تجسمی > یادداشت

سفید،طبیعی،سفید

۲qweadad

درباره نمایشگاه آثار نسیم گلی در گالری مهروا

سالیمان عکاسی است که بخاطر عکس‌های که از کودکان خودش گرفت بسیار شهره است. سالیمان می‌گوید «عکس

‌ها مانند درهایی هستند گشوده به سوی دیروز. اما در آن‌ها می‌توان نگاهی به فردا نیز داشت.» شاید این جمله در نگاه اول

مثل بسیاری از عکس‌ها که در نگاه اول ساده‌اند، معنای عمیقی در بر نداشته باشد. اما خوب که توجه کنید، همین عبارت

می‌تواند دریچه‌ای باشد تا ما را از غار مُثُل بیرون بکشد و از عکاسی روزمره یا خانوادگی یا عامیانه به سمت عکاسی

هنرمندانه یا معنا گرا با تعاریف مشخص از مفهومی به نام آرت بکشاند. شاید در این مرز باریک باشد که عکاسی خود

نمایی می‌کند و عکاس تعریف می‌پذیرد و شناخته می‌شود. امروزه از عکاسی به عنوان یکی از قوی‌ترین وسایل بصری

عصر حاضر یاد می‌شود و در جهان امروز به عنوان یک مدیا و یک رسانه قدرتمند، وسیع و البته تقریبا سهل الوصول،

تمام قد در حال نقش بازی کردن و حضور و بروز داشتن است. در قرن ۲۱، اگر خبری و مفهومی همراه با تصویر و

عکس نباشد، تاثیرگذار نخواهد بود. این به نوعی هم می‌تواند خطرناک باشد از این جهت که در ظاهر سطح از عمق دارایی

اهمیت فزاینده‌ای شده است و از جهتی دیگر در چنین شرایطی است که با استفاده درست از این مدیا قدرتمند می‌توان به

نوعی برای بیان احساس و عقیده خود آنطور که مطلوب است و به درونیات ما نزدیک است با کمترین زمان و در کسری از

ثانیه به دیگری و دیگران منتقل کرد و بهره برد و آن عمق مغفول مانده را به سطح کشاند. امروزه اندیشنمدان بر این باور‌اند

که شاید عکس در بعضی از ژانرهای خود از حالت کلاسیک خویش خارج شده و به عنوان مدیای جداگانه‌ای قرار گرفته

است. مدیای که می‌تواند از سوی نقش معجزه گرانه زنده کردن مردگان را بر عهده بگیرد و یاد و یادمان‌های آن‌ها را مدام به

انسان یادآور شود و از منظری دیگر و در کنار این کارکرد خود که نوعی هنر نیز در آن تنیده است، هنر مفهومی و معنایی

را نیز بر دوش خود حمل کند.

این معجزه‌گری به هنر کسی بر می‌گردد که ابزار را، دوربین را به دست گرفته است و در خود حل کرده است و شات زدن

برایش مثل پلک زدن نزدیک و فکر شده و قابل پذیرفتن است. ما در دنیای امروز و هجوم عکس گیرندگان تا دندان مسلح با

دو گروه از دوربین به دست طرف هستیم. گروهی عکاس‌اند و گروهی عکس بگیر. عکس بردار یعنی کسی که در پشت

دوربینش باشد و بدون اندیشه و بر اساس یک انگیزه و تحریک احساسات، مشغول کار شود و عکس برداری نماید. اما

عکاس، دارای اندیشه و تفکر است و بر اساس آن شات می‌زند، نور را تنظیم می‌کند و زاویه را می‌سنجد و عکس می‌

گیرد. این فرد قبل از عکس گرفتن، تصویر عکاسی شده را در ذهن خود ذخیره کرده است. عکاس یا کسی که می‌توانیم این

لقب را بدو بدهیم بر اساس دو محور اساسی دانش و بینش فعالیت کرده و به صورت عملی از آن استفاده می‌نماید. در واقع

این دو عنصر، وجه تمایز بین عکاس و عکس بردار است. همانطور که اینجا اشاره کردم نه تنها دوربین به تنهایی نمی‌تواند

کسی را محق لقب عکاس بودن بکند، که بلکه کتاب و کلاس و دانشگاه هم نمی‌تواند این صفت را برای کسی ایجاد کند. از

آن روی که برای دیگر رشته‌های هنری بخصوص نیز نمی‌توانیم مطالعه و درس دانشگاهی را به منزله دارا بودن صفت

هنرمندی و نقاش و عکاس و غیره بدانیم. در جهان امروز بیش از ابزار و آموزش، بینش و تفکر است که به مدد هنرمند می‌

آید و فکر و ایده و زاویه خلاقه را ایجاد کرده و اثر هنری را خلق می‌کند. اینکه به کدام نقاط و به کدام سوژه و با چه تعریفی

پرداخته شود حاصل چشم‌های که پشت دوربین قرار می‌گیرد نیست، بلکه حاصل فکریست که آن چشم‌ها را و آن قلم مو و

بوم و رنگ را و آن میزان نور و سبک و سیاق را برمی گزیند و انتخاب می‌کند. هنرمند از دل این فکر خلاقه بیرون می‌

آید. بعد از این چیز دیگری که می‌تواند هنرمند را به مرتبه‌های بالا‌تر ببرد و بنشاند، جسارت به پرداختن به مسائلی است که

بدان‌ها کمتر پرداخته می‌شود. جسارت به پرداختن به گذاره‌ها و گزینه‌ها و سوژه‌های که از حد سادگی هیچ انگاشته می‌

شوند و از شدت نزدیکی دیده نمی‌شوند یا از ‌‌نهایت وسعت دید جامعه عامه پرت افتاده و اصلا رویت نمی‌شوند. این اتفاق می‌

تواند از کسان و افراد خانواده انسان و روز مره و محیط پیرامونی آغاز شده و تا ‌‌نهایت جهان و حتی دور‌ترین ستارگان و

ریز‌ترین ابعاد جامعه و رفتار بشری کشیده شود. «ته نشین» مجموعه عکس‌های نسیم گلی از دل چنینی فرآیندی با نگاهی

به شدت احساسی از یک سو و نگاهی کاملا اندیشه شده از سوی دیگر‌زاده شده است. نسیم گلی با قاب‌های که به دیوار

گالری مهروا آورد، بیش از آنکه هنر را بخواهد فریاد بزند و هنرمند بودن خود را به رخ بکشد، رجوع به خود و «یاد» این

ساده‌ترین کارکرد هنرمندانه عکاسی را به رخ می‌کشد، آن هم به شکل یک انسان با ساده‌ترین لباس‌های درون خانه‌اش و

بر روی یک صندلی با کمترین دیزان بندی و افکت‌های عجیب و غریبی که، این روز‌ها متاسفانه مرسوم شده است و عکس

را دور از ذهن و واقعیت می‌برد و عکاسی امروز را آزار می‌دهد. نسیم گلی این پرداخت ساده گراینه و عمیق را و این

مفهوم را، که زمان در آن بیشترین نقش را دارد، به گونه‌ای بر روی صندلی نشانده، تو گویی این کسان که خانواده و

نزدیکان او می‌توانند باشند یا دوستان نزدیک او هستند به کسان و خانواده و دوستان جمعی ما بدل شده‌اند. این هنر عکاس

است که سوژه مستند به این سادگی را اینقدر طبیعی، ملموس و باور پذیر می‌سازد. با اینکه این قاب نور سفید که در تمام

عکس‌ها موجود است سوژه را از بتن خانه و روزمره جدا کرده است، و نقش برجسته سازی را به یاد و زمان و عبور نسیم

روزمره که همه چیز را در خود مدفون می‌کند به خوبی نمایان کرده و نشان داده است، که شاید قدری ملال داشته باشد، اما

خود این ملال اینجا کارکرد پیدا کرده و حس تکرار آدم‌ها مثل تکرار هر روزه دیدار اعضای خانواده و دوستان را به خوبی

مجسم ساخته و القا کرده است. اتفاقی که ما در تمام ایام به سادگی از کنار آن می‌گذریم و این شکار آرام عکاس است که ما را

قدری نگاه می‌دارد و آنان را مثل کسانی که از دست داده‌ایم یا در کنارمان در حال از دست رفتن هستند یادآور می‌شود. و

چه رسالتی بیش از یادآوری و بهتر از یادآوری می‌توانیم برای عکاسی قائل باشیم که همواره بی‌ادعا و ساده بدان پرداخته و

صدایش هم در نیامده است، مثال تمام رفتگانی که در عکس‌ها زنده‌اند و صدایشان در نمی‌آید.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.