موسیقی > یادداشت

درباره‌ی اهمیّت و حسرتِ توامانِ موجود در «جشنواره‌ی موسیقیِ جوان»

image1

درباره‌ی اهمیّت و حسرتِ توامانِ موجود در «جشنواره‌ی موسیقیِ جوان»Reviewed by مانی جعفرزاده on Sep 12Rating: 5.0درباره‌ی اهمیّت و حسرتِ توامانِ موجود در «جشنواره‌ی موسیقیِ جوان»

گُمان نکنم که نیازی باشد به توضیح که زیرساخت‌های موسیقی [مثلِ تالارهای اجرای کنسرت و هنرستان‌های آموزش دولتی] در سرزمینِ ما ناکافی هستند و باز لازم به توضیح نیست که در بسیاری موردها از اساس زیرساختی وجود ندارد و آن‌چه هم که موجود است چه در صورت و چه در معنا فرسوده و مربوط به بیش از چهل سالِ پیش است.
آموزشِ موسیقی در مفهومِ نرم‌افزاری هم در سرزمینِ ما ناکافی است. ناگفته پیداست که بخشِ وسیعی از متولّیانِ تولید، سفارش‌دهندگان و هنرمندانِ فعّال و گاه حتّا بسیار «موّفق» در عرصه‌ی موسیقی، دانشِ فنّیِ لازم برای تولید یک اثرِ هنریِ سلامت را ندارند. نویسنده‌ی این سطرها لزومی به توضیحِ لغتِ «موفّق» که آورده شد، نمی‌بیند. همه می‌دانیم که نظر به ضعفِ عمومیِ دانشِ موسیقی در قاطبه‌ی اهالیِ این سرزمین، پذیرشِ اجتماعی نسبت به موسیقی‌دان خواندنِ بلافاصله‌ی یک هنرمندِ کمابیش مبتدی هم حتّا بسیار بالاست. فلذا اگر کسی کمی ساز بنوازد و به هر دلیل و بنابر هر بخت و شانس و رانتی شهرتی کسب کرده باشد، موسیقی‌دان تلقی شدن‌اش از جانبِ مخاطبانِ موسیقی- ناشنیده و تبعاً و طبعاً موسیقی- نشناس چندان بعید نمی‌نُماید و همین برای آن هنرمند تلقّی‌ای از موفقیّت پدید می‌آورد. تلقّی‌ای که پهلو به توهّم می‌زند. توهّمی که هرچه‌قدر هم پرت باشد از اساس مخالفت با خودش و جریانِ به ‌وجود آورنده‌اش را بسیار دشوار و گاه ناممکن می‌کند.
در مقابل امّا نویسنده‌ی این سطرها توضیحِ مفهومِ اثرِ هنریِ سلامت را بر خود واجب می‌شمارد. زیرا چندی ست به درست یا غلط گمان می‌کند این مفهوم مغلق می‌نُماید و گم شده است:
اثرِ هنریِ سلامت در شاخه‌یِ موسیقی لابد چنین چیزی باید باشد: اثری برآمده از دانش. دانشی برآمده از تجربه‌ی علمی و عملیِ طولانی مدّت که سودآوریِ اقتصادیِ بلافصل دستِ‌ کم هدفِ آغازینِ پیدایی آن نباشد. در برابرِ این نوع اثرِ هنری که این‌جا آن را موسیقیِ جدّی می‌نامیم، البتّه نوعِ دیگری هم وجود دارد که می‌توان آن را در چنین چهارچوبی معرّفی کرد: اثری برآمده از بی‌مسئولیتی که تولیدِ آن هم از هنرمندانِ باتجربه و دانشی بر می‌آید و هم از تولیدکنندگان خام دست و نابلد. هدفِ آغازین و بلافصلِ آن کسبِ درآمد و شهرت است و نسبت به فرهنگِ عمومی مسئولیتی احساس نمی‌کند. این نوع از موسیقی را اگر چه که هیچ شوخی‌بردار نیست و بسیار هم هول‌ناک است امّا عجالتاً این‌جا «موسیقیِ شوخی» می‌نامیم که در رویارویی‌اش با مفهوم «موسیقیِ جدّی» با وضوحی بیش‌تر احساس شود و معنای روشن‌تری را از مختصات‌اش متبادر کند.
بر این اساس و البتّه در چنین فضایی که امروز بر موسیقیِ این جغرافیا حاکم است، کار جدّی کردن سخت است و شاید از همین رو ست که در این وانفسا برگزار شدنِ جدّیِ یک جشنواره، به قصدِ یافتنِ استعدادهایِ جوانِ موسیقیِ کشور، کاری درخورِ توجه و بسیار قابلِ ستایش است.
جشنواره‌ی موسیقیِ جوان را شاید از دو منظر می‌توان محلِ مداقّه قرار داد:
منظرِ اوّل این است که به هنرمندِ جوانِ نو- رسیده طرحی از یک آینده‌ی آرمانی با افق‌های بلندِ فرهنگی و هنری می‌دهد. به او گوش‌زد می‌کند که هنر جایی فراتر از زمان می‌ایستد [یا باید بایستد] فلذا مسئولیّتِ هنرمند به هر رنج و مصیبت و گرفتاری این است [یا باید این باشد] که فراتر برود از سودجویی‌های آنی و بساز- بفروشی‌های دمِ دستی و مبتذل. چنین جشنواره‌ای به هنرمندِ نو- آمده فرصتِ زورآزمایی ‌می‌بخشد در فضایی بیرون از رقابت‌های ناجوانمردانه‌ای که بعدها در انتظار اوست. برای‌اش الگو می‌سازد و به هنرمندِ جوانِ لابد آرمان‌خواه فرصتِ دیده شدن و ستایش شدن می‌دهد و به او می‌آموزد که به ستایشی مفتخر باشد که به درستی و راستی تنها به دلیلِ توانِ هنری و دانش و شعورِ فرهنگیِ او و برآمده از یک قضاوت و داوریِ حرفه‌ای و بی حُبّ – و – بغضِ از سوی گروهی از استادانِ به نام و کارکشته به دست آمده است.
امّا البتّه از سویِ دیگر برگزاری چنین جشنواره‌ای می‌تواند «آینه‌ی دق» هم باشد. از این رو که همه‌ی آن چیزی ست که موسیقیِ این سرزمین به آن احتیاج دارد امّا از داشتن‌اش عمداً سر باز می‌زند. موسیقیِ ما به این بچه‌ها نیاز دارد و نیاز ندارد. موسیقیِ ما نیاز دارد که جدّی باشد امّا هیچ اراده‌ای معطوف به جدّی شدنِ فضای آن- نه در پدید آوردنِ زیرساخت‌های لازم و نه در شکل‌گیری نرم‌افزاریِ تفکرِ موسیقایی- دیده نمی‌شود. همه‌ چیز با جدّیت و برنامه‌ریزی‌ای حیرت‌انگیز در مسیرِ «موسیقیِ شوخی» پیش می‌رود و سیاست‌گذاران هم ابایی ندارند از آن که بگویند از آغاز همین را می‌خواسته‌اند و بدیهی ست که جریانِ سرمایه‌گذاری هم به طریقِ اولی جز این را طی نمی‌کند. از این رو موسیقیِ امروز ما به رغم نیازش به این بچه‌ها ذاتاً و ماهیتاً از این بچه‌ها اعلام برائت می‌کند. به داشتن‌شان مفتخر نیست و به بود و نبودِ خودشان و جشنواره‌شان وقعی نمی‌نهد. چشم‌اندازی برای‌شان متصور نیست. هیچ‌کس توضیحی یا طرحی ارائه نمی‌کند که پس از حضور در جشنواره‌ی موسیقیِ جوان و کسبِ اعتبار و عنوانی در آن، معنای حضورِ هریک از این هنرمندان برگزیده در کجای موسیقیِ امروز و فردای این سرزمین حاصل می‌دهد.
نویسنده‌یِ این سطرها منکر تلاشِ محترمی که شده است، نیست. نمی‌تواند باشد. بر عکس بسیار مباهی است به آن. بی‌شک باید تبریک گفت به کسانی که جشنواره‌یِ موسیقیِ جوان را طراحی کردند و به برگزاری‌اش کوشیدند و پای‌اش ایستادند. بی‌شک باید به تمامِ هنرمندانِ جوانی که در این جشنواره درخشیدند هم تبریک گفت. امّا در کنارِ این تبریک حقیقتِ تلخی را هم باید گوش‌زد کرد:
بچه‌ها! بیرون از این قرنطینه‌ی زیبای شیشه‌ای که استادانِ بسیار محترم‌تان برای‌تان ساخته‌اند، امیدِ هنرِ محترمِ بی‌ابتذالی نیست. موسیقی، بیرون از این جشنواره همان‌ها ست که دارید بر «بیلبورد»‌های شهر و کنسرت‌های «تالارِ وزارتِ کشور» و «برجِ میلاد» می‌بینید.
خیلی دل‌ام می‌خواهد وقتی پس از موفقیّتِ زیبا و محترم‌تان درباره‌تان می‌نویسم تهِ کلام‌ام شادمانی باشد و امید. امید فراوان. امّا نمی‌توانم. چون هنوز ناامیدی برآمده از حقیقت را به دروغ گفتن رجحان می‌دهم. از صمیمِ قلب دوست‌تان دارم و در اوج ناامیدی نگران‌تان هستم.
هرچند که امید و ناامیدی کسی که کاری از او ساخته نیست را نباید چندان جدّی بگیرید.

مانی جعفرزاده

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.