ادبیات > یادداشت

بیان پساساختارگرایی شهرهای نامرئی

pg.20-15p8vec

بیان پساساختارگرایی شهرهای نامرئیReviewed by ویلیام فرانک | بهار احمدی‌فرد on Jun 12Rating: 5.0بیان پساساختارگرایی شهرهای نامرئی

ویلیام فرانک[۱]

خوانش آثار متاخر کالوینو ذیل جریان‌های فکری که امروز «پساساختارگرایی» نامیده میشود هم پرفایده است و هم روشنگر. جهان‌ خیالی کالوینو چه در جزئیات و چه در مفهوم، از منطق معناگریزی و معنازدودگی پیروی می‌کند و آثارش مصداق اجرای همین مفاهیم است. (سطوح مختلف جهان‌هایی خیالی که غنای چندوجهی‌ دارند). همان چیزهایی که بیش از همه، مضمون کار ساختارشکن‌هایی مثل ژاک دریدا و پل دومان است. کالوینو، به پشتوانه تهاجم این نویسندگان یا دیگران را به قلمروی «متافیزیک حضور[۲]»، «هویت فردی[۳]» یا «استعاره‌های از اصل و ریشه» پیش می‌رود و این مفاهیم را درسرتاسر گستره تخیل به بازی می‌گیرد و در کمال جدیت روح بازیگوشی را اجرا می‌کند. چیزی که منتقدان-فیلسوفان بیشر مستعد ستایش آن هستند تا فراهم آوردن مثالی از آن.

کالوینو که درست سرجای خودش قرارگرفته، له و علیه پس‌زمینه ایده‌ها/‌رویه‌های نظریه‌های پساساختارگرایی می‌نویسد.

پساساختارگرایان اعتقاد دارند، (تحقق) فلسفه در معناهای سنتی خود محال است. این تنها متن است که می‌تواند وجود داشته باشد و کالوینو استاد این کار است. شاید نمود(بصیرت یا نابینایی) عوالم موردنظر پساساختارگران، تمام و کمال یا جزیی فقط آنگاه ممکن باشد که در نوشته‌های چنین هنرمند زباشناسی بروز یابد تازه پختگی کم‌نظیر تخیل کالوینو را هم نباید از یاد برد. زیرا این فلسفه نمی‌تواند با خود این‌همان باشد و فقط می تواند با دیگری‌اش یکی انگاشته شود- ادبیات. کالوینو همان‌قدر برای پساساختارگرایی الزامی است که پساساختارگرایی برای کاوینو.

لحن «شهرهای نامرئی» استدلالی نیست. این کتاب بر موضع فلسفی‌ای پافشاری می‌کند که اصلاً موضع نیست، بلکه بیشتر شبیه رقص نیچه است. کتاب از منظری نوشته شده که در ضدیت با کلام‌محوری‌[۴] است. تجلی‌های بی‌مرکزِ برساخت‌های خیالیِ خود-ساختارشکن کالوینو، کلام‌محوری را به تمسخر می‌گیرند. در عوض ارائه تفسیری از کلام‌محوری که خود اصولاً عملی کلام‌محور است، قصد دارم مانند کالوینو با توصیف یک جهان بحث را ادامه بدهم (که دیگر universe نیست و polyverse است). جهانی که نخ کلام‌محوری از آن بیرون کشیده شده است. ببینید این جهان چگونه در «شهرهای نامرئی» خود را عیان می‌کند.

 

 

فلاکت حال‌حاضر متافیزیک غربی با مانوری آگاهانه در امپراتوری مغول قرن سیزدهم تصویر شده تا فاصله بگیریم و دورشویم. (گرچه تا پیش از رسیدن به نیمه کتاب، ابهامی گشوده نشانه‌های آروماتیک (بویایی)، آکوستیک و پانورامیک آسیای شرقی باشکوه و باستانی را با نشانه‌های متروپلیس مدرن غربی در هم می‌آمیزد). قوبلای خان، بروز میلی عموماً غربی به ارباب شرق خیالی بودن است. عجیب نیست، فضای هستی‌شناختی کتاب، هرچند ابداعی غیرمادی[۵] و در عین‌حال کنایی است، به نظام‌ نشانه‌ها شباهت دارد، پر از پیام‌های زیرمتنی درباره غرب متجاوز است. هرچند قصد بر آن نیست که این کتاب همتای هویت ملی یا جغرافیایی خاصی باشد: ژاپن تعمیدی رولان بارت در امپراطوری نشانه‌ها[۶]ا.

قوبلای خان در هنگام مواجهه با کشمکش‌های گوناگون، اهم رئوس تاریخ فلسفه مدرن را تکرار می‌کند و بدینگونه فی‌نفسه، انگیزش‌ بنیادی آگاهی غربی را همراه با پی‌ریزی‌ متافیزکی این فلسفه تجسم می‌بخشد.

درآغاز مجراهای محدود قوبلای خان برای دسترسی به امپراطوری خودش از او یک سوژه کلاسیک می‌سازد.

اما به کمک چشم و گوش همین بیگانگان است که قوبلای قاآن می‌توانست به وسعت و پهناوری امپراطوری خود پی ببرد. (بهمن رئیسی)

در احاطه تنی بیگانه بودن و خوانش نشانه‌های جهان به وسیله حواس خارجی، شک کردن به واقعیت. تشکیک دکارت‌وار قوبلای خان به تاملاتش[۷] تا آنجا پیش می‌رود که می‌اندیشید شاید تمام آنچه از جهان می‌داند، خواب بوده است.

قوبلای قاآن با خود اندیشید: شاید امپراطوری چیزی جز پرواز بی‌پایان اشباح ذهن در گردش دورانی چرخ فلک نباشد. (بهمن رئیسی)

خان که سودای مالکیت تمام امپراطوری خود را داشت از مارکوپولو می‌پرسد:

«روزی که تمام نشانه‌ها را بشناسم، عاقبت خواهم توانست مالک امپراطوری خود باشم؟»

اما این بهره‌برداری  از نشانه‌ها درون دیالکتیک سنتی قدرت ممکن نیست. مارکو در پاسخ می‌گوید:

و مرد ونیزی پاسخ داد: «عالیجناب در این فکر نباش: آن روز خودت نیز نشانه‌ای خواهی بود در میان نشانه‌های دیگر.»

مارکو در عوض توصیه به تسلط بر واقعیت به کمک دم‌ودستگاه نشانه‌شناسی، راه‌حلی ساختارشکن پیشنهاد می‌دهد: خود آن انگاره متافیزیکی قدیمی به بازی آزاد نشانه‌ها در زمین آزاد متن واگذار می‌شود. خود امپراطور، نشانه‌ای بین نشانه‌های دیگر خواهد بود.[۸]

[۱] William Franke

[۲] metaphysics of presence

[۳] self-identity

[۴] logo-centrism

[۵] substanceless

[۶] L’Empire des Signes

[۷] Meditations

 

[۸] —William Franke, “The Deconstructive Anti-Logic of Le città invisibili,”

Italian Quarterly 6 (1989): pp. 31–۳۲٫

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.