سینما > نقد

تلخیِ خوابی شیرین

نقد فیلم «نفس» به کارگردانی نرگس آبیار

nafas-4

تلخیِ خوابی شیرینReviewed by محمدرضا مهاجر ـ‌ فرزاد طبائی on Dec 20Rating: 5.0تلخیِ خوابی شیرینبر اساس این توصیف جولیَن بارنِز از تاریخ، در کتاب درکِ یک پایان، تاریخ یقینی‌ست ایجاد شده در نقطة تلاقی نارسائی حافظه و در حقیقت چالش‌هائی که فرآیند یادآوری و خاطره در ذات خود بدان دچار است، با فقدان و نقصان مستندات و شواهد که این وضعیت توسط اراده‌ای که تاریخ را تنظیم و تدوین و ارائه می‌کند و بدان رسمیت می‌بخشد، همواره مورد پوشش واقع می‌شود. به بیان بهتر و البته مربوط به آنچه که در ادامه خواهد آمد همواره تناقضی و شکافی موجود است میان روایتی برآمده از ذهن یک فرد و یا افراد در مواجهة آنان با وقوع و دورانی خاص، گذر کرده از صافی و حدیدة خصایص فرآیند ‌یادآوری و روایتی که توسط اراده‌ای به صورت رسمی از وقایع و گذر زمان ارائه می‌شود که تاریخ نام گرفته و می‌بایست پذیرفته شده و مورد استفاده و استناد قرار گیرد.

«…تاریخ، یقینی‌ست که در نقطه تلاقی نارسایی حافظه و  نابسندگی  مستندات ایجاد می‌شود…»

جولیَن بارنِز، درکِ یک پایان[۱]

 

بر اساس این توصیف جولیَن بارنِز از تاریخ، در کتاب درکِ یک پایان، تاریخ یقینی‌ست ایجاد شده در نقطه تلاقی نارسائی حافظه و در حقیقت چالش‌هائی که فرآیند یادآوری و خاطره در ذات خود بدان دچار است، با فقدان و نقصان مستندات و شواهد که این وضعیت توسط اراده‌ای که تاریخ را تنظیم و تدوین و ارائه می‌کند و بدان رسمیت می‌بخشد، همواره مورد پوشش واقع می‌شود. به بیان بهتر و البته مربوط به آنچه که در ادامه خواهد آمد همواره تناقضی و شکافی موجود است میان روایتی برآمده از ذهن یک فرد و یا افراد در مواجهه آنان با وقوع و دورانی خاص، گذر کرده از صافی و حدیده خصایص فرآیند ‌یادآوری و روایتی که توسط اراده‌ای به صورت رسمی از وقایع و گذر زمان ارائه می‌شود که تاریخ نام گرفته و می‌بایست پذیرفته شده و مورد استفاده و استناد قرار گیرد.

با این مقدمه کوتاه و در این مجال کوتاه، به واپسین فیلم نرگس آبیار به نام نفس خواهیم پرداخت. فیلمی که در ظاهر امر، روایتگر برهه‌ای خاص و حساس از تاریخ معاصر ما، از دید و دریچه ذهن یک کودک خردسال به نام بهار (ساره نورموسوی) است. طبیعتاً برای نقد اثری که ظاهراً چنین رویکردی در روایت را در پیش گرفته است می‌بایست نخست استراتژی اتخاذ شده توسط مؤلف اثر در مواجهه با مقوله روایت و تاریخ و روایتِ تاریخ را مورد بررسی قرار داد تا سپس بتوان به این امر پرداخت که مخاطب اثر می‌بایست چگونه راهبرد مواجهه‌ای را به کار بندد تا بتواند با اثر ارتباطی صحیح و در قالب اصول زیبایی‌شناختی مرسوم و موجود برقرار کند و در نهایت این‌گونه می‌توانیم به این مهم بپردازیم که این مواجهه تا چه حد به‌واقع انجام شدنی‌ست و یا تنها شبحی از وقوع آن در مواجهه مخاطب با اثر موجود است.

در گام نخست باید به رویکرد اثر به مقوله تاریخ و فرآیند یادآوری طی روایت بپردازیم. مبرهن است که راوی و وضعیتش در این بررسی از اهمیتی به سزا برخوردار است وپرسشی می تواند این‌گونه مطرح شود که آیا در فیلم نفس قرار است با روایت کودکی از زیستش در سال‌های نزدیک به انقلاب همراه شویم و از دید کودکانه او وقایع تاریخ را تا سال‌های ابتدائیِ دهه شصت و جنگ مرور کنیم و یا صرفاً کودکی با ما در سال‌های نزدیک به انقلاب همراه خواهد بود و ما وقایع تاریخ را تا سال‌های ابتداییِ دهه ۱۳۶۰ و جنگ مرور خواهیم کرد؟ صورت نخست آن وضعیتی‌ست که اثر داعیه آن را دارد؛ روایتی از منظر ذهن کودکی، از آن‌چه او با وجود محدودیت‌های ادواری خاص نوع بشر در آگاهی و تحلیل وقایع، به علاوه محدودیت‌های خاص او که ناشی از شرایط ویژه زیست اوست، طی این سال‌ها تجربه می‌کند. در این صورت می‌بایست با روایتی سوبژکتیو و خاص از تقابل یک ذهن و وضعیت بخصوص‌اش با دورانی ملتهب و سرشار از وقایع و گذارها روبه‌رو باشیم. آن سؤال در این‌جا دوباره مطرح و تکرار و تأکید می شود که آیا به‌واقع در این اثر با چنین رویکردی مواجه هستیم و یا این تنها ظاهر و بسته‌بندی خوش آب و رنگی‌ست برای ارائه روایتی رسمی و مقبول و مصرفی از تاریخ معاصر؟

nafas-1

با بررسی دقیق‌تر سعی خواهیم کرد تا به پاسخی برای این پرسش نزدیک شویم. موتیف‌هائی در این اثر برای ساخت آن صورت شخصی روایت به‌ کار رفته و موجودند که می‌توانند در جهت تحقق داعیه اثر، موثر باشند. ذهنیات و برداشت‌های کودکانه راوی در امور روزمره و خیال‌ورزی‌هایش، شکستنِ نظام دال و مدلولی مرسوم برای نشان دادن تفاوت ادراک ذهن راوی، شکستن خط زمانی منطقی در توالی حوادث در چند مورد و البته در موارد معدودی نوع و شکل مواجهه این کودک با وقایع واقع در جوار و بیرون دنیای او و همچنین در ساحت فرم و اجرا، مدد گرفتن از انیمیشن و یا ارائه تصاویر از زوایای متفاوت می‌توانند به عنوان نمودهایی از این رویکرد و تلاش برای اجرای آن به شمار آیند.

اما چه چیز و در واقع کدام تناقض سبب می‌شود تا در حقیقتِ وجود چنین رویکردی دچار تردید شویم؟ پاسخ را باید در به‌ظاهر توازی و در واقع تقابل این موتیف‌ها و صورت اجرائی با ارائه روایت رسمی و مورد تأیید تاریخ یا به بیان بهتر تاریخ مصرفی، زیر پوشش این روایت ظاهراً شخصی و از زبان راوی‌اش جستجو کرد. طبیعتاً نمی‌بایست روایتی که از ذهن یک کودک با در نظر داشتن تمام محدودیت‌های اطلاعاتی یک کودک و شرایط خاصش ارائه می‌شود با روایت تاریخ مصرفی همخوانی نعل به نعلی داشته باشد، با روایتی که بر طبق آن‌چه در ابتدا بیان شد روایتی‌ست که برای ارائه و مصرف عمومی به کار می‌رود و این تناقضی‌ست که برای ذهنی که بتواند از تلاطم و کشش احضار موتیف‌های آن دهه به مثابه احضار اشباح نوستاژی‌زای آن دوران خود را مصون بدارد تا بتواند نگاهی به حقیقت استراتژی اتخاذ شده توسط مؤلف اثر، ورای آن بسته‌بندی خوش آب و رنگ و درگیر کننده اجرایی‌اش داشته باشد، به‌وجود می‌آید. اما وجود این تناقض را چگونه می‌بایست تفسیر کرد؟ در واقع به دلیل حجم غالب رویکرد تاریخ محور در اثر می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که این فیلم بر اساس آیتم‌هایی سفارشی که الزاماً می‌باید در اثر به سبب و صرف سفارش وجود داشته باشند، در همجواری و زیر پوشش ایده جذابش ساخته شده است. به بیان بهتر و صریح‌تر باید گفت که حضور قطعات و آیتم‌هایی از تاریخ رسمی و مصرفی، در کنار روایتی که ادعای برآمدن از ذهن کودکی محروم و به دور از حقایق وقایع را دارد و در نتیجه ایجاد وضعیتی متناقض در راهبرد اتخاذ شده توسط مؤلف که بر سیستم مواجهه مخاطب نیز تاثیر خواهد گذاشت، تنها می تواند این‌گونه توجیه شود که این امر بدون توجه به این تناقض، در نتیجه یک سفارش صورت گرفته است. البته در این‌جا لازم به ذکر است که مقصود از سفارشی بودن اثر صرفا سفارش گرفتن برای ساخت آن از جائی یا نهادی خاص نیست بلکه مؤلف، خود نیز می‌تواند به خود اثری را منطبق با شرایط مقبولیت در فضای ارائه عمومی سفارش دهد و بر این اساس، چارچوب‌ها و موضوعاتی را حتی بدون توجه به تناقض آشکار آن‌ها با ایده و اجرا و کلیت اثر نهائی در آن بگنجاند. اتفاقی که در مورد فیلم نفس نیز به نظر می‌رسد رخ داده است. اگرچه که در این مجال کوتاه امکان پرداختن به تمامی موضوعاتی که مُوَلد ایجاد تناقض مورد بحث هستند، وجود ندارد اما به دو مورد از آن‌ها اشاره‌ای خواهیم داشت: فی‌المثل در مقوله اجبار به کشف حجاب برای معلمان سپاه دانش وقت که در فیلم سبب قطع همکاری خانم قهرمانی، معلم کودک (گلاره عباسی) راوی با مدرسه روستا می‌گردد، می‌توان این‌گونه بیان کرد که حضور این قطعه از تاریخ در تجربه زیسته کودکی در آن دوران پذیرفتنی‌ست اما واکنش حقنه شده به او با ذهنیت کودکی که همواره موهایی رها دارد و بر فرم این موها نیز در تمام فیلم تأکید می‌شود و او زیر سلطه زنی سخت‌گیر روزگار می‌گذراند که با سخت‌گیری‌هایش در امر به پوشانیدن موها همواره سبب رنجش این کودک می‌گردد، در تناقض محض واقع می‌شود. چراکه روایت و همراهی و متأثر شدن این کودک و حتی واکنش او به سبب این واقعه تاریخی به سانِ یک مصرف کننده امروزی تاریخ در تناقض با ذهنیت و به تبع واکنش‌های کودکی‌ست که در این اثر ساخته و بازسازی می‌شود.

nafas-8

موضوعِ پدری (با بازی مهران احمدی) که با وجود داشتن چهار بچه خردسال و فقدان سرپرستی مناسب برای آنان و وضعیت نابه‌سامان مالی، همه چیز را رها می‌کند تا در همراهی با وضع و جو موجود به اقدامات انقلابی دست بزند و یا در مقطعی دیگر به جبهه برود نیز از دیگر تناقضات رویکردی این اثر به شمار می‌آید. بازنمود این اعمال در ذهن کودک راوی که به طور کلی در مواجهه با این موضوعات تاریخی یا عکس‌العملی جز همراهی برایش درنظر گرفته نشده و یا اصلاً واکنشی به این تغییرات نشان نمی‌دهد، با شکل صحیح ساختاریِ بازسازی ذهن این کودک در تناقض قرار می‌گیرد. طبیعتاً کودکی که هیچ پناهی جز پدرش ندارد نمی‌تواند بر اساس شکل ایده‌آلی که در تاریخ مصرفی ارائه شده است، رفتار کرده و لاجرم می‌بایست به این تصمیم پدر و در حدود ادراک ویژه خویش واکنشی نشان دهد. واکنشی که به شکلی کاملا تصنعی و در جهت حفظ چارچوب سفارشی این اثر، یک همراهی صرف و بدون اعتراض است. بدیهی‌ست که این تناقضات و امثالهم سبب ناهمگونی در رویکرد اثر و در نتیجه می‌بایست سبب سر درگمی مخاطب در انتخاب راهبرد مواجهه با اثر شوند. اما بخش دوم این گزاره یعنی سر درگمی مخاطب در چگونگی مواجهه با این اثر، تنها بر روی کاغذ و با پیش‌فرض مواجهه اصولیِ وی با اثر قابل فرض و پیش‌بینی‌ست و مخاطبان نفس به دلیلی که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد، در همراه شدن با آن، به‌ظاهر به مشکلی دچار نیستند. برای پاسخ به پرسشی که از این عدم تطابق پیش می‌آید نخست باید به این موضوع پرداخت که چه چیز در مواجهه با این فیلم مخاطب عام را تحت تاثیر قرار داده و با خود همراه می‌کند؟ چیزی که بر اساس آنچه پیشتر بیان شد قاعدتاً از جنس مواجهه‌ای منطبق بر رویکرد این اثر نبوده و در این‌جا شاید لازم باشد یادآور شویم که همواره اقبال در روی آوردن مخاطب عام به اثر، به منزله وجود چنین سیری در برقراری ارتباط با اثر نیست اما اقبال از قضا قابل پیش‌بینیِ نفس در جلب مخاطبان از چیزی نشأت می‌گیرد که می‌توان آن را جادوی درگیر شدن با مقوله خاطره نامید: درگیری با همان چیزی که به صورت عمومی و مصطلح به آن نوستالژی اطلاق می‌شود. وجود عناصر، موضوعات و نشانه‌هایی که بخشی از زیست مردم، خصوصاً در دورانی ملتهب و سرشار از وقایع پرتلاطم را نشانه می‌روند و سبب یادآوری خاطرات آن گذار و دوران می‌گردند، چه این وقایع خشنودکننده باشند و چه یادآوریِ مصائب و اندوه‌ها، به خودی خود سبب همراه شدن مخاطب با یک اثر می گردد. در این شکل از همراهی، دیگر مواجهه مخاطب بر اساس آن‌چه که به‌واقع در رویکرد اثر موجود است نخواهد بود چراکه ذهن او در زیر بمبارانی از این قِسم نشانه‌ها و این شدت اِحضار اشباح تاریخِ از سر گذرانده، مجالی برای مداقه و کشف و بررسی اثر منطبق بر حقیقت رویکرد آن پیدا نخواهد کرد. مخاطبین نفس با دیدن تلویزیونی کوچک که با باطری ماشین روشن می‌شود، چنان به دنیای جذاب تداعی و مرور خاطرات پرتاب می‌شوند و در آن غوطه‌ور که حقیقتاً دیگر به سبب محدودیت سرعت و ظرفیت ذهن بشر در فرآیند مواجهه، کشف تناقض موجود در رویکرد اثر چه در زمان مشاهده و چه حتی پس از آن جایی در سبد اندیشه‌ورزی آنان نخواهد داشت.

nafas-11

دهه ۱۳۶۰ به سبب آن‌که دوران گذاری‌ست از فضای متفاوت پیش از انقلاب و وقوع خط‌کشی‌ها و محدودیت‌های تازه و غرابت آن‌ها و در عین حال به سبب واقع شدن جنگ، می‌توان آن را خاص‌ترین و حساس‌ترین دوران و دهه تاریخ معاصر ایران دانست. این‌چنین است که نشانه رفتن ذهن مخاطب با نشانه‌های تداعی کننده آن دوران و وقایع آن، به خودی خود تمامی ذهن او را در مواجهه با اثر اشغال خواهد کرد. اما این تنها تدبیر مؤلف برای اجرای مقاصد خویش و ارائه به‌ظاهر دلچسب این ترکیب نامتجانس و متناقض در ساختار، در روایت تاریخی ـ سفارشی‌اش نیست. علاوه بر تکیه به کثرت تداعی‌ها، چسبی نیز لازم است تا به توسط آن بتوان این دو رویکرد متناقض را برای برآوردن اهداف سفارشی که در بالا بدان اشاره شد کنار هم نگاه داشت و ارائه کرد و چه مایه پیوندی بهتر از طنز می‌تواند ذهن مخاطب را از مواجهه‌ای دقیق و مبتنی بر ساختار حقیقی اثر منحرف کرده و او را در دنیای شیرین درگیر شدن با تداعی‌ها و احضار خاطرات سرگرم کند؟ در این راه علاوه بر چینش وقایع و شخصیت‌های آغشته به چاشنی شوخ‌طبعی و تکه‌ها و کنایه‌های سرگرم کننده که موجب خنده مخاطب خواهند بود، مؤلف از ترفند دیگری نیز بهره می‌گیرد؛ ترفندی که در حقیقت با شکل اجرایی‌اش به سرگرم کننده بودن و متعاقب آن جلب مخاطب کمک می‌کند و هم در ظاهر و زیر نگاهی سطحی و نادقیق تمهیدی‌ در راستای بازسازی وقایع از دریچه ذهنیت یک کودک در آن دوران به شمار می‌آید: تقلیل و در نهایت کمرنگی و حذف عنصر شر!. مؤلف با کاستن از شدت واکنش‌های کودک راوی تحت تأثیر وقایعی که بر او واقع می‌شوند و همچنین الصاق وجه کمیک به شخصیت‌ها و وضعیت‌های شر یا نامطلوب و ناراحت کننده داستان به‌ظاهر در راستای ترسیم فضای ذهنی کودکی که در خیالات خویش اسیر است گام برمی‌دارد اما به‌واقع این‌گونه می‌تواند از کودکی با این شرایط، راوی بی‌طرفی برای روایت آیتم‌های تاریخ رسمی و مصرفی ساخته و از آن بهره گیرد. این تقلیل و کمرنگ‌سازی با وجه طنزی که در شخصیت ننه‌آغا (پانته‌آ پناهی‌ها) تعبیه شده آغاز می‌گردد و با حذف غیرمنطقی واکنش‌های کودک نسبت به دیگر موتیف‌های تأثربرانگیز داستان ادامه می‌یابد. تناقض گریزناپذیر اما آنجا نمود پیدا می‌کند که مؤلف برای بستن این روایت متکی به صرف تداعی‌ها و شوخی‌ها در همجواری با آیتم‌های سفارشی تاریخی، ناچار به وارد کردن ضربه‌ای تمام کننده از سوی یک نیروی شر به حیات این کودک است و این‌گونه در انتهای این گریز تصنعی از واکنش‌ها در ساخت شخصیت راوی، ناگزیر می‌شود برای گذاشتن نقطه پایانی بر این روایت، حضور پر رنگ و متاثر کننده شر را به سبب کشتن راوی خردسال این روایت پذیرفته و از جو کمیک و کارتونی روایت و اجرای آن، به یک‌باره تن به پایانی تراژیک بدهد. از دیگر تدابیر سازنده برای ناملموس بودن و پنهان کردن تناقض در رویکرد به توسط درگیر کردن ذهن مخاطب عام و حتی منتقدینی که بدون درنظر گرفتن ربط نشانه‌ها و بررسی آن‌ها در کلیت نظام اثر و در واقع بر اساس تک نشانه‌ها در یک بررسی بیرون از متن، به قضاوت اثر می‌پردازند، احضار موتیف و مفهوم سینما در سکانس تماشای فیلم با آپارات و همچنین اشاره‌های در طول اثر به فی‌المثل فیلم سامسون و دلیله است. از قضا این تظاهر به مرجوع کردن اثر به خود ذات سینما در زیر یک نگاه دقیق، حقیقت ساختاری و رویکردی اثر را بر ملا می‌کند: تماشاگران نفس همانند تماشاگران هیجان‌زده و شگفت‌زده پای آپارات که در حال تماشای فیلمی هستند که در شرایط فعلی‌شان از تماشای آن بر پرده سینما و به‌صورت عمومی به سبب محدودیت‌های دوران جدید محرومند، صرفاً می‌بایست بدون هیچ قضاوتی، به تداعی خاطرات خویش مشغول باشند بدون آنکه به‌خاطر آورند در حال تجربه کردن چه وضعیتی به لحاظ نمادین هستند. مهران احمدی در نقش پدر راوی که در تمام طول اثر بر علاقه وی به فیلم سامسون و دلیله تاکید می‌شود، در این سکانس در حقیقت نمادی کامل از تماشگر فیلم نفس است که با وجود علاقه‌اش به فیلم در حال پخش و طبیعتا زنده شدن خاطرات اما به سبب تفاوت لهجه و گویش زن اصفهانی (با بازی شبنم مقدمی) گنجانده شده به این سکانس، دیگر فضایی برای اندیشیدن و قیاس کردن و قضاوت در ذهن او/مخاطب باقی نمی‌ماند و او بر طبق استراتژی اتخاذ شده توسط مؤلف تنها درگیر تداعی خاطراتش توأمان با خنده ناشی از چاشنی طنز حرف زدن پرکنایه گویش اصفهانی می‌شود. در حقیقت این سکانس، خود، نمادی‌ست از کل آن‌چه که در جریان مواجهه مخاطب با این اثر به وقوع می‌پیوندد.

nafas-15

در واقع حتی فقدان قضاوت در ذهنیت راوی فیلم، به سبب کودک بودن او و کودکانه بودن دنیایش نیست بلکه او روایتگر تاریخ رسمی و مصرفی ارائه شده‌ای‌ست که می‌بایست قضاوت را چه در مورد خود اثر و چه در مورد وقایع تاریخ، از ذهن مخاطب دور و حدف کند. این شکل رویکرد و در واقع سعی در حذف مجال قضاوت در مشاهده کننده، بتوسط درگیر کردن ذهن او با خاطرات و فضای کمیک و در نتیجه ارائه روایت رسمی تاریخ مصرفی بر اساس آیتم‌های سفارشی آن از منظر یک راوی به‌ظاهر معصوم و بی‌طرف، سبب می‌گردد تا فیلم نفس در حقیقت اثری ناصادق جلوه کند؛ عدم صداقتی که هم در ذهنیت قدیس/کودک باز‌سازی شده‌اش به سبب تناقض‌ها نمودی عینی می‌یابد و هم در رویکردی که در روایت کردن تاریخ در پیش گرفته است.

 

نفس (۱۳۹۴)

نویسنده فیلم‌نامه و کارگردان: نرگس آبیار، تهیه‌کننده‌گان: محمدحسین قاسمی، ابوذر پورمحمدی، مدیر فیلم‌برداری: ساعد نیک‌ذات، تدوین: سجاد پهلوان زاده، موسیقی متن: مسعود سخاوت پور، طراح صحنه و لباس: اصغر نژادایمانی،  سرپرست گروه انیمیشن: حسین جمشیدی

بازیگران: ساره نورموسوی، مهران احمدی، پانته‌آ‌پناهی‌ها، گلاره عباسی، سیامک صفری، شبنم مقدمی، ساقی زینتی، محمدرضا شیرخانلو، جمشید هاشم پور

 

پی‌نوشت:

[۱] … History is that certainty produced at the point where the imperfections of memory meet the inadequacies of documentataion …

Julian Barnes, The Sense of an Ending

 

 

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.