تجسمی > نقد

مردمانی عادی که یکباره قهرمان می‌شوند

۱۲۱۸۹۹۷۷_۴۸۲۵۵۷۷۰۸۵۸۳۸۲۱_۶۳۸۴۹۴۴۲۵۹۴۲۸۳۰۶۲۳۹_n

درباره نمایشگاه قرمزها و سبزها، آثار عباس کوثری در گالری AG

هنر و اثر هنری همواره از دو وجه قابل بررسی و تامل است. یکی وجه پوسته و رویه است که به لحاظ ژانر و قالبی که در آن قرار گرفته است و سبک و سیاق هنری خود، باید مورد کنکاش قرار بگیرد که چقدر توانسته وجوه فنی کار را رعایت کند و دیگری که باید تنگاتنگ این موضوع پیش برود، درون مایه و محتوای اثر است که دیگر اینجا محدوده خود آن هنر و نکات فنی خاص آن هنر نمی‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد و ریشه‌های مطالعه ای هنرمند و موضوع انتخابی و زاویه نگاه بدان و البته پرداخت درست به موضوع و جانمایی آن در عصر و دوره ای که در آن قرار دارد است که می‌تواند اثر گذار باشد و هنر و هنرمندی را از غیر مشخص سازد.
در سالهای اخیر و بخصوص بعد از روی کار آمدن مفهومی به نام هنر مدرن، انسان با شوق بسیار به دیدن نمایشگاه‌های می‌رود تا اثری زیبا ببیند و جانش خوش شود. اما در اکثر موارد با تصاویر و نقوش و قاب‌های مواجه می‌شود که بیش از آنکه تو را خوش کند، بد حال می‌کند. این از کجا نشآت می‌گیرد. آیا واقعاً آثار هنری از محتوا و لذت و زیبایی و هنر بودگی خالی شده‌اند یا نه ما به صورت یکسان همه را پس می‌زنیم. این شاید شامل بسیاری از آثار این روزگار شود و هنر همواره با این هجمه مواجه باشد و اثر هنری همواره زیر سیلاب این سوالات قرار داشته باشد، سوالاتی که هم هنرمندان و هم شهروندان ساده بسیاری را دیده‌ام که وقتی از گالری‌ها خارج می‌شوند، در مواجه با آثار هنری بسیار از خود و همراهان خود می‌پرسند. این سوالات شاید واقعاً هم بجا بوده و این به نوعی غر زدن‌ها که این‌ها چه اراجیفی است به خورد جماعت می‌دهند، درست باشد، اما همه آثار اینطور نیست و برخی دربرابر بهترین آثار نیز همین نکات معروف و دم دستی را بر شمرده و به سادکی از کنار کارها می‌گذرند. این طرز اندیشه خاص خرده گیران این سرزمین نیست و در کشورهای مغرب زمین نیز بسیاری از صاحب نظران؛ هنرمندان، نقاشان و عکاسان جدید را بی هنر و کج طبع می‌دانند و در میان ایشان بسیاری را به ریا و مردم فریبی منسوب می‌کنند و این نکته تازه ای نیست. این بخصوص در نقاشی بسیار دیده شده است که از زمانی که نقاشان از شیوه قدیم انحراف جستند، آثار ایشان هدف تیر ملامت قرار گرفت. اگر جمعی از هنرشناسان در آثار نقاشان و عکاسان جدید “آنی” می‌بینند، عامه مردم عموماً از این “آن” غافل‌اند. درآثار هنری که این روزها چه در غرب و چه در شرق به نمایش گذاشته می‌شود، گروه بسیاری به تماشا می‌روند، اما از این گروه عده کمی از معتقدان هستند. این‌ها به سه دسته و فرقه تقسیم می‌شوند. البته این مناقشه برای آثار هنری که قابل توجه و در خور هستند پیش می آِید. بعضی روش ساده و روشنی دارند، آنچه را ندانند و نپسندد” بد” می‌دانند این‌ها از فرقه ای هستند که یقین دارند در هوش و درایتشانخللی نیست. از زحمت تردید و رنج آموختن آسوده‌اند. ذوق خداداشان شاخص زشت و زیباست. بعضی دیگر به نیت خالص به هنر جدید رو می‌آورند و چون در آن چیزی نمی‌یابند، باز گشته و آن را دوست ندارند ولی از سوی دیگر حب و بغض ندارند. اما دسته سوم دسته ایست که در داوری شتاب نمی‌کنند و با شوق به دیدن این شیوه‌های نو هنر نو می‌روند و سعی می‌کنند با مطالعه و تحقیق راز زیبایی گم شده در آن را و هنر بودگی را در آن دریابند. با خود می گویند اگر هنر مدرن و امروز این است حیف است که ما آن را درنیابیم و مدام به پژوهش وقت می‌گذرانند و مدام اثر را پیش چشم می‌گذارند تا از آن به نکته ای برسند و از این امر خسته نمی‌شوند.
این‌ها را گفتم که به ژانری از عکاسی مدرن برسم که دیگر کم کم دارد شناسنامه دار می‌شود و خود را در قامت یک اثر هنری به نمایش می‌گذارد. عکس‌های که در یک قالب ساده، با کمترین تغییرات به نمایش گذاشته می‌شوند و هیچ ادعایی در رویه و پوسته خود ندارند ولی در لایه‌های بسیار زیرین خود پرده از یک ماجرای بزرگ کنار می‌زنند. این شاید به توسط عکاسی مستند که کمترین دخل و تصرفی را به خود راه می‌دهد بیشتر نمود عینی دارد. هنر پرداخت به یک موضوع، قصه، داستانی که در دل تاریخ، همواره با مردمانی رشد کرده، قهرمانانی که به دست مردمان عادی رواج یافته، و بعد دوباره به زندگی عادی خود برگشته‌اند. عکاسی از دنیایی که مرز خیال و واقعیت را، مرز قهرمان و شهروند عادی را، مرز تقدس و خطاکاری را به خوبی بر می‌دارد و فضایی را به تصویر می‌کشد که خیر و شر در کنار هم نشسته و زندگی عادی خود را دارند. چطور می‌شود در فرهنگی این را سالیا بسیار داشت و از آن دم نزد. در مراسم تعزیه که قرن‌هاست به پاسداشت یاد امام عزیز شیعیان، شهید کربلا، امام حسین (ع) برگزار می‌شود و بسیاری از مفاهیم در لابهلایی این دیالوگ‌ها ونقش ها و صورت بندی‌ها منتقل می‌شود و زنده نگاه داشته می‌شود و مدام این مرز میان حسینی و یزیدی که تنها حر آن را طی کرد و در این فضای خاکستری قدم گذاشت، طی می‌شود ولی دیده نمی‌شود. در”قرمزها و سبزها” نمایشگاهی که اخیراً در گالری AG به نمایش گذاشته شد، کار تازه عباس کوثری، عکاس معاصر و آشنا و مشهور این سال‌ها، به خوبی این رد پای حر بودگی دیده می‌شود. دنیایی به تصویر در آمده است که خاکستری است. سیاه و سفید، سبز و قرمز در کنار هم زیست عادی دارند و مدام در چرخش‌اند بعد از مرزهای روشنی میان این دو حرف می‌زنند. اسطوره‌های که هر کدام از مردمان عادی هستند که با پوشیدن رختی که رنگ آن نقش آن را و کارکرد او را مشخص می‌کند، وارد دنیایی دیگر و قصه ای تاریخی و دینی شده و دیگر گونه خود را نشان می‌دهند. و بعد لختی دیگر با همان لباس دوباره می‌شوند همان انسان عادی که یا مغازه دار است، یا دست فروش است و یا راننده تاکسی است.

۱۲۱۸۴۱۶۰_۱۶۷۷۶۱۷۵۶۹۱۸۹۰۵۶_۴۱۴۹۸۳۸۵۰۱۳۷۶۵۷۴۴۲۷_o

این عبور از این مرز خیر و شر، و نشان دادن تصویری از آن شاید گوهر و مغز کلامی است که در “قرمزها و سبزها” بر روی آن دست گذاشته شده و بدان اشاره شده است. اگر به صحبت بالای خود بازگردم، این مجموعه درست نشان و بدیلی است برای همان ماجرا که مخاطب در بار اول چیزی از اثر جز چند عکس ساده از چند نابازیگر یک نمایش تاریخی و دینی در نمی‌یابد. ولی برای فرقه سوم که از آن یاد شد و خسته نمی‌شود از بارها دیدن یک اثر هنری، آن ” آن ” به زودی پرده را کنار می زند و خود را عیان می‌کند. هنر بودگی در اثر هنری گاهی آنقدر به لایه‌های زیرین می‌رود که شما تنها یک تصویر، یک نشانه، یه زیبایی ساده از آن در می‌یابید. شخصیت به بدیل و تاثیر گذار امام حسین (ع) به هر لباس و کالبدی می‌رود، از او نمادی از شجاعت و قهرمانی و نجابت می‌سازد. همانطور که در تن این نا بازیگرانی که عباس کوثری به تصویر در آورده است در میدان حضور چنین می‌کند و در بیرون میدان یکباره در یک فضای خاکستری قرار می‌گیرد. قاب‌های که به روشنی نشان می‌دهند، مرز میان خیر و شر، مرز میان خیال و واقعیت، مرز میان دیروز و امروز، مرز میان خوب و بد، مرز میان قهرمان و نا قهرمان، به سادگی کنار آمدن از دل داستان، بیرون آمدن از نقش، یک لحظه، یک آن باریک و کوتاه و نزدیک است. شاید در نگاه اول حضور فضایی پشت عکس‌ها تاثیر بدی روی مخاطب بگذارد و ابعاد بزرگ عکس، آن دیوارها و نماهایی روستایی و شهری پشت سوژه را بیشتر عیان کرده و دل زدگی ایجاد کند، ولی درست همانجا نقطه قوت عکس خوابیده است. همان دیوار آجری یا لیوان چای در دست یا المان‌های محیطی دست نخورده‌اند که باعث شده باور پذیری شخصیت و عادی بودن قهرمان، به خوبی نشان داده شود. این همان مصداق سخن شریفه است که با ذکر جمله ای مرز مسلمان بودن و غیر مسلمانی طی می‌شود و در ادامه همان روایت است که از حر بودن در سپاه یزید تا حر بودن در سپاه حسین، کوتاه و سریع رخ می‌دهد و در پیوست همان گفته ایست که مرز خیر و شر را کم و پل صراط را باریک معرفی می‌کند. عباس کوثری با قاب‌های بزرگ و رنگ‌ها و البته چیدمانی که در نمایشگاهش از دیواری تا دیواری دارد، به خوبی این مفهوم را منتقل می‌کند، هر چند نکات فنی را می‌توانست در جهت بهتر شدن روایتگری‌اش رعایت کند که قوت موضوع آن را نیز می‌تواند بپوشاند و ما را از گفتن در آن باب منصرف سازد.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.