ادبیات > یادداشت

نوشتن در ستایش آلفرد استیگلیتز

۱

نوشتن در ستایش آلفرد استیگلیتزReviewed by توماس، اف، ریچارد on May 23Rating: 5.0نوشتن در ستایش آلفرد استیگلیتز

نوشتن در ستایش آلفرد استیگلیتز[۱]

توماس، اف، ریچارد[۲]

شروود اندرسن[۳]

شرود اندرسن چهل سال آزگار تبلیغاتچی بود، از ستون‌نویسی در طرفداری از صنعت تبلیغات گرفته تا مدیرمسئولی یونایتد فکتوریز (آژانس کاریابی پستی). راست و دروغ پای خودش، می‌گوید درست وسط انشای یک نامه اداری، طاقتش طاق شد و عالم تجارت را برای همیشه ترک گفت و باقی عمر را در سایه ادبیات خلاقه، صرف رسوا کردن گزافگویی مبلغان(همکاران سابقش) جهان سرمایه‌داری و صنعتی‌زده و کارخانه‌های مدرن و دم و دستگاه‌هایی کرد که کارگر بینوا را حتی از اینکه به دستاورد کارش افتخار کند محروم کردند.

نخستین رمان از مجموعه آثار مشهورش«واینزبرگ[۴]» وانفسای زندگی ساکنان شهرهای کوچک است، همانهایی که از دیرباز زراعت می‌کردند و اکنون در تیررس موج صنعتی‌شدن قرار داشتند. سپس   «سفید بینوا[۵]» سرگذشت هیو مک‌وی را بازگفت، مردی که از اختراع دستگاه صنعتی به مال و منالی می‌رسد اما دریغا که به قول هارت کرین:«دم و دستگاه‌ها چیزی را از آدمیزاد سرقت کردند اما در عوض هیچی جاگزین نکردند.

« سور تخم‌مرغ[۶]» در کتاب «تخم‌مرغ» نشان می‌دهد وقتی زوجی «آرمان‌گرا ‌شوند» وقتی روح آمریکایی سرور جهان شدن درایشان حلول می‌کند چه پیش میآید. در «اسب‌ها و مردها» سرگذشت ویل اپلتون را نقل می‌کند که تعلق‌خاطری به کارخانه محل کارش ندارد. تمام‌روز، یک لنگه‌پا، ایستاده پای و قطعات آهنی را سوراخ می‌کند. پسربچه‌ای آهن‌های کوچک و دور ریز را با فرغون برایش می‌آورد تا ویل زیر دریل قرار دهد. نه کار دخلی به او دارد، نه او دخلی به کار.

اندرسن، در شرح حال‌هایی مثل «قصه قصه‌گو[۷]» ماجرای جدال مردی با آمریکای صنعتی‌شده را بازمی‌گوید. شروود اندرسن در «دفتریادداشت» هم دو مثاله مهم «استانداردسازی» و «آلفرد استیگلیتز» را مینویسد که درباره جست‌وجوی هویت در جهانی تحت سیطره ماشین‌ها است.

اندرسن در «شاید زنان[۸]» مینویسد: «آدمیزاد مدرن با این سیاقی که با دستگاه‌های صنعتی روبه رو شده، مردانگی‌اش را از دست می‌دهد. مرد در برابر ماشین احساس اختگی می‌کند. احساس حقارت می‌کند. هر روز، از بام تا شام، در حضور چیزی است در ظاهر قوی‌تر و کارآمدتر از خودش. حس میکند زبون شده است. روحش فرسوده میشود. روح ماشین اصلا فرسوده نمی‌شود چون ماشین روح ندارد.»

اندرسن در سال ۱۹۳۱ با گروهی از کارگران اعتصابگر دیدار کرد. نکته محوری سخنرانی‌اش آن بود که «مبارزه شما فراتر از یک مبارزه محلی است. این جنگ نوع بشر علیه استیلای ماشین بر انسان است، علیه سلطه‌گری مردانی که چون صاحب ماشین هستند ثروتمندند.»

تفکر اندرسن، یکسر واکنشی نبود. از ماشین و تمام آنچه می‌توانست تولید کند نفرت نداشت. در حقیقت به این باور رسید که «در عصر من، هیچ آدمیزادی نخواهد بود که ماشین‌ها را قبول نکند.» (شاید زنان) او باور داشت: «ماشین تنها ابزار است اما برای عصر ما بیش‌ازحد بزرگ، و بیش‌ازحد کارآمد است. (شاید زنان) قطعاً ماشین‌ها استاندارسازی‌های آمریکایی را به وجود آوردند. برای مثال در شیکاگو «تلاش بر آن است که ذهن‌ تمام انسان‌ها را در یک کانال آهنی هدایت کنند درحالی‌که در پاریس به خصوصیات ذاتی اشخاص و گروه‌ها فضای تنفس و فرصت ابراز داده می‌شود.»

ماشین دوربین

اندرسن درجستجوی راهی بودتا ماشین ابزار باشد، نه دیکتاتور. آلفرد استیگلیتز راهش را یافت. استیگلیتز از ماشین دوربین استفاده می‌کرد تا زیبایی تولید کند. سال ۱۹۲۳ اندرسن در نامه‌ای به استیگلیتز نوشت: «آقای عزیز، شما این دنیا را برای خیلیها به محل زیستن بدل کردید. در عصر ما چیزهای زیادی تعهد وفادار به پاکی و سلامت طرز تفکر انسان درباره صنایع‌دستی را مغشوش می‌کند. و دریافت آنکه این خصوصیات در وجود شما چه معنایی دارد محتاج به زمانست. من به‌واقع فکر می‌کنم که شما بیش ازآنچه فکر می‌کنید چیزی در مارین، اوکیف، روزنفلد و من ثبت کرده‌اید.» در آخرین پاراگراف مقاله «آلفرد استیگلیتز» اندرسن اعتقاد به عکاس را اینگونه بیان کرده است: «شاید عکاس بودن او نیز موضوع مهمی باشد. ممکن است مهم‌ترین چیز همین باشد. زیرا او تمام زندگی‌اش را به کارزاری برای تبدیل ماشین به ابزار تبدیل کرد تا ماشین انسان را تصاحب نکند. قدرمسلم آلفرد استیگلیز چشم‌اندازی را دیده که شاید با تلاشهایش به چشم ما نیز پدیدارشود.»

اکثر خوانندگان اندرسن، عکس استیگلیز از او را دیده‌اند. استیگلیتز در نامه‌ای به اندرسن نوشت: «با قدم گذاشتن به اتاق خیابان شصت‌وپنج، تاثیرفراموش‌نشدنی در من گذاشتید: قدرت و زیبایی. البته باید بگویم زیبایی شکوهمند. چون زیبایی همواره قدرتمند است.» نتیجه این برداشت استیگلیتز، یکی از معروفترین عکسهایی است که از یک نویسنده برداشته شده است.

علاقه اندرسن به استیگلیتزو عکاسی تا آخر عمر دوام داشت. دو مقاله درباره استیگلیتز نوشت و کتابی را نیز به او تقدیم کرد. سال ۱۹۴۰ یک اسکچ مفصل به نام «زادگاه» منتشر کرد که شامل ۱۴۲ عکس از هنرمندانی مانند بن شان، واکر اوانز، دوروتیا لانگ و آرتور راتشاین بود.

اندرسن، فقط دوستدار عکاسی نبود بلکه از زیباییشناسی عکاسانه برخوردار بود ۱) سبکش، بیواسطه وبدون تکلف بود. ۲) اغلب، نقاط عطف قصه‌هایش در لحظه‌ای روی می‌دهند که زمان و حرکت بازایستاده‌ است. ۳) جزییات در قصه‌هایش بسیار مهم هستند. ۴) توهم واقعیت را مثل یک عکاس در خدمت طعنه و کنایه قرار می‌دهد.

 

۸۹۳-۹۷۱۲

 

سبک عکاسان

در نامه‌ای به یک نویسنده جوان، اندرسن روش بی‌واسطه خود را شرح داد: «به گمانم، وظیفه قصه‌نویس، اینست که مردم را همان‌گونه که هستند ببیند. درام واقعی زندگی آن‌ها را همان‌طور که آن‌ها زندگی می‌کنند و تجربه می‌کنند نشان دهد.» تونی تنر سبک نویسندگی اندرسن را این‌گونه توصیف می‌کند: «عمداً از زاویه دیدی می‌نویسد که ساده‌انگار باشد.» هارت کرین در مقاله‌‌ای درباره اندرسن مینویسد: «امتیاز اندرسن در اینست که از رخوت اغواگر احساساتی‌بازی به پذیرش و توصیف روشن زندگی امروز ما پیش رفت. برای فهمیدن ارزش آن باید دید چند آمریکایی دیگر شجاعت کاری از این دست را داشته‌اند، چه برسد به بصیرت انجامش.» مثال‌هایی از روش بیواسطه اندرسن در تمام کتاب‌هایش به چشم میخورد. پاراگراف زیر یک نوع سرشت‌نمای آن از قصه‌ای‌ به نام ماجراجویی در کتاب واینزبرگ است. در این پاراگراف ضربه احساسی از طریق نگاه و توصیف مستقیم کنش ایجاد شده است:

آنگاه، در یک‌شب بارانی، آلیس دست به یک ماجراجویی زد. این ماجراجویی او را ترساند و نگرانش کرد. ساعت نه بود که از مغازه به خانه آمد و دید که کسی در خانه نیست. بوش میلتون به شهر رفته بود و مادرش به خانه همسایه. به اتاق خودش در طبقه بالا رفت و در تاریکی لخت شد. لحظه‌ای کنار پنجره ایستاد و به صدای برخورد باران به شیشه‌ها گوش داد. آن‌وقت تمنایی غریب وجودش را فراگرفت. بدون اینکه لحظه‌ای فکر کند چه کند، در تاریکی از پله‌ها پایین رفت و زیر باران ایستاد. همین‌طور که روی تکه چمنی در مقابل خانه ایستاده بود و خنکی باران را روی تنش حس می‌کرد اشتیاق دیوانه‌واری پیدا کرد که لخت و عریان در میان خیابان‌ها بدود. (شروود اندرسن، کتاب عجایب، واینزیرگ، اوهایو، ترجمه روحی افسر، انتشارات نیلوفر)

اندرسن، اینجا و خیلی جاهای دیگر سیاق عکاسانه‌ای همانند استیگلیتز را به نمایش می‌گذارد. او چیزها را همان‌طور که بودند می‌دید و با بی‌تکلفی آگاهانه عکاسانه و بدون قضاوت‌های سوبژکتیو و شخصی ضبط کرد. اندرسن از طریق این سبک بی‌واسطه و ابژکتیو می‌کوشید احساسات ژرف انسانی را انتقال دهد: تفسیر و ارزیابی جایی در طریقه او نداشت، این کار را با انتخاب قاب دلخواه خود به انجام می‌رساند. مثال زیر این نکته را عیان می‌کند:

سگ را با یک تیکه چوب کشت. سگ وین پازی تاجر را. سگ در پیاده‌رو ایستاده بود و دم تکان می‌داد. تام کینگ با یک ضربه او را کشت. دستگیر شد و ده دلار جریمه پرداخت کرد.

اندرسن با نثری ابژکتیو و ساده کیفرخواستی پراحساس علیه جامعه و تام کینگ می‌نویسد. برطبق سنت از رمان‌نویس انتظار می‌رود حادثه را به تفصیل نقل کند. اندرسن روش جدید و بی‌واسطه‌ای به کار گرفت تا از آن راه احساسات سوبژکتیو را بدون شرح جزئیات آنچه بلافصل دیده شد انتقال دهد. او این کار به شکل یک گزارش عکس انجام داد.

به غیر از ابژه‌های واقعی، مانند فانتین دوشامپ، عکس به معنی سنتی آن نمونه عالی اثری هنری است که هنرمند برای خلق آن صرفاً قابی را انتخاب کرده و به نمایش گذاشته است. در زیبایی‌شناسی عکاسانه آنچه ارائه شده و نام‌گذاری ازآن‌جهت حائز اهمیت است که درون قاب قرار دارد.

لحظه

زیبایی‌شناسی عکاسانه اندرسن در قدرت او برای ایستاندن و ثابت نگاه داشتن یک لحظه در مسیر حرکت و فضا است. درحقیقت بی‌شمار لحظه کلیدی کلیت آثارش را شکل می‌دهند. اندسن در «قصه قصه‌گو» گفته است: «به این نتیجه رسیده‌ام که تاریخ حقیقی  چیزی جز تاریخ بعضی لحظه‌ها نیست. ما تنها در چند لحظه در طول زندگی به واقع زندگی می‌کنیم.» در خاطرات شروود اندرسن بارها گفته شده است: « می‌خواهم دست‌وپاشکسته، ردی از یک نویسنده را در  چند لحظه مهم زندگی‌اش بر کاغذ بگذارم. می‌خواهم با همین کلمات آواز سردهم. لحظات باشکوه زندگی یک نویسنده را بنویسم. در «چهار برداشت آمریکایی[۹]» (عنوان مهم است) اندرسن سعی داشت خواننده بتواند به خصوصیات مهم هر چهار نویسنده: «گرترود اشتاین[۱۰]، رینگ لاردنر[۱۱]، پل روزنفلد[۱۲] و سینکلر لوئیس[۱۳]» تجسم بصری ببخشد. اندرسن می‌گوید: «کتاب شاید زنان چیز جز یک برداشت نبود.». «پیروزی تخم‌مرغ» همان‌طور که زیرتیترش می‌گوید: «کتابی درباره برداشت‌هایی از زندگی آمریکایی است. «نه به خودستایی» کتابی «درباره نگاهی گذرا است. فلاش نور در تاریکی است … در آن برداشت‌هایی را به‌سرعت جمع‌وجور و درجایی دورتر ذخیره کردم. (نشانه‌گذاری اندرسن). درواقع خیلی‌ از مقالات اندرسن تلاش‌هایی برای فهم لحظه مهم در زمان و فضا است. ملکوم کاولی در مقدمه واینزبرگ اوهایو گفت: «لحظه‌های محوری اغلب داستان‌های دلپذیر اندرسن عموماً لحظه‌هایی بی‌دوام هستند. این لحظه‌ها پاره‌پاره و بی‌زمان‌اند.»(همان کتاب)

[۱] Literary Admirers of Alfred Stieglit, Southern Illinois University Press, 1983

[۲] Thomas, F. Richard.

[۳] Sherwood Anderson

[۴] Winesburg

[۵] Poor White

[۶] The Triumph of the Egg

[۷] A Story Teller’s Story

[۸] Perhaps Women

[۹] Four American Impressions

[۱۰] Gertrude Stein,

[۱۱] Ring Lardner

[۱۲] Paul Rosenfeld

[۱۳] Sinclair Lewis

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.