نمایش > یادداشت

والیِ این وادی

%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-1

والیِ این وادیReviewed by غزل اسکندرنژاد on Dec 25Rating: 5.0والیِ این وادی"... جعفر والی که خود بازیگر و نویسنده‌ای صاحب‌ذوق و ژرف‌نظر است، در کارگردانی نمایشنامه‌هایی که انتخاب می‌کند استقامت و قدرتی تحسین‌انگیز نشان می‌دهد. اول خود را به دنیای نگرش و بینش نویسنده می‌رساند، در آن سیر و سفر می‌کند، و هنگامی که خود را با نویسنده یا او را با خود همراه ساخت، تازه تصمیم می‌گیرد که کار را آغاز کند ..." (شهبازی و کیان‌افراز، 1387: 181-180).[1]

… جعفر والی که خود بازیگر و نویسنده‌ای صاحب‌ذوق و ژرف‌نظر است، در کارگردانی نمایشنامه‌هایی که انتخاب می‌کند استقامت و قدرتی تحسین‌انگیز نشان می‌دهد. اول خود را به دنیای نگرش و بینش نویسنده می‌رساند، در آن سیر و سفر می‌کند، و هنگامی که خود را با نویسنده یا او را با خود همراه ساخت، تازه تصمیم می‌گیرد که کار را آغاز کند … (شهبازی و کیان‌افراز، ۱۳۸۷: ۱۸۱-۱۸۰).[۱]

این سه نقطۀ آغاز شاید به این معنی باشد که نمی‌خواهیم جعفر والی را با ترمه و گلاب و جمعی پریشان در قطعۀ هنرمندان به یاد بیاوریم. دوست داریم برویم به سنگلجِ دهۀ ۴۰٫ بنشینیم به تماشای نمایشی از غلامحسین ساعدی، آن‌گونه که از اندیشۀ جعفر والی و گروه تئاتر “شهر” می‌گذشت. “چوب به دست‌های ورزیل” را ببینیم، “آی با‌کلاه آی بی‌کلاه” را، یا خیره بمانیم به “دست بالای دست” یا “بام‌ها و زیربام‌ها” و آن ترکیبِ نوید‌بخشِ ساعدی و والی.

دلمان می‌خواهد اجرای”خانۀ بی‌بزرگ‌تر” را ببینیم یا برویم به دهۀ ۵۰ و بلیت “رزق” یا شاید “آوار بر سنگ” را بخریم! کنجکاویم بدانیم جعفر والی از “شنل” گوگول چه بیرون می‌کشد یا “مطبخ و مرگ همسایه”، “ساکت” و یا “نمایش طولانی” چگونه بر صحنه جان می‌گیرند. دوست داریم با والی در “روغن نهنگ” اونیل دیدار کنیم. سارویان، بیضایی، تاگور، هستینگز، کیکوچی کان و نصیریان را از دریچۀ چشمان جعفر والی ببینیم. اصلا دلمان می‌خواهد فراموش کنیم بازیگر آثار درخشانی چون گاو، تنگسیر، ناخدا خورشید، باد سرخ و هزاردستان، آرزوی اجرای دوبارۀ “آی باکلاه آی بی‌کلاه” به دلش ماند. ما را خوش است که پای ناگفته‌هایش بنشینیم و خودمان را به آن راه بزنیم که مثلا حواسمان پرت است که او دیگر نیست تا خاطراتش را که قرار بود کتاب شود، بنویسد.

بی‌شک جعفر والی یکی از هنرمندان تاثیر‌گذار در روند رشد تئاتر ایران در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی است. دهه‌هایی‌که گروه‌های تئاتری با رویکردهای جدیدتری نسبت به تئاتر شکل می‌گرفتند و شوق تمرین و به اجرا رساندن یک اثر نمایشی اشتیاقی وصف‌نشدنی داشت. اگر نبودند تئاتری‌هایی چون والی، شاهین سرکیسیان، عباس جوانمرد، آربی اُوانسیان، داوود رشیدی و دیگران، تئاتر ایران شاید از حد نمایش‌های سنتی فراتر نمی‌رفت. نگاهی به کارنامۀ هنری جعفر والی، هنرمندی را با طیف گسترده‌ای از انتخاب‌ها تصویر می‌کند؛ انتخاب‌هایی که از آثار وطنی تا ادبیات نمایشی غرب و شرق را دربرمی‌گیرد. اگرچه گاه آثارش با نقدهای مخالف روبرو می‌شدند اما آنقدر حضورش در تئاتر تماشایی بود که کسانی چون نجف دریابندری، جلال آل‌احمد و غفار حسینی دربارۀ نمایش‌هایی که به صحنه می‌بُرد یادداشتی بنویسند.

%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c-2

آنچه در هر نوشته و غم‌نامه‌ای در سوگِ والی به چشم می‌خورد وصفِ نیک‌سرشتی و شرافتِ زیست اوست. هرچند که در برخی تحلیل‌های مدرن بر آثار هنری، ذاتِ اخلاقی-انسانی هنرمند از اثرش منها انگاشته‌می‌شود و مفهوم عرفیِ رسالتِ هنر در پاسداشت اخلاق از اساس در این تحلیل‌ها به‌کار نمی‌آید، اما نمی‌توانیم دست‌کم دربارۀ هنرمندی که هم‌عصرش زیسته‌ایم، اورا دیده و شنیده و خوانده‌ایم از کنار چنین ویژگیِ نابی بی‌تفاوت عبور کنیم. تلاش‌های ارزشمند والی در طول دهه‌هایی که نوشت و آفرید و ساخت، در کنار شورِ حضور بر صحنه و روحیۀ معلم‌وارش از او انسانی به‌یاد‌ماندنی و تاثیر‌گذار می‌سازد که تاریخ تئاتر ایران او را در خاطر ثبت می‌کند.

[۱]  شهبازی، کاظم و کیان‌افراز، اعظم(۱۳۸۷). تئاتر ایران در گذر زمان. ج ۱، چاپ اول، تهران: افراز.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.