سینما > یادداشت

«هشت روز هفته»: چگونه ران هاوارد بیتل‌ها را اِحیا کرد

هشت روز هفته

هشت روز هفته

«هشت روز هفته»: چگونه ران هاوارد بیتل‌ها را اِحیا کردReviewed by جان پترسون| ندا بهرامی‌نژاد on Oct 17Rating: 5.0«هشت روز هفته»: چگونه ران هاوارد بیتل‌ها را اِحیا کرد

فیلم جدید ران هاوارد، کوشش‌ها، فریادها و ارزش‌های فرهنگی گروه بیتل‌ها را طی سال‌های برگزاری تور به تصویر می‌کشد. هاوارد در این فیلم توضیح می‌دهد که چرا هنوز هم «چهار افسانه‌ای» او را شیفتۀ خود می‌کنند.

داستان بیتل‌ها مثل ماجرای واترگیت یا جنگ جهانی دوم، جنبش حقوق شهروندی یا ویتنام، میلیون‌ها خرده‌داستان، میلیون‌ها شاهد و میلیون‌ها دیدگاه را در بر دارد. با این حال، مستند ران هاوارد، بیتل‌ها: هشت روز هفته‌ـ‌ـ‌‌سال‌های برگزاری تور[۱]، قطعۀ داستانی دیگری را از دل حکایت «چهار افسانه‌ای» بیرون می‌کشد و داستان را تماماً مال خود می‌کند. این فیلم مستند دربارۀ چهار سالی است که گروه در تور به سر می‌برد، اول بریتانیا و آلمان، بعد آمریکا و تور جهانی؛ سالیانی که هم آن‌ها را ساخت و هم در هم شکست.

هشت روز هفته، لایه‌های وهم‌آلود را کنار می‌زند تا بیتل‌هایی را به ما برگرداند که دنیا را به فریاد در‌آوردند. فیلم، این جیغ‌و فریادها را هم پس می‌زند؛ ‌آن دیوارۀ هیستری جنسی را که شاخص‌ترین صدای پس‌زمینۀ بیتل‌زدگی بود‌ و می‌گذارد چیزی را بشنویم که بیشتر مخاطبین آن روزهای بیتل‌ها نمی‌توانستند: خود موسیقی را. علاوه براین، فیلم  ما را به درون حبابِ شهرتِ سربه‌فلک‌کشیدۀ آن‌ها می‌کشاند، تجربه‌ای که تنها این چهار نفر در آن سهیم بودند و فقط خودشان آن را کاملاً درک می‌کنند.

شنیدن دوبارۀ اجراهای زندۀ بیتل‌ها یعنی به خاطر آوردن قدرت هماهنگی آن‌ها در موسیقی، سال‌های سال تمرین، رفاقت و همکاری که شالودۀ این گروه را تشکیل می‌داد. هشت روز هفته یادآور این هم هست که از دل همین سبک زندگانی محدود، گیرافتاده در سوئیت‌های هتل و غرق در ناز و نعمت بود که نُه ساعتْ آثار ضبط شدۀ آن‌ها همچون غولی استثنایی پدید آمد که تا به امروز هم‌ هنرمندان و موسیقی‌دانان تلاش می‌کنند شکستش دهند.

هاوارد (که درست همان‌قدر خوش برخورد، بامزه و پرشورو شوق است که از بازیگر نقش ریچی کانینگهام[۲]  انتظار می‌رود) می‌گوید: «حبابی که آن‌ها در آن به سر می‌ بردند، برایم جالب بود. داستان مثل فیلم زیردریایی[۳] در ذهنم کلید خورد: آن‌ها دراین ماجرا با هم هستند، همدیگر را دارند، می‌دانند هدفشان چیست، ولی می‌دانی، آن بیرون دنیای خطرناکی است.»

هاوارد و تیمش، از جمله تهیه‌کنندۀ بریتانیایی نایجل سینکلر، از اینترنت ‌‌برای سرک کشیدن در راش‌های هواداران از اجراهای زنده با صداگذاری مجدد، ویدئوی اخبار محلی و تصاویر قاچاقی کنسرت‌ها مطالب فراوانی بدست آوردند. نواری پیدا کردند که موسیقی ضبط شده روی آن را اکثر هواداران عربده‌کش نمی‌توانستند بشنوند. هاوارد می‌گوید «آن‌قدر خوش‌شانس بودیم که چندتایی فایل صوتی قاچاقی از کنسرت‌ها پیدا کنیم. خوب ما آن‌ها را به‌صورت دیجیتال در آوردیم و بازیابی‌شان کردیم تا بعضی از لحظات کنسرت را از آن‌ها بیرون بکشیم، تا جزئیات خیلی بیشتری به فیلم اضافه کنیم و بیننده را به بطن ماجرا بکشانیم، نزدیک‌تر و صمیمی‌تر.»

نتایج محشر است. راش بازیابی شده از اجرای اولین ترانۀ راک به‌حق معرکۀ گروه، او را دیدم که آنجا ایستاده در استادیوم واشنگتن دی سی در سال ۱۹۶۴، حین تور کوتاهی که آن‌ها بعد از حضور تاریخ‌ساز خود در برنامۀ تلویزیونی اِد سالیوان در فوریه در ساحل شرقی برگزار کردند، گیتارهای جرج هریسن و جان لنُن را نشان می‌دهد که کم‌وبیش با خشونتی پروتو‌پانکی نواخته می‌شوند و رینگو که پشت مجموعۀ درام‌اش چنان از خود بی‌خود می شود که همراه جیغ‌ و ضجه‌های نوجوانان قطرات عرق از موهایش به اطراف می‌پاشد. در سرتاسر فیلم، لحظاتِ مکاشفه‌آمیزِ زنده موج می‌زند، در بودوکان ژاپن، استرالیا، استادیوم شیا و پارک کَندل استیک.

ران هاوارد

ران هاوارد

هاوارد و تدوین‌گرهایش چندین بار با نمایش چهره‌های مشهور هوادار بیتل‌ها غوغا به پا می‌کنند، مثل روزی که در کمال شگفتی، آن‌ها سیگورنی ویورِ چهارده ساله را در راشی از اجرای سال ۱۹۶۴ شناسایی کردند که پیکر باریک‌اندام‌اش از میان جماعت دختر‌ک‌های دوروبرش آشکار می‌شود و بعد خود ویور را هم به فیلم آوردند تا از خاطرات‌اش بگوید. ووپی گُلدبرگ در فیلم داستان قشنگی تعریف می‌کند: مادرش او را به «توری اسرارآمیز» می‌برد که به استادیوم شیا و بزرگترین اجرای زندۀ بیتل‌ها ختم می‌شود.

وقتی بیتل‌ها در برنامۀ تلویزیونی سالیوان حاضر شدند، رانی هاوارد سه سالی بود که داشت نقش به یادماندنی اوپی تیلور را ــ‌که آن‌روزها با آن شناخته می‌شدــ در سریال تلویزیونی مطرح اندی گریفیث بازی می‌کرد. یک سال قبل او با گلن فورد در عشق‌بازی با پدر ادیِ[۴] وینسنت مینلی هم‌بازی شده بود. نه ساله بود و بدجور تحت تاثیر چهار شگفت‌انگیز قرار گرفت. هاوارد می‌گوید: «آن موقع مشغول بازی در فیلم بودم و مدرسه می‌رفتم، پس از مرحله پرت نبودم. مطمئناً آن‌قدر از بیتل‌ها می‌دانستم که برنامۀ اِد سالیوان را درفوریه تماشا کنم و تولدم در ماه مارس است، خوب من کلاه‌گیس و چکمه‌های بیتلی می‌خواستم و آن‌ها نتوانستند هیچ چکمه‌ای‌ گیر بیاورند ، اما چیزی را پیدا کردند که حالا دیگر به نظرم یک کلاه‌‌گیس بیتلی بی‌ریخت بود ولی من کیف کردم و کل تولد ده سالگی‌ام آن را سرم کردم.»

وقتی امید به کارهای آینده گروه افزایش یافت، علاقۀ هاوارد هم شدیدتر شد. «معلمی داشتم که شروع کرده بود متن ترانه‌های آلبوم سُلِ لاستیکی[۵]  را به عنوان شعر مثال بیاورد تا تخیل ما را به‌کار بیاندازد. چیزی که حتی درآن سن و سال متوجه آن شدم این بود که: دو سال قبل آن‌ها داشتند ترانۀ می‌خواهم دستانت رادر دست بگیرم و او دوستت دارد را می‌خواندند ولی ببین حالا  به کجا رسیده‌اند! آن‌ها داشتند با زمان به پیش می‌رفتند، بازخوردی از یک جهش عظیم فرهنگی که خود هدایت آن را در دست داشتند. نمی‌دانم اگر این نقش به آن‌ها تحمیل نمی‌شد، آن را می‌پذیرفتند یا نه، اما این اتفاق افتاد، آن‌ها این کار را انجام دادند و به خوبی از عهدۀ آن برآمدند.» حتی اگر آن موقع از آن آگاه نبودند. ما هر دو از بامزه‌ترین قسمت فیلم به خنده افتادیم، جایی که پل در سال ۱۹۶۴ به مصاحبه‌گر می‌گوید، «فرهنگ؟ این که فرهنگ نیست. فقط مزه‌پرانی است.»

این حال و هوای جهش‌های عظیم در جهت رشد خلاق بود که هاوارد را مجذوب فیلم کرد. «چیزی که این موضوع  را بی‌مانند می‌کند، به نظر من، تنش‌های فرهنگی است. چیزی حیرت‌انگیز که من قبلاً  آن را خوب درک نمی‌کردم، هر چند وقتی بچه‌ای ده‌ساله بودم، به نوعی آن را احساس می‌کردم. این واقعیت که آن‌ها قادر بودند تا این اندازه خلاق، بلندپروازی کنند و  هم‌زمان با حفظ آن به رشد خود ادامه دهند، در حالیکه داشتند با واقعیت آشکارا شگرف و به نوعی تکان‌دهندۀ موقعیتشان کنار می‌آمدند، یک‌جورهایی معرکه است. این نوع صراحت خلاق، تا حدی، برای من در قلب ماجرا قرار می‌گیرد. در قالب یک واحد، آن‌ها آثاری در حد نبوغ خلق کردند و چهار هنرمند تیزهوش، پرجذبه و خاکی بودند. نگرش کلی آن‌ها به موسیقی، به مطبوعات و شوخ‌طبعی ذاتی‌شان به عنوان چهارنفری که جلوی دوربین خوش‌مزگی می‌کردند، کاملاً طبیعی و فقط و فقط مختص خودشان بود و آن‌ها را به جانوری چهارسر بدل می‌کرد.»

زیر پل... اجرای بیتل‌ها در باشگاه کاوِرن

زیر پل… اجرای بیتل‌ها در باشگاه کاوِرن

چیز دیگری که فیلم، آن را پررنگ می‌کند،  مربوط به وقتی است که درتور سال ۱۹۶۵ بیتل‌ها از پذیرش تفکیک نژادی تماشاگران در جکسون‌ویلِ فلوریدا سر باز زد ولی به شیوۀ بیتل‌های ــ‌«نه، این احمقانه است»‌ــ و نه سیاسی. با این حال، این اجرا و ادامۀ تور در جنوب آمریکا در مکان‌هایی برگزار شد که بی‌سرو صدا از تبعیض نژادی از آن‌ها زدوده شده بود، دستاوردی کوچک که چندان مورد توجه قرار نگرفت. «وقتی آن‌ها به چنین عظمتی دست پیدا کردند، وادار شدند پیش‌تر بروند، موضع‌گیری کنند. یک جور منطق روشن‌فکری درکار است که فقط به آن‌ها تعلق دارد، که در هنر و در این مورد در زندگی کاربرد دارد و آن‌ها نمی‌توانند بر خلاف آن منطق عمل کنند.»

گروه بیتل‌ها هرچه کرد، اولین و بهترین بود. دیگران، همگی دنباله‌روی آن‌ها بودند. هشت روز هفته بر همۀ این‌ها صحه می‌گذارد اما این را هم یادآور می‌شود که در مرکز همۀ این‌ها، طی چهارسال پرهرج و مرجِ اجراهای زنده، همه چیز به گروهی برمی‌گشت که از چهار پسر تشکیل می‌شد. تا اینکه ناگهان دیگر این‌طور نبود. در هواپیمای برگشت به لس‌آنجلس، بعد از برگزاری آنچه که بعدها آخرین اجرای زندۀ درست و حسابی آن‌ها از آب در آمد، ‌در سن‌فرانسیسکو، از زبان جورج هریسون شنیده شد که می‌گفت: «تمام، من دیگه بیتل نیستم.» سپس، آن‌ها خود را در استودیو محبوس کردند، فقط یک اجرای زندۀ دیگر داشتند، روی ‌بام ساختمان شرکت ضبط موسیقی‌شان: اپل، کمی قبل از منحل شدن گروه. به نظر هاوارد، تصمیم به توقف تور چیزی است به اسرارآمیز بودن آن‌ها دامن می‌زند.

«چیزی که من در مقام کمدین و قصه‌گو، با خود از این ماجرا به یادگار می‌برم، حس تعهد فوق‌العاده‌ای است که آن‌ها داشتند. این واقعیت که آن‌ها  توانستند از چیزی روی برگردانند که پول‌ساز بود ‌ــ‌یکسره از تورهای بی‌پایان کنار کشیدند‌ــ تا به نیازهای خلاقی پاسخ دهند که همگی عطش آن را درون خود احساس می‌کردند، هوش از سرم می‌برد.»

 

منبع:۲۰۱۶  The Guardian: Tuesday 13 September

پی‌نوشت:

[۱] Beatles: Eight Days A Week – The Touring Years

[۲] Richie Cunningham: شخصیتی در سریال آمریکایی روزهای خوش که نقش او را ران هاوارد بازی می‌کرد.

[۳] Das Boot

[۴] The Courtship of Eddie’s Father

[۵] در اینجا منظور از soul  سبک موسیقی سُل است.

  1. saeidd says:

    سلام. ایمیل سایت هیچوقت چک نمیشه؟

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.