تجسمی > یادداشت

شهردر دستانِ ماست( یا باید باشد!)

۵۶-۳۹۴۸۱۱۹-۲۶۸۷۳۷۳۸۵۷-۳b5b681e13-o

وقتی از هنرسخن می گوییم به طبع چندان که بهتر از من می دانی دیگر آن بخش از اعمال آدمیان نیست که لزوما سفارش دهنده ای باشد و مسجد و کلیسایی و فِرسک و نقاشی و حتی بیلبورد و هر آنچه” بفرموده” خلق می وشد و هنرمند بخت برگشته برای معاش مجبور است تن به سفارش بدهد. اکنون چند قرن هست هنر یعنی آنچه از بطن و درون و روح آدمی باز می آید و شخص شخیص حضرتعالی هستی که تکلیف سطح سفید روبروی خود را مشخص می کنی. و این تویی که با زیستن ات، راه رفتن و تماشای پیرامون ات همچون چرخ گوشت، شهر نشینی را به درون می ریزی و اثر بیرون می دهی. اگر به تماشا باشد، و اگر به تهران نشینی باشد اما اوضاع چندان دندان گیر نیست.

واگویه

وضعیت تماشا در تهران به واقع آدم مشاهده گر را به واگویه می‌اندازد. ذهن را شلوغ می‌کند و اعصاب فرساست.

پیاده روی و واگویه باخود و رفتن توی فکر و به تماشا نشستن، و طبع حساس و چشم دائم در گردش من و تو، در هر شهر تمام ذراتِ قابل مشاهده را درون مغز می‌فرستد. از این روست که هویت شهری خوانشی شخصی و‌گاه احساسی پیدا می‌کند. رنگ، نور، بازی‌های متحرکِ آفتاب در پنجره، در سایه، یا گذرنده از لای برگهای درخت و پشت ابر هنگامی برای ما معنا می‌یابد که در کنار تابلوهای مغازه‌ها، تبلیغات و دیوار نگاره‌های سفارشی یا گرافیتی بنشیند. این حساسیت ماست. این‌‌ همان دردی است که از تماشای شهری ازشکل افتاده مثل تهران می‌کشیم. ساختمان‌های چند دست و نقاشی‌های اغلب بی‌خاصیت، گرافیک سفارشی بی‌محتواو تبلیغاتِ هماهنگ شده با سلیقهٔ مدیران (و نه مردم) یک طرف، این هجوم بی‌امان کلمات است که از طرف دیگر مخ و مخچه‌هامان را به کار می‌گیرد.

کافی ست در یکی از ایستگاه‌های مترو بایستی و تماشا کنی، بعد سوار مترو شوی و از ایستگاهی به ایستگاهی بروی. سفارش دهندهٔ رسمی عزیز، دائم مشغول حرافی است. این کلمات، با فونت‌های سادهٔ خوانا، در همه جا به چشم می‌خورند. می‌گویند شهرداری هر تابلوی شهری که برای آن آگهی ندارد با این کلمات پر می‌کند. بیلبوردهای کشیدهٔ بزرگ، یا تابلوهای کوچک مترو و اتوبوس، و دستورات مداوم بکنید نکنید. همه در همه جا مشغول سخنرانی هستند. کلمات، از همه طرف هجوم می‌آورند. و سنگین‌تر از همه تذکر بدیهیاتی ست که لابد ما نمی‌دانیم و رعایت نمی‌کنیم: لطفا ننشینید. نا‌ایستید، آنجا نروید. برای خانم‌ها ممنوع است. به دستور اماکن، آیا بلیت نشانهٔ چیست. و هزار واژهٔ حجیم پر تاب شونده که سفارش دهنده و طراح و نصاب آن‌ها هیچ از روابط عمومی، گرافیک، مخاطب‌شناسی و نویسندگی تبلیغاتی سر در نمی‌آورند.

شاید برماست که به این سفارش دهنده ی‌های رسمی مدام یاداوری کنیم این نوشته نیست که کار می‌کند، بلکه تصویر است که بر تمامی انسان‌ها تاثیر مشترکی دارد. تاثیر بی‌نظیر تصویر، در شهر ما جای خود را به بی‌فایدگی کلمات داده است.

هنر شهری را باید کوبید واز نو ساخت

چرا باید کوبید؟ زیرا تعریفِ هنر در وطن ما مانند هرتعریفِ دیگر کژ و کوژ است و هنر شهری نیز با آثار سفارشی درونِ شهر خلط می شود. نقاشی های دیواری ِ سفارش داده شده توسط شهرداری، که اکنون در تهران نیز نمونه های خوبی از آنها می توان دید، با بهره گیری از هنر و خلاقیت شخصی( یا گروهی) به هر حال در چنبره و چارچوب ها گرفتارند و نمی توانند از مرزهایی که شکستنش خاص و در توان اهل هنر است بگذرند.

اما شهر در محاصرهٔ بتن و ساختمان‌های سنگی ست. شهر، در دود غرق است. این شهر که از تامین نیازهای نخستین ساکنانش ناتوان است چگونه می‌تواند نیاز چشمان ما را بر آورده سازد؟

اینکه پوسترهای کنسرت و نمایشگاه‌ها و اتفاقات فرهنگی هنری امکان ارائه در خیابان ندارند، و اینکه اندازهٔ پوسترهای ایرانی هر دو سه سال آب می‌رود و کار به تصاویر اینترنتی کشیده و دیوار‌ها مدام از پوس‌تر تراشیده می‌شوند نشان می‌دهد هنوز تا حضور طراح گرافیک و سهیم شدنش در شهریتِ سادهٔ ایرانی راه بلندی در پیش است.

اما بعضی دست به نقش‌ها راه‌شان را جدا کرده‌اند. از کمربندی به تهران رسیده‌اند. همه چیز را دور زده‌اند: دستور و هنجار و اجبار و سفراش دهنده و سلیقهٔ عمومی و مکینتاش و دوربین‌های مدار بسته و انگشت‌های اشاره را ندید گرفته‌اند. آن‌ها شاید نمایندگان واقعی شعور ایرانی، و هویت دهندهی مردم بر دیوار‌ها باشند.

Mehdi-Ghadyanloo-Artist-Tehran-Howard-Griffin-Gallery-8_1200_800_80_c1

گرافیتی کار‌ها و هنرمندان خیابانی از روی آۀودگی تصویری و فونت‌های کج و کولهٔ سفارشی پریده‌اند. طراحانی با امضا‌های مستعار و هویت‌های ناشناخته، همچون تن‌ها، نفیر، بلک هند، و دیگران. این طراحان جای کاغذ دیوار رازیر دستشان کشیده‌اند و به جای اجباری که در طرح سفارشی هست، از آزادی اختیار استفاده می‌کنند. در نتیجه آنچه به شکل دست نوشته، کلیشه‌های فونت و یا نوشته‌ای آزادانهٔ پاشش اسپری بر دیوار می‌کشند، بر خلاف مسیر معمولِ طراحی گرافیک، خود محور و متکی بر اندیشهٔ فردی ست. طبیعی ست و توقع زیادی است هم هست که گرافیک شهری را در هنر خیابانی بسط دهیم و محدودیت‌های دست و پاگیری که در ذاتِ گرافیک هست توقع ما را از گرافیک شهری پایین می‌آورد. اما دست کم می‌توان از هنر خیابانی ایده و الهام گرفت. و آموخت و دانست که تمام آنچه بر چشمان ما تحمیل می‌شود تمامِ تهران نیست.

مثال: شهرانسان

سن پطرزبورگ در قرن ۱۷ توسط پطر کبیر بنیاد گذارده شد. او برای خود این رسالت را تعریف کرده بود که در کناره ی  رود نوا(و رو به اروپا) شهری با شکوه بنا سازد و چون مردی بود تنومند و پر شور، بنا داشت شهر قدیس پطروس را( حواری ی شهیری که نام پطر از او گرفته شده) پایتخت جهان کند. از این رو به اشرافِ متمول و ملاکانِ مسکو نشین دستور داد و به زور تهدید و چماق آنها را بر آن داشت قصرها و پلهایی در این شهر بنا کنند. هنرمندانِ زیادی دست به کار شدند و شهر زیباترین سازه ی  زمان خود شد. شهری نه گرد آمده حول معابد یا کلیساها، بلکه دست ساز انسان. توسط انسان، و یادآور قدرت آدمی. از این روست که در جای جای سن پطرزبورگ، از کلیسا و کتابخانه اش گرفته تا سالن های اجتماعاتش  تصویرِ مثلثی که چشمی بر فراز آن به ما می نگرد حک شده است… اما این شهر نبضی دارد، شریانی دارد که روح اوست. محل رکینِ قدم زدنهای گوگول و تماشای فکورانه ی داستایوسکی. خیابانی که به این شهر دست ساز هویت می دهد. لابد شنیده ای:” بلوار نفسکی”.معادل این خیابان را در پاریس قرن نوزده شانزالیزه و در قرن بیستم سن میشل می دانند. در استانبول قرن نوزده محله ی پرا و اکنون خیابان استقلال. در جای  جای جهان شریان شهر یک خیابان یا محل است. هر چند خیابان کشی اولیه توسط حکومت انجام شده اما در ساخت این شریان ها اشتراکی هست، نقطه ای طلایی و تلاقی کننده که آنها را هم هویت می سازدو موضوع سخن ماست: تمام این خیابان ها توسط خودِ مردم و در آزادی تزیین شده و ساختش کامل شده،  نه توسط سفارش دهنده و به خصوص دولت.

cathedral-spilled-blood-st-petersburg-russia_966x543

آنجایی که مردم توانسته اند با سلیقه های شخصی، علائق، و زیبایی شناسی مورد توجه خودشان وارد عمل شوند، خود توانسته اند به شهر هویت دهند و قدم زدن در هر کدام از این خیابان ها و تماشای جنبه های زیبایی شناسی آنها، از نقاشی ها و پوستر ها و هنرهای خیابانی و گرافیتی هاشان بگیر تا دکورها و ویترین ها اثبات این جمله است که “شهر یه معنای درو دیوارنیست، شهر یعنی شهروندانِ آن”.

شهروندانِ خلاق

بدیهی است که تمامِ مردم خلاق نیستند و این همان خط مشخصی است که میانِ من و توی اهل هنر با مردم دیگر کشیده شده. در نتیجه هنری که توسط ما برای شهر خلق می شود در عرصه ی عمومی بیش از هر کجا درونِ هنر خیابانی و گرافیتی شکوفا شده. قطعیتِ این قاعده متکی به آن نکته ایست که در آغاز یادداشت اشاره کردم: برای هنرمند خیابانی درک خودش از شهر، (بدون هیچ سفارش دهنده ای و بدون هیچ امر و دستوری) اولویت نخست محسوب می شود. هنرمند خیابانی خود سفارش دهنده ی خویشتن است. او درشهر می گردد، نشست و برخاست می کند. می خوابد. بر بامها می جهد. راه می رود. از خیابان می گذرد. به تماشای دعواها و آشتی ها  مهاجرت ها و مرگ ها تولد ها و ترافیک و تنگنای کوچه ها و درازنای اتوبان ها می ایستد، و شهر را بومی وسیع در نظر می گیرد که برای بیان ایده های او ساخته شده و دیوار، درهای بزرگ فلزی، و گاه حتا بدنه ی مترو و اتومبیل های عمومی از آن اوست. او؟ بله او یعنی شهروند آن شهر. شهروندی که با استنسیل و اسپری و جوهر و رنگ و قلم مو، در تاریکا و خفایی بی صدا، ( دقیق همچون نقاش در آتلیه اش) با دیوار خلوت می کند و می کند آنچه باید کرد.

۰۱_۱_۱٫jpg.815x390_q85_crop_upscale

شهروندانِ تهرانی در سه چهار سال اخیر با نمونه های خوبی از این ماجرا روبرو شده اند اما گویا دولت( و به خصوص شهرداری) از آنجایی که کارمند دارد نه کارشناس، هنوز پایبند هنر شهریِ سفارشی، (این تعریفِ کهنه ی خسته کننده) است و نتوانسته خود را با هنر مردم نهاد، هنر خیابانی، و هنرمندانِ آزاده ی شب زنده دار همساز کند. همساز کردن یعنی چه؟ یعنی تنها و تنها دست از سر هنرمند خیابانی بر دارد و بگذارد مردمِ خلاقِ بی سفارش دهنده خودشان برای یکدیگر به زبانِ هنر سخن گویند. شهرداری مجاز نیست هنر ِخیابانی را رنگ بزند و پاک کند. زیرا این حکومت است که در خدمت مردماست نه مردم در خدمت حکومت.

جالب است گذرنده اشاره کنم ده سال پیش شهرداری استانبول که از فقدان گرافیتی در شهر خود آگاه بود، هنرمند خیابانی آلمانی را دعوت به کارکرد و گرافیتی های خنک، بی مزه و بی ربط با شهری همچون استانبول”سفارش” داد.  به واقع نه با آن شوری شور، نه به این بی نمکی( که ماییم).

وندالیسم نداریم!

برای آنهایی که هنر خیابانی را تاب نمی آورند، “تخریب اموال عمومی” انگشت اصلی اتهام است. ابزاری است که با آن بر سر هنرمندان خیابانی می زنند. اتهامی بی معنا و بی مایه. بی معنا ست زیرا اغلبِ آثار هنرِ خیابانی ( به خصوص در تهران امروز) واجد زیباشناسی خوب و جالبی هستند که دیوارهای از ریخت افتاده ی شهر ما را زیبا تر می کنند( نگاه کنید به طور مثال به آدمهای خوابیده که تازگی توسط “بلک هند” روی دیوارهای شهر کار شده). و بی مایه است زیرا به اموال عمومی تکیه می کند. اموالی که متولی آنها اگر هم حکومت باشد ساختمان های دائم تخریب شونده ی قدیمی شهر و درختانِ رو به خشکیده در فهرست عمومی اولویت بشتری دارند. اولتی که بهتر است متولیان به آنها برسند. همساز شدنِ شهری زشت همچون تهران( یا شهرهای بزرگ دیگر) با مردم و هنرمندانِ خود انگیخته ی خلاق قدمی است که یک قرن از برداشتنِ آن دوریم و همین حالا نیز برای پذیرفتن این امر بدیهی دیر است که بپذیریم هنر شهری از آن شهروندان است و باید شهر را به آنها سپرد.

Wattts_street_art_paris

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.