نمایش > مقاله

تئاتر برای مردم: تاثیر دیدگاه برشتی بر تولید و اجرای نمایش “۱۷۸۹” توسط گروه تئاتر خورشید به سرپرستی آریان منوشکین – بخش دوم

medium_MNOUCHKINE

تئاتر برای مردم: تاثیر دیدگاه برشتی بر تولید و اجرای نمایش “۱۷۸۹” توسط گروه تئاتر خورشید به سرپرستی آریان منوشکین - بخش دومReviewed by آگنیِشکا کارخ | غزل اسکندرنژاد on Jan 16Rating: 5.0تئاتر برای مردم: تاثیر دیدگاه برشتی بر تولید و اجرای نمایش “۱۷۸۹” توسط گروه تئاتر خورشید به سرپرستی آریان منوشکین - بخش دوماندیشۀ ایجاد تغییر و تحول، در مدت سه سال ِ تولیدِ نمایش 1789 شکل‌گرفت؛ درست همان‌گونه که تاریخ نیز به صورت تدریجی شکل‌می‌گیرد. بهره‌گیری از روشِ خلق جمعی تنها به مثابۀ راهی بود که می‌توانست به تماشاگران توان بالقوۀ ایشان را در برانگیختن تغییرات اجتماعی نشان‌دهد. از این مهم‌تر، برشت و گروه تئاتر خورشید در تلاش بودند تا تفکر انتقادی تماشاگران را، که به عقیدۀ ایشان اثربخش‌ترین انگیزه برای دست به عمل زدن بود، بیدار‌کنند. برشت و در پی او منوشکین، بر آن بودند تا تماشاگرانشان درباره اندیشه‎هایی که در نمایش طرح می‌شد، به قضاوت و نتیجه‌گیری عقلانی برسند و سپس نسبت به آنها واکنش نشان‌دهند.

اندیشۀ ایجاد تغییر و تحول، در مدت سه سال ِ تولیدِ نمایش ۱۷۸۹ شکل‌گرفت؛ درست همان‌گونه که تاریخ نیز به صورت تدریجی شکل‌می‌گیرد. بهره‌گیری از روشِ خلق جمعی تنها به مثابۀ راهی بود که می‌توانست به تماشاگران توان بالقوۀ ایشان را در برانگیختن تغییرات اجتماعی نشان‌دهد. از این مهم‌تر، برشت و گروه تئاتر خورشید در تلاش بودند تا تفکر انتقادی تماشاگران را، که به عقیدۀ ایشان اثربخش‌ترین انگیزه برای دست به عمل زدن بود، بیدار‌کنند. برشت و در پی او منوشکین، بر آن بودند تا تماشاگرانشان درباره اندیشه‎هایی که در نمایش طرح می‌شد، به قضاوت و نتیجه‌گیری عقلانی برسند و سپس نسبت به آنها واکنش نشان‌دهند. به دلیل وجود چنین رویکردی، رسیدن به شیوه‌های نوین اجرایی ضروری می‌نمود. برشت و منوشکین دیگر نمی‌توانستند به اشکال عرفی[۱] که اغلب بر کاتارسیس ارسطویی استوار بود تکیه‌کنند. امتناع این دو کارگردان از همگامی با تمهید گریستن ،یا به عبارتی به شدت تحت تاثیرِ عاطفی قرار‌دادن تماشاگر[۲]، را می‌توان به این شکل توضیح‌داد که چنین روشی تماشاگر را مسحور کرده و توانایی استدلال عقلانی را در او تضعیف می‌کند. برای نمونه برشت در تعارض با سنت اپرا بود که چنین تمهیداتی در آن به صورت گسترده به کار ‌گرفته‌می‌شد. هر چند که برشت در عین حال با کرت ویل[۳]، آهنگساز سوسیالیست، نیز برای تولید یک اپرا همکاری داشت، اما تفاوت این اپرا با سنت‌های پیشین در تلاش سازندگان آن برای به چالش‌کشیدن تمام مفاهیم تئاتری و در عین حال انتقاد از نظام سرمایه‌داری بود. به همین‌روی در این اثر، موسیقی به عنوان محرکی برای برانگیختن واکنش‌های محضِ عاطفی، آن‌چنان‌که در تئاتر بورژوازی مورد نظر و پسند است، به کار گرفته نشد. برعکس برای کنار‌گذاشتن عواطف، مورد استفاده قرر‌گرفت. این شیوه به عنوان روشی است که به تماشاگر آگاهی‌‌ و شهامت می‌بخشد تا واقعیتی را که در آن زندگی می‌کند مورد پرسش قرار‌دهد. این روش همچنین با کمک ژست (اطوار) قابل دستیابی است و به وسیلۀ آن می‌توان تناقضات اجتماعی بین شخصیت‌ها را به نمایش گذاشت و به تماشاگر مجال داد تا در رفتار اشخاص بازی با دیدی انتقادی بنگرند و رفتار صحیح را انتخاب‌کنند. چنین رویکردی برای منوشکین مقبول‌نظر می‌افتد، چرا که قصد او بیشتر آموختن است تا سرگرم‌کردن.

شکل دیگری که برشت و منوشکین از مفهوم تئاتر عُرفی سر بازمی‌زنند را می‌توان در پرهیز آنها از هرگونه شیوۀ بیانی(اکسپرسیونیستی) که با اهدافشان در تعارض باشد، جستجوکرد؛ مانند تئاتر شورانگیزِ[۴] عاطفی که برای این دو کارگردان جذبه‌ای نداشت. این دو کارگردان به یک اندازه مخالفِ مقصودِ دیگرِ گسترۀ سبک‌شناسیِ ناتورالیسم هستند. به زعم منوشکین تقلید واقعیت، بازیگر را به اسباب و اثاثیۀ متحرک بدل می‌کند (Kiernander 1993, 26). رویکرد ناتورالیستی بیشتر قوۀ بینایی تماشاگر را تحت تاثیر قرار‌می‌دهد تا قوۀ استدلال او را. بازتولید حالت طبیعی[۵]، احساس گریزناپذیر واقعیت را پدید آورده و جایی برای تحول بالقوه باقی نمی‌گذارد. بنابراین توهم واقعیت، که تماشاگر را منفعل نگه‌می‌دارد، امری مطرود است. در پی بیدار کردن اندیشۀ انتقادی مخاطب، موثرترین شیوۀ برشت، یعنی تاثیر V یا همان فاصله‌گذاری، به کار می‌آید.

پیش از پاسخ دادن به این پرسش که گروه تئاتر خورشید چگونه فاصله‌گذاری را به‌کار گرفته‌است، ضروری است که بر مفهوم اصلی تاثیر V که برشت آن‌را ابداع کرده، متمرکز شویم. قاعدۀ اصلی، ایجاد فاصله میان شخصیت‌های نمایش و تماشاگران است؛ فاصله‌ای که نه فیزیکی بلکه عاطفی است. تماشاگران از واقعیت درونی نمایش دور نگه‌داشته‌می‌شوند و بی‌اعتمادی به واقعیتِ جهانِ نمایش[۶] را انکار نمی‌کنند. تماشاگران باید به فاصلۀ میان واقعیت خودشان و واقعیت جهان نمایش آگاه باشند. مارتین اسلین تاثیر V را “فاصله‌گذاریِ غیرِ‌موکد” می‌نامد(۱۹۹۰,۱۴۰). برشت نخستین کسی نیست که از این تکنیک استفاده کرده‌است، پیش‌تر از او آسیای شرقی، هند و تئاتر عصر الیزابتن این تکنیک را به‌کار‌بستند. با این وجود استفادۀ برشت از فاصله‌گذاری در یک محتوای اروپایی می‌تواند به‌عنوان یک انقلاب تئاتری در نظر گرفته‌شود. او نه تنها تماشاگرانش را از وقایع نمایش جدا کرد بلکه به آنها شجاعت داد تا طبق تفکراتشان کنش داشته‌باشند. لازمۀ موفقیت در استفاده از این تکنیک، تلفیق شیوه‌های متنوع تئاتری است.

db0df56f8fd29b231344397713447506

فرایند دستیابی به تکنیک فاصله‌گذاری، در روش‌هایی که گروه تئاتر خورشید به کار می‌گیرد، مشهود است. اولین جلوۀ تکنیک فاصله‌گذاری در نمایش ۱۷۸۹، انتخاب زمینۀ تاریخی توسط منوشکین است؛ چیزی که یکی از مهم‌ترین تاثیرات برشت بر تولید این نمایش به شمار می‌رود. برشت با ردِ مفاهیمی چون بی‌زمانی و جهانی‌بودن، که مختص تئاتر بورژوا بود، تاریخ را به عنوان بخشی که همگان از دسترسی به آن منع شده‌بودند ارائه کرد. شخصیت‌های انقلابی در نمایش منوشکین از حقیقت تاریخی خود، با اطمینان‌یافتن از عدم همذات‌پنداری تماشاگران با اشخاص بازی، محافظت می‌کردند. تماشای وقایع تاریخی با خودآگاهی از زمان، به تماشاگر مجال می‌دهد تا رویکردی انتقادی را برگزیند. حقیقتِ شخصیت‌های نمایشی توسط تماشاگران تجزیه و تحلیل شده و در نتیجه این تجزیه و تحلیل در دیدگاه سیاسی آنها بازتاب می‌یابد.

وظیفۀ بازیگران در تئاتر منوشکین این است که وَراریختِ[۷] (تبدیل) تماشاگر را از یک نظاره‌گرِ ناچیز به یک شرکت‌کنندۀ فعال تسهیل‌کنند. بازیگر تئاتر خورشید در نقطۀ مقابل بازیگر نمایش‌های ناتورالیستی قرار‌می‌گیرد. در تئاتر خورشید بازیگر چیزی بیش از بازیگری است که مهارت و دانش خود را به نمایش می‌گذارد. برشت تحت تاثیر نمایش‌های کاباره‌ای و سیرک‌ها می‌نویسد که ” زیباییِ ،طبیعت کیفیتی است که برای حواس انسانی فرصتِ به نمایش‌گذاشتن مهارت‌ها را فراهم ‌می‌آورد”(Hauptmann 1967, 645-6). در خویشتن نگریستنِ مدامِ بازیگر، که بعدها توسط بارت تعریف شد[۸]، آگاهی بازیگر را از پیروی دائمیِ عمل ِقضاوت‌کردن نشان می‌دهد. این کناره‌گیریِ باطنیِ[۹] بازیگر همچنین در بیگانگی از نقشی که بازی می‌کند مشهود است، این موضوع را می‌توان در فصلی که “بستر عدالت” نام دارد پیدا‌کرد: “شعبده‌باز نقش خودش را به استهزا می‌گیرد و این امر از او یک شخصیت گریان، آرزومند و رقت‎‌انگیز می‌سازد، یا شعبده‌بازی که می‌خواهد این قسمت را بازی کند ][ خودش را معرفی می‌کند و توضیحات کنایه‌آمیزی دربارۀ شخصیت‌اش می‌دهد” (Théâtre du Soleil 1971, 18-19). جداییِ شخصیت نمایشی از بازیگری که آن نقش را ایفا می‌کند روشن است. بازیگران منوشکین نقشی را خلق می‌کنند که معین نشده بلکه در فضای فکری بین نمایشگر و تماشاگر پدیدار می‌شود. تعبیر و خوانش شخصیت‌های نمایشی از این دست به عهدۀ تماشاگر گذاشته‌می‌شود.

(ادامه دارد)

[۱] عنوان عُرفی را به جای traditional در این ترجمه به کار می‌برم. چرا که منظور نگارندۀ مقاله نه اشکال سنتی نمایش که رویکردهای رایجِ رنسانسی و ناتورالیستی در تئاتر است. م.

[۲]  نویسندۀ مقاله از کلمۀ Ausbruch استفاده کرده که بر اساس تعریف اسلین گریه ای ناگهانی و ویرانگر است از اعماق جان که حال و هوای لحظه‌ای از درام را شکل‌می‌دهد(Esslin 1990,137).

[۳] Kurt Weill

[۴] Dramatic Theater

[۵]  منظور بازتولید واقعیت یا فضای ناتورالیستی است. م.

[۶] منظور واقعیتِ روی صحنه است و نه واقعیت زندگی.

[۷] Transformation

[۸]  در کتاب “مرگ مولف.

[۹] منظور فاصله گرفتن از جهان نمایش است. م.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.