ادبیات > مقاله

قصه‌های کوتاه فلانری اوکانر

tumblr_m6j6cwipu51rw3fqbo1_1280

قصه‌های کوتاه فلانری اوکانرReviewed by هارولد بلوم | بهار احمدی‌فرد on Dec 10Rating: 5.0قصه‌های کوتاه فلانری اوکانردی‌اچ‌لارنس؛ نویسنده عالی‌قدر قصه کوتاه، خوانندگان را به‌ایجاز و ماندگاری تذکار داد: «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال.» این قول را برای خواندن قصه‌های فلانری اوکانر[1] اوجب می‌دانم. کسی که می‌توان گمان برد، اصیل‌ترین قصه‌گوی آمریکا بعد از همینگوی است. حساسیت اوکانر، آمیزه‌ایی شگرف است از گوتیک جنوب و کاتولیسیزم رومی دوآتشه. اوکانر اخلاق‌گرایی صلب است و خواننده باید حین قرائت آثارش به جهت‌دار بودن آن‌ها آگاه باشد: اینکه برایمان نقشه دارد آشکارست: با (نمایش) خشونت شوکه‌مان کند و بدین‌سان نیاز ما به مذهب آبا اجدادی را احیا کند. اوکانر در کرسی نقالی زیرک بود، هرچند فکر می‌کنم بهترین قصه‌هایش به‌مراتب زیرکانه‌تر هستند و به‌غیراز تخیل اخلاقی آگاهی یافته‌ای نکته اخلاقی دیگری را تحمیل نمی‌کنند.

دی‌اچ‌لارنس؛ نویسنده عالی‌قدر قصه کوتاه، خوانندگان را به‌ایجاز و ماندگاری تذکار داد: «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال.» این قول را برای خواندن قصه‌های فلانری اوکانر[۱] اوجب می‌دانم. کسی که می‌توان گمان برد، اصیل‌ترین قصه‌گوی آمریکا بعد از همینگوی است. حساسیت اوکانر، آمیزه‌ایی شگرف است از گوتیک جنوب و کاتولیسیزم رومی دوآتشه. اوکانر اخلاق‌گرایی صلب است و خواننده باید حین قرائت آثارش به جهت‌دار بودن آن‌ها آگاه باشد: اینکه برایمان نقشه دارد آشکارست: با (نمایش) خشونت شوکه‌مان کند و بدین‌سان نیاز ما به مذهب آبا اجدادی را احیا کند. اوکانر در کرسی نقالی زیرک بود، هرچند فکر می‌کنم بهترین قصه‌هایش به‌مراتب زیرکانه‌تر هستند و به‌غیراز تخیل اخلاقی آگاهی یافته‌ای نکته اخلاقی دیگری را تحمیل نمی‌کنند.

جنوبِ[۲] اوکانر به‌شدت پروتستانی است، نه پروتستانیسم اروپایی، بلکه پروتستانیسم بومیان آمریکا: چه خود را تعمیدیان[۳] بنامند، چه پنطیکاستی[۴] و چه هر چیز دیگر. پیامبران آن مذهب _ «مار بازها، مسیحیان تفکر آزاد، پیامبران مستقل، شیادان، دیوانگان و گاهی وحی‌شدگان»_ اوکانر تمامشان را کاتولیک‌های فطری[۵] می‌نامید. به‌استثنای این تعداد انگشت‌شمار از کاتولیک‌های فطری، «تمام آدم‌های دیگری که در فضای قصه‌های فوق‌العاده اوکانر حضور دارند ملعون هستند. اوکانر اکثر خوانندگانش را هم با طیب خاطر در همین دسته قرار داده است. احساس می‌کنم، بهترین راه خواندن قصه‌های اوکانر آن است که از پیش تصدیق کنید یکی از ملعون‌هایش هستید و ازآنجا رهسپار قصه‌هایش شوید تا از هنر نقالی‌اش که گروتسک و به‌یادماندنی‌ است حظ ببرید.

آدم خوب کم پیدا می‌شود[۶] همچنان معرفی‌نامه خوبی برای اوکانر است. مادربزرگ، پسر، عروس و سه نوه‌اش در حال سفر با اتومبیل هستند که با یک محکوم فراری رودررو می‌شوند: محکومی که اسمش را ناجور گذاشته همراه دو همدست قاتلش. هنگام مواجهه با ناجور، مادربزرگ حماقت می‌کند و نام محکوم فراری را فریاد می‌زند. این‌طوری هم خودش و هم کسانش را به کشتن می‌دهد. آن‌وقت که خانواده را دور می‌کنند تا با گلوله به قتل برسانند، پیرزن دست به دامن ناجور می‌شود. اوکانر یکی از شاهکارهایش را در الهیات فطری این قاتل به تصویر می‌کشد. ناجور می‌گوید: «مسیح همه‌چیز را به هم ریخت. با زنده کرده مرده، آن‌هم در جهانی که هیچ عیشی به‌غیراز پستی وجود ندارد.» پیرزن که سرش گیج می‌رود و هذیان می‌گوید، هنگام عجزولابه دستش به ناجور می‌خورد. «چرا تو یکی از بچه‌های منی، یکی از بچه‌های خودم هستی.» با شنیدن این حرف، ناجور برمی‌گردد و سه بار در سینه پیرزن شلیک می‌کند و قبر نوشته‌اش را می‌خواند: «زن خوبی بود اگر یک نفر پیدا می‌شد تا در تمام طول زندگی‌اش دقیقه‌ای یک‌بار بهش شلیک کند.»

قصه و نقال اینجا به هم می‌پیوندند؛ شکی نیست که ناجور، سخنگوی چیزی خشم‌آلود و مضحک در وجود اوکانر است. اوکانر یک پیرزن مزور و مبتذل به ما می‌دهد و یک قاتل که از دید اوکانر ابزار جبروت کاتولیکی است. به غرض و یقین این قصه ظالمانه‌ایی است و ازآنجاکه ما یکی از ملعون‌ها هستیم به خشم می‌آیم. اوکانر باور دارد اگر یکی پیدا می‌شد در تمام دقایق زندگی‌مان به ما شلیک کند، ما هم آدم‌های خوبی بودیم.

چرا از نقشه‌هایی که اوکانر برایمان در سر دارد نفرت نمی‌کنیم؟ نبوغ کمیک او قطعاً بخشی از جواب است؛ کسی که چنین ژرف ما را سرگرم می‌کند، اجازه دارد هر جور بخواهد لعن و نفرینمان کند. در آدم‌های روستایی خوب[۷] ما با جوی هوپول بخت‌برگشته آشنا می‌شویم، او دکترای فلسفه دارد و یک پای چوبی و اسم خیالی هولگا را روی خود گذاشته است. جوان گستاخی که فروشنده کتاب مقدس است، با یک نام فالیک عجیب غریب، منلی پوینتر، پای چوبی هولگا را در علفزاری از او می‌گیرد و پا به فرار می‌گذارد. هولگا به‌درستی خود را ملعون می‌داند (مگر فیلسوف نیست؟). چه نکته اخلاقی می‌توانیم از مضحکه ظالمانه سرنوشت هولگا دریابیم. آیا باید درباره‌اش بگوییم: «زن خوبی بود اگر کسی آنجا بود که در تمام دقایق زندگی، اول اغوایش کند و بعد با پای چوبی‌اش فرار کند؟»

اوکانر گمانه‌زنی مرا خوار می‌شمرد و خودم هم می‌دانم که پارودی من حالت تدافعی دارد. درست است نخستین قصه‌های اوکانر روح دارند، اما بهترین آثارش نیستند. بهترین آثارش در مجموعه‌های بعدی‌اش می‌بینیم: به نام «تصویری از جنگل[۸]» و «پشت پارکر[۹]» و در رمان دومش، خشونت‌ورزان به چنگش می‌آورند[۱۰]. «تصویری از جنگل» زشتی پر جبروتی دارد. این قصه آقای فورچون هفتادونه‌ساله و نوه‌اش مری فورچون پیتس نه‌ساله را به تصویر می‌کشد. هردو آدم‌های وحشتناک، یک‌دنده، لئیم و جرثومه نخوت هستند. در پایان داستان، دعوای شوم بین این دو با کشته شدن دخترک به دست پدربزرگ تمام می‌شود، پیرمرد، دخترک را خفه می‌کند و سرش را با سنگ خرد می‌کند. به آقای فورچون، به‌هیجان‌آمده و فرسوده برای آخرین بار قبل از سکته قلبی کشنده‌اش چشمش به تصویر از جنگل میفتد. همه این‌ها شومی تأثیرگذاری دارند اما چگونه باید تفسیر شوند؟

اوکانر خاطرنشان کرده که مری فورچون پیتس نجات یافت و آقای فورچون به درک واصل شد، اما نتوانست چرایش را بگوید. زیرا هردوی آن‌ها آدم‌های منفوری بودند و نزاع مرگ‌بارشان ممکن بود با نتیجه وارونه تمام شود. ظالم بودن اوکانر شکوهمند است، شک گرایی مان او را به ستوه آورده بود و الهام‌بخش هنرش بود. مع‌هذا، روحانیت وسواس‌آمیز و قضاوت‌های اخلاقی مطلقش نمی‌توانند به خرج خواننده پایدار بمانند.

همیشه به این فکر می‌کنم که سلایق ادبی‌اش چقدر به من نزدیک است: گوربه‌گور فاکنر و دل‌شکسته ناتانائیل وست را به تمام دیگر آثار مدرن آمریکایی ارجح می‌دانست و من هم با او هم‌عقیده‌ام. هنگام خواندن قصه‌های فلانری اوکانر و خشونت‌ورزان به چنگش می‌آورند مانند وقت خواندن بهترین آثار فاکنر، ناتانائیل وست و نیمروز خونین[۱۱] مکارتی تا آستانه ترس به وجد می‌آیم. نیمروز خونین اگر در زمان حیات اوکانر انتشار می‌یافت حتماً مورد تحسینش قرار می‌گرفت. سنت بزرگ قصه کوتاه مدرن از آن تورگنیف و چخوف، موپاسان و همینگوی است که هیچ یک ایدئولوگ نبودند. باوجوداین حرارت و رانه اوکانر، سلیقه دفع‌کننده روح کمیکش منکوب‌کننده است. کاتولیسیزم او ممکن تا آنجا که به تأثیر زیبایی‌شناسی قصه‌ مربوط است فقط سروصدای مذهبی[۱۲] باشد. اینجا زیرکی فطری او را می‌توان دید.: چه‌بساپیروان خل و چل مذهبی متعصب ملعونش پارودی باشند، اما این پارودی ربطی به کاتولیسیزم رومی بی‌چون‌وچرایش ندارد. اوکانر که بیش از کمدینی نابغه بود، این بینش نافذ را داشت که مذهب مردان و زنان کشورش افیون نیست، بلکه شاعرانگی آدم‌ها است.

[۱] Flannery O’Connor

[۲] South

[۳] Baptist

[۴] Pentecostal

[۵] natural Catholics

[۶] A Good Man Is Hard to Find

[۷] Good Country People

[۸] A View of the Woods

[۹] Parker’s Back

[۱۰] The Violent Bear It Away

[۱۱] Blood Meridian

[۱۲] Holy Rollerism

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.