به گردنِ اوست. از طرف دیگر انتخاب‌های او در به صحنه‌بردنِ نمایش‌ها سیری پرسش برانگیز دارند، به بیان دیگر یکی از بارزترین ویژگی‌های او انتخاب ژستِ کوچ‌گرانه در تجربیات تئاتری است. او از برشت، بکت، چخوف، ایبسن، تراژدی یونانی، ساعدی، رادی، باتلر ییتس، آرمان گاتی و نام‌های پرتعدادِ دیگری، نمایش به صحنه برده‌است. گسترۀ انتخاب‌های او در کسوت کارگردان بسیار وسیع است. شناخت و تسلط او نیز- به گواهِ هم‌نسلانش- بر خاستگاه‌های اشکال متفاوت اجراییِ این گسترۀ پهناور، بی‌مانند بوده‌است. شاید یکی از دلایل غیبت نامِ او در میانِ هم‌نسلان تجلیل‌شده‌اش، همین تکثر و گستردگی، کوچ‌گری و تجربه‌باوری باشد، برخلاف تمرکز بر یک سنت تئاتری.

Roknedin-Khosravi-2

اما شاید دلیل دیگری نیز بر کمرنگ جلوه‌دادن نقش او در تاریخ تئاتر در میان باشد، دلیلی که به تصمیم عامدانه بسیاری کسان از به یاد‌نیاوردن خسروی و تئاترش، منجر شد: فعالیتِ حزبی و سیاسی. او نیز مانند نوشین تا آخر عمر از اعضای حزب توده ایران ماند. عضویت او در حزب توده ، پیش و پس از انقلاب باعث به وجود آمدنِ ارتباط مغرضانه‌ی بسیاری نسبت به او شد. هرچند اجراهای او، کم‌تر مورد سانسور یا بی‌لطفی مواجه بود اما نکته‌ای است که نمی‌توان از آن چشم پوشی کرد و برای درک عمیق‌تر از او، نباید این زاویه مغفول بماند. اندیشه‌ و زیبایی‌شناسی چپِ توده‌ای باعث شد، خسروی هیچ‌گاه به سمتِ اَشکال نخبه‌گرایانه تئاتر نرفت. به باور او، تئاتر بایستی حاملِ پیام برای مردم و قابل فهم و دسترسی برای عموم باشد. همچنین از زاویه‌ای دیگر، نقشِ همسرایان در اجرای او از اودیپ شهریار، بسیار پررنگ است به طوری که اقتدار و مسئولیتِ فردی ادیپ کمرنگ می‌شود؛ اعتبار و اهمیت تراژدی به سمتِ دستۀ همسرایان چرخش می‌کند. یا در تله‌تئاترِ دشمن مردم، دکتر استوکمان در برابر جمع، در موضع حق قرار ندارد و حتی تمییز دادنِ عقل فردی و جمعی در نمایش و به طبع آن داوری مخاطب به نفع استوکمان بسیار سخت به نظر می‌رسد.

آخرین نمایش او بر صحنه، چنانچه می‌دانیم باغ آلبالو چخوف در تئاتر شهر است. هوش او در انتخاب نمایش باغ آلبالو برای وداع همیشگی‌اش با تئاتر ایران کاملا هویداست و معنایی عمیقا برجسته به کارنامه‌اش می‌دهد. او باغ را برای همیشه از دست داد و پس از آن وطن را ترک گفت. بیست سال زمان درازی است برای کارگردانِ برجسته‌ای چون او که نمایشی در ایران به صحنه نبرد، ولی سکوت او هم انگار ناشی از یک انتخاب است. در مراسم بزرگداشتی که در انگلستان برای او ترتیب داده‌شده‌بود، حتی کلمه‌ای به زبان نیاورد تا طنین این انتخاب گوش‌ها را کَر کند. حال او دیگر در میان ما نیست، اما مساله این است که پیش از این هم نبود، انتخاب کرده‌بود نباشد و شاید احترام به انتخاب دکتر رکن‌الدین خسروی شایسته‌ترین برخورد باشد.

[۱] تئاتر در بازداشتگاه های شیلی. نشریه چیستا. در سه قسمت در سالهای ۶۵ و ۶۶ انتشار یافته است.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.