تجسمی > مقاله

به سر و صدای ایستگاه گوش دهید

teaserbox_2456046263

درباره هنرِ ولف وُستل

از میان هنرمندان هپنینگ (Happening) فعال در اروپای دهه­ ی ۶۰، به طور مشخص دو اجراگر اثرگذار، ولف وستل و ژان ژاک لبل بودند. ولف وستل را می توان پدر جریان هپنینگ اروپایی در نظر گرفت. بی­شک او یکی از هنرمندان پرکار این عرصه بود. ولف وستل با تولید بیست و هشت اثر در طی سالهای ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۰، و به طور خاص بین ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۶ سازوکار و استراتژی آثارش را بسط و گسترش داد.

وستل در سال ۱۹۵۴ به هپنینگ گرایش پیدا کرد و این درست زمانی بود که او دریافت هنر انتزاعی و Art Informel، ” فاقد ابعاد و صورت­ بندی­های اساسی زیستِ وابسته به تکنولوژی در زمانه ما است… تمامیت پدیده­ی زندگیِ در جریان و پرتحرک ما به هیچ وجه هماهنگ با هنر آن دوران نبود.” و دست ­آورد این نگرش، اولین نقاشی­های دکولاژ ‘dé-coll/age’[۱] او بود که از لایه ­های پاره و کنده شده­ی پوسترهای متنوع، ساخته شده بود. وستل این اثر خود را چنین تشریح می­کند: “پوسترهای پاره شده اولین دکولاژ های من بودند و به دلیل اینکه من در حال نشان دادن دکولاژ در عمل بودم، این کار تبدیل به یک ایونت (event) شد و از پسِ این ایونت­ها، اولین دکولاژ­-هپنینگ­های من شکل گرفت.”

vostell-endogen-depression-18

وستل برای تبدیل نمودن روند خلاقه به اثر هنری در اجرای “تئاتر در خیابان رخ می­دهد” (۱۹۵۸) بیش از پیش تلاش کرد. او جهتی برای حرکت در امتداد مسیرهایی سیمانی (پوشیده از دکولاژ­هایش) با هدف تبدیل تماشاگران منفعل به مشارکت کنندگانی فعال در نظر گرفته بود. از این رو مشارکت کنندگان، توانایی فراروی به سطح تامل در باب اثر هنری (برای مثال دکولاژ) را دریافتند. اینچنین آنها بواسطه­ی شرکت کردن در تغییرپذیری محیطشان، فرصت بازاندیشی نقادانه درباره­ی خود و رابطه­شان با واقعیت را بدست آوردند. وی کنش اجرایی پیچیده تری سال ۱۹۶۱ تحت عنوان Cityrama اجرا کرد. این اجرا در بیست و شش منطقه از شهر کلن جریان داشت، جایی که زندگی و واقعیت، کنش و رخدادها در واقع دکولاژی از تمامی آثار هنری بودند.

در این اجرا، تماشاگر ترغیب می­شد به یکی از بیست و شش محل تعیین شده برود (محوطه­ی یک اوراق فروشی در ویرانه های بجا مانده از انفجار بمب، ایستگاه راه آهن و …) و کارهایی را به انجام رسانَد، کارهایی از قبیل:

به سر و صدای ایستگاه گوش دهید و به تمرین هنر عشق ورزیدن بپردازید… روی خرابه ها بشاشید و به بهترین دوستانتان فکر کنید… به خشک شویی بروید و سوال کنید در چه سالی به سرمی­بریم…. یک ساعت بی وقفه به گوشت­های آویزان در یک قصابی زل بزنید.

 

اولین کار از وستل که می توان آن را هپنینگ نامید، PC- Petite ceinture بود که در ۷ جولای ۱۹۶۲ در پاریس به اجرا درآمد. از تماشاگران خواسته شده بود سوار اتوبوس خط کمربندی (PC) شوند و مسافت دورتا دور پاریس را با آن طی کرده و همچنین در طول این سفر تاثیرات صوتی و تصویری بدست آورده را یادداشت نمایند. این شکل هپنینگ که در فضای آزاد مناطق شهری به اجرا درمی­آمد، طی سالهای بعد، شکل پیچیده تری یافت و ابعاد بزرگتری پیدا کرد. اثر No- Nine Dé-collages  )۱۴ سپتامبر ۱۹۶۳) در نه منطقه مختلف، در شهر ووپرتال به اجرا درآمد. مخاطبان در گالری پارناس گردهم می­آمدند و سپس در ” سفری که هم ارز با نوعی ترکیب بندی باز و نامتعین” بود، قرار می­گرفتند. آنها با اتوبوسی به یک سالن سینما برده می­شدند. در این سالن فیلم ” Sun in your head ” به کارگردانی وستل به نمایش درمی­آمد که در واقع دکولاژی از برنامه­ ی تلویزیونی در کنار تعدادی رویداد اجرایی از قبیل: مسواک زدن، ریختن آب در لیوان، تورق یک کتاب، جارو کشیدن زمین و غیره توسط وستل بود. generacion_1

سپس مخاطبان به محوطه­ی بارگیری راه آهن منقل شدند، جایی که پیرامونش زمین های کشاورزی استیجاری قرار داشت. پس از مواجهه با کشاورزان و لوکومتیوهای از رده خارج، تماشاگران به یک معدن هدایت می­شدند که وستل در آنجا تدارک یک برنامه­ی تلویزیونی را دیده بود. مخاطبان در موقعیت بیننده­ی یک مسابقه تلویزیونی عامه پسند قرار می­گرفتند. وستل که خود در قسمت فوقانی معدن دور از ازدحام مخاطبان قرار داشت، تصاویر تلویزیونی را مخدوش یا در واقع دکولاژ می­کرد و در نهایت تلویزیون منفجر می­شد. سپس تماشاگران به شهر بازگردانده و به یک گاراژ زیرزمینی تاریک برده می­شدند. آنها می­بایست همانطور بر صندلی خود در اتوبوس می­نشستند و از پنجره ناظر اتفاقات بیرون می­بودند. وستل در فضای تاریک گاراژ، موقعیتی از چگونگی دکولاژ کردنِ مجموعه ­ای از اشیا و اجسام را بوجود آورده بود. قسمت بعد، یک میان پرده­ در خیابان بود. این رویداد، شامل پیچیدن عابرین در فویل پلاستیکی می­شد. قسمت هفت، در محوطه­ ی انباری یک کارخانه که در زمان جنگ پناهگاه حمله هوایی محسوب می­شد، رخ می­داد و قسمت هشت، در اتاقی که به زندان شباهت داشت، اتفاق می­افتاد. در آنجا، دوازده کنشِ همزمان بواسطه­ ی اسلاید، تلویزیون، مجسمه و سیم خاردار میان تماشاگران به اجرا درمی­آمد. مرحله نهم، در واقع آخرین مرحله، شبیه به نقطه شروع اجرا در گالری پارناس بود. وستل اینبار تعداد زیادی اسباب بازی پلاستیکی را در یک کوره الکتریکی ذوب کرده و با آنها دکولاژی افقی شکل داده بود.

Wolf Vostell, B 52, 1968

علاقه­ی وستل به بت واره های تمدن مدرن و وسایل ارتباط جمعی، به نحوی در ویدیو آرت و چیدمان های او نیز یافت می­شود. وستل در جستجوی بیان کردن تضادهای درونی وسایل ارتباط جمعی مدرن و کشمکش میان نیروی بالقوه­ی سازنده و نیروی بالفعل ویرانگر آن است.  TV Décollage Events and Actions for Millions  اولین رخداد از این قسم اجراهای او بود. ایده او تولید برنامه تلویزیونی با استفاده از تصاویر دکولاژ شده­ای بود که بیننده را ترغیب به پاسخ دادن به برنامه و انجام کنش های پیشنهادی در خلال آن می­کرد: شخصی که بر صفحه تلویزیون دیده می­ شود را ببوس؛ مقابل تلویزیون بنشین و دندانهایت را مسواک بزن؛ شکمت را به صفحه تلویزیون فشار بده؛ یک قوطی کوکاکولا بنوش، اما به آگهی های پپسی کولا فکر کن؛ به تلویزیون خوراک تلویزیونی بخوران و غیره. وستل درباره­ی این اثر توضیح می­دهد:

“بیننده ای که در برابر این رویدادها تسلیم می­شود یا دست به عمل می­زند، پوچی و خصلت شک برانگیز دست انداختن و به بازی گرفتن جمعی را بواسطه­ی ابزار ارتباطی تجربه می­کند. این پخش تلویزیونی فاش می­کند که تلویزیون، پیشاپیش، ناخودآگاه ما را در دست گرفته و همه­ی این کنش­ها را برنامه ریزی کرده یا انباشت نموده و همه جا را تحت سیطره خود درآورده است. بینندگان بایستی در خلال این بازی نقادانه و در عین حال پوچ و توخالی به تولید خودآگاه این حقایق دست یابند.”

وستل سعی دارد بیننده را ترغیب کند که با تلویزیون همچون تابلویی زنده مواجه شود. تلویزیون طراحی شده که زندگی را از طریق ضربه ای ناقص بازتولید کند، ضربه ای نه مهلک بلکه معیوب کننده: این واقعی­تر از واقعیت است، بنابراین کذب است. وستل در دکولاژهای تلویزیونی­اش از تصاویر الکترونیکی، به عنوانِ زیرساخت و اساسِ نسل تازه­ی تصاویر استفاده می­کند که به وضوح پتانسیلِ رسانه و وسایل ارتباطی برای دخل و تصرف و کنترل را آشکار می­سازد. دکولاژ به معنای سلب لایه­های کاذب و دروغین در وانمودن واقعیت به واسطه­ی ساخته­های الکترونیکی است.  ویران کردن تصاویر از طریق انسداد، محدودیت و ایجاد اِشکال در آن­ها، یا به طور طبیعی با تصویربرداری از تلویزیون (همانطور که در اثر No- Nine Dé-collages در ووپرتال استفاده شد) یا پوشاندن و مدفون ساختن­اش ( همانطور که Yam Festival نیویورک اجرا شد) تنها یک ژست ویرانگر نیست: آن­ها نشان می­دهند که نوع بشر توانایی به دست گرفتن کنترل رسانه­ها و وسایل ارتباطی الکترونیکی را دارد و قادر است بنا به خواست و میل خود، تلویزیون را شکل داده و ساختاری مطابق تکینگی خود بسازد.

fandango_002

در راستای جلو بردن تجربه ­ی این ایده ­ها، وستل اجرای Technological Happening Room را در سال ۱۹۶۶ تدارک می­بیند. در اینجا اتاقی به عنوان یک لابراتوار ویژوال-آکوستیک در نظر گرفته شده که در آن مدیا، قادر به درهم آمیختن/ انباشتن/ محو کردن/ دکولاژ کردنِ تصاویر برای ایجاد دوره­ فشرده­ ی تجربه ­ای جسمانی و روانی، به واسطه­ ی دسترسی به تجهیزاتِ مدیا و اطلاعات آن، بود. تجهیزات الکترونیکی زیادی از قبیل مونیتورهای تلویزیون، پروجکتورهای فیلم، نوارهای ویدیویی، تلفن، رادیو، دستگاه­ زیراکس، دستگاه ضبط و پخش صدا، کامپیوتر، جوک باکس، اپیدیاسکوپ و … توسط یک اتاق کنترل اداره می­شدند. به تماشاگران تنها به صورت فردی اجازه­ی ورود به اتاق اجرا داده می­شد. مخاطب به محض ورود با صداها و تصاویر بمباران می­شد. کنش­ها و واکنش­ها، ضبط شده و سپس پخش می­شد و این در حالی بود که در طول مدت اجرا، رابطه میان ابژه و سوژه مخدوش می­شد: کنش انفعالیِ نگاه کردن به تصاویر، بدل به تولیدِ فعالانه­ی تصاویر شده و در نتیجه سلسله پیوندهای پیشینیِ بازنمایی، از بین می­رفت و شکاف میان هنر و زندگی بی­ معنا می­ شد.

۰۰۲۵۸۱۱۹_jbh

وستل استراتژی­ها و تکنیک­های زیادی برای مداخله، طرح ریزی، دستکاری و حمله به رسانه­های جمعی مدرن ایجاد کرد. دکولاژها­ی او، تصاویر دریافت شده را تغییر­ داده و تکه پاره­ها را به گشتالت جدیدی تبدیل می­کرد. هپنینگ­های او با فراهم کردن امکان­هایی، مخاطب را در یک رابطه­ی فعال و نقادانه با محیطش قرار می­داد: ” مشغله­ی من، آگاهی بخشی به مخاطب از طریق دکولاژ است. قرار دادن پیشامدهای هرروزه- بدون در نظر گرفتن زمینه­شان- گشایش امکانی برای مباحثه در باب پوچی و بی­معنایی و خواست­ها و اقتضائات زندگی است. بواسطه­ی اجرا، مخاطب شوکه شده و به تامل و واکنش سوق می­یابد.”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.