سینما > یادداشت

دلتنگی‌ سینمای آمریکا برای آمریکای ترامپ

پیش‌تر، رهبران واپس‌گرای آمریکایی باعث شدند که موج خلاقیتی توأم با سرکشی، واکاوی و نکته‌سنجی سینمای آمریکا را فرا بگیرد.

پیش‌تر، رهبران واپس‌گرای آمریکایی باعث شدند که موج خلاقیتی توأم با سرکشی، واکاوی و نکته‌سنجی سینمای آمریکا را فرا بگیرد.

دلتنگی‌ سینمای آمریکا برای آمریکای ترامپReviewed by ریچارد برودی (نیویورکر) | ابراهیم عامل محرابی on Dec 20Rating: 5.0دلتنگی‌ سینمای آمریکا برای آمریکای ترامپدر دسامبر 1972، مدت کوتاهی پس از یک رسوایی دیگر در ریاست جمهوری امریکا (انتخاب دوبارۀ ریچارد نیکسن با پیروزی قاطع) پالین کِیل که در آن زمان یکی از دو منتقد مجلۀ نیویورکر بود، یکی از پرآوازه‌ترین نظرها را در فرهنگ سیاسی مدرن ابراز کرد که سوء تعبیر مشهوری از آن شد. بنا به گزارش ایزرِیِل شنکر[1] در تایمز، کیل، ضمن یک میزگرد با منتقد دیگری به نام لِزلی فیدلر[2] در نشست سالانۀ اتحادیۀ زبان‌های مدرن گفت: «من در دنیایی کم و بیش خاص زندگی می‌کنم. فقط یک نفر را می‌شناسم که به نیکسن رأی داده است. این که آن‌ها کجا هستند، از درک و فهم من خارج است. ولی گاهی که توی سالن سینما هستم، آن‌ها را احساس می‌کنم.»

در دسامبر ۱۹۷۲، مدت کوتاهی پس از یک رسوایی دیگر در ریاست جمهوری امریکا (انتخاب دوبارۀ ریچارد نیکسن با پیروزی قاطع) پالین کِیل که در آن زمان یکی از دو منتقد مجلۀ نیویورکر بود، یکی از پرآوازه‌ترین نظرها را در فرهنگ سیاسی مدرن ابراز کرد که سوء تعبیر مشهوری از آن شد. بنا به گزارش ایزرِیِل شنکر[۱] در تایمز، کیل، ضمن یک میزگرد با منتقد دیگری به نام لِزلی فیدلر[۲] در نشست سالانۀ اتحادیۀ زبان‌های مدرن گفت: «من در دنیایی کم و بیش خاص زندگی می‌کنم. فقط یک نفر را می‌شناسم که به نیکسن رأی داده است. این که آن‌ها کجا هستند، از درک و فهم من خارج است. ولی گاهی که توی سالن سینما هستم، آن‌ها را احساس می‌کنم.»

این عبارت که سال‌هاست در فرهنگ شفاهی جای خود را باز کرده، به‌عنوان گواهی بر غفلت محض در نظر گرفته شده است و تداعی‌گر ناباوری کیل در خصوص پیروزی نیکسن است زیرا او تقریبا هیچ کس را نمی‌شناخت که پشتیبان نامزدی نیکسون در انتخابات باشد. البته واقعیت این است که درست عکس این معنا نظر او بود: کیل در مقام یک چهرۀ رسانه‌ای در نیویورک اذعان کرده بود که در چیزی شبیه به حباب زندگی می‌کندـ و تنها از طریق هنری که خودش را وقف آن کرده بود، یعنی سینما، می‌توانست از آن‌چه که می‌گذشت، سر در بیاورد. آیا پس ذهنش شخصیت هَری کثیف نبود که قبلاً در همان سال از آن به‌عنوان «یک اثر تبلیغاتی تقریباً عالی برای نمایش قدرت فراقانونی پلیس» یاد کرده بود؟ یا سگ‌های پوشالی اثر سام پکین‌پا که آن را «یک فیلم کلاسیک فاشیستی» می‌دانست؟ یا پدرخوانده فرانسیس فورد کوپولا، که جرایم سازمان‌یافته را «نه انکار امریکانیسم» بلکه «آن‌چه می‌ترسیم امریکانیسم باشد» نشان داده بود؟

من نیز ساکن نیویورک هستم و تنها یک نفر را می‌شناسم که به ترامپ رأی داده است (یا دست کم تنها کسی که به آن اقرار کرده است) و من نیز مثل کیل، وسوسه می‌شوم که به دنبال نشانه‌های امریکایی بگردم که در جهان سینمایی، یا فرا-سینمایی نمی‌بینم. شاید واکنش زشت و شدید به بازسازی امسال فیلم شکارچیان اشباح[۳] یکی این نشانه‌ها بود. نسخۀ اصلی، فیلم چندان خوبی نبود ولی چه به لحاظ شور و نشاط بی‌پروای آن و چه به لحاظ شمایل‌نگاری ضمنی، شمایلی از عصر [رانِلد] ریگن است؛ اشتیاق نوستالژیک خارج از اندازۀ آن برای سال ۱۹۸۴ که هنوز هم درخشش دارد، تداعی‌گر آرمانی است که حتی در میان آن‌هایی که هرگز آن زمان را شخصاً درک نکرده‌اند، پذیرفته شده است. خشم طرفداران نسخۀ اولیه از انتخاب هنرپیشه‌های زن برای نقش‌هایی که در فیلم اول بر عهدۀ مردان نهاد شده بود، برانگیخته شد؛ لِزلی جونز تنها زن سیاه‌پوست در نقش اصلی فیلم، در شبکه‌های اجتماعی مورد هجمۀ نژادپرستانه واقع شد؛ فیلم نتوانست استقبال گستردۀ مخاطبان را به قدر کافی جلب کند تا ضایعۀ ناشی از دلچرکین شدن طرفداران مذکر را جبران کند. این‌ها در مجموع، نشان‌گر دلشوره‌های مسابقۀ انتخاباتی بودند.

یا شاید منظور کیل، که از ارتباط سست خود با رأی‌دهندگان به نیکسن سخن می‌گفت، چیزی حتی ساده‌تر و غریب‌تر بود: این که وقتی به سالن سینما می‌رفته و همان فیلم‌هایی را می‌دیده که دقیقاً همان زمان، مردم دیگر در نقاط دیگری از کشور تماشا می‌کردند، حضور آن‌ها را به نوعی احساس می‌کرده است. حتی اکنون نیز وضع می‌تواند به همین منوال باشد. این وسوسه وجود دارد که رواج فیلم‌های ابرقهرمانی را با آن تهدیدات آخرالزمانی که توسط شخصیت‌های اصلی عقیم گذاشته می‌شوند، گواهی بر اشتیاق فراگیر نسبت به مردی قدرتمند بدانیم.

هری کثیف، یک اثر تبلیغاتی تقریباً عالی برای نمایش قدرت فراقانونی پلیس

هری کثیف، یک اثر تبلیغاتی تقریباً عالی برای نمایش قدرت فراقانونی پلیس

با این حال، نگرانی بسیاری از منتقدان به خاطر تعداد و محبوبیت این چشم‌اندازهای خشونت‌بار و پر آب و تاب تنها باعث تقویت همان نوع از محفظۀ انعکاس می‌شود که جریان اصلی رسانه‌ها طی این دورۀ انتخاباتی به طرزی تماشایی در آن محبوس شد. از آن لحاظ، شاید قوی‌ترین شاخص سینمایی بحران کنونی ما، رشته فیلم‌های سیاسی اخیر (چه هالیوودی و چه خارج از آن) باشد که در آن‌ها  اجماعی لیبرال، با خودپسندی و اعتماد به نفس، انعکاس خود را در خودش می‌بیند.

این فیلم‌ها که از شایستگی بی‌چون و چرا برخوردارند، نظیر پسربچه‌گی و اسپات‌لایت، رکود بزرگ و باشگاه خریداران دالاس یادآور دردسرهای ناشی از همدلی‌های شایسته و  صداقت‌های دلگرم‌کننده‌ای هستند که عمق یا وزن مخالفت‌ها را به درستی نشان نمی‌دهند. به‌علاوه، تسکین‌بخشی موقتی سیاسی این قبیل فیلم‌ها تقریباً همیشه با زیبایی‌شناسی سهل‌الوصول، صمیمانه و مطمئن آن‌ها هم‌خوانی دارد. این فیلم‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که بیشتر باعث آسودگی شوند تا برانگیختگی و بیشتر سبب تصدیق شوند تا فهم.

انتخابات امسال، خارج از پردۀ سینما، در حاشیۀ جریان اصلی رسانه‌ها و در سایۀ فرهنگ واقعی و زنده[۴] به نتیجه رسید. به‌نظر می‌رسد که دموکرات‌ها (حزب هالیوود) این بار نتوانستند نفوذی همه جانبه داشته باشند؛ آن‌ها به‌قدر کافی در لایه‌های زیرین پیش نرفتند تا آتش زیر خاکستر اشتیاق درازمدت امریکایی‌ها را که داشت شعله‌ور می‌شد، احساس کنند. شکست سیاسی نامزدی هیلاری کلینتن بازتابی از شکست کل محصولات فرهنگی لیبرال است. من فقط می‌توانم امیدوار باشم که آن‌هایی که مثل ما از انتخاب ترامپ نگران و وحشت‌زده شده‌اند، آمادۀ به چالش کشیده شدن پندارهای ما (نه در این باره که چه چیز درست است، بلکه در بارۀ جهانی که در آن برایش خواهیم جنگید) باشند. آن چالش‌های پیش روی خود ما فقط شامل محتوا نمی‌شوند و موضوعات گسترده‌تری را در بر می‌گیرند – موضوع، بینش هنرمندانه است. کیل در مقدمۀ مجموعه مقالات ۱۹۷۶ خود با عنوان ریلینگ[۵] مدعی شد که بیزاری از جنگ ویتنام و زشتی دوران نیکسن به انفجار خلاقیتی توأم با سرکشی، واکاوی و نکته‌سنجی سینمای آمریکا را فرا بگیرد. شاید سینما بار دیگر ثابت کند که وسیله‌ای مهم برای درک عمیق و البته مقاومت است.

منبع:  New Yorker, November 10, 2016

پی‌نوشت:

[۱] Israel Shenker

[۲] Leslie Fiedler

[۳] Ghostbusters, 2016

[۴] aboveground culture

[۵] Reeling

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.