موسیقی > مقاله

پرونده‌های برنستاین-بخشِ اول: برنستاین و اف‌بی‌آی

۱

پرونده‌های برنستاین-بخشِ اول: برنستاین و اف‌بی‌آیReviewed by الکس راس|بهزادِ هوشمند on Jan 26Rating: 5.0پرونده‌های برنستاین-بخشِ اول: برنستاین و اف‌بی‌آیدر تمامِ دورانِ طولانیِ ریاستِ جی. ادگار هووِر[1]، لئونارد برنستاین همواره یکی از چهره‌هایی بود که توجهِ پلیسِ فدرالِ آمریکا را به خود جلب می‌کرد. پرونده‌ی او همچنان هم به طورِ کامل در آرشیوِ آنلاینِ اف‌بی‌آی در دسترس نیست؛ اما اف‌بی‌آی به درخواستِ من پاسخِ مثبت داد و یک کپی از آن را برای من فرستاد. کارمندانِ هووِر از میانه‌ی دهه‌ی هزار و نهصد و پنجاه فعالیت‌های برنستاین را زیرِ نظر داشته‌اند، اما اولین استعلامِ جدی درباره‌ی او به مارسِ هزار و نهصد و چهل و نه بازمی‌گردد. در آن تاریخ، دیوید نایلز، دستیارِ اجراییِ رییسِ جمهور ترومن، از اف‌بی‌آی می‌خواهد که سابقه‌ی برنستاین را بررسی کند. دلیلِ درخواستِ نایلز، برنامه‌ی ترومن و حییم وایزمن، اولین رییسِ جمهورِ اسراییل، برای شرکت در برنامه‌ای بود که برنستاین هم یکی از اجراکنندگانِ آن بود. یادداشتی از دی‌. ام. لَد [2]خطاب به هووِر در پرونده‌ها موجود است که برنستاین را «مرتبط، وابسته، یا به نحوی همراه» با سازمان‌های متعددِ کمونیستی معرفی می‌کند:

در تمامِ دورانِ طولانیِ ریاستِ جی. ادگار هووِر[۱]، لئونارد برنستاین همواره یکی از چهره‌هایی بود که توجهِ پلیسِ فدرالِ آمریکا را به خود جلب می‌کرد. پرونده‌ی او همچنان هم به طورِ کامل در آرشیوِ آنلاینِ اف‌بی‌آی در دسترس نیست؛ اما اف‌بی‌آی به درخواستِ من پاسخِ مثبت داد و یک کپی از آن را برای من فرستاد. کارمندانِ هووِر از میانه‌ی دهه‌ی هزار و نهصد و پنجاه فعالیت‌های برنستاین را زیرِ نظر داشته‌اند، اما اولین استعلامِ جدی درباره‌ی او به مارسِ هزار و نهصد و چهل و نه بازمی‌گردد. در آن تاریخ، دیوید نایلز، دستیارِ اجراییِ رییسِ جمهور ترومن، از اف‌بی‌آی می‌خواهد که سابقه‌ی برنستاین را بررسی کند. دلیلِ درخواستِ نایلز، برنامه‌ی ترومن و حییم وایزمن، اولین رییسِ جمهورِ اسراییل، برای شرکت در برنامه‌ای بود که برنستاین هم یکی از اجراکنندگانِ آن بود. یادداشتی از دی‌. ام. لَد [۲]خطاب به هووِر در پرونده‌ها موجود است که برنستاین را «مرتبط، وابسته، یا به نحوی همراه» با سازمان‌های متعددِ کمونیستی معرفی می‌کند:

۲

دست‌خطِ کسی، احتمالاً خودِ هووِر، اشاراتِ لَد را زیرِ سوال می‌برد: «این روشِ عبارت‌پردازی بی‌معنی‌ست. قطعاً نمی‌توانم چنین ادعاهای مبهم و کلی‌ای را برای کاخِ سفید بفرستم.» هووِر البته تأییدنامه‌ای برای برنستاین نفرستاد. بنا به گزارشِ نیویورک تایمز، برنستاین در حضورِ وایزمن رهبری کرد، و ترومن در پیامی، به خاطرِ عدمِ حضورش عذرخواهی کرد.

مسائل اما در ابتدای دهه‌ی هزار و نهصد و پنجاه، در زمانِ اوجِ مک‌کارتیسم، جدی‌تر شد. در هزار و نهصد و پنجاه و یک، نامِ برنستاین در بخشِ افرادِ مشهورِ «لیستِ امنیتی» بود. «لیستِ امنیتی» را جی. گُردُن لیدی[۳]، یک بار به خوبی تعریف کرده بود: «لیستِ افرادی(چه شهروندانِ آمریکا و چه خارجی) که اف‌بی‌آی متعقد بود در صورتِ وقوعِ جنگ یا تعارضِ رودررو با اتحادِ جماهیرِ شوروی، خطرِ جدی هستند.» به بیانِ دیگر، در شرایطِ فوق‌العاده‌ی ملی، تمامِ افرادِ «لیستِ امنیتی» بازداشت می‌شدند. در سندِ زیر، در مقابلِ عبارتِ «کمونیست»، یک حرف «X» تهدیدآمیز به چشم می‌خورد:

۳

متنِ گفت‌وگوهای استراقِ سمع شده در سفرِ برنستاین به اروپا:

۴

در سالِ هزار و نهصد و پنجاه و دو، بخشِ افرادِ مشهورِ «لیستِ امنیتی» از بین رفت و برنستاین، در حالی که هنوز زیر سایه‌ی ابرهای سیاسی بود، در یک وضعیتِ بینابینی قرار گرفت. بری سلدز[۴]، در کتابِ خود می‌نویسد که برنستاین در لیستِ سیاهِ شبکه‌ی سی‌بی‌اس بود و همین احتمالاً روندِ کاریِ او را هم تحتِ تأثیر قرار داد.(آرشیو ارکسترِ فیلارمونیکِ نیویورک نشان می‌دهد که برنستاین از فوریه‌ی هزار و نهصد و پنجاه و یک تا دسامبر هزار و نهصد و پنجاه و شش هیچ اجرایی نداشته است.) همچنین، در تابستانِ هزار و نهصد و پنجاه و سه، درخواستِ تمدیدِ گذرنامه‌ی او رد شد. برای پذیرشِ درخواستِ تمدیدِ گذرنامه، برنستاین مجبور شد اظهارنامه‌ای یازده صفحه‌ای بنویسد و در آن بگوید که هرگز عضوِ حزبِ کمونیست نبوده و در فعالیت‌های کمونیستی مشارکت نداشته است. نامه با این جمله خاتمه می‌یابد: «دوست دارم این شهادت‌‌نامه را با تکرارِ صادقانه‌ی وفاداری‌ام به ایالاتِ متحده‌ی آمریکا و مخالفت با کمونیسمِ شورویایی به پایان برم.» به نوشته‌ی سلدز، در سالِ هزار و نهصد و پنجاه و چهار، بنیادِ فُرد، برنستاین را برای اجرای برنامه‌ی آمنیباس دعوت کرد، و تحریمِ برنستاین تمام شد.

۵

تحقیقاتِ موشکافانه‌ی اف‌بی‌آی در سال‌های هزار و نهصد و چهل و چهار و پنج، منجر به یافتنِ هیچ سندِ قابلِ اتکاء در نقضِ شهادت‌نامه‌ی برنستاین نشد-به جز این‌که در یادداشتی در آگوستِ هزار و نهصد و پنجاه و پنج، به «شایعاتی» در موردِ او اشاره شده است. اما اف‌بی‌آی به تهمت‌ها و اشارات‌اش ادامه داد. در هزار و نهصد و پنجاه و هشت، یک مأمورِ مخفی نوشته است: «مطمئنم که برنستاین یک کمونیستِ عضوِ حزب است. نمی‌توانم ثابت کنم، اما از نحوه‌ی سخن گفتنش می‌دانم.» تعداد چنین نامه‌هایی بعد از انتخابِ برنستاین به سمتِ مدیرِ هنریِ ارکسترِ فیلارمونیکِ نیویورک در هزار و نهصد و پنجاه و هشت چندین برابر می‌شود. سندِ زیر نامه‌نگاریِ یک راهبه‌ی خشمگینِ اهلِ ویسکانسین با هووِر است، که مقداری از متونِ اف‌بی‌آی در خصوصِ کمونیستم را به عنوانِ پاداشی برای توجه‌اش به رایگان دریافت کرده است:

۶

 

۷

بعد از چند سال سکوت، پرونده‌ی برنستاین با ماجرای حزبِ پلنگ‌های سیاه[۵] دوباره گشوده می‌شود. هووِر وسواسِ فراوانی در خصوصِ پلنگ‌های سیاه داشت؛ او در سالِ هزار و نهصد و شصت و هشت، این حزب را «بزرگ‌ترین تهدید برای امنیتِ ملیِ کشور» دانست. زمانی که برنستاین برنامه‌ای برای جمع‌آوریِ کمکِ مالی برای برخی از اعضای بازداشت شده‌ی این حزب ترتیب داد، توجهِ اف‌بی‌آی بلافاصله جلب شد. یادداشتی در ماهِ مهِ هزار و نهصد و هفتاد پیشنهاد می‌کند که «منابعِ خبریِ وابسته» سابقه‌ای از فعالیت‌های حزبِ پلنگ‌های سیاه منتشر کنند:

۸

 

۹

برنستاین به سویِ مشهورترین اپیزودِ پرونده‌ی کاری‌اش می‌رفت. ژاکلین کندی اوناسیس[۶] از او خواست تا برای افتتاحیه‌ی مرکز هنرهای اجراییِ کندی قطعه‌ای بنویسد. برنستاین «مس» را نوشت؛ رادیکال‌ترین اثرش، چه به لحاظِ سبک و چه به لحاظِ پیامِ سیاسی. در تابستانِ هزار و نهصد و هفتاد و یک، اف‌بی‌آی تصور می‌کرد که شاید برنستاین بخواهد با کمکِ مفاهیمِ چپ، «ایالاتِ متحده‌ی آمریکا را مسخره کند»، و به کاخِ سفید هشدار داد که به هر نحوِ ممکن از «مس» تبری بجوید:

۱۰

 

۱۱

 

[۱]  G. Edgar Hoover، مدیرِ اف‌بی‌آی در فاصله‌ی سال‌های هزار و نهصد و سی و پنج تا هفتاد و دو.

[۲] D. M. Ladd، دستیارِ مدیرِ اف‌بی‌آی در دوره‌ای از فعالیتِ هووِر.

[۳]  J. Gordon Liddy، وکیلِ آمریکایی و یکی از مدیرانِ اجراییِ دستگاهِ جاسوسیِ کاخِ سفید در زمانِ ریچارد نیکسون که منجر به رسواییِ واترگیت شد.

[۴]  Barry Selds، نویسنده‌ی کتابِ «لئونارد برنستاین: زندگیِ سیاسیِ یک هنرمندِ آمریکایی».

[۵]  حزبِ سوسیالیستِ تندرو که تا سالِ هزار و نهصد و هفتاد و دو در آمریکا فعال بود. برای خواندنِ روایتِ متفاوتِ برنستاین از ماجرای «پلنگ‎های سیاه»، مراجعه کنید به: «شام با لنی: گفت‌‎وگو با لئونارد برنستاین»، جاناتان کات، ترجمه‎ی بهزادِ هوشمند، نشر مرکز.

[۶]  Jacqueline Kennedy Onassis، همسرِ جان اف. کندی، رییسِ جمهورِ ترور شده‌ی آمریکا.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.