ادبیات > یادداشت

میلان کوندرا

۹۵۴۸۷-unbearable-lightness-of-being-quotes

میلان کوندراReviewed by هارولد بلوم | صنم پزشکی on Dec 10Rating: 5.0میلان کوندراانقلاب مخملی نوامبر 1989 در پراگ از منظر سیاسی آزادی‌بخش بود. حلقه‌ای از زنجیره‌ رویدادهایی که سرانجام در زمستان 1991 و با انتقال قدرت از جانب گورباچف به یلتسین به نقطه اوج خود رسید. این انتقال قدرت مهری بر خاتمه رسمی اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال 1975 میلان کوندرا از پراگ به فرانسه نقل مکان کرد و تا به امروز (سال 2002) پرستیژ موضع انتقادی خود را حفظ کرده است. به‌تازگی سبکی تحمل‌ناپذیر هستی (در ایران بار هستی) را برای بار دوم از زمان انتشارش در 1984 خوانده‌ام. آن زمان به نظرم این رمان به توفیقاتی رسیده بود اما یک دهه بعد آن را بازخوانی نکرده بودم که کتاب را در فهرست «کتاب‌های شاخص ادبیات غربی» برشمردم. شک دارم بتوانم اصالتی در آن بیابم و به جد فکر می‌کنم که کتابی متعلق به تاریخ خود است.

انقلاب مخملی نوامبر ۱۹۸۹ در پراگ از منظر سیاسی آزادی‌بخش بود. حلقه‌ای از زنجیره‌ رویدادهایی که سرانجام در زمستان ۱۹۹۱ و با انتقال قدرت از جانب گورباچف به یلتسین به نقطه اوج خود رسید. این انتقال قدرت مهری بر خاتمه رسمی اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۹۷۵ میلان کوندرا از پراگ به فرانسه نقل مکان کرد و تا به امروز (سال ۲۰۰۲) پرستیژ موضع انتقادی خود را حفظ کرده است. به‌تازگی سبکی تحمل‌ناپذیر هستی (در ایران بار هستی) را برای بار دوم از زمان انتشارش در ۱۹۸۴ خوانده‌ام. آن زمان به نظرم این رمان به توفیقاتی رسیده بود اما یک دهه بعد آن را بازخوانی نکرده بودم که کتاب را در فهرست «کتاب‌های شاخص ادبیات غربی» برشمردم. شک دارم بتوانم اصالتی در آن بیابم و به جد فکر می‌کنم که کتابی متعلق به تاریخ خود است.

کوندرا به عنوان نیاکان خاصش، لارنس استرن و دنیس دیدرو را به‌جا می‌آورد. گمانم هرمان بروخ و کافکای گریزناپذیر و رابرت موزیل را نیز به ایشان خواهد افزود. با چنین نیاکانی، کوندرا کوتوله جلوه خواهد کرد. سبکی تحمل‌ناپذیر هستی اثری است مبتنی بر فرمول، بیش از حد متعین و قسمت‌هایی از آن به طرزی تحمل‌ناپذیر سبک. در ۱۹۸۹ ایتالو کالوینو این کتاب را از حیث هنر قصه‌گویی و تقلید خودانگیختگی استرن و دیدرو ستود. اما کالوینو خاصیت کمتری در دسته‌بندی کیچ کوندرا دیده بود:

… فکر می‌کنم دیدن قطب متضاد کیچ در تصویر زن برهنه‌ای که کلاه مردانه بر سر دارد به هیچ عنوان اقتاع‌کننده نیست.

جان بیلی منتقد برجسته انگلیسی، مشهورترین رمان کوندرا به دلیل از مد افتاده و راه رفتن روی خط باریک تمایز نیچه‌ای «سبکی هستی» و «بار هستی» تجلیل می‌کند:

سبکی هستی با صدای نویسنده، سینما و سکس، مسئولیت‌ناپذیری و تعریف و سیاست همدم است. وزن یا بار هستی بالعکس با عشق و وفاداری، رنج، شانس، قصه، فرم و محتوا … مرگ.

می‌توانم با بیلی موافقت کنم. این فرمول بسیار کارآمد است اما از تکرار لوث شده است. گذشته از حرارت روایتگری کوندرا، سبکی تحمل‌ناپذیر هستی، شرح رابطه توماس زن‌باره و ترزا است، زنی از خودگذشته و وابسته در عشق. آیا کوندرا می‌تواند از این مضمون چیز تازه‌ای به وجود آورد یا آنکه ماحصل کار شبیه قصه‌هایی است که همه خوانده‌ایم و می‌شناسیم؟

فیلیپ رأس که ستایشگر کوندراست با این نویسنده اهل چک فقط در این عقیده که عمدتاً غیرآیرونیک است اشتراک دارد که سکسوالیته سیراب اگر ماهرانه بازنمایی شود، توفیق زیباشناختی به همراه دارد. رأس “تئاتر سبت” این عقیده پروبلماتیک را تقویت می‌کند اما کوندرا متاسفانه این کار را نمی‌کند. رأس خوشمزگی‌ای دارد که از شکسپیر آموخته که از طریق مازاد هستی سبت آن را به معنی تبدیل می‌کند، یک رانه فالستافی برای زندگی بیشتر. توماسِ کوندرا، این زنباره حماسی، خودشناسی کمیک قابل‌توجهی دارد، اما فاقد شور و انرژی فالستافی است.

عصر پراگ گذشته، جوان‌ها با کتاب کوندرا در کوله پشتی دیگر رهسپار پایتخت چک نمی‌شوند. نمی‌توانم فکر کنم که کوندرا خوش دارد از او در مقام یکی دیگر از پست‌مدرنیست‌ها تجلیل شود یا نه. آگاه است که سروانتس همه را در هنر رمان خودآگاه شکست می‌دهد. همانطور که شروع کردم به پایان می‌برم: به توفیق پایدار کوندرا مشکوک هستم. فراوان‌اند استعدادهایی که پیش از این در آثاری سرمایه‌گذاری شدند که بعدها درآمد فقط متعلق به دوران تاریخی خود هستند.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.