سینما > نقد

«زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند»: نقد فیلم لاک قرمز

photo_2017-02-04_09-54-31

«زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند»: نقد فیلم لاک قرمزReviewed by فرزام امین صالحی on Feb 4Rating: 5.0«زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند»: نقد فیلم لاک قرمز

«زردها بی‌خود قرمز نشده‌اند»:[۱] نقد فیلم لاک قرمز

لاک قرمز از همان جایی آغاز می‌شود که سکوی پرتاب اغلب فیلم‌های امروز سینمای ایران است: معضل اجتماعی، فروپاشی خانواده و فقر و سقوط در ورطۀ نابودی. در نتیجه باید این فیلم را در پیرنگ آثار مشابه با آن بررسی کرد. یعنی فیلم‌هایی که به‌حق یا به ناحق «سینمای اجتماعی» نامیده شده‌اند. ویژگی این سینما، وقوع ماجرا در پیرنگی شهری است که از پیچیدگی‌های زندگی در کلان‌شهرها تهی شده است و آدم‌های حاشیه را سوژه قرار می‌دهد. این سینما واپس‌گرا است چون به مناسبات تولید و روابط اجتماعیِ کلان‌شهری بی‌اعتنا است. پوپولیست است چون شعار می‌دهد بی‌آنکه راهی به برون‌رفت از بن‌بست را جستجو کند؛ پرودونیستی است چون به نوعی«اصالت فقر» را جاودانه می‌کند و البته سانتی‌مانتالیست است چون بیننده را به تفکر در جهت دگرگونی وضع موجود برنمی‌انگیزد و تنها به سوزناله دربارۀ معلول‌ها ترغیب می‌کند. سینمایی پُر سر و صدا اما سترون؛ هیاهویی بسیار برای هیچ.

این سینما، به‌نوعی دعوی نمایندگی «سینمای ملی» را هم دارد اما تقلبی است چون مفهوم «ملی» را به مقوله‌ای بی‌شکل (آمُرف) فرو می‌کاهد و می‌پندارد با نگاه به اهالی حاشیه، بار رسالتی را بر دوش می‌کشد. از انسان نوین در آن خبری نیست و حتی نیم‌نگاهی هم به آینده ندارد. قصۀ این سینما بی‌زمان- و حتی بی‌مکان- است: می‌تواند در تهران اتفاق افتد یا در تبریز یا رشت یا… و اکنون یا در دهه ۱۳۶۰ یا ۱۳۴۰ یا ۱۳۲۰ و …. پس برداشتِ آن از «ملت» و« ملی» ایستا و قهقرایی است نه امری پویا و تحول‌پذیر و چون چنین است ارتجاعی است و نه انقلابی. اگرچه ممکن است در بین کوشندگان آن، عناصری مترقی و برخوردار از حسن نیت هم یافت شوند.

لاک قرمز علاوه بر برچسب «سینمای اجتماعی» و «سینمای ملی» دوست دارد به اسم دیگری هم شناخته شود: «سینمای زنان» اما چون سایر همتاهایش در سینمای ایران، به مسألۀ زنان نگاهی انتزاعی و تقلیل‌گرا دارد و معضل زنان را فارغ از پیرنگ طبقاتی آن می‌بیند و فقط به تقابل زنان با جامعۀ مردسالار فرو می‌کاهد. در واقع نگاه این سینما به زن، موقعیت زن به عنوان جنس ضعیف‌تر را می‌پذیرد و اصل قرار می‌دهد و برخلاف همۀ شعارهایی که سر می‌دهد، درست به همین دلیل واپس‌گرا است. در این سینما برخورد زن به موقعیت و جایگاهش کنش‌مند نیست و تنها واکنشی است؛ از موضع دفاع و تسلیم و با تن دادن به وضع موجود و با رعایت همۀ قواعد بازی که مرد پیشاپیش تعیین کرده است.

لاک قرمز یک فیلم تلویزیونی (تله فیلم) است؛ فیلمی که به‌راحتی می‌توانست پس از یکی دو بار نمایش در ساعات شبانگاهی کانال‌های عامه‌پسند تلویزیونی وارد شبکۀ نمایش محصولات خانگی شود و در اتوبوس‌های مسافربری به نمایش درآید اما راه گم کرده و وارد شبکۀ پخش سالنی شده است. فیلم‌نامه سخت کوشیده است که قاعده‌مند باشد. چینش خطی داستان و ماجراهای فرعی در تلاش برای وفاداری به آنچه در کارگاه‌های سنتی فیلم‌نامه‌نویسی تدریس می‌شود، راه را بر هر چرخش ناگهانی در مسیر حادثه می‌بندد و برای هر اتفاق اصلی یا فرعی در طول خط داستانی از پیش سرنخ‌های غیر ضروری ارائه می‌کند و نقاط اوج را لو می‌دهد. صحنۀ سقوط پدر از پشت‌بام را در نظر بگیرید: ابتدا آچاری از بالا سقوط می‌کند. بعد هشدار شفاهی داده می‌شود به‌طوری‌که بیننده از سقوط تعجب نمی‌کند و در واقع آن‌را انتظار می‌کشد. تأکید بر پررنگ کردن تفاوت شخصیت پدر در خماری و نشئگی به دلیل اتکای افراطی به نشانه‌های کلیشه‌ای به مضحکه می‌انجامد.پدر پس از رفع خماری به آخر مهربانی بدل می‌شود و درس اخلاق می‌دهد. او حرف‌های فلسفی هم کم نمی‌زند. خودکشی یا سر به نیست شدن مادر هم از قبل به بیننده اعلام شده است: مادر به دختر نوجوانش گفته است که اگر دوباره فرار کنی من هم می‌روم و حاملگی ناخواسته‌اش هم مزید بر علت شده است. در مجموع همۀ مؤلفه‌های فیلم تلویزیونی کنار هم چیده شده‌اند و تدوین هم در این مسیر سنگ تمام می‌گذارد (به تعداد فید اوت‌هایی که پلان‌ها را از هم جدا کرده‌اند دقت کنید یا به دیزالو گل درشت پایانی). لاک قرمز نظیر همتاهایش در فیلم‌های تلویزیونی سراغ ترانۀ داخل متن هم می‌رود. طنز آبکی هم کم ندارد. شخصیت پیرمرد دربان بهزیستی را در فیلم‌های تلویزیونی کم ندیده‌اید؛ یا شخصیت ولی عمو را با کلمات قصار بی‌مزه‌اش که مزۀ سفرۀ شام پای سریال‌های تلویزیونی است یا حادثۀ فرعی را که دختر نوجوان (اکرم) برادر کوچکش را همراهی می‌کند که از هم‌کلاسی‌اش که او را کتک زده، انتقام بگیرد (این هم‌کلاسی لقب سیرابی دارد و در مغازۀ سیراب- شیردان‌فروشی مشغول خوردن سیرابی است و چاق و چله هم هست.). یا انتهای سکانسی که دخترک پس از تلاش نافرجام برای فروش عروسک در اتوبوس، زیر نگاه خبیث جوانکی ریغو روی نیمکت در ایستگاه اتوبوس می‌نشیند و جوانک او را با ضامن‌داری که سیب را هم قاچ نمی‌کند، تهدید می‌کند؛ یا سکانسی که دخترک برای آوردن خاله اش و گرفتن حضانت خواهر و برادرش به اراک می‌رود و در آنجا غذایی را که قرار است برای پسرخاله‌اش ببرد سر کوچه می‌خورد و برمی‌گردد…. فیلم‌نامه‌نویس برای گره‌افکنی و گره‌گشایی همیشه اولین راه‌حلی را که به ذهنش می‌رسد، انتخاب کرده است. این راه‌حل نه هدیۀ شاعران است و نه هدیۀ خدایان و چیزی بیش از کلیشه‌های نخ‌نمایی نیست که از سری‌دوزی‌ها وام گرفته می‌شود و به کمک تدوینی که آخرِ سری‌دوزی است، سرهم‌بندی می‌شود.

photo_2017-02-04_09-54-39

   لاک قرمز مثل همتاهایش سراغ نمادگرایی و معناگرایی هم می‌رود. جان‌مایۀ فیلم وحشت دختری نوجوان از ازدواجی اجباری و زودهنگام با پسرخاله‌اش و سودای دختر برای فرار از این تقدیر محتوم است، که در نماد لاک قرمز به عنوان مظهر زنانگی متجلی می‌شود. مردسالاری در عروسک‌های زشت سبیل‌کلفتی بازنمایی می‌شود که دخترک ناچار است آنها را بفروشد تا راهی به رستگاری بیابد. عصیان دخترک در کندن سبیل عروسک‌ها و زدن لاک قرمز به آنها و پاره کردن لباس عروس و پوشاندن آن به عروسک‌ها بازتاب می‌یابد که کنایه از عبور از بند جامعۀ مردسالار است، اگرچه فقط پاک کردن صورت مسئله است. البته این «نمادگرایی به‌خاطر نمادگرایی» بیماری مزمنی است که از دیرباز در هنر و ادبیات این بوم و بر لانه کرده است. نمادگرایی در تقابل با تابوها و خطوط قرمز ضرورت می‌یابد و ذاتاً با ایهام همراه است. وقتی تابو یا خط قرمزی در کار نیست و نمادها مدام معنی می‌شوند، توسل به نمادگرایی چیزی جز بیماری نیست. بازیِ باخت- باخت است.

لاک قرمز تناقضی فرمی‌ـ‌ محتوایی هم دارد. در مجموع، فیلم‌هایی که از قصه‌ای چند سطری برخوردارند، برای رسیدن به زمان اکران ۸۰ دقیقه‌ای ناچارند دور (سیکل) بیافرینند، در نتیجه پروتاگونیست‌ها در دایره‌ای بسته به دور خود می‌تنند. این ترفند تا نقطه‌ای کارگشا است و ضعف فیلم‌نامه را می‌پوشاند اما گرفتاری آن در نتیجه‌گیری و پایان‌بندی و گره‌گشایی است. البته لاک قرمز راهش را پیدا کرده است: فیلم در پایان روی دورِ تند می‌افتد؛ عروسک‌ها تغییر جنسیت می‌دهند؛ دختر آن‌ها را به بازار می‌برد؛ تلاش می‌کند تا بفروشد و دست آخر با یک دیزالو دخترک به جزئی از کل جمعیت بدل می‌شود و چه بهتر از این؟! کلاس هم دارد: «پایانِ باز!»

لاک قرمز به دلایل دیگری هم فیلمی تلویزیونی است. چه از نظر انتخاب بازیگر، چه بازیگردانی و بازی‌ها. بخشی از این پدیده کاملاً منطقی و موجه است: از قرار معلوم، فیلم پرخرج نیست و در نتیجه نمی‌تواند از بازیگران گران‌قیمت استفاده کند و اتفاقاً با توجه به بضاعت مالی، در انتخاب بازیگر موفق هم هست. بازی‌ها به طور انفرادی خوب و موفق‌اند، به ویژه بازی پردیس احمدیه در نقش دخترک نوجوان آیندۀ روشنی را برای او نوید می‌دهد (و از گریم سنجیده و دقیق او هم نباید غافل شد که پردیس را حدود هشت سال کوچکتر از سن واقعی‌اش نشان می‌دهد.) ولی از هارمونی بازی‌ها، از پاس‌کاری‌ها در کنش و دیالوگ‌ها خبری نیست. در واقع نقطۀ ضعف در میزان‌سن و گرفتنِ بازی است. نوع بازی‌ها هم تلویزیونی است چرا که از حرکت بی‌کلام خبری نیست. بازی کنش‌مند با واکنش روبرو نمی‌شود، قاب بیشتر بسته است و دوربین روی بازیگری می‌رود که دیالوگ دارد یا کنشی از او سر می‌زند. قاب کمتر باز می‌شود. حتی یک صحنه در فیلم نیست که دیالوگ از خارجِ قاب گفته شود. در نتیجه فضای فیلم کاملاً تخت و خطی است.

photo_2017-02-04_09-54-44

لاک قرمز به گروه سنی و نوع مخاطب نمی‌اندیشد. فیلم گاهی به سینمای کودک و نوجوان نزدیک می‌شود و گاه مخاطب بزرگ‌سال را هدف می‌گیرد (البته خانوادگی است دیگر! بالاخره سر سفرۀ شام دورهمی همه‌جور مخاطبی پیدا می‌شود!). درعین روایت خطی، رابطۀ ایجابی بین سکانس‌ها وجود ندارد. به سفر دختر به اراک برای  دیدن و آوردن خاله‌اش فکر کنید که پا در هوا می‌ماند و رها می‌شود یا به سکانسی که بین دخترک و هم‌کلاسی‌اش شکل می‌گیرد و هم‌کلاسی‌ لاک قرمزش را به او می‌بخشد (لابد برای این‌که بعد دخترک به کمک لاک، عروسک‌ها را از مرد به زن بدل کند!). دیالوگ‌ها بیمار و به اپیدمی بدزبانی دچارند. انگار سینمای مردمی و اجتماعی جز با توسل به واژه‌هایی مثل «خشتک!» و … نمی‌تواند شکل بگیرد. این تلقی از «رئالیسم» که ابتذال (ولگاریزم) را جایگزین واقع‌گرایی می‌کند، بیماری مزمنی است که از دیرباز در این سرزمین رواج داشته است.

لاک قرمز حُسنی دارد که مرا وامی‌دارد با وجود ضعف‌های فنی و هنری فراوان فیلم رغبت نوشتن نقد آن را در خود بیابم: این فیلم بر خلاف نمونه‌های مشهور سینمای جیغِ (!) این روزها کمتر شعار می‌دهد و گنده‌گویی می‌کند. متواضع‌تر از نمونه‌های پرمدعا و پرخرج «سینمای اجتماعی» است که کبادۀ رسالتی موهوم را به دوش می‌کشند ولی رنگ زرد فیلم هنوز توی ذوق می‌زند. رنگ زردی که با هیچ « لاک قرمزی» به سادگی پاک نمی‌شود.

   لاک قرمز

کارگردان: سید جمال سید حاتمی، فیلم‌نامه: امیر عبدی، تهیه‌کننده: کامران مجیدی، مدیر فیلم‌برداری: محمدرضا سکوت، تدوین: حمید نجفی راد، طراح گریم: ایمان امیدواری، مدیر صدابرداری: مجید هاشمی‌پور، طراح و سازنده عروسک: حمیده مقدسی، بازیگران: پردیس احمدیه (اکرم)، پانته‌آ پناهی‌ها (مادر)، بهنام تشکر (پدر)، مسعود کرامتی (ولی عمو) و رسول نقوی (مرد صاحب‌خانه)

پی‌نوشت:

[۱]  قسمتی از شعری از نیما یوشیج

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.