ادبیات > مقاله

چارلز دیکنز

چرا و چگونه آرزوهای بزرگ را بخوانید؟

۲۰۱۱fd1199_dickens_photo

چارلز دیکنزReviewed by هارولد بلوم | بهار احمدی‌فرد on Nov 27Rating: 5.0چارلز دیکنز - چرا و چگونه آرزوهای بزرگ را بخوانید؟ ویلیام هزلت[1] راست گفته است که کتاب‌های قدیمی بیشترین لذت ادبی را به ما می‌چشانند و ما را به‌سوی مطالبات عمیق‌ترمان رهنمون می‌شوند. از روی عادت، هر سال دو مرتبه آقای پیکویک[2] دیکنز را بخوانم و چند نسخه این کتاب را به خاطر همین عادتم داغان کردم. اگر مفری بود، خوش داشتم فرار کنم، گرچه لذت همذات‌پنداری را در هیچ قسمت از آقای پیکویک تجربه نمیکردم. خواننده عموماً به جهان کاریکاتورها و گروتسک‌های دیکنز دعوت نمی‌شود و وسوسه یکی شدن با کاراکترهایش را هم ایجاد نمیکند. کاراکترهایی که بیشتر با کاراکترهای مضحک و درنده‌خوی توبیاس اسمولت[3] و بن‌جانسون[4] وجه اشتراک دارند تا زنان و مردان شکسپیر. هرچند شخصیت‌های درون‌گرای پیچیده‌ای مانند استر سامرسون در خانه قانون‌زده و پیپ در آرزوهای بزرگ در آثار دیکنز حضور دارند. برای این منظور، پیپ که قطعاً درون‌گراترین کاراکتر دیکنز است بسیار مفید واقع خواهد شد. باید آرزوهای بزرگ را خوب خوانده باشید تا زیرو بم شخصیت پیپ را بشناسید. در ضمن خواندن این کتاب شروع خوبی به‌سوی آموختن چگونه رمان خواند

ویلیام هزلت[۱] راست گفته است که کتاب‌های قدیمی بیشترین لذت ادبی را به ما می‌چشانند و ما را به‌سوی مطالبات عمیق‌ترمان رهنمون می‌شوند. از روی عادت، هر سال دو مرتبه آقای پیکویک[۲] دیکنز را بخوانم و چند نسخه این کتاب را به خاطر همین عادتم داغان کردم. اگر مفری بود، خوش داشتم فرار کنم، گرچه لذت همذات‌پنداری را  در هیچ قسمت از آقای پیکویک تجربه نمیکردم. خواننده عموماً به جهان کاریکاتورها و گروتسک‌های دیکنز دعوت نمی‌شود و وسوسه یکی شدن با کاراکترهایش را هم ایجاد نمیکند. کاراکترهایی که بیشتر با کاراکترهای مضحک و درنده‌خوی توبیاس اسمولت[۳] و بن‌جانسون[۴] وجه اشتراک دارند تا زنان و مردان شکسپیر. هرچند شخصیت‌های درون‌گرای پیچیده‌ای مانند استر سامرسون در خانه قانون‌زده و پیپ در آرزوهای بزرگ در آثار دیکنز حضور دارند. برای این منظور، پیپ که قطعاً درون‌گراترین کاراکتر دیکنز است بسیار مفید واقع خواهد شد. باید آرزوهای بزرگ را خوب خوانده باشید تا زیرو بم شخصیت پیپ را بشناسید. در ضمن خواندن این کتاب شروع خوبی به‌سوی آموختن چگونه رمان خواندن است.

فقط سه اثر دیکنز راوی اول‌شخص دارند: پیپ در آرزوهای بزرگ، دیوید کاپرفیلد و استر سامرسون در خانه قانون‌زده. دیکنز گاهی فراموش می‌کند به راوی مجال دهد وظیفه‌اش را به انجام برساند. ندرتا سینه‌چاک‌های دیکنز آرزوهای بزرگ را در مقام نخست رمان‌های دیکنز قرار می‌دهند: به محبوبیت افسانه الیور تویست نیست. خود دیکنز هم کاپرفیلد را ترجیح می‌داد. منتقدهای ادبی من جمله حقیر به خانه قانون‌زده رأی می‌دهند. اما آرزوهای بزرگ مانند داستان دو شهر برای همه سرگرم‌کننده‌ است. مانند غرور و تعصب، اِما و چندین نمایشنامه شکسپیر. این آثار قطعاً از عصر اطلاعات ما جان سالم به در خواهند برد؛ آن‌هم نه‌فقط در قالب فیلم و تلویزیون. تا ابد هملت و مکبث و آرزوهای بزرگ خوانده خواهند شد.

چون نام خانوادگی پدرم «پیریپ» و نام تعمیدی خودم فیلیپ بود، زبان کودکانه‌ام نتوانست از این دو کلمه چیزی واضح‌تر و طویل‌تر از «پیپ» بسازد، بنابراین خود را پیپ نامیدم و دیگران نیز پیپ صدایم کردند.

درک پیپ از وضع ترحم‌برانگیزش همیشه حاضر است، با نام مستعارش شروع می‌شود و تا آن زمان که در کنار پسرخوانده‌اش پیپ کوچولو نشسته ادامه می‌یابد و آن زمان خاتمه می‌یابد که رمان به نقطه اصلی و یا درست‌تر پایانی می‌رسد:

استلا با لحن بسیار جدی پاسخ داد: «اما در آخرین وداع به من گفتید خدا به همراه، خدا از سر تقصیرت درگذرد. اگر این جملات را آن‌وقت توانستید به من بگویید حالا هم در تکرارشان تردیدی به خود راه نخواهید داد، آن‌هم حالا که رنج و عذاب از هر تعلیم و آموزشی قوی‌تر و مؤثرتر بوده و به من آموخته است که احساسات درونی شما را درک کنم. خم‌شده و شکسته گشته‌ام، اما امیدوارم شکل بهتری به خود گرفته باشم. همان‌گونه که به من توجه و خوبی می‌کردید، حالا هم بکنید و به من اطمینان دهید که باهم دوست هستیم.»

دیکنز رمان‌نویس شکسپیری نیست؛ با کمدی‌ها و شوخی‌های بن جانسن خویشاوندی عمیق‌تری دارد. کارکتری که استحاله میابد محلی است که توان رماننویس شکسپیری در آن صرف می‌شود، نویسنده‌هایی جین آستن و داستایوسکی، گوته و استاندال، فیلیپ راث و کورک مکارتی و خیلی‌ دیگر. پیپ بدون آنکه رشد کند تیره‌وتار می‌شود. اما دیکنز در آرزوهای بزرگ از هملت سود می‌برد: با پارودی هملت و بعدازآن واژگون کردن انتقام به بخشندگی بی‌قید پیپ. مگویچ، قیم پیپ و جد واقعی استلا در شمایل روح پدر هملت بازمی‌گردد، هرچند پیپ را به هملت دگرگون نمی‌کند.

برخلاف فروید، من نمی‌توانم یقین داشته باشم هرکسی ممکن است احساس گناه ناآگاه داشته باشند، اما هملت و پیپ از اضطراب درونی‌شان نسبت به آلودگی و ناپاکی کاملاً آگاه هستند. همگام با جلو رفتن نمایش، هملت باید خود را به خاطر بسیاری چیزها گناهکار بداند: نسبت به اوفلیا بی‌رحم است، ندامتی از بابت کشتن پولونیوس بروز نمیدهد، روسنکراتز و گیلدنسرف را بدون دلیل به کام مرگی نامنصفانه می‌کشد. اما هیچکدام آزرده خاطرش نمی‌کند. کسالتش روانی نیست، متافیزیکی است و پیشینه درازی دارد. قصه پیپ از قرار دیگری است، اما روایت قصه‌اش هرگز واقعاً به محکومیتش نمی‌پردازد و آن را کانون توجه قرار نمی‌دهد. منصف باشیم آرزوهای بزرگ بیشتر رمانس است تا رمان واقع‌گرا. به نظرم همدستی پیپ در یک گناه نامعلوم را باید به‌عنوان یکی از داده‌های کتاب در نظر بگیریم، یکی از شرایطی که کتاب نیاز داشت تا آغاز شود و ادامه یابد. مهم این است که خواننده به پیپ دل می‌بازد و به او اعتماد می‌کند، او را پسری با نیت خیر می‌داند و ظلمات روحش را همچون عنصر گوتیکی این رمانس می‌پذیرد. کافکا که چیزهای زیادی از دیکنز آموخته، باید در پیپ و دیگر قهرمان‌های دیکنز مهمیز جدیدی یافته باشد، مهمیزی که در قالب دهشتناک قصه در سرزمین محکومان به کار گرفت، سرزمینی که «هیچ‌گاه در گناهکاری افراد شکی وارد نیست.» پیپ یک مازوخیست‌ اخلاق‌گرای فرویدی، یکی مثل هملت نیست، آن‌ها که خوشی و موفقیت را تاب نمی‌آورند. اگر با استلایی که خانم هاویشام ضایعش نکرده بود ازدواج می‌کرد، مطلقا خوشحال و راضی می‌بود. اما آسان نیست، تصور هملت کاریزماتیک که در قصری در دانمارکی کنار ملکه اوفلیا باشد. شاهزاده دانمارکی جمال‌شناس متمردی است و مداوما چیزی درونش تدارک «قتل گنزالو» دیگری را می‌بیند که با تجدیدنظری به «تله‌موش» تغییر کند. پیپ که تا ابد کودکی گم‌گشته است به همان راضی است که در پایان تحت قیمومیت گارجری مهربان قرار گیرد و خودش اطراف پسرخوانده‌اش پیپ کوچولو بپلکد.

پایان تجدیدنظر یافته دیکنز با فراهم آوردن امکان ازدواج با استلا، تاب گمانه‌زنی ندارد. آیا پیپ قرار است نقش درامل، همسر سادیست استلا را بازآفرینی کند و زن را زیرزباد کتک بگیرد؟ وقتی عواطف پیپ را دررمان به یاد می‌آورم، علاقه و شور عقیم و بی‌ثمر پیپ به استلا اولین چیزی نیست که فوراً به ذهنم بیاید، حتی محبت عمیق پیپ به جو گارجری هم چنان در ذهنم پررنگ نمی‌شود. کیفیت عشق مسلم پیپ به مگویچ است که در خاطرم جرقه می‌زد، مگویچی که بیشتر پدر اوست تا استلا. در مقابل، عشق همیشگی مگویچ به پیپ نیز در حافظه‌ام خودنمایی می‌کند.

آرزوهای بزرگ را چگونه بخوانیم؟ با جوهری‌ترین ارکان موجود در عواطف، ترس‌ها و امیدواری‌هایتان: آن‌طور بخوانید گفتی ممکن است باز کودک باشید. دیکنز شما را به این امکان دعوت می‌کند و همه چیز را فراهم می‌آورد. این احتمالاً بزرگ‌ترین ره‌آورد اوست. آرزوهای بزرگ مانند آثار شکسپیر و سروانتس ما را به امر والا نمی‌رساند. در عوض خوش دارد ما را به خواستگاهمان بازگرداند، خواستگاهی بسا دردمند و محکوم. رمان به نیاز کودکانه‌مان به عشق رجوع می‌کند و خواندنش درمان کمابیش اجتناب ناپدیری  در ما ایجاد می‌کند. چرایی خواندش بس عیان است: بار دیگر به خانه بازگردیم و بر زخم‌هایمان مرهم بگذاریم.

[۱] William Hazlitt

[۲] The Pickwick Papers

[۳] Tobias Smallett

[۴] Ben Jonson

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.