ادبیات > مقاله

تی. اس. الیوت ۲

tseliot

تی. اس. الیوت ۲Reviewed by لوئیس مناند بهار احمدی‌فرد on Feb 26Rating: 5.0تی. اس. الیوت 2

سرخوشی دیری نپایید. از روند نامه‌ها می‌توان دریافت زندگی حرفه‌ای الیوت با جوش‌وخروش به پیش می‌رود اما داستان ازدواجش نیز ابر تاریکی است که پابه‌پای آن جلو می‌آید. بعضی نامه‌ها را ویوین نوشته است. نامه‌ها ویوین حسدبار و افسارگسیخته هستند. چندماه بعد از ازدواج در نامه‌ای به تایر می‌نوسد: «میان دوستان تام بسیار محبوب هستم. فکر می‌کنی مجبوب چه کسی؟ نه کسی کمتر از برتراند راسل. واله‌ و شیدای من است. نابغه است و من هم عاشقش هستم. هفته بعد با او خواهم خوابید.»

این نامه اولین نمود آن ابر تاریک است. الیوت، راسل را در هاروارد ملاقات کرده بود. راسل آنجا تدریس می‌کرد. الیوت تازه قدم به انگلستان گذاشته بود که در خیابان اتفاقی با راسل رو در رو شد، چای نوشیدند و دوستی‌شان آغاز شد. راسل اعتقاد داشت الیوت تیزهوش‌ترین دانشجوی فلسفه او در آمریکا بوده است. (الیوت پایان‌نامه‌اش را به اتمام رساند. یوشیا رویس، یکی از اعضای برجسته دپارتمان هاروارد، پایانه‌نامه الیوت را استادانه دانست. رئیس دپارتمان، جیمز وودز، تا سال ۱۹۲۰ الیوت را به قبول کرسی دانشگاهی ترغیب می‌کرد.)

راسل با اتولین مورل در رابطه بود. (راسل ازدواج ناموفقی را پشت سر گذاشته بود. آقا و خانم مورل‌ نیز روابط آزاد داشتند.) زمانی که الیوت و ویوین ازدواج کردند، راسل نقش روان‌درمانگر این زوج را به عهده رفت. این سه خانواده در یک خانه‌ مشترک زندگی می‌کردند. وفتی تام مشغول کار بود یا خانه نبود، راسل با ویوین وقت می‌گذراند. نقل است راسل و ویوین رابطه داشتند، اما مدرکی دال بر آن موجود نیست. ممکن است راسل امید داشته است وجود این رابطه را به مورل منتقل کند، زیرا مورد بی‌توجهی او قرار گرفته بود. سپتامبر ۱۹۱۵ راسل در نامه‌ای به مورل نوشت: «ویوین شور ذهنی فراوانی دارد اما هوای نفس جسمانی ندارد. غرورش او را وامی‌دارد در تمنای اردات تمام مردان باشد، و مشکل‌پسندی‌اش بیان هر ارادتی را در نظرش منزجرکننده می‌کند.»__ این نامه نشان می‌دهد چیزی بین راسل و ویوین اتفاق افتاده یا با شکست مواجه شده. در نامه‌های باقی‌مانده از الیوت حرفی دال بر ظن وجود ندارد و تنها حق‌شناسی نسبت به راسل در نامه‌ها دیده می‌شود.

مشکل این ازدواج عدم‌ وفاداری نبود. عکس آن صادق است. از یک وابستگی متقابل خفه‌کننده رنج می‌بردند. هردو عصبی و شکننده بودند. مسائل پزشکی و روانی ویوین جدی و فلج‌کننده بود. (او سرانجام به آسایشگاه فرستاده شد) مسائل روانی الیوت فقط مزمن بودند. او طی این زندگی مشترک بسیار شکوه کرد، تقریباً در تمام نامه‌ها به جزء نامه‌های کاملاً کاری. الیوت بیش از توانش کار می‌کرد، بیمار بود و در بستر می‌ماند. ویوین توان برخاستن و نای خوردن نداشت. پول کافی نداشتند. ساختمانشان پرسروصدا بود. الیوت نمی‌توانست ادامه دهد. ویوین دیگر نمی‌توانست. آنها دیگر نمی‌کشیدند. مصیبت لحظه‌ای دست از سرشان برنمی‌داشت. هر دست‌انداز در مسیر زندگی منجر به سفر در یکی از جهنم‌های دانته می‌شد.

الیوت همیشه و همیشه فاتح جهان نامه‌ها بود. سال ۱۹۱۹ در نامه‌ای به مادرش نوشت: «تنها گروه کوچک و فرهیخته‌ا‌ی می‌دانند من بهترین منتقد و شاعر زنده انگلستان هستم. در حقیقت فکر می‌کنم به استثنای هنری جیمز، من بیش از هر آمریکایی دیگری بر ادبیات انگلیسی تأثیر گذاشته‌ام. با بسیاری از چهره‌های بزرگ آشنا هستم. و بیشتر از آن، آدمهایی هستند که دوست دارند با من آشنا شوند. و من می‌توانم در انزوا و بی‌تعلق باقی بمانم.»

جامعه ادبی انگلستان به‌شدت حزبی بود. استراتژی الیوت آن بود که از تمامشان جانب‌داری کند تا به این طریق موضع مشخصی اتخاذ نکند. الیوت برای مجلات مدرنیستی کوچک، مانند اگوئیست، می‌نوشت. این مجله تحت فرمان پاند و گل سرسبد مجلات شعر سپید بود، تیراژ این روزنامه ۱۸۵ نسخه بود. برای روزنامه‌های مخالف مدرنیسم، مانند نیو استیتمنت[۱]، نیز می‌نوشت، برای مجله حلقه بلومزبری به نام آتنائوم[۲] به سردبیری جان میدلتون موری[۳] به همچنین. برای ضمیمه ادبی تایمز سرمقاله بی‌امضا می‌نوشت.__ به مادرش می‌گفت: «در جهان نقد ادبی، دارای بالاترین مقام است.» فعالیت‌های ادبی‌اش را در خانه بعد از بازگشت از بانک و آخرهفته‌ها انجام می‌داد.

یکی از دوره‌های مهم روزنامه‌نگاری ادبی انگلستان بود. تمام وجوه فکری الیوت در این قطعات پیدا هستند. هوشمندانه و فخرفروشانه هستند. و مملو از نظراتی هستند که نقد دانشگاهی در آینده از آنها بارور شد.

شعر رها کردن احساسات نیست، بلکه فرار از احساسات است. بیان شخصیت نیست، بلکه فرار از شخصیت است. در نظر جان دان، یک طرز فکر بک تجربه بود، آن طرز تفکر حساسیتش را اصلاح کرد. تنها راه بیان احساس در هنر یافتن «همبسته عینی» است؛ به‌بیان‌دیگر، مجموعه‌ای از عینیت‌ها، زنجیره رخدادها، زمانی که حقایق خارجی که باید در تجربه حسی خاتمه یابند، بیان شوند، حس مربوط به آنها باید آناً برانگیخته ‌شود.

درباره هنری جیمز:

ذهنش آنچنان ظریف و عالی بود که هیچ ایده‌ای نمی‌توانست به آن دست‌درازی کند.

یک دلیل همیشگی، عامل وضعیت اسف‌بار ادبیات انگلیسی است. انگلیسی‌ها نمی‌دانند چطور نقد یا شعر بنویسند. آنها از ادبیات به‌مثابه وسیله‌ای برای بیان احساسات شخصی و ایده‌ استفاده می‌کنند. ادبیات را با چیزهای دیگر اشتباه می‌گیرند: تفاسیر اجتماعی، عرفان یا فلسفه. الیوت سال ۱۹۲۲ نوشت: «وضعیت امروز انگلستان آن‌چنان رسواکننده است که نمی‌توان آن را از ملل دیگر پنهان کرد: ادبیات در دست کسانی است که ممکن است به هر چیز دیگر علاقه داشته باشند؛ ادبیات باغی است که کوددهی نشده است، سرشاخه‌هایش نزده‌ شده‌اند، وجین نشده، و گیاهانی که باری به هر جهت از دانه‌پاشی سالهای گذشته از زمین سر برمی‌آورند آن را تا مرز خفی پیش برده‌اند.» پاند نیز بر همین عقیده بود. رفاقت الیوت و پاند نیز به همین دلیل بود.

در کمتر از سه سال، از اواسط ۱۹۱۹ تا پایان ۱۹۲۱، الیوت تمام مقاله‌های دو جلد نخست کتاب‌های نقدش را نوشت.

تشخیص بیماری «فقدان اراده» برای مردی که چنین تولیدات فراوانی دارد غریب است. خواندن نامه‌ها روشن می‌کند الیوت از افسردگی حاد رنج می‌برد. شما نمی‌توانید سرزمین هرز را در حین افسردگی حاد بنویسید. الیوت در لوزان تحت درمان دکتری بود که مورل توصیه کرده بود. دکتر راجر ویتوز نام داشت. او از پیشگامان روش درمانی‌ شناختی رفتاری بود، ویتوز به مراجعانش می‌آموخت افکار اضطرابی‌شان را به سمت و سویی دیگر هدایت کنند. این روش برای الیوت مؤثر افتاد. او شعرش را به پایان رساند.

هنگام بازگشت به خانه، الیوت در پاریس توقف کرد. پاند در آن زمان در پاریس زندگی می‌کرد، پاند کار کردن روی زبان انگلیسی را عبث دانسته و رها کرده بود. ـ لحظه سرنوشت‌سازی در افسانه مدرنیسم بودـ پس از خواندن نسخه تقریباً نهایی سرزمین هرز، در نامه‌ای به الیوت نوشت: «تبریک می‌گویم لعنتی، از حسادت نابود شدم.» پاند اعتقاد داشت الیوت به جنبش آنها تکانه‌ای بخشیده است. ۲۴ ژانویه ۱۹۲۲ بود. حدود یک هفته بعد، در تاریخ دوم فوریه، جویس اولیس را منتشر کرد.

این انقلاب چه سودایی در سر داشت؟ نویسندگان مدرنیست، ادبیات را به مسیرهای درونی‌تر و زیرین‌تر پیش می‌بردند. به سمت آنچه در درون ذهن و زیر کمر می‌گذرد. دستکم این تجربه‌ای است که خوانندگان از آثار مدرنیسم داشتند و شاید دلیل آنکه کتاب‌ها سانسور می‌شدند. اما برای خود نویسندگان، فن مطرح بود. مدرن کردن این نیست که یک چیز کاملاً جدید را از نو بسازی، بلکه باید یک چیز قدیمی را به‌روز کنی. «پروفراک» یک مونولوگ درماتیک است، یک ژانر استاندارد در قرن نوزدهم. اما تنشی در فرم ایجاد شده است، تنشی بین آنچه گوینده «ارائه می‌دهد» و آنچه ما «می‌بینیم» ـ «آخرین دوشس من» براونیگ، یک مثال قدیمی و مدرسه‌ای آن است. در «پروفراک» این تنش با تغییر آهنگ صدا ایجاد شده است: عنوان شعر، نقل‌قولی نامنتظره از دوزخ دانته به زبان ایتالیایی، تشبیه آغازین و مقایسه ساعت‌های عصرگاهی با فردی که بیهوش است؛ دوبیتی درباره زنان و میکلانژ که به نظر می‌رسد به شعر دیگری تعلق دارد و به در این شعر به آن بازی داده شده است. این دو بیتی بدون هیچ دلیلی، دوبار، مانند ترجیع‌بند یا صدای جرنگ جرنگ تکرار می‌شود.

مشق سنکوپ‌کردن است، مانند یک پرتره کوبیستی. مدام زیر پایت را خالی می‌کند. الیوت فکر می‌کرد استراوینسکی، در پرستش بهار، ریتم گامها را به زوزه موتورها، تلق‌تلوق ماشین‌آلات، سابیده شدن چرخها، ضربات آهن و فولاد، غرش قطارزیرزمینی و دیگر فریاد‌های بربری زندگی مدرن تبدیل کرده است. یک چیز بدوی را برداشته و در یک زبان امروزی بازسازی کرده است. ـ همانطور که پیکاسو از ماسک‌های آفریقایی در پرتره دوشیزگان آوینیون استفاده کرد. یا جویس کل ادیسه را در پس‌زمینه اولیس قرار داد. انچه برای پاند و الیوت اهمیت داشت آن بود که در پس پوسته عصر حاضر، استخوان‌های گذشته خوانا (دیدنی و شنیدنی) باشند. این چیزی است که اختلاط‌های هارمونی مدرنیستی را تولید می‌کند. پشت‌سر پرسه‌زن پریده‌رنگ بی‌میل، سایه یک مبارز به نام گیدو دو مونتلفلترو در طبقه هشتم جهنم می‌سوزد.

الیوت سال ۱۹۱۷ گفت: «شعر سپید، فریاد خروشان آزادی است و در هنر آزادی وجود ندارد.» مراد الیوت آن است که وقتی مردم یک شعر را برمی‌دارند، انتظار دارند مانند یک شعر خوانده شود، این توقع، عرصه فرمال بازی را تعریف‌ می‌کند. شعر مدرن، فرم را تحت فشار قرار می‌دهد، در جاهایی آن را از شکل می‌اندازد، در جاهایی نفوذناپذیر می‌شود. ولی هرگز فرم را رها نمی کند. فرم جریان الکتریکی است که شاعر بر آن ضرب می‌گیرد.

الیوت این جریان را «سنت» نامید. بیانیه کلاسیک الیوت «سنت و استعداد شخصی» سال ۱۹۱۹ در اگوئیست منتشر شد. در آن زمان دستیار سردبیر مجله بود.

یک نکته‌ی فلسفی است. من می‌دانم آنچه در پی آن هستم یک خانه است. زیرا کم‌وبیش به چیزهایی که به آن شباهت دارند آشنایی دارم و آنها خانه هستند. این چیزی است که مرا قادر می‌کند بگویم آن خانه ویژه‌ای که به دنبالش هستم یک خانه بزرگ، زشت و مدرن است. زمانی که شعری می‌خوانم اتفاق مشابهی رخ می‌دهد: آن شعر را به تمام شعرهای دیگری که خوانده‌ام ربط می‌دهم ـ در ذهن یک خواننده ایده‌آل، به تمام شعرهایی که تابه‌حال نوشته شده‌اند. شعرهای گذشته، عکس‌العمل من را به هر شعر جدیدی معین می‌کنند. و یک شعر واقعاً جدید، عکس‌العملم را به شعرهای پیش از خود تغییر می‌دهد. بعد از «پروفراک»، دوزخ دانته تاحدی متفاوت شد. وقتی به خانه‌ای ساخته مارسل برویر نگاه می‌کنم، خانه خودم ظاهر متفاوتی پیدا می‌کند.

الیوت اعتقاد داشت چه شاعر به سنت آگاهی داشته باشد و چه نداشته باشد، این حکم صادق است. اما هرچه شاعر بیشتر از ادبیات اشباع شده باشد، احتمال آنکه اثرش به شکل نبوغ‌آمیزی جدید باشد بیشتر است. با احتمال بیشتری بر روی اشعار گذشته تاثیر قدرتمندی می‌گذارد.

با وجود این، این نکته پراکتیس خود الیوت را تشریح نمی‌کند. همانطور که خودش می‌گوید، تنها با استخوان‌های اشعار گذشته شعر نمی‌نوشت. الیوت از میان شعرهای دیگر، شعری نو می‌نوشت. شعر «بوربانک» که با سرآغاز خود شعری ۳۲ خطی است وامدار چندین و چند شعر دیگر است و به آنها گریز می‌زند. بوربانک در ونیز می‌گذرد، الیوت از تمام متونی که درباره ونیز نوشته شده استفاده کرد: «تاجر ونیزی»، «نامه‌های اسپرن»، «سنگ‌های ونیز» و تمام بازنمایی‌های موجود از ونیز. الیوت روی این پرده‌نقش‌دار سر می‌خورد. پس‌زمینه متنی را در پیش‌زمینه قرار می‌دهد. او شعری درباره ونیز می‌نویسد که شعری درباره تمام شعرهای درباره ونیز نیز است.

الیوت به دفعات متهم به سرقت ادبی شد و این مسئله او را به خنده می‌انداخت. در پاسخ به مونرو که گزارش شکایت از سرقت ادبی را با او مطرح کرد، گفت: «باید خوشحال باشم که منتقدها نتوانسته‌اند چندتا از نقل قول‌ها را شناسایی کنند.» در سرزمین هرز او به مرزهای رسوایی‌بار این تکنیک نزدیک شد. این شعری کولاژی است از اشارات، نقل قول، از آن خودسازی، اقتباس، تقلید و تکلم بطنی. از هفت زبان در آن استفاده شده است که شامل زبان سانسکریت نیز می‌شود، و با چندین صفحه یادداشت، که در هیات نوشته‌های استنادی دانشگاهی نوشته شده‌اند.

عجیب آنکه این یادداشت‌ها بدون هیچ تردیدی به شکل ظاهری خود پذیرفته شدند: حاشیه‌نویسی‌های سودمند یا کلیدهایی برای تفسیر شعر. در «انتولوژی ادبیات انگلیسی نورتون» یادداشت‌های الیوت، همانطور که الیوت نوشته بود در پایان شعر نیامده‌اند، بلکه زیر هر صفحه به شکل پانویس در میان یادداشت‌های ویراستارهای نورتون نوشته شده‌اند. با اختیار چه کسی؟ یادداشت‌ها، راهنمای خواندن خود شعر نیستند. بخشی از شعر هستند. معما را تفسیر نمی‌کنند؛ بلکه بر معما می‌افزایند. اگر جویس آنها را نوشته بود، هیچ‌کس گمان نمی‌کرد آنها صرفاً چیزی بودند که ظاهرشان نشان می‌داد.

درحقیقت، یادداشت‌ها و خیلی چیزهای دیگر سرزمین هرز قطعاً ملهم از جویس هستند. الیوت سرزمین هرز را پیش از اولیس منتشر کرد، اما پیش از انتشار شعر خود، تقریبا تمام نوول اولیس را خوانده بود. فصل‌های اول را در اگوئیست خوانده بود و ادامه کتاب را در دستنویسی که خود جویس به او داد خواند (پاند آنها را با هم آشنا کرده بود) آوریل ۱۹۲۱ جویس فصولی از کتاب را برای الیوت فرستاد. یک ماه بعد، الیوت دستنویس را به جویس برگرداند و برایش نوشت: «فقط می‌توانم کتاب را تحسین کنم. ای کاش بخاطر خودم هم که شده آن را نخوانده بودم.» الیوت سالها بعد در مصاحبه‌ای گفت پس از خواندن اولیس، کار کردن روی سرزمین هرز را کنار گذاشتم، زیرا فکر کردم هرکاری را که بای، جویس در اولیس انجام داده بود. اما پاند، الیوت را ترغیب کرد شعر را به پایان برساند. پاند اعتقاد داشت حتی اگر جویس این کار را در نثر کرده است، یک نفر هم باید در شعر این کار را بکند.

سرزمین هرز گزارشی از وضعیت اروپای پس از جنگ است؛ اولیس قصه یک روز سه دوبلینی است. این دو اثر هردو قطعاتی عالی از استادی در زبان هستند، مکعب روبیکی از معناهای ممکن، ماشین‌های بازگشتی که مناب بسیاری از سبک‌ها و سنت‌ها هستند که آنها سبکی از آن خود ندارند. الیوت به ویرجینا وولف گفت: «اولیس تمام قرن نوزدهم را نابود کرد. برای جویس چیزی باقی نگذاشت تا با آن کتاب دیگری بنویسد. بیهودگی تمام سبک‌های انگلیسی را نمایان کرد.» به نظر می‌رسید اولیس تمام ادبیات را تهی کرده است. پایان یک چیزی بود. الیوت می خواست شعرش نیز پایان یک چیز باشد.

سرزمین هرز برای الیوت یک پایان بود. سرزمین هرز اکتبر ۱۹۲۲، در Dial به سردبیری تایر در ایالت متحده انتشار یافت، و در بریتانیا در شماره اول مجله خود الیوت کرایتریون چاپ شد. الیوت پس از آن اعلام عمومی کرد که با این قس. او این شعر کارش تمام شده است. این شعر را ریفلاکس روانی می‌دانست. «یک گله‌مندی موزون». نمی‌وان گفت که این شعر را بعدها از سر باز کرد اما به نرت درباره اآن صحبت می‌کرد. سرزمین هرز را محصوا جانبی یک ازدواج ناموفق می‌دانست. یک نجربه ترکیبی را پشت سر گذاشته بود که هرچه که بود تمایلی نداشت دوباره آن را تجربه کند.

کتاب‌های اولیه الیوت فروش اندکی در انگلستان داشت. نسخه کتابی سرزمین هرز که انتشارات وولف هوگارث منتشر کرد، در شش ماه نخست تنها سیصد و سی نسخه فروخت. آوریل ۱۹۲۳ ناشر بریتانیایی «چوب مقدس» خبر داد تنها بیست نسخه از کتاب در کل سال به فروش رفته است. اما الیوت فوراً محبوب استادان جوان بریتانیایی خصوصاً استادان کمبریج شد. مسیرش به سوی تاثیرگذاری و شهرت از طریق نهادی پیش رفت که او پیشتر به شدت آنها را مورد استهزا قرار داده بود.

ریچاردز در کمبریج تدریس می‌کرد. او می خواست الیوت از کار کردن در بانک دست بکشد و در دانشگاه تدریس کند. الیوت تردید داشت (الیوت کارش را در بانک دوست داشت)، اما ریچاردز و باقی استادان کمبریج، شامل شاگرد ریچاردز ویلیام امپسون نیز می‌شود، و حتی رقیب ریچاردز، ف.ر. لوئیس در کتاب‌های الیوت الگویی تازه برای تدریس انگلیسی پیدا کرد. هماتاهای آمریکایی‌شان، منتقدان نو، نیز از مفسران جان‌سپار الیوت بودند (و تقریبا تمام آنها ریچاردز را شخصیتی الهام‌بخش و الگوی خود می‌دانستند). آن دو به همراه هم دپارتمان مدرن زبان انگلیسی را بنا کردند.

دپارتمان زبان انگلیسی بر پایه این اصل بنیاد شده بود که مردم برای خواندن ادبیات نیاز به آموزش دارند. این اصل یک گزاره محرز نیست. پیش از وجود دپارتمانهای زبان انگلیسی، مردم بدون این فرض که باید آموزش ویژه‌ای ببینند داستان، شعر و نمایشنامه می خواندند. اما اکثر استادهای زبان انگلیسی فکر می‌کردند مردم به شکل غریزی نمی‌فهمند که آثار ادبی چگونه عمل می‌کنند. خوانندگان فکر می‌کنند قصه‌ها و شعرها پر از سمبولهایی است که «نماد» چیزی هستند، یا اعتقادت بیان‌شده در آنها اعتقادات خود نویسنده هستند یا معنایی پنهان وجود دارد که از آنها انتظار می‌رود پیدایش کنند. آنها نمی‌توانند به معنای گزاره‌هایی که بیان بی‌پیرایه واقعیت نیستند پی ببرند. مردم ادبیات را بیش از اندازه تحت‌الفظی می‌خوانند.

 

تقریباً تمام مفاد متون انتقادی الیوت، به استثنا بیزاری او از متودها و نظریه‌ها (متودی وجود ندارد. تنها چاره کار آن است که باهوش باشید) با گفته‌های استادان دانشگاه همخوانی داشت. الیوت به عوضی گرفتن ادبیات با دیگر انواع نوشتار حمله می‌کرد. او اصطلاحاتی مانند «همبسته عینی» را فرموله کرد. اصطلاحات او به ابزارهای دقیقی برای تحلیل انتقادی شباهت داشتند. (الیوت خود هرگز از این اصطلاح استفاده نکرد.) الیوت تاکید داشت آثار ادبی بر پایه اصول ادبی قضاوت شوند و ادبیات را از زندگینامه و تاریخ روشنفکری جدا می‌دانست. او اعتقاد داشت مهمترین چیزی که باید بدانید تا یک شعر را درست بخوانید آن است که شعرهای دیگر را بخوانید. ـ اصلی که لئونارد وولف در بررسی «چوب مقدس» اصل بازگشت به ارسطو نامید. الیوت کمک کرد تا اتونومی ادبیات بار دیگر استقرار یابد. این پروژه بزرگ مدرنیسم بود و آنچه استادهای ادبیات نیاز داشتند تا زبان انگلیسی را در یک دسیپلین آکادمیک قرار دهند.

چند ماه پس از بازگشت از لوزان، بیماری الیوت عود کرد. مارچ ۱۹۲۲ به لوئیس نوشت: «من خیلی خسته و افسرده هستم. ویوین در تب می‌سوزد و زندگی در کل افتضاح است.» در نامه‌ای دیگر نوشت: «کاملا از پا افتاده‌ام و به این نتیجه رسیدم که این زندگی را نمی‌توانم برای درازمدت تحمل کنم» (فوریه ۱۹۲۳). «عذاب وحشتناکی را پشت سر گذاشته‌ام که درکش نمی‌کنم و باعث شده کاملا گیج و گنگ شوم.»(آوریل ۱۹۲۴). خطاب به ویرجینیا وولف نوشت: «در دیگ جهنم به جوش آمده‌ام.»

بخاطر یک سری درمانهای اشتباه، ویوین تا پای مرگ رفت. دوره‌های اختلال روان هم داشت و شوهرش را شکنجه می‌داد. الیوت به راسل گفت: «همه‌چیز همان‌طور شد که تو سالها پیش پیشبینی کرده بودی.»

مشکلاتش را با موری نیز در میان گذاشت. موری الیوت را درک نکرد یا اهمیتی نداد. او دوست وفاداری بود، زمانیکه الیوت در زمان سرگشتگی پس از سرزمین هرز به او رجوع کرد، موری در جواب او فقط چند نصیحت ساده گفت: «زندگی کن و بگذار هرچه می‌خواهد پیش آید» ــ به آن معنا که یک کاری برای خودت بکن حتی اگر ویوین را آزار دهد. الیوت این حرف را رهایی‌بخش دانست. گویا اجازه یافت برای خودش لاک جدید و ضدضربه جدیدی بسازد.

این بحران با چرخش دراماتیک او به سمت راستی‌ها همراه بود. الیوت در سال پس از فارغ‌التحصیلی در پاریس به تفکر دست‌راستی فرانسه علاقمند شد، ولی در نامه‌های نخست او تا آنجاییکه به مسایل سیاسی مربوط می‌شدند الیوت مخالف اصول آزادی نبود. پس از سرزمین هرز انگار پرده‌ای کنار زده شده بود. سال ۱۹۲۴ در نامه‌ای به مادرش نوشت: «دیدگاه‌های سیاسی و اجتماعی من واکنشی و به غایت محافظه‌کارانه هستند.» این طرزتلقی دستکم گرفتن عقاید الیوت است. در مقام سردبیر کرایتریون به چارلز موراس، رهبر اکسیون ضد یهود و پروتو فاشیست فرانسه، نامه‌ای نوشت و به او اطمینان داد: «من یقین دارم گروه کرایتریون بازتاب‌دهنده بدنه نظراتی است که بیشترین نزدیکی را با اکسیون فرانسه دارند.» به یکی از کارکنان مجله گفت: «اگر مقاله‌ای در دفاع از چارلز دوم یا جورج سوم بنویسی، حقیقتاً قدرشناس خواهم بود» در جایی دیگر گفت: «من به تمامی طرفدار امپراطوری‌ها هستم، علی‌الخصوص امپراطوری اتریش و مجارستان»

 

افراطی بودن مواضع الیوت را بعد از ۱۹۲۲ ـ جورج سوم؟ ـ سخت بتوان توضیح داد. با مواضع تمام جنبش‌‌های محافظ‌کار مهم انگلستان فرسنگ‌ها فاصله دارد. ممکن است در بطن خود با هدف زخم زدن به خودش بوده باشد. در متون انتقادی خود شروع کرد به نویسندگانی حمله کند که زمانی بسیار ستوده بود، مانند جان دان یا جولز لفورگ، شاعر فرانسوی اواخر قرن نوزدهم که تاثیر زیادی روی پروفراک گذاشته بود. الیوت این شاعرها را آدمهای وراجی می‌دانست که ایده‌ها و ایماژها را کنار هم می‌چیدند تا یک سری احساسات بی‌ربط را روی آنها بپاشیدند. این نوع شعر در نظر او یک تلاش نابسنده برای ساختن معنا در جهانی بود که ایمان دیگر در آن وجود نداشت، و شعرهای نخستین خودش نیز باید نشانه‌های از این پوچی بوده باشد. بنابراین تلاش کرد در را بر روی زندگی مدرن ببندد. اما دیگر خیلی دیر شده بود. او نویسنده «پروفراک» و «سرزمین هرز» بود. او خود درون زندگی مدرن بود.

[۱] New Statement

[۲] The Athenaeum

[۳] John Middleton Murry

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.