نمایش > گفت‌و‌گو

رومئو کاستلوچی: تئاتر، همین و بس! اما نه چنان آسان

گفتگوی Daily Review با رومئو کاستلوچی

images-4

رومئو کاستلوچی: تئاتر، همین و بس! اما نه چنان آسانReviewed by نیما شهرابی on Sep 10Rating: 5.0رومئو کاستلوچی: تئاتر، همین و بس! اما نه چنان آسانرومئو کاستلوچی، کارگردان جنجالی ایتالیایی، در فستیوال آدِلاید Adelaide امسال (فوریه 2016) اجرای جدید خود، برخیز ای موسی! را که اقدامی براندازانه و البته چالش برانگیز علیه سِفر پیدایش است، به صحنه آورد. وی پیش زمینه­ی اجرا را تشریح می‌کند و از علل پشت سر گذاشتن سرحدات تئاتری در آثارش پرده برمی­دارد. برخیز ای موسی! بازتابی از سِفر خروج یهود از نظرگاه یک زن است.

رومئو کاستلوچی، کارگردان جنجالی ایتالیایی، در فستیوال آدِلاید Adelaide امسال (فوریه ۲۰۱۶) اجرای جدید خود، برخیز ای موسی! را که اقدامی براندازانه و البته چالش برانگیز علیه سِفر پیدایش است، به صحنه آورد. وی پیش زمینه­ی اجرا را تشریح می‌کند و از علل پشت سر گذاشتن سرحدات تئاتری در آثارش پرده برمی­دارد. برخیز ای موسی!  بازتابی از سِفر خروج یهود از نظرگاه یک زن است.

سوال: عنوان اجرای شما به چه معناست؟

کاستلوچی: برخیز ای موسی! درواقع نام داستانی از ویلیام فاکنر است و هم چنین یک عنوان مذهبی محسوب می‌شود؛ از زمان‌هایی که آفرو-آمریکن­ها برده بودند و رویای آزادی را در سر می‌پروراندند، چیزی شبیه یک سِفر خروجِ ثانی بود. بردگی کلمه­ای ست که بارها در سفر خروج آمده است. در این اجرا، زن، مادر موسی، از بردگی‌ای حرف می‌زند که ما همگی گرفتار آنیم، همچون موجوداتی که از خودشان تبعید شده‌اند و خدا آنها را ترک گفته است.

سوال: برخیز ای موسی ملهم از رخدادهای کتاب خروج است اما با چشم‌اندازی زنانه، چرا؟

کاستلوچی: فیگور پیامبر، خاستگاه و سرچشمه این کار بود: موسی تنها انسانی ست که تصویر خدا را دیده، از این رو ناگزیر به ایفای نقش پیامبر و هدایت کنند­ه­ی قوم خود است. از آن زمان تصویر خداوند بر نوع بشر ممنوع گردید. اینچنین بود که فیگور موسی همواره مسائل و پرسش‌هایی در باب ادراک تصویر برمی­انگیزد، که تنها یک تصویر ساده نیست بلکه توامان منع(حرام) و خطر را نیز در بر دارد.

در خلال تمرین، چشم اندازی متفاوت بواسطه­ی همین ایده شکل گرفت: من توجه خود را بر مادر متمرکز کردم. او در واقع کسی بود که موسی را به نیل سپرد و با این پیش­فرض سرنوشت در کمین نوزاد نورسیده­ی وی نشسته است.

بنابراین چشم انداز، تغییر مسیر می­دهد، ما با ذهنیت این زن همراه می‌شویم، در سلسله­ صحنه­های بعد از آن، که روند تولد تا رها‌کردن را در بر می‌گیرد، ظهور واپسین نیز در ادامه­اش می‌آید. پس از آن، اتفاقات در یک غار روی می­دهد، غاری که شاید یک فضای ذهنی­ست، تجسمی از ریشه­های بشریت: از منظر دیرینه­شناسی، این زنان بودند که هنر را اختراع کردند، تصاویر را بر صخره­ها و سنگ­ها نقش زدند و با آن­ها قصه­­ها و رازهای حیات و مرگ خلق کردند.

سوال: اینطور گفته شده که اجرا نشانگر گذری از کتاب مقدسِ مأنوس و آشنا به سمت ” یک زمینه جدیدِ آشنایی زدایی شده و محرک ” است- منظور از این زمینه­ی نو چیست؟

images-1

کاستلوچی: کتاب مقدس سنگ بنای فرهنگ غربی ست، کتابی با ظرفیت صوری خارق العاده. منظور اینجا مسئله‌ای ایمانی نیست بلکه کلان روایتی ست که در آن جای دارد. سفر خروج در اجرا نقشی تعیین کننده و حیاتی ایفا می­کند. در این نقطه است که جوهر عصر ما بنا می‌شود. همراه با کلمات کلیدی­ای مانند سرگردانیِ بی­هدف، تنهایی، منعِ تصویر، بیابان، و از همه مهم­تر خودِ مفهومِ خروج که به مثابه­ یک گریزِ(بیابان) ذهنی، قابل درک است و در زمانه ما که در شهرهای پرجمعیت، غوطه­ور در اطلاعات و تصاویر تهی زندگی می‌کنیم، دوباره شاهد بازگشت­شان هستیم.

سوال: شما بر این باورید که مضامین کتاب خروج کماکان تناسبی به جا گذاشته­اند؟

کاستلوچی: در سفر خروج یک مجموعه لغات و اسامی کلی وجود دارد: سوزاندن بوته، گوساله­ی زرین، بندگی، دریافتن خروج به عنوان حرکت و پرواز، فرعون، فرمان، مسائله­ی تصاویر. هرکدام از این کلمات طنین دقیقی در زندگی امروزه­ی ما دارند- شاید به وضوح در مورد گوساله­ی زرین- و هر یک از ما می­تواند به آن­ها معناهایی ببخشد که ما به اقتضا درخواهیم یافت.

تاکید من در اجرا، به نمایش در آوردن آمیزش عناصری ست که ناشی از تداعی معانی و توان خلق تبعیت در ذهن هر یک از بینندگان باشد. این مثل این است که ما با صور فلکی­ای که هرگز نام گذاری­شان نکرده­ایم، مواجه ­شویم، احساس مطلقی از تعلق داشتن، حتی بیشتر، می­توان به صمیمیت و خلوص تجلی و ظهور مسیح بر یک بیننده اشاره کرد. اما اینجا مسئله بر برانگیختن رویا یا سوررئالیسم نیست. آنچه که در این کار است، در این تصاویر، چیزی سرد یا محاسبه­گر است، همچون انیگما برای یونانیان.  نوعی پیچش منطقی است.

سوال: آقای کاستلوچی چرا شما از تخیل و سمبولیسم به جای روایتگری سنتی برای پیشبرد اجراهایتان استفاده می‌کنید؟

من خودم از فرم روایی استفاده می‌کنم اما نه به گونه­ای ادبی، و در واقع هدف کار من این نیست. حتی اگر فراتر از این هم بخواهم چیزی اضافه کنم، بایستی بگویم سمبول­ها و ایماژها نیز آنچنان مرا شگفت زده نمی‌کنند. آنچه نهایت شگفتی در تئاتر برای من محسوب می­شود، خودِ تئاتر است، تئاتر در نفس خود و تکرارِ مکرارتِ نیرومندی که در ذات آن نهفته است.

۳_go-down-moses_cr_guido-mencari_web_934-1024x682

تئاتر تنها وضعیت ممکن است که در آن تماشاگران، خودشان را در کنش دیدن می­بینند. می­توان این مقوله را با گفتن اینکه هنر تئاتر، تکنیکِ ارتباطی تماس با تماشاگران است، جمع بندی کرد.

سوال: شما پیش از این در سال ۲۰۰۰ با اجرای مناقشه برانگیز ژولیوس سزار در فستیوال آدلاید شرکت داشتید. برخیز ای موسی! را نیز می­توان همانند اجرای پیشین شما، نمایشی چالش برانگیز دانست. چه میلی شما را به این سرحدات تئاتری سوق می­دهد؟

کاستلوچی: آفرینش اجراییِ تئاتر، این روزها، هرکسی را ملزم به پیگیری مستمرِ جزئیاتِ جسمانیت وجودی می­کند. کسی می­تواند بیش از این چشم داشتی به مجراهای بیان عاطفی از طریق تکرارهای متنی نداشته باشد، بازیافتی که پیشاپیش به شکلی گسترده شناخته شده است. آنچه مرا پیگیرانه به تغییر حدهای هنر اجرا هدایت می­کند، در اصل بنا بر زندگی من در این دوره تاریخی است، تحلیلی مشخص از تاریخ است نه از قفسات کتاب فروشی­ها.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.