موسیقی > یادداشت

آقای سکوت

درباره‌ی سینمای بی‌ موسیقی عباس کیارستمی

image1

آقای سکوتReviewed by مانی جعفرزاده on Sep 11Rating: 5.0آقای سکوت | درباره‌ی سینمای بی‌ موسیقی عباس کیارستمی کارنامه‌ی هنری عباس کیارستمی بسیار مفصل است: از فیلم‌نامه نویسی و فیلم‌سازی [که دو تخصص اصلی او بود] تا عکاسی، «ویدئو آرت»، تصحیح متون ادبی کهن به شیوه‌ای مدرن، شاعری و نقاشی. می‌توان گفت که دست او به بیش‌تر شاخه‌های درختِ بلندِ هنر رسیده بود و از هر شاخه حاصل رسیده‌ای چیده بود. از قامت بلند او جز این هم توقعی نمی‌

کارنامه‌ی هنری عباس کیارستمی بسیار مفصل است: از فیلم‌نامه نویسی و فیلم‌سازی [که دو تخصص اصلی او بود] تا عکاسی، «ویدئو آرت»، تصحیح متون ادبی کهن به شیوه‌ای مدرن، شاعری و نقاشی. می‌توان گفت که دست او به بیش‌تر شاخه‌های درختِ بلندِ هنر رسیده بود و از هر شاخه حاصل رسیده‌ای چیده بود. از قامت بلند او جز این هم توقعی نمی‌رفت لابد.
رابطه‌ی کیارستمی با موسیقی امّا چه‌گونه بود؟ می‌دانیم که  موسیقی سال‌هاست در این سرزمین «راه – دست» روشن‌فکران نیست و برعکس جماعت موسیقی هم از کار روشن‌فکری دورند، دورند، از همیشه دورترند. این است که حالا در روزگار سوگ او شاید بد نباشد که از خود بپرسیم کیارستمی موسیقی را چه‌طور به‌کار می‌گرفت و شناخت‌ عمیق‌اش از زیبایی‌شناسی، در حوزه‌ی فرهنگ شنیداری تا چه حد گسترده بود و تا کجاها به‌کار می‌آمد؟
سینمای کیارستمی هم در صورت و هم در معنا سینمای ساکتی‌ست. این است که بی‌ واسطه و بلافصل در سینمای او موسیقی نمی‌توان سراغ کرد یا دست‌کم می‌شود گفت حضور مستقیم موسیقی در آثارش بسیار کم‌رنگ است. به‌جز یکی دو فیلم از مجموع فیلم‌های اولیه‌اش در سینمای کیارستمی حضور مستقیم هیچ آهنگ‌سازی را نمی‌بینیم و نمی‌شنویم. نویسنده‌ی این سطرها حالای الساعه که دارد می‌نویسد به‌جز چند فیلم کوتاه تنها فیلم «مسافر» را به یاد می‌آورد که با موسیقی موفقی از کامبیز روشن‌روان همراه بوده است، محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به سال ۱۳۵۳. جز این امّا سینمای او معطّل آهنگ‌ساز نبود. نیست.
شاید کسانی که با تاریخ سینما آشنا نباشند یا کم‌تر آشنا باشند تصور کُنند این که فیلمی موسیقی نداشته باشد تازه- تازه مُد شده و از «هانکه» تا «فرهادی» در اقصای عالَم آن دسته از فیلم‌سازان که در جُست‌وجوی مفهوم سینمای ناب هستند یکی از ترفندهای‌شان را به‌کار نگرفتن موسیقی می‌دانند. امّا چُنین نیست سابقه‌ی بهره نجستن از موسیقی به شکل مستقیم سابقه‌ای طولانی در سینمای هنری جهان دارد. سال‌هاست جنسی از سینما در پی بازآفرینی واقعیت است. واقعیتی محض که در آن بخشی از زندگی بی پی‌رنگی اضافی راه باز کُنَد به جهان مخاطب.  این نوع از سینما صدا را به عنوان عنصری عینی به‌کار می‌گیرد و می‌کوشد گوش مخاطب را متوجه صداهایی کُنَد که در تصویر به شکل حقیقی و عینی وجود دارد. چُنین سینمایی پرهیز دارد از تحمیل حسی از بیرون تصویر به درون آن. این‌جور سینما نمی‌خواهد با حواس مخاطب بازی کُنَد یا آن را سمت و سو بدهد از این رو موسیقی را به عنوان یک چاشنی حسی بیرونی از تصویر حذف می‌کُنَد تا امکان ارتباط خالص مخاطب با واقعیّت مورد نظر فیلم‌ساز مخدوش نشود. در سینمای ایران از نخستین کسانی که این راه‌کار را جُست سهراب شهید ثالث بود که به حق او را رهنما و مراد تاثیرگذار کیارستمی دانسته‌اند. نویسنده از زبان استاد آیدین آغداشلو شخصاً شنیده است که « هروقت از سهراب می‌پرسیدی چرا فیلم‌هات موسیقی ندارد جواب می‌داد: ببین فیلم‌های من شبیه زندگی‌ست الآن که من و تو داریم حرف می‌زنیم صدای ویلن نمی‌آید که!». کیارستمی هم کمابیش همین نگاه را داشت.
پرسش این است که در این نوع از سینما چه چیز جانشین موسیقی می‌شود؟ و پاسخ به سادگی این است: صداهای طبیعی  و عینی تصویر. امّا این به آن معنا نیست که موسیقی از زندگی آدم‌های این فیلم‌ها حذف شده است. فیلم‌ساز در تمام لحظه‌های فیلم‌اش می‌کوشد کارکرد هر صدای درون تصویر را به موسیقی بدل کُنَد. نگاه کُنید به صحنه‌ی درخشانی از فیلم « یک محکوم به مرگ گریخته است» اثر یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌سازان تاریخ سینما «روبر برسون»:
زندانی در سلول‌اش نشسته است و به فرار می‌اندیشد در سکوتی محض. زندان‌بان در راهروی زندان قدم می‌زند و کلید سلول را بر نرده‌ها می‌کِشد. از تماس کلید با نرده‌ها صدایی برمی‌خیزد که بی‌شباهت به صدای «هارپ» نیست. خاص این که در تصویر هم شکل تصویربرداری نرده‌ها این حس را تشدید می‌کُند.
در فیلم «کلوزآپ، نمای نزدیک» اثر فیلم‌ساز بزرگ تاریخ سینما عباس کیارستمی به این پلان نگاه کُنید:
خبرنگار مشعوف است از کشف خبری که می‌تواند بسیار داغ باشد. به قول خودش خبری از جنس خبرهای «اوریانا فالاچی». خبرنگار با هیجان یک قوطی خالی را که در پیاده‌رو افتاده شوت می‌کُند. دوربین روی قِل خوردنِ قوطی صبر می‌کُند. پلانی‌ست طولانی و کش‌دار. قوطی می‌رود، می‌رود، می‌رود تا جایی که از حرکت می‌ماند.
صدای قِل خوردن قوطی از پس بیش از بیست سال که از تماشای فیلم گذشته هنوز در گوش من است. انگار همین حالا دارم تماشا می‌کنم‌اش.
کیارستمی فیلم‌سازی یکّه بود با نگاه و زیبایی‌شناسی‌ای منحصربه‌فرد. می‌توانست از صدای قِل خوردن یک قوطی موسیقی متن بسازد و همین برای اعتبارش بسنده است ولو آن که روزی از سر بازیگوشی اپرایی از موتسارت را هم کارگردانی کرده باشد که منتقدان هیچ نپسندیده باشند. منتقدان کارهای پسندیده از او کم  ندیده‌اند.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.