سینما > نقد

درباره «به قعر جهنم»، مستندِ جدیدِ ورنر هرتسوگ

inf-1

درباره «به قعر جهنم»، مستندِ جدیدِ ورنر هرتسوگReviewed by جاناتان رامنی |فرزام امین‌صالحی on Dec 20Rating: 5.0دربارة «به قعر جهنم»، مستندِ جدیدِ ورنر هرتسوگ آخرین فیلم بلند هرتسوگ، به‌قعر جهنم[1]، دربارۀ آتش‌فشان‌ها است و اگر هر یک از مستندهای اخیر او را دیده باشید، حتماً می‌دانید که شنیدن ادای واژۀ «آتش‌فشان» از زبان این کارگردان با آن لهجۀ محزون باواریایی خودش یکی از نقاط قوت فیلم است. از همان وقت که هرتسوگ به‌عنوان مستندسازی صمیمی و بسیار غیرمتعارف به شهرتی نو دست یافت- سرآغاز آن مرد خرس قهوه‌ای[2] محصول 2005 بود- پیشگویی‌های صدای بی‌آلایش او روی فیلم‌هایش، دربارۀ فلاکت‌های حقیر اوضاع بشری یکی از جاذبه‌های اصلی سینمای او بوده‌اند. حتی پیش از آن، وقتی به مستندهای دهۀ 1970 هرتسوگ بازمی‌گردیم، او خود را چون نوعی پیشگوی خانه‌به‌دوش معرفی کرده است که جهان‌گردی ناگزیر همیشگی‌اش او را به هر آن جایی کشانده است که اوضاع بشر از همه‌جا وخیم‌تر و طبیعت از همه‌جا کینه‌توزتر به‌نظر می‌رسید. او با موفقیت تجاری روزافزون، خود را چونان ایندیاناجونزِآخرالزمان پیشِ رو، دیوید آتنبرویِ نومیدی، ژاک کوستویِ سرگرم فلسفیدن دربارۀ «قیامت قریب‌الوقوع»ـ عبارتی شاخص که هرتسوگ به‌نحوی به‌یادماندنی در درس‌های تاریکی، محصول 1992 بر زبان آورد-معرفی کرده است.

آخرین فیلم بلند هرتسوگ، به‌قعر جهنم[۱]، دربارۀ آتش‌فشان‌ها است و اگر هر یک از مستندهای اخیر او را دیده باشید، حتماً می‌دانید که شنیدن ادای واژۀ «آتش‌فشان» از زبان این کارگردان با آن لهجۀ محزون باواریایی خودش یکی از نقاط قوت فیلم است. از همان وقت که هرتسوگ به‌عنوان مستندسازی صمیمی و بسیار غیرمتعارف به شهرتی نو دست یافت- سرآغاز آن مرد خرس قهوه‌ای[۲] محصول ۲۰۰۵ بود- پیشگویی‌های صدای بی‌آلایش او روی فیلم‌هایش، دربارۀ فلاکت‌های حقیر اوضاع بشری یکی از جاذبه‌های اصلی سینمای او بوده‌اند. حتی پیش از آن، وقتی به مستندهای دهۀ ۱۹۷۰ هرتسوگ بازمی‌گردیم، او خود را چون نوعی پیشگوی خانه‌به‌دوش معرفی کرده است که جهان‌گردی ناگزیر همیشگی‌اش او را به هر آن جایی کشانده است که اوضاع بشر از همه‌جا وخیم‌تر و طبیعت از همه‌جا کینه‌توزتر به‌نظر می‌رسید. او با موفقیت تجاری روزافزون، خود را چونان ایندیاناجونزِآخرالزمان پیشِ رو، دیوید آتنبرویِ نومیدی، ژاک کوستویِ سرگرم فلسفیدن دربارۀ «قیامت قریب‌الوقوع»ـ عبارتی شاخص که هرتسوگ به‌نحوی به‌یادماندنی در درس‌های تاریکی، محصول ۱۹۹۲ بر زبان آورد-معرفی کرده است.

این صدا و اظهارات آن در طول دهه به‌صورت ترفندی تکراری و فسیل‌شده‌ درآمده اند و از نوعی که گاه شاید تأثیرگذارترین خصیصۀ تصاویری را که همراهی می‌کنند، کمرنگ می‌کند. یک مثال روشنگر، به قعر جهنم، دومین فیلم مستند اخیر کارگردان است که بلافاصله بعد از پژوهش مأیوس‌کنندۀ او دربارۀ اینترنت به‌نام عجیب اما واقعی، رؤیاهای جهان متصل به اینترنت،[۳] به‌نمایش درآمد. برخلاف آن فیلم که به‌کرات نگاهی سرسری به خطه‌ای آشنا بود، به‌قعر جهنم کلی دادۀ جذاب و در واقع تکان‌دهنده دارد که نشان ما بدهد. فیلم با همکاری استاد آتش‌فشان‌شناسی دانشگاه کمبریج، کلایو اوپنهایمر نویسندۀ کتاب آتش‌فشانی‌هایی که دنیا را تکان داد،[۴] ساخته شد. اولین دیدار هرتسوگ با اوپنهایمر که رئوس آن در اینجا بیان شده است، طی ساخت فیلمِ ملاقات‌هایی در پایان جهان (۲۰۰۷)، در قطب جنوب روی داد، فیلمی دیگر و آکنده از داده‌هایی که به‌نوبۀ خود خیره‌کننده بودند: تو گویی، سرمای زمهریر در برابر گرمای آتشین این فیلم[۵].

اوپنهایمر مردی بچه‌سیما، مو وزوزی با صورت گرد و به نحوی مؤدبانه‌ صمیمی، شبیه به یک هارپو مارکس[۶] فوق تحصیل‌کرده به‌نظر می‌رسد. او آتش‌فشان‌ها، علم و تاریخچۀ آنها را به‌خوبی می‌شناسد، در حالیکه هرتسوگ بلد است چطور این آگاهی را با اساطیر و ماوراء‌الطبیعه تکمیل کند. کارگردان علاقه‌مند به معنای آتش‌فشان‌ها در فرهنگ‌های مختلف است و هرجا که به دنبال اوپنهایمر می‌رود، انگشت روی خصوصیات افسانه‌ای یا اساطیری می‌گذارد که اقوام مختلف به فوران آنها نسبت داده‌اند. هرتسوگ به دنبال مجموعه‌ای از اطلاعات دربارۀ جغرافیای طبیعی از زبان اوپنهایمر در صدای راوی گوشزد می‌کند: «آنچه واقعاً در پی آن بودیم، جنبۀ جادویی آن بود: شیاطین، خدایان تازه.» البته توجه هرتسوگ فوراً به یکی از عجیب‌ترینِ آن خدایان جلب می‌شود: به سرباز اساطیری آمریکا «جان فروم»[۷] که چون یک قدیس در جزیرۀ تانا[۸] در وانوآتو[۹] پرستیده می‌شود. مردم جزیره اعتقاد دارند که یک روز جان فروم باز می‌گردد و «محموله‌های فراوانی از کالاهای مصرفی با خود می‌آورد». هرتسوگ این عبارت را با ته‌رنگی از نارضایتی بر زبان می‌آورد، مثل کسی که به کالاهای مصرفی اخم می‌کند، خواه در تانا آرزومند آنها باشند یا در تالاهاسی.

inf-4

تا بخواهی علوم طبیعی، اساطیر و در واقع سفر اسرارآمیز در اینجا هست: هرکدام از فیلم‌های هرتسوگ این روزها، مستعد است مثل نشریۀ نشنال جیاگرافیک ضمیمه‌ای از کتاب مردگان تبت در بیاورد[۱۰]. این فیلم آتش‌فشان‌های اطراف جهان را بررسی می‌کند- فعال و خاموش، مغاک‌های مشتعل پر از تفتال علاوه بر دریاچه‌های پهناوری که دهانه‌های آتش‌فشانی برجای نهاده‌اند. فیلم به کره، ایسلند، اتیوپی، اندونزی و وانوآتو سرک می‌کشد، فیلم به اختصار نگاهی به فیلم سال ۱۹۷۷ هرتسوگ به‌نام من خوشحالم[۱۱]دربارۀ آتش‌فشانی در گوادالوپ می‌اندازد و به مردی که از فرار از آتش‌فشانی پیش‌بینی‌شده امتناع کرد. در جزیرۀ آمبریم از مجمع‌الجزایر وانوآتو، کدخدای ده، مائل موزس، آنچه را که پیشتر در دهانۀ آتش‌فشانی شاهد آن بود تعریف می‌کند: «من مردم را در درون آن آتش دیدم… دیدم که غذای‌شان را آنجا می‌پختند.» موزس اشاره می‌کند که خود او ارتباطی با آتش‌فشان ندارد ولی برادرش دارد: او در واقع چنان با آتش‌فشان صمیمی است که آتش‌فشان حتی سیگار او را روشن می‌کند ( هرتسوگ از چنین تماس‌هایی، که در آنها لایتناهی با روزمره روبرو می‌شود، به‌وجد می‌آید). در پایان فیلم، کدخدا موزس با یقین پیش‌بینی می‌کند که آتش‌فشان‌ها جهان را در کام خود فرو می‌برند: «همه‌چیز ذوب خواهد شد.» می‌توان لذت هرتسوگ از یافتن یک روحیۀ هم‌خونِ آخرالزمانی را حدس زد. در سواحل دریاچۀ توبا در اندونزی، بزرگ‌ترین دریاچۀ برپاشده در دهانۀ آتشفشان جهان، اوپنهایمر از انفجار ۷۴۰۰۰ سال پیش در آنجا می‌گوید که ظاهراً به‌قدر کافی سنگ بیرون داد که می‌توانست همۀ نفوس ایالات متحده را تمام قد در خود مدفون کند:  پیوند معرکه‌ای از لایتناهی و سوررئال در طبیعت. دریاچۀ توبا، مردی بومی را برانگیخته است که یک عبادت‌گاه کاتولیک رومی به‌شکل قُمری بسازد، اگرچه عبادتگاه به‌کلی شبیه به چیز دیگری است. لقب بومی عبادتگاه از همین امر ناشی می‌شود: «کلیسای مرغ‌ها». در جزیرۀ وستمن در ایسلند، اوپنهایمر سال ۱۷۸۳ را به‌یاد می‌آورد، وقتی که همۀ طبیعت شعله‌ور شد و فوران خبرساز آتشفشان ایا فلات یا اوکول[۱۲] در سال ۲۰۱۰ را به ترکیدن جوشی چرکین شبیه ساخت. این فرصتی عالی برای هرتسوگ است که فرازی از یک دست‌نوشتۀ باستانی ایسلند به‌نام کتاب خطی سلطنتی[۱۳]را نقل‌قول کند: «از جانب خدایان توانا، گرداب نابودی…» (کارگردان ازکلام تهدیدآمیزش از زبان یک تبهکار در فیلم جک ریچر با بازی تام کروز[۱۴] استفادۀ درخشان و بی‌تردید نان و آبداری کرد؛ چندان طولی نخواهد کشید که یک فیلم ژانر وحشت او را به‌عنوان صدای یک کتاب اوراد جادویی باستانی سومر به خدمت بگیرد ) . هرتسوگ که همواره مترصد نقطۀ جذابی است که پدیده‌های طبیعی با شخصیت‌های عجیب و غریب تلاقی می‌کنند، ما را می‌برد تا در منطقۀ آفار اتیوپی گرم‌ترین نقطۀ روی زمین، کندوکاو کنیم. در اینجا فیلم خودبه‌خود تاحدی از آتش‌فشان‌ها روی برمی‌گرداند تا با یک آتش‌فشان انسانی، تیم وایت، انسان‌شناسِ باستان حال کند که به‌سادگی می‌شد یک تامی لی جونز[۱۵] یا جی.کی. سیمونز[۱۶] باشد که زیر آن کلاه بیسبال با سربند متصل به آن می‌غرید: «حالا وقت آن است که به کازینو برویم و تاس بریزیم….هر تکه استخوان یک دروازه‌بان است….زنده باد لاس‌وگاس!»

inf-2

هرتسوگ عاشق انحراف از موضوع اصلی است ولی گاهی علاقۀ ولنگار او رُس فیلم را می‌کشد. اتفاق افتاده است که گروهی از آتش‌فشان‌شناسان بریتانیایی در پروژه‌ای با همکاران کرۀ‌شمالی خود بر فراز کوه پاکشو[۱۷] کار می‌کنند؛ کوهی که زادگاه اساطیری مردم کره محسوب می‌شود، بنابراین هرتسوگ این فرصت کمیاب را مغتنم می‌شمارد که دربارۀ غرابت زندگی در جمهوری دموکراتیک خلق تعمق کند. در حالیکه گروهی از دانشجویان اونیفورم‌پوش دانشگاه با روپوش‌ها و کلاه‌های لبه‌دار از ته دل برای کوهستان سرود می‌خوانند، هرتسوگ اشاره می‌کند:« همه‌چیز در کرۀ شمالی فرق می‌کند. کافی است تصورکنید که اینها دانشجویانی در اردوگاهی در کالیفرنیا می‌بودند». خوب، بله، تصور کنید.

در این قسمت، هرتسوگ ابتذال مطلق را پایه‌ریزی می‌کند. دیدم که لحظه‌ای داشتم فکر می‌کردم چه خجالت‌آور بود چیزی که او فقط داشت از آن سرسری رد می‌شد؛ فقط کافی است یک فیلم کامل هرتسوگ را تصور کنید که به او مجال کافی می‌داد که تعمق پربارتری دربارۀ زندگی در جمهوری دموکراتیک خلق کره انجام دهد. فوراً خوشحال می‌شویم که او این فیلم را نساخت: با نگاه به کلبۀ چوبی که زمانی« رهبر ازلی» کیم ایل سونگ ساکن آن بود، هرتسوگ آن کلبه‌را هم‌ارز با« اصطبل بیت‌ال‌لحم» می‌داند: «تبلیغات انگار حسی شبه‌مذهبی برمی‌انگیزد.» او به ما رقص و آوازی حیرت‌انگیز با شرکت هزاران نفر را نشان می‌دهد و بعد ابراز می‌کند:« در همۀ این برآمد توده‌ها، من یک پوچی و تنهایی پنهان می‌یابم.»قسمت عمدۀ موضوع انحرافی کُره، ما را از درون‌مایۀ آتش‌فشان‌ها کاملاً پرت می‌کند، اما این موضوع چندان اهمیتی ندارد، آنچه مهم است این است که پوچی واقعی  در اینجا مبتنی بر شعارهای توخالی و مبتذل هرتسوگ است. او بر طرز بیان «روز قیامت» گونۀ همیشگی‌اش متکی است تا بر این شعارها عمق ببخشد، اما چیزی بیش از آنچه از هر گویندۀ سفرنامه‌های تلویزیونی برمی‌آید به ما نمی‌گوید.

سال‌ها پیش، هرتسوگ عبارت« حقیقت نشئه‌آور» را ابداع کرد تا معادل جدید حالت عروجی را توصیف کند که شعرا، نقاشان و فلاسفه را در عصر رمانتیک اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم میلادی شیفتۀ خود کرده بود: هرتسوگ خود از فیلمی به فیلم دیگر به‌طور استعاری موضع قهرمانانۀ نگاه به جلوی شخصیت تابلوی ۱۸۱۸ کاسپار دیوید فردریش به‌نام سرگردان بر فراز دریای مه را اتخاذ کرده است. اما اگرچه فیلم‌های اولیۀ هرتسوگ در بافتار سینمایی خویش به‌راستی به حقیقت نشئه‌آور دست می‌یافتند، بی‌تفاوتی مطلق در تصاویر و پرهیز از سبک شخصی در اکثر آثار متأخر او- تخت بودن کاربردی آنها به سبک کانال دیسکاوری– به معنای آن است که اغلب این تکلیف برعهدۀ کلام شفاهی گذاشته می‌شود که خلسه را برساند. این نگاه خلسه‌آورِ هرچند شفاهی ، به‌نظر زورکی و به نحوی ناشیانه تحمیلی می‌رسد. ناگزیر این احساس به ما دست می‌دهد که اگر قرار می‌شد هرتسوگ، دست‌کم به‌عنوان مفسر، کمی از فیلم‌هایش فاصله بگیرد، شاید در خود تصاویر به شیوایی فزون‌تری دست می‌یافت.

inf-3

درهرصورت، در این فیلم، او دست‌کم به آتش‌فشان‌ها اجازه می‌دهد که حرف‌ خودشان را بزنند. در اکثر موارد، او و تصویربردار دیرینش پیتر زایت‌لینگر فقط چشم‌اندازها را می‌کاوند یا دوربین‌های خویش را روی گویندگان زوم می‌کنند و مکان را به‌صورتی معمولاً بی‌تکلف نشام می‌دهند و به اوپنهایمر اجازه می‌دهند که با مردم با خوشرویی و روشنگرانه مصاحبه کند. این امر، دست‌کم، تضادی در برابر شکوه و ابهت لایزال- همین یک بار، می‌توانیم ۱۰۰ درصد از این واژه به معنای واقعی کلمه استفاده کنیم- تصاویر آتش‌فشان ایجاد می‌کند. روی دریاچۀ توبا، ستون‌های خاکستری از دود و غبار همچون قارچ‌های هسته‌ای به هوا بلند می‌شوند. در نمایی که زوج بی‌باک افسانه‌ای ، کاتیا و موریس کرافت[۱۸]گرفته‌اند، مردی با لباس نقره‌ای در مقابل دیواری از شعله‌های مذاب می‌ایستد؛ ما بعد فهمیدیم که این زوج بر اثر «سیلی از آتش»، طوفانی از گاز و سنگ سوزان، کشته شدند. همۀ این تصاویر فی‌نفسه عالی و خیره‌کننده‌اند و لازم نیست با تفسیر هرتسوگ یا با همراهی آواز کر کلیسای ارتدوکس روسیه، ویوالدی یا آهنگ‌ساز باروک هاینریش شوتز تقویت شوند.

ولی اگر چیزی چون معادل صوتی یک صحنۀ اوج در بین باشد، آن وقت این معادل درست در پایان می‌آید، وقتی هرتسوگ آن گفتار همیشگی انگ خودش را بر زبان می‌آورد که خدایا این موجودات فانی چقدر می‌توانند احمق باشند. بر فراز دورنمایی از تفتال سرخ جوشان او با آهنگی یکنواخت می‌گوید:« این تودۀ جوشان به‌راستی نسبت به سوسک‌های رموک و خزندگان عقب‌مانده و انسان‌های بی‌مغز کاملا بی‌تفاوت است.» او خود با نخوت المپ‌وار یک خدای آتش‌فشان سخن می‌گوید، با نخوت فیلم‌سازی که می‌داند که برای منتقدین خرده‌گیر، یعنی به اصطلاح سوسک‌های دوران، می‌توانیم هر چه دوست داریم بگوییم: سیل تمام‌نشدنی گفتمان روز به روز خودزن‌ترِ هرتسوگ ادامه دارد، گفتمانی که در پشت سر خود همه چیز را فتح می‌کند و مردم هنوز بابت شنیدن آن پول می‌دهند.

منبع:  Film Comment, October 28, 2016

 

پی‌نوشت:

[۱] ) Into the Inferno

[۲]  (Grizzly Man

[۳]  (La and Behold, Reveries of the Connected World, 2016

[۴] ) Eruptions that shook the World

[۵] )The chilly yin to this film’s fiery yang  : یین (yin) و یانگ (yang) دو اسم چینی هستند. این اسامی در فلسفۀ چین توصیف می‌کنند که چطور دونیروی به‌ظاهر متضاد می‌توانند عملاً مکمل ، مرتبط و وابسته به یکدیگر باشند و یکدیگر را ایجاد کنند. دوگانگی که یین و یانگ مظهر  آن هستند در دوگانگی‌های ملموس نظیر تاریکی و روشنایی، سرما و گرما، انقباض و انبساط دیده می‌شود. خصیصۀ یبن، کندی، نرمی ، سرما، رطوبت و …  است و به آب ، زمین، ماه، زنانگی و شب‌هنگام نسبت داده می‌شود. اما صفت یانگ سرعت، زبری، گرما، خشکی و …. است و به آتش، آسمان، خورشید، مردانگی و روز منسوب است.

[۶] ) آرتور مارکس (۱۹۶۴-۱۸۹۳) که نام حرفه‌ای او هارپو مارکس است، یک کمدین آمریکایی، نابغۀ پانتومیم و نوازنده بود. او دومین برادر از بین برادران مارکس است.

[۷][۷] )  شخصیتی منسوب به کیش محمولۀ کشتی‌ها. در این کیش اعتقاد بر ان است که ارواح نیاکان در کشتی‌های حامل مواد غذایی و کالاهای دیگر ازراه می‌رسند. این اعتقاد در جزایر ملانزی در آمریکای جنوبی رواج دارد. جان فروم را هم سیاه‌پوست و هم سفیدپوست توصیف کرده‌اند. به‌نقل از گزارش دیوید آتن برو از دیدار با او: او شبیه شما است. سفیدپوست است. قد بلند است. در آمریکای جنوبی زندگی می‌کند.« مردم جزیره معتقداند که اگر از او پیروی کنید، برای شما ثروت و رفاه به ارمغان می‌آورد.

[۸] ) Tanna : جزیره‌ای در وانوآتو

[۹] )  Vanuatu: کشوری در جنوب اقیانوس آرام. متشکل از ۸۰ جزیره به‌طول ۱۳۰۰ کیلومتر.

[۱۰] )  The Tibetan Book of the Dead یاBardo Thodol، رستگاری از طریق شنوایی طی وضعیت برزخی ، متنی است از مجموعۀ وسیع‌تری ازآموزه‌ها. این کتاب تجاربی را توصیف می‌کند که ضمیر مردگان پس از مرگ، در باردو، برزخ میان مرگ و زندگیِ دوباره تجربه می‌کند.

[۱۱] (La soufriere

[۱۲]) Eyjafjallajokull

[۱۳] )Codex Regius : کتاب خطی ایسلندی که بسیاری از اشعار کهن در آن ثبت شده‌اند.

[۱۴] ) جک ریچر نام یک اکشن حادثه‌ای آمریکایی محصول ۲۰۱۲ به کارگردانی کریستوفر مک کواری با بازی تام کرو.ز در نقش  جک ریچر است. این فیلم بر اساس رمانی از لی چایلد به نام  با یک ضربه (one- shot) (2005) ساخته شده است. هرتزوگ در این فیلم نقش یک تبهکار را بازی کرده است.

[۱۵] تامی لی جونز (Tommy Lee Jones): بازیگر و فیلم‌ساز آمریکایی. چهار بار نامزد دریافت جایزۀ اسکار شده است. او در سال ۱۹۹۳ برندۀ جایزۀ بهترین بازیگر نقش مکمل به‌خاطر بازی   در نقش مارشال ساموئل جرارد در فیلم فراری شده است.

[۱۶] ) جی.کی.سیمونز(J-K.Simmons): بازیگر و گویندۀ آمریکایی، متولد ۱۹۵۵، او به‌خاطر بازی در نقش دکتر امیل اسکودار در سریال تلویزیونی نظم و قانون مشهور است.

[۱۷] ) Mount Paektu: آتش‌فشانی فعال در مرز بین چین و کرۀ‌شمالی

[۱۸] ) کاتیا و همسر او موریس کرافت آتش‌فشان‌شناس‌های فرانسوی بودند که در سوم ژوئن ۱۹۹۱ در کوه اونزن ژاپن بر اثر سیل آتش و مواد مذاب کشته شدند. کرافت‌ها به‌خاطر پیشگامی در فیلم‌برداری، عکاسی و ثبت صدای آتش‌فشانها مشهور بودند.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.