نمایش > نقد

“من هیچ نمی‌اندیشم سرورم” بیهودگی، فقدان و برائتِ تباه‌شده در” افلیا، رُزِ السینور” – (بخش نخست)

ماری کلارک

"من هیچ نمی‌اندیشم سرورم" بیهودگی، فقدان و برائتِ تباه‌شده در" افلیا، رُزِ السینور" - (بخش نخست)Reviewed by دیان ای. بِرگ | عمید ابطحی on Jul 20Rating: 5.0"من هیچ نمی‌اندیشم سرورم" بیهودگی، فقدان و برائتِ تباه‌شده در" افلیا، رُزِ السینور" - (بخش نخست)سابقه تعلیمی- احتیاطیِ مری کوودن کلارک[ii] از افلیای هملت، از تاثیر فروتنانه و گماشتگی محدودِ شخصیت‌ها استفاده می‌کند تا بر قهرمانش، مجموعه‌ای افزاینده از هراس‌های احساسی- روانی تحمیل کند که به تعبیر او احتمالا به از هم پاشیدن شخصیت در قالب جنون می‌انجامد. در انجام این امر، کلارک به یک سوءاستفاده‌گر دیگر (احتمالا بدترینشان) از افلیا تبدیل می‌شود که روایتی از رنجِ روحیِ جنسی و پایه‌ای را برمی‌سازد که بر تروماهایی که افلیای شکسپیر تجربه کرده بود، فائق می‌آید. در نهایت او قهرمانش را ساکت می‌کند و وضعیت ثانویه‌اش را در تراژدی شاهزاده دانمارک تجسد می‌بخشد. در سنّت قرن نوزدهمیِ ادبیات تعلیمی برای خوانندگان جوان تاثیرپذیر، کلارک قواعد داستان‌‌های فولکلور و افسانه‌‌ای را به کار می‌برد تا چشم‌اندازی فرهنگی- اجتماعی را خلق کند که در آن میل مردانه تهدیدی فراگیر، میل زنانه برای اندیشیدن بسیار خطرناک و شوخ‌طبعی دوشیزه‌ای جوان به اندازه پاک‌دامنی‌اش است. در ایثار او برای محافظت از خلوص دخترانگی ویکتوریایی، کلارک رابطه‌ای فریبکارانه با افلیا را اقتباس می‌کند که به صورت مؤثری نقش مؤلف و نامادری شیطانی را تلفیق کرده‌است.

چکیده:

سابقه تعلیمی- احتیاطیِ مری کوودن کلارک[ii] از افلیای هملت، از تاثیر فروتنانه و گماشتگی محدودِ شخصیت‌ها استفاده می‌کند تا بر قهرمانش، مجموعه‌ای افزاینده از هراس‌های احساسی- روانی تحمیل کند که به تعبیر او احتمالا به از هم پاشیدن شخصیت در قالب جنون می‌انجامد. در انجام این امر، کلارک به یک سوءاستفاده‌گر دیگر (احتمالا بدترینشان) از افلیا تبدیل می‌شود که روایتی از رنجِ روحیِ جنسی و پایه‌ای را برمی‌سازد که بر تروماهایی که افلیای شکسپیر تجربه کرده بود، فائق می‌آید. در نهایت او قهرمانش را ساکت می‌کند و وضعیت ثانویه‌اش را در تراژدی شاهزاده دانمارک تجسد می‌بخشد. در سنّت قرن نوزدهمیِ ادبیات تعلیمی برای خوانندگان جوان تاثیرپذیر، کلارک قواعد داستان‌‌های فولکلور و افسانه‌‌ای را به کار می‌برد تا چشم‌اندازی فرهنگی- اجتماعی را خلق کند که در آن میل مردانه تهدیدی فراگیر، میل زنانه برای اندیشیدن بسیار خطرناک و شوخ‌طبعی دوشیزه‌ای جوان به اندازه پاک‌دامنی‌اش است. در ایثار او برای محافظت از خلوص دخترانگی ویکتوریایی، کلارک رابطه‌ای فریبکارانه با افلیا را اقتباس می‌کند که به صورت مؤثری نقش مؤلف و نامادری شیطانی را تلفیق کرده‌است.

کلارک ‌به وسیله‌ی ‌تهی‌ کردن سوژه‌اش ‌ازهرگونه ‌مرجع‌ داخلی‌ که‌”بی‌گناهی” ‌و”فرمانبرداری” ‌را حفظ‌ کرده، شخصیتی‌ را خلق‌ می‌کند که‌ صرفا  ورای ‌این‌ها‌ عمل می‌کند، افلیایی‌ که‌ حتی ‌وساطتی که ‌به ‌او شکلی ‌تئاتری ‌می‌دهد را انکار می‌کند، کسی ‌که ‌کرداری‌ بسیار قدرتمند وکنشگرانه ‌از مرزبندی ‌زندگی‌ با خاتمه‌دادن به ‌آن‌ دارد.

هیچ‌چیزِ مهم‌تر از همه‌چیز: افلیا، لوح‌سنگیِ ‌نانوشته

مری‌کوودن‌کلارک‌ پیش‌تاریخِ ‌پرپندار و غنی‌ خود را از افلیای‌ هملت ‌با تصویری ‌از لَختی ‌و خلأیی ‌بی‌شکل ‌و خفه آغاز می‌کند: ” کودک ‌روی ‌زانوان ‌پرستار دراز کشیده‌‌بود. آیا هیچ ‌تاثیری ‌می‌تواند از آن ‌چشمان ‌تمام‌باز گرفته‌شود؟ همان ‌چشمانی‌ که‌ اینگونه ‌متعجبانه‌ خیره ‌شده‌اند درست‌ مثل ‌اینکه ‌دارند متحیّرانه ‌این ‌موجود جدید را نظاره‌ می‌کنند که ‌اینقدر دیر باز شده‌اند، بچه ‌می‌بیند که ‌در آپارتمانی ‌بزرگ‌ و جادار‌ دراز کشیده، با اسباب ‌و اثاثیه‌ای‌ که‌ نشان‌ از ثروت و شکوهی ‌دارد که ‌‌آن‌ها توانستند امر کنند.”(کلارک۱۶۱-۱۸۵۲). این ‌تصویر از نوزاد، در ظاهر بیدارگری می‌کند و هشدار میدهد، هنوز طبق ‌این ‌روایت‌ به‌ طرز غریبی ‌خالی ‌و ناتوان ‌از درک، تصویری ‌از بی‌گناهی ‌سربه‌راه و مطیع ‌را بنا می‌دهد که ‌کلارک ‌برای ‌قهرمان‌ شکسپیری‌اش ‌برمی‌سازد. چشمان‌ تمام‌باز کودک ‌و رنگ‌ بنفش‌ آن‌ها، سه بار درپاراگراف ‌آغازین ‌متن بیان ‌می‌شود. در ارتباط‌ تفکر و تعمق ‌درباره‌ی ‌آن‌چه را که ‌آن ‌‌چشم‌ها “ممکن” است “ببینند”‌ یا “درک‌کنند”‌ یا “برداشت کنند” ‌آن‌ها از توانایی ‌انجام ‌این کارها را برخوردار بودند.

این ‌مقدمه ‌بر”افلیا رز السینور” کلارک-‌ نمونه‌ای بود ‌از مجموعه‌ای‌ از بیانات‌ آموزنده ‌و اخلاقی‌ برای ۱۵‌ شخصیت زن ‌شکسپیری ‌که‌ با عنوان ‌دخترانگی ‌قهرمان‌های ‌زن‌‌ شکسپیری ‌در فاصله ‌بین سال‌های۱۸۵۰تا ۱۸۵۲چاپ ‌شد- افلیا را به ‌عنوان ‌پذیرنده‌ای‌ منفعل ‌‌‌برای ‌انگیزش‌های ‌واردشونده ‌ارایه ‌‌می‌دهد، کسی ‌که ‌آماده ‌است ‌توسط‌ اطرافیانش شکل بگیرد و اداره شود. این‌ ارایه‌ی نسبتا سست، پاسخی‌ غیرصریح‌ از شخصیت ‌شکسپیری ‌وقتی ‌در‌مورد احساس‌ها و نظراتش‌ مورد پرسش‌ قرار می‌گیرد را تصویر می‌کند: “می‌دانم ‌به ‌چه ‌نباید بیاندیشم‌ سرورم” (که پولونیوس[iii] ‌به‌ آن ‌پاسخ‌ می‌دهد: “مری ‌من‌ به‌ تو خواهم آموخت، خودت‌ را کودک فرض ‌کن”)، “و من ‌به‌ هیچ ‌نمی‌اندیشم ‌سرورم”، ‌که ‌هملت‌ تعمدا آن‌ را به ‌عنوان ‌ارجاعی ‌وقیح ‌به “هیچ‌چیز” که ‌اشاره ‌به “ساحت جنسی ‌دوشیزه” دارد تفسیر میکند. (هملت).

اما کلارک از تجسم ‌سطحی‌ و ناقص‌ نمایشنامه ‌از دختری ‌که ‌بین‌ کردوکار‌ مردان ‌قدرتمند گرفتار شده ‌تا‌ زنی جوان ‌خلق شود، کسی ‌که ‌بی‌گناهی ‌زیادش ‌او را در انفعال ‌و سکوت ‌و قربانیت ‌فنا ‌کرده ‌است، پا فراتر می‌گذارد. کلارک ‌با استفاده‌ از تاثیر فروتنانه ‌و فقدان ‌گماشتگی ‌افلیا در نقطه‌ی ‌شروع‌، به صورتی‌ قاعده‌مند، مجموعه‌ای‌ از هراس‌های ‌احساسی روانی فزاینده ‌را بر قهرمانش‌ تحمیل ‌می‌کند. تروماهایی ‌که ‌او ارائه می‌کند به‌ از هم پاشیدن ‌شخصیت ‌در”هملت” می‌انجامد. در انجام چنین ‌کاری ‌کلارک‌ به ‌یک‌ سواستفاده‌گر دیگر از افلیا احتمالا – بدترینشان‌-‌‌‌ تبدیل می‌شود که ‌روایتی ‌‌از رنجِ ‌پایه‌ای-ر‌وحی‌ را خلق‌ می‌کند ‌که ‌حتی ‌بر شکنجه‌هایی که خودِ شکسپیر بر شخصیت ‌روا داشته ‌بود، فائق می‌آید. بعد از برشمردن ‌اشیا و اعضای‌ خانواده‌ای ‌که ‌از ظرفیت ‌شناسایی ‌یا فهم ‌افلیای‌ نوزاد تجاوز می‌کنند، کلارک‌ اجازه می‌دهد که کودک “احتمالا ‌درکی ‌واضح‌تر دریافت‌ کند … ‌برای‌ زنی‌ رعیت کسی ‌که‌ به عنوان‌ دایه ‌با‌ افلیا بوده- دختر ارباب پولوینوس‌ و بانو ‌آئودرا[iv]“(کلارک۱۶۲) این ‌پرستار، ‌باتیلدا[v]، ‌هم‌میهنیِ ‌روستایی است ‌با قلبی‌ از طلا و دارای گنجینه‌ای ‌از تصنیف‌های‌ کوچک‌ جهانی‌ و ‌تکه‌هایی‌ از آهنگ‌های باستانی، که باخنده‌‌ و لالایی‌ نوزاد را می‌خواباند. وقتی‌ موضوع‌ این ‌لالایی‌ها‌‌ توسط یک خدمتکار زن خبره‌تر به ‌پرسش‌ گرفته ‌می‌شود، پرستار مخالفت‌ می‌کند که ‌هیچ ‌آسیبی ‌نمی‌تواند به افلیا در عمل ‌برسد چرا ‌که معنای‌ شعر هست:”هیچ ‌برایش بنابراین ‌این ‌لحن ‌آهنگین کمک‌ می‌کند تا او آرام ‌باشد و چشمانش ‌را ببندد”(۱۶۲).

علاوه‌‌ بر این‌ باتیلدا از اینکه تفسیری ‌زمخت‌ و فقیرتر نزد مستمع ‌بازتاب ‌می‌شود تا خواننده، حمایت‌ می‌کند چرا که اگر”کودک ‌بی‌گناه…. این ‌شانس‌ را دارد تا کلمات ‌از من بگیرد وقتی ‌که ‌‌آن‌ها ‌را تکرار می‌کنم، او فقط مانند یک‌ ساز پرحرف‌ این ‌کار را می‌کند به ‌خاطر صوت خوش‌ و بدون ‌هیچ‌فکر بدی”(۱۶۳). این مشاهده ‌زود هنگام ‌در طبیعت‌ متغیر خوانش‌ها، اضطراب ‌کلارک ‌را درباره‌ی ‌جوانیِ‌ مذکور نمایان ‌می‌کند، درحالی ‌که ‌نظرهوراشیو[vi] را فرا‌می‌خواند که ‌سخنان ‌افلیای ‌مجنون ‌هیچ ‌است /‌که هنوز کاربرد بی‌شکل ‌آن، ‌مستمع ‌را وامی‌دارد تا گزینش کند” افلیا احتمالا‌ هیچ ‌فکری ‌از ‌معنای ‌بد پشت آن نداشت‌ اما دیگران ‌احتمالا در”هیچ‌چیز” ‌او “چیزی‌” ‌‌شنیدند. همانطور که برادرش‌ لایرتیس اقرار می‌کند.”این‌ هیچ‌چیز مهم‌تر از همه‌چیز است”.(هملت۴٫۵٫۱۷۲)

shakespeare-hamlet

بهترین ایمنیِ نهفته در ترس: شکسپیر برای دختران زیبا

بخش مربوط به باتیلدا و آهنگ‌های او،‌‌ پیش‌نمای یکی از دغدغه‌های عمده کلارک است، که او با دیگر اقتباس‌گران معاصر شکسپیر برای خوانندگان جوان شریک می‌شود: شخصیت تاثیرپذیر‌کودکان (به خصوص دختران) و اهمیت ارائه یک آموزش مناسب، در حالی که آن‌ها را از اطلاعات و تجربیاتی‌که ممکن است در راه‌هایی نامطلوب سرشت کودکان را شکل دهد، محافظت می‌کند. که او چنین نفوذ تهدیدآمیز اولیه‌ای را در دایه‌ی به ظاهر سرحالی که اوفلیا سابقا “رگه‌هایی لذیذ از تغذیه را از او دریافت کرد” واقع می‌کند که بر نیاز به مراقبت مداوم، به ویژه در نقش مادران تاکید می‌ورزد(کلارک ۱۶۲). معرفی کلارک از حرکات پرستار نادان و حرّاف نسبت به این باور سنتی درباره این است که مراقبان کودکان می‌توانند درعهده‌داری مسئولیت  خود از صرفا “تغذیه” پیش‌تر بروند؛ یک نمونه در پرستار ژولیت، یادآوری شده، که خاطرنشان می‌کند، “اگر من فقط پرستار تو نبودم / تو را می‌گفتم، حکمت از سینه‌ات مکیده بودی “(رومئو و ژولیت ۷۳-۷۴). کارولین بیکس[vii] ذکر کرده است که چگونه، به لحاظ تاریخی، “بر این باور بوده‌اند که دایه‌ها و کارگران زن خانگی، اغلب در پرورش کودکان در طول سال‌های رشد و شکل‌گیری شخصیت‌شان، توسط صمیمیتِ فیزیکی و کلامی خود با کودک روی آن‌ها تاثیر می‌گذارند ” و همچنین در شکل‌گیری  فیزیکی کودکان مسئول بودند. با توجه به ماهیت نرم و قابل‌انعطاف نوزاد، تاثیرات به جا‌‌مانده از اولین معاشرت‌ها ممکن است به طرز آزارنده‌ای پایدار شود و خطری را برای رفاه کودک از طریق همین پرورش پرستارانِ داوطلب ایجاد کند. اگر‌چه خلوص ذاتی و پاکدامنی اوفلیای کلارک “هرگز تغییر نخواهد‌کرد، / هر چند فحشا آن را در شکلی آسمانی،اظهار کند ” پتانسیل تاثیراتی ناپاک که در سراسر روایت او می‌آید، را به عنوان هشداری برای هدف کلارک از آمار‌گیری دختران جوان و مادران آنها، که به خواندن و بحث در مورد داستان تشویق شده‌اند،به کار می‌گیرد.(هملت ۵۳-۵۴). با ارائه این تصویر از باتیلدا، کلارک عنصری قومی/ افسانه‌ای را به “دخترانگی” حکایت‌گونه اوفلیا الحاق می‌کند که می‌توانست برای مخاطبان جوان آشنا باشد و همچنین او از جا‌به‌جایی موقت افلیایِ نوزاد از بارگاه دانمارکی به آلونک روستایی پرستارش یعنی همان‌جایی که او با استعاراتی دیگر از داستان‌گویی سنتی مواجه می‌شود، استفاده می‌کند: سبعیتی هولناک و دیوگون، دختری روستایی و زیبا، و نجیب‌زاده‌ای زیبا و مرموز سوار بر “اسب سفید”(کلارک ۱۷۸). احساس خطر قریب‌الوقوع که خبر از زندگی اولیه اوفلیا می‌دهد عنصری کلیدی از چشم‌انداز عاطفی تاریکی است که کلارک برای شخصیتش،ابداع می‌کند به طوری که انگار در آن، هیولاها در هر گوشه کمین کرده‌اند. با ارائه اوفلیای کودک، در خطر مداوم از طرف محیط اطراف، کلارک زمینه‌ای را برای شکنندگی عاطفی شخصیتی شکسپیری قرار می‌دهد،در حالی که به خوانندگان خود یادآوری می‌کند که در همه حال زنی جوان بودن، پیشه‌ای خطرناک است.

اگرچه کلارک به بررسی قلمرویی جدید با ابداع داستان زمینه‌ای استادانه برای شخصیت‌های شکسپیر،می‌پردازد. بازسازی دوباره نمایشنامه‌های او برای مخاطبان جوان و / یا زن پیش از آن در قرن نوزدهم با نشریات قصه چارلز و مری لمب[viii] از شکسپیر و هنریتا و توماس بولدر[ix]،خانواده شکسپیر، که هر دو در سال ۱۸۰۷ ظاهر شدند، شروع شد. حضور همه‌جاییِ شکسپیر به عنوان یک دال از سلیقه، فرهنگ و آموزش خواستار این بود که هر فرد مدعی به تزکیه، با آثار او آشنا شود، و در عین حال عناصر مشخص در بسیاری از نمایشنامه‌های او، آنها را  به صورتی مسأله‌مند ارائه کردند. متونی مانند آنهایی که توسط لمب و بولدر ارائه شدند، هدفشان ایجاد مذاکره بین ارزش تصدیق شده شکسپیر برای جوانان به عنوان منبعی از آموزش اخلاقی و سرمایه فرهنگی و نگرانی والدین درباره اثرات خطرناک تفسیر بی‌واسطه در خوانندگان ساده‌بین بود. همانطور که یک مادر مسئول  مناسب‌ترین دایه را انتخاب می‌کند، پدر و مادر دقیقِ دوره رمانتیک متأخر می‌توانستند فرزندان خود را از “خرد” شکسپیر بهره‌مند کنند در‌حالی که آن‌ها را از موضوعات و شرایطی که نمی‌توانند هنوز برای خودشان تفسیر کنند، محافظت می‌کند:

در حالت ایده‌آل، به کودک می‌توان متن شکسپیر”همانگونه که هست” داده شود تا از آن حقایق بزرگی که اغلب به شکسپیر نسبت داده می‌شود را بیرون کشد. با این حال، درک رمانتیک از شکسپیر صراحتا اعلام می‌کند که متن برای هر تعداد تفسیر باز است. به دست آوردن اقتباس‌گرانی، با ایمانی مطلق درسرمایه فرهنگی شکسپیر، و ارزش انتقال آن سرمایه به بازار تازه ایجادشده از خوانندگان کودک به عنوان شهروندان آینده (هیتلی[x] 2009-26).

هم بودلر و هم لمب به دنبال ارائه نسخه‌ای از شکسپیر بودند که مفید‌ترین و آموزنده‌ترین درس‌های او را ضمن قطع‌کردن هر چیزی که “مبتذل” و یا “بی‌نزاکت” تلقی می‌شد، ابقا کند. اما درجایی که بودلر به‌سادگی متن را برای از بین‌بردن مواد قابل اعتراض، تطهیر (یا “بودلرایز={تزکیه کردن}[۱]“) می‌کرد، لمب به طور کامل نمایشنامه‌های شکسپیر را با زبانی مناسب و دسترس‌پذیر برای خوانندگان جوان بازنویسی کرد. آنها اینچنین کردند، اگرچه، با این اخطار که نسخه‌های آنها در درجه اول برای دختران بود به جای “آقایان جوانی، که می‌توانند آنها را خیلی بهتر در نسخه اصلیشان بخوانند،… [بنابراین] مساعدت آنها به خواهران خود برای توضیح بخش‌هایی که درکشان بسیار سخت است، درخواست شده است “(لمب  ۱۹۵۳، ۱۷). این موضوع در آن ‌جلدی ‌که ‌توسط برادر و خواهر تألیف ‌شد حائز اهمیت‌ است ‌و آن ‌زمانی ‌که “حکایت‌هایی‌ از شکسپیر” ‌برای اولین‌بار منتشر شد هیچ ‌ارزشی نداشت ‌و فقط‌  به ‌چارلز نسبت‌ داده ‌شد. فکر می‌شد که نام ‌مری‌ به خاطر رسوایی ‌قتل ‌مادرشان ‌در سال ۱۷۹۶ در طول ‌تناسبی ‌‌از جنون ‌فراموش‌ شود. ‌اما این ‌موضوع به ‌علت‌ ‌آن ‌که او در حوزه‌ی ‌‌ادبیات روز، زندگی ‌عمومی‌ای داشت‌ بعید به نظرمی‌رسد. (او به‌ عنوان ‌معلم لاتین برای ‌‌مری ‌کوودن ‌کلارکِ جوان خدمت‌ می‌کرد) به ‌جایش‌، حکایت‌هایی‌ از شکسپیر در برتری ‌استعداد خوانندگان ‌مرد جوان‌ برخوانندگان خواهرش، “‌نه ‌تنها ‌روابط‌‌ حرفه‌ای ‌لمب‌ را بازتاب ‌می‌کند بلکه ‌در خدمت تجسد بخشیدن ‌به ‌موقعیت ‌درجه ‌دومی ‌خوانندگان ‌زن ‌‌‌در جامعه ‌ادبی ‌معاصری‌ بود که‌ ظاهر حکایت‌ها مطلوب برساختن‌ آن بودند. راریکا هیتلی ‌بحث‌ می‌کند که ‌این ‌منش‌ِ پدرسالارانه ‌بازنویسی ‌لمب از شکسپیر را برای ‌مخاطبان جوان ‌تاثیرپذیر شکل‌ می‌دهد و ” موقعیتی ‌منفعل ‌برای‌ خوانندگان ‌زن‌ در رابطه ‌با ‌شکسپیر را قائل‌ می‌شود” که، در ایجاد تشویش‌ زنانه‌‌شده ‌درباره‌ی ‌وضعیت ‌کودکان، بازتولید ارزش‌های ‌فرهنگی ‌را برجسته می‌کند (به طور مشخص‌ برابری ‌زنان‌ با کودکان) به ‌جای‌ فن‌ انتقاد از آنان ‌(۲۹-۲۰۰۹). پیش‌ از آن، اگر ما از دیباچه‌ی حکایت‌ها این ‌تلقی ‌را داشته باشیم‌که‌”مری‌ لمب، برابری ‌نمادینی‌ را با مخاطبان‌ کودکش‌ احساس‌ می‌کند، این‌ تابعی به ‌عنوان ‌ادعانامه‌ای از موقعیت‌ زنان ‌در فرهنگ‌ ادبی ‌انگلستان‌ اوایل ‌قرن ‌نوزدهم ‌می‌شود به‌جای ‌ستایشی‌ بر رویکرد تالیفی‌ او. به ‌این ‌علت‌ که‌ سوژه‌گریِ ‌زنانه ‌و نوجوانان‌ را به هم ‌مربوط‌‌‌ می‌کند و  هردوی‌ آن‌ها را به  صورتی‌ پست‌تر تسلیم ‌اقتدار مردانه ‌می‌کند(هیتلی۲۹-۲۰۰۹).

ارتباط‌‌ بین سوژه‌گری نوجوانان ‌‌‌و زنانه ‌که ‌هیتلی‌ ‌آن ‌را در پروژه‌ی ‌لمب‌ تبیین‌ می‌کند، به‌ صورت‌ یکسانی ‌در بحثی از “افلیا رز السینور” و مؤلف‌ آن‌ یعنی، ‌همان ‌کسی ‌که ‌به ‌عنوان یکی‌ از پیشگامان ‌فمینیسم ‌که ‌برای‌ کارهایش به ‌عنوان‌ یک ‌ادیب ‌و ‌ویراستار شکسپیر در کنار داستان‌ها و مقالاتش ‌شناخته ‌شده ‌است، آموزنده ‌است. در سال۱۸۰۹ زاده شد. کلارک‌ دختر موسیقی‌دان ‌وینسنت‌ناوکو بود و بنابراین ‌در جوّی ‌رشد یافت‌ که در آن‌ آموزش‌ و هنر ارزش‌ بود. دوستان ‌خانوادگی ‌او کلدریج، شلی ‌و‌ لی‌هانت ‌بودند. ماری ‌‌وخواهر و برادرانش‌ در منزل ‌تحصیل ‌کردند همان‌جایی‌ که‌ او با ماری‌ لمبس، لاتین ‌آموخت (همان‌طور که ‌در بالا گفته ‌شد).در سال‌های ‌بعد، کلارک‌ بااحترام ‌و علاقه ازلمبس یاد کرد و هیتلی ‌نشان‌ داد که‌ این‌ ارتباط‌‌ اولیه  اثری‌ ماندگار و مهم ‌بر رشد نویسنده ‌داشته ‌است:

“کودن‌ کلارک….‌با دیدگاهی ‌به ‌زن‌ ‌به ‌عنوان ‌یک‌ سازنده ‌بزرگ‌‌شده ‌مثل ‌حکایت‌های لمب و ‌مؤلف‌های مونثشان و همچنین ‌در به‌ یادآوری صدای ‌لمب{درمقام معلم}که ‌صدا و ادبیات ‌را به ‌هم ‌متصل ‌می‌کرد.(هیتلی۲۰۰۹-۳۷) این‌ اتصال ‌بین ‌ادبیات ‌و سخن‌ مشخصا ‌برای ‌پروژه “دخترانگی”‌ مهم ‌است‌ اما کلارک در شماری ‌دیگر از ژانرها آن ‌را منتشر کرد. او ۱۶ سال ‌برای ‌گردآوری ‌اولین تطبیق‌نامه‌ی ‌نمایشنامه‌های ‌شکسپیر صرف ‌کرد و در بین انتشارات ‌تحقیقی‌ او این متن‌ها بودند:

مَثَل‌های شکسپیر، ‌یا دیدگاه‌های ‌رندانه‌ی ‌داناترینِ ‌شاعرها، جمع‌آوری‌ شده ‌در نمونه‌ای ‌مدرن(۴۸-۱۸۴۷)، آثار شکسپیر(۶۰-۱۸۵۹) نمایشنامه‌های ‌شکسپیر(۱۸۶۴)، ‌کلید شکسپیر، رمزگشایی‌ گنجینه‌های ‌روش ‌‌او (۱۸۷۹) که ‌او به ‌کمک‌ همسرش‌ چارلز کودن ‌کلارک‌ این کار را انجام داد. برای این دستاوردها، گیل مارشال[xi] اعلام کرده است که مری کوودن کلارک ” برجسته ترین زن شکسپیرشناس قرن” است.  مارشال در تجزیه و تحلیل‌اش از کودکی قهرمانان شکسپیر، می نویسد:

نسخه روایتگونه کلارک از پیش- زندگی پانزده زن از نمایشنامه‌های شکسپیر به طور ویژه‌ای در روشی که آن‌ها جزئیات زندگی در نمایشنامه‌های شکسپیر را، پیش‌بینی میکنند، جالب است به حدی که آنها  امکان هرگونه وکالت و گماشتگی را از خودشان (زنان) سلب میکنند . . . قهرمانان جوان  متنِ کوودن کلارک غیرقابل سرزنش می‌شوند چرا که آنها به وضوح نتیجه تربیت و به ویژه کاستی‌های پدر و مادر خود هستند، که یکی از آنها معمولا به طرزی بی میل و بی تفاوت، خیرخواه است، در حالی که دیگری به اندازه خطرناکی قهری و با اراده است. (مارشال ۲۰۰۹، ۱۹، ۶۱)

ophelia_by_voodica-d6dbyj9

این مشاهده‌ای فکرآزار و چالشی است، چرا که این داستان‌ها به زنان جوان به عنوان نمایشی غیرمستقیم از شکسپیر داده می‌شد، که از آن انتظار می‌رود که خانم‌های جوان درس‌های اخلاقی مهمی را جمع‌آوری کنند، تا هنگامی که زمان آن فرا رسید‌ (احتمالا) آن‌ها را از مطالعه متون اصلی آگاه کند. اما اگر، همانطور که مارشال استدلال می‌کند، کلارک تمام گماشتگی و مسئولیت‌ها را از “قهرمانان زن ” سلب می‌کند، به جایش آن را در دستان پدر و مادری زیاده رو یا دیکتاتور قرار می‌دهد، آنچه ارزش یادگیری از داستان ها را به او یاد داد؟

مانند لمب و پیش از او بودلر، کلارک معتقد بود که نمایشنامه‌های شکسپیر می‌تواند یک تابع آموزشی مفید باشد، اگر بادقت به دختران توسط مادرانشان ارائه شود توسط همان کسانی که می‌توانند مقدس‌ترین جنبه‌ها را برگزینند درحالی که عناصری را ویرایش می‌کنند که حساسیت تمایل زنان جوان آمادگی آن را ندارند. همانطور که نینا آورباخ این امر اتیولوژیک را شرح می‌دهد،”کلارک هر قهرمان را با ارائه‌ای دقیق و واضح از دوران کودکی‌اش توصیف میکند،که منجر به شکل‌گیری شخصیت و تشریح انگیزه‌های او با دقتی بالا می‌شود که رفتار او در نمایشنامه را به مؤخره‌ای محض از درامِ دخترانگی تبدیل می‌کند”(۱۹۹۴، ۳۱). که در این صورت، مخاطب زن بالغ کلارک ممکن است نسبت به اینکه نمایشنامه چگونه پایان می‌یابد، بی‌تفاوت باشد، که او را مجاز می‌کند  تا توجه زیادی را در پیش‌صحنه – به طرزی پیشگیرانه – نسبت به این “کدهای” شکسپیری برای مادران و دختران ویکتوریایی برجسته و تفسیر کند. با پذیرش شخصیت‌های شکسپیری و ارائه توضیحاتی بینامتنی برای سرنوشت متعاقب آنها در نمایشنامه، کلارک به طوری موثر از “قهرمانان زن”  نه تنها در روایتی که او برایشان ساخته بلکه در خود متن شکسپیر نیز، سلب مسئولیت می‌کند. با وجود تعهدی برجسته و حتی گستاخانه برای یک نویسنده از هر جنس، رویکرد کلارک به قهرمانانش دعوی کاری فمینیستی برای دخترانگی را مسأله‌مند می‌کند. در حالی که ترکیب داستان ممکن است کنشی فمینیستی برای کلارک به عنوان یک نویسنده را برسازد، روایت او چیزی برای ارائه به آن معنا که چنین استقلال شخصی‌ای را برای شخصیت‌ها و یا مخاطبان قائل است، نشان نمی‌دهد. کلارک به آموزش زنان جوان علاقه‌مند است، اما نه لزوما در توانمندسازی آنها با هر چیزی فراتر از آگاهی، آگاهی از خطری پایا که در ذات زن بودن وجود دارد. هیتلی می‌نویسد که “[در] ترجیح نفوذ زنانه بر مردانه، کوودن‌کلارک متضمن مقاومتی در برابر تاکید متنی بر ارث نسب پدری شکسپیری، درست همانند تاکید لمب و بودلر، میشود.” (هیتلی ۲۰۰۹، ۳۷).

برای کلارک، این رجحان زنانه صراحتا فرمی مادرانه به خود می‌گیرد، که در آن او خود را به عنوان نوعی هم-والدینی در کهن الگویی به شکل پدرانه مؤلفانه شکسپیری گیر می‌اندازد. کلارک به‌جای سانسور و یا ترجمه، جای نقش (اگر تا حدودی بیش از محتاط باشد) راهنمای مادرانه دانایی را میگیرد شبیه به مادرانی که او برای شخصیت‌هایش خلق کرده، بسیاری از آنها یتیم، بی مادر، و یا دارای والدین ناکاملی در متون مرجع هستند. در طول دوران دختری، به نظر می‌رسد کلارک می‌خواهد نشان دهد که جهان (قطعا جهان نمایشنامه‌های شکسپیر) مکانی بهتر می‌بود اگر مادران عهده دار مسئولیت‌های خود به عنوان مدلهای نقش و مربیان بودند و آنها را جدی می‌گرفتند.

ادامه دارد…

[۱] بودلر اسم نویسنده است و بودلرایز فعلی در زبان انگلیسی به معنای تزکیه کردن است .

[ii] Mary Cowden Clarke

[iii] Polonius

[iv] Aoudra

[v] Botilda

[vi] Horatio

[vii] Caroline Bicks

[viii] Charles and Mary Lamb

[ix] Henrietta and Thomas Bowdler

[x] Hateley

[xi] Gail Marshall

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.