سینما > گفت‌و‌گو

تلاقی مینیمالیسم با سنتِ ورزش‌های رزمی در سینما: مصاحبه با هو شیائو شین

Assasin 1

تلاقی مینیمالیسم با سنتِ ورزش‌های رزمی در سینما: مصاحبه با هو شیائو شینReviewed by امیر گنجوی | ابراهیم عامل محرابی on Nov 18Rating: 5.0تلاقی مینیمالیسم با سنتِورزش‌های رزمی در سینما: مصاحبه با هو شیائو شین

هو شیائو شین فیلم‌ساز تایوانی، پس از هشت سال دوری از ساختن فیلم‌های بلندبا فیلم آدمکش (نی یین‌نیانگ)حضوری پررنگ را رقم زده است. قصۀ فیلم در زمان سلسله تانگ و در بحبوحۀ کشمکش‌های میان دولت مرکزی و دولت‌های محلی می‌گذرد. فیلم که جایگاه هو را به‌عنوان یکی از اساتید بی‌چون و چرای سینما قوام می‌بخشد، جایزه بهترین کارگردانی جشنوارۀ کن را به حق از آن خود کرده است. فیلم که براساس فیلم‌نامه‌ای از خود هو و همکار همیشگی‌اش، چو تیِن-ون، ساخته شده است، ساختاری پیچیده دارد و راستش را بخواهید، برای درک جزئیات این فیلم، باید آن را بیش از یک بار تماشا کرد (سینمادوستانی که تحت تأثیر فیلم قرار گرفته بودند دسته دسته باز می‌گشتند تا اکران‌های تکراری این فیلم را در جشنوارۀ کن ببینند.)تقریباً همانند تمامی فیلم‌های دیگر هو، این فیلم نیز از چندین لایه ظریف تشکیل شده است و در هر نقطه از پیرنگ، داستان دیگری وارد فیلم می‌شود در حالی که همزمان، تماشاچی جذب تصویرهای زیبا و بدیع فیلم می‌شود (فیلم، این تصویربرداری زیبا را مرهون مدیر فیلمبرداری، مارک لی پینگ بین، همکار همیشگی دیگر هو است).

آن‌چه فیلم آدمکش را از خیل فیلم‌های رزمی دیگری که سینما در طول تاریخ خود (و به ویژه در سینمای چین) ارائه کرده است، کاملاً متمایز می‌سازد،این است که ورزش‌های رزمی شلوغ و پرسروصدا به ندرت در فیلم دیده می‌شوند.

این فیلم ضمن وفادارماندن به دیدگاه‌های منحصر به فرد کارگردان، نگاهی ملایم‌تر با حس و حال فلسفی و تفکربرانگیز دارد که بر فضای سینمایی و آیین‌های آن سایه افکنده است.در محور داستان،شخصیت‌های مؤنث پرقدرت قرار دارند وشخصیت اصلی (با بازی شو کی) زن اغواگری به نام نی یین‌نیانگاست که با نمونه‌های غربی این نوع از شخصیت تفاوت بسیار دارد. وجود او در فیلم برای فریب دادن دیگران نیست بلکه خودش در گذشته قربانی فریب و نیرنگ بوده است. گذشته‌ای که اقدامات وی را توجیه می‌کند؛ او با فرمان قتل کسی به زادگاهش فرستاده می‌شود که کینه‌اش را به دل دارد و اکنون فرمانده بزرگترین ناحیۀ نظامی در چین شمالی است. فیلم آدمکش، از منطقی درونی خودش پیروی می‌کند و برای درک آن باید از هرگونه مقایسه با کارهای به ظاهر مشابه، پرهیز کرد. آن‌چه که به دنبال خواهد آمد، نتیجۀ مصاحبه‌ای است که طی یک میزگرد با حضور هو شیائو شین در جشنوارۀ کن برگزار شده است.

 

آیا می‌توانید درباره منبع الهام خود برای این فیلم صحبت کنید؟

می توانم بگویم که افسانه‌های مربوط به سلسلۀ تانگ[۱]، الهام بخش آدمکش بودند. این افسانه‌ها را از کودکی به یاد داشتم و همیشه رویای ساختن فیلمی در این باره را در سر داشتم. درواقع، رمانی به زبانی چینی باستانی نوشته شده که در آن هر علامت، نشان‌گر یک معنا بود و به همین خاطر، با این‌که داستان آن مشخص است، خیلی کوتاه است. آدمکش از رمانی به نام نی یین‌نیانگ(聶隐娘) الهام گرفته است. نی (聶) یعنی سه تا گوش (耳)؛ یین (隐) یعنی پنهان شدن؛ و نیانگ (娘) یعنی بانو. نام این بانو، نی یین است. بنابراین، ابتدا فکر کردم که این سه تا گوش جالب هستند و می‌توان آن‌ها را به فیلم تبدیل کرد. فکر کردم این بانو می‌تواند یک آدمکش حرفه‌ای باشد که لابه‌لای شاخه‌های درخت یا هر جای دیگری پنهان می‌شود. چشم‌هایش را بسته و فقط به شنوایی‌اش اتکا دارد. در محیط پرسروصدایی که اطراف او را فرا گرفته است، اگر تغییری ناگهانی رخ دهد، او احتمالا متوجه می‌شود؛ چشم‌ها را باز می‌کند و بی‌درنگ از درخت پایین می‌آید. بعداً فهمیدیم که شو کی (بازیگر اصلی) قادر به پریدن نیست. خیلی تلاش کردیم ولی او هر بار از ترس جیغ می‌کشید و خلاصه چاره‌ای نبود جز این که از این ایده صرف نظر کنیم و به شکلی برسیم که الآن در فیلم می‌بینید. من از اول خبر نداشتم که او ترس از ارتفاع دارد؛ تازه وقتی موضوع را فهمیدیم که مدتی از شروع فیلم‌برداری گذشته بود.

در کل، ایدۀ دراماتیک اصلی را از همان افسانه‌ها گرفتم. من به شخصیت‌های مؤنث این دوره از تاریخ علاقۀ زیادی دارم. در این دوره، زن‌ها نسبت به مردها از جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردار بودند. این با ویژگی‌های هنرپیشۀ زن ما همخوانی خوبی داشت چون یک جور استحکامی در او هست که کاملاً با این سلسله مطابقت دارد. این سلسله و ادبیات متعلق به آن دوره آکنده از افسانه‌های جالب است. تعداد زیادی از این افسانه‌ها را خواندم چون آن‌ها را دوست داشتم و فهمیده بودم که می‌خواهم فیلمی دربارۀ این دورۀ تاریخی بسازم.

یک موضوع بسیار جالب دربارۀ ادبیات آن دوره این است که پر است از جزئیات مربوط به زندگی روزمره؛ دوست دارم از آن به‌عنوان نوعی از واقع‌گرایی تعبیر کنم ولی این برای من کافی نبود و به همین خاطر، مدت زمان بسیار زیادی را صرف پیداکردن و خواندن داستان‌ها و تاریخ‌های مربوط به آن دوره کردم تا با سبک زندگی آدم‌های معمولی آن دوره آشنا شوم. وقتی می‌خواهید چنین فیلمی بسازید، باید خیلی خیلی مراقب جزئیات باشید و البته آدم‌ها بسته به جایگاه‌های اقتصادی و اجتماعی خاصی که داشته‌اند، رفتارشان هم متفاوت بوده است. من حتی دربارۀ حیطۀ سیاسی آن عصر هم تحقیق کردم تا از رویدادهای پرآشوب و نیروهای متفاوتی که امپراتوری تانگ را تهدید می‌کردند، بیشتر بدانم.‌ ای کاش می‌توانستم برای وفاداری هرچه بیشتر به واقعیت، مستقیما با خود این سلسله مصاحبه کنم!

 

Assasin 2

 

چه چیز باعث شد که تولید فیلم این همه زمان‌بر شود؟

خیلی درگیر جشنواره‌های فیلم در تایوان بودم. به خصوص جشنواره فیلم تایپه و جشنواره فیلم اسب طلایی. خیال داشتم تنها دو یا سه سال روی این جشنواره‌ها وقت بگذارم ولی فهمیدم این غیر ممکن است و دست آخر هشت سال وقت گذاشتم تا کیفیت آن‌ها بهبود پیدا کند؛ تازه آن موقع بود که توانستم فیلم را جلوی دوربین ببرم. از طرف دیگر، وقتی قرار شد پروژه تحقق پیدا کند، یافتن سرمایه‌گذار هم مشکل بود. علاوه بر این، خیلی وقت صرف کردم تا روح این دوره از تاریخ و اهمیت اجتماعی‌ـ‌ سیاسی آن را درک کنم؛ تضادهای زیادی در این قصه وجود دارد و با خودم فکر کردم که برای ساختن یک چنین فیلمی باید صبر کنم تا قدری مسن‌تر شوم. به هرحال، زمان به‌سرعت می‌گذرد و من پیر شدم. این شد که به خودم گفتم عجله کن و این فیلم را بساز. هنرپیشه‌ها هم بالغ‌تر شده بودند و تجربۀ بیشتری کسب کرده بودند. بنابراین، تصمیم خودم را گرفتم و گفتم زمان ساخت این فیلم فرا رسیده است.

آیا می‌توان گفت که این فیلم به ژانر خاصی تعلق دارد؟

با فیلم‌های کنگ فویی آشنایی زیادی دارم؛ تعداد زیادی از فیلم‌های این ژانر را دیده‌ام و مخصوصاً فیلم‌های سامورایی ژاپنی را خیلی دوست دارم چون خیلی واقع‌گرا هستند. در لحظاتی خاص، عمیقاً به فیلم‌های آکیرا کوروساوا فکر می‌کردم که در آن‌ها مسئلۀ اصلی، فلسفه‌ای بود که در پس سامورایی بودن نهفته است و نه صحنه‌های زد و خورد. در فیلم‌های رزمی ژاپنی، ترفندهای بسیار اندکی وجود دارند که الهام‌بخش من در ساخت این فیلم رزمی بودند. این ترفندها در رویکردی که من به سینما دارم، به‌خوبی می‌گنجند ولی ممکن بود یافتن آدم‌های دیگری با این موضع و رویکرد، مشکل باشد. هنوز دلم می‌خواهد یک فیلم دیگر در ژانر فیلم‌های رزمی بسازم.

فیلم، پی‌رنگ پیچیده‌ای دارد و یک مخاطب عام ممکن است در فهم آن با مشکل مواجه شود. این برای شما اهمیتی ندارد؟

مسأله به این مربوط می‌شود که چه رویکردی را انتخاب می‌کنی؛ خیلی شخصی است. اگر موقع ساخت فیلم به فکر مخاطب باشی، نتیجۀ کار، فیلم دیگری به سبک فیلم‌های قبلی خواهد بود. از طرفی، احساس می‌کردم موقعیت خوبی دارم چون برای این پروژه پانزده میلیون دلار در اختیار داشتم که بودجه‌ای رویایی بود. اگر روزگاری دچار تنگدستی بشوم، ممکن است نتوانم فیلمی را که دوست دارم، بسازم ولی همیشه کاری را می‌کنم که بیشترین تعلق قلبی را به آن دارم. این را می‌دانم که حتی اگر پول نداشته باشم، هنرپیشۀ اصلی فیلم در فیلم‌هایم بازی می‌کند. ما یک شبکه تشکیل داده‌ایم؛ یک‌دیگر را خیلی خوب می‌شناسیم و می‌خواهیم در قالب یک گروه، فیلم‌های مشابهی با همین سبک‌گرایی و با همین طراحی لباس بسازیم. به هرحال، می‌توانم فیلم‌هایی بسیار ساده با هزینه‌های کمتر بسازم. این بار فیلمی پرخرج بود و اگر پولی که سرمایه‌گذارها گذاشته بودند، برنگردد، قطعاً در آینده برای پیداکردن سرمایه‌گذار در فیلم‌های بعدی با مشکل مواجه خواهم شد. این فیلم برایم چالش بود ولی از تجربۀ چالش‌هایی از این دست، لذت می‌برم. چالشی که ما با آن مواجه بودیم، مقاومت در برابر کنترل بازار توسط هالیوود بود و حالا ما در مقطع زمانی متفاوت با زمان پیدایش موج نو [در سینمای تایوان] به سر می‌بریم؛ ما نمی‌خواهیم سینمای آتی از این که هست، ضعیف‌تر شود.

چرا صحنۀ آغازین فیلم را سیاه و سفید گرفته‌اید؟    

از ابتدا قصد و نیت بارزی برای این کار نداشتم ولی این طوری آن را بیشتر دوست داستم. به هرحال، می‌توانیم بگوییم او یک زن است، یک آدمکشحرفه‌ای که وقتی به او فکر می‌کنید، این نبودِ رنگ، خیلی برازندۀ اوست؛ در دنیای رنگ‌ها اوضاع خیلی ظالمانه می‌شود. در عین حال، سیاه و سفید می‌تواند یادآور یک شیوۀ سنتی فیلم‌سازی هم باشد؛ به این وسیله می‌توانید به گذشتۀ قهرمان اصلی فیلم رجوع کنید. فیلم در ادامه، رنگی می‌شود که می‌توان از آن به‌عنوان زمان حال فیلم تعبیر کرد.

این فکر به ذهن شما خطور نکرد که فیلمی بسازید که در آن هنرپیشه‌ها این جا و آن جا به پرواز در آیند؟

نمی توانم. چون اصلاً در خونم نیست که مبارزان را در هوا به پرواز در بیاورم. اگر از زیاده از حد از نیروهای خارجی استفاده کنی، کنترل اوضاع از دستت در می‌آید و چیزی که فیلم‌برداری می‌شود، قابل استفاده نخواهد بود. من در فیلم‌هایم چیزهای واقعی می‌خواهم ولی این آسان نیست چون آن نیرو باید خودش را نشان دهد. از این گذشته، هر حرکتی در ورزشهای رزمی معنایی خاص و مشخص دارد لذا می‌بایست با دقتی وسواس‌آمیز کار می‌کردیم. این را فراموش نکنید که شخصیتِ نقش است که تصمیم می‌گیرد حرکت‌های او چه موقع شامل هنرهای رزمی ‌شود. هر شخصیتی، صفت‌های خاص خودش را دارد.

آیا می‌توانید در بارۀ تجربۀ کار روی صحنه‌های زد و خورد صحبت کنید؟

باید به‌طور جدی مراقب بازیگر‌هایم می‌بودم. به همین خاطر، از تدابیر ایمنی و شمشیرهای چوبی استفاده می‌کردیم. با همۀ این‌ها بعد از گرفتن هر صحنۀ پر زد و خورد، بازیگر اصلی، شو کی، سر تا پا پر از کبودی بود. در کل، دوست ندارم آن چنان به بازیگرها نزدیک شوم که بتوانم توی گوش آن‌ها زمزمه کنم. وقتی سر صحنه می‌رویم، به آن‌ها اطمینان می‌کنم و اجازه می‌دهم آن طور که دوست دارند، بازی کنند. مایلم آن‌چه را که سر صحنه رخ می‌دهد، بپذیرم. برای همین، به جایی می‌رفتم که بازیگرها نتوانند مرا ببینید و ندانند کجا هستم.

و شما برای این فیلم با بازیگرها و نابازیگرها کار کردید. روستاییها، بازیگرهای حرفه‌ای نبودند.

روستایی‌های این فیلم، روستایی‌های واقعی هستند که به خاطر حضور در فیلم تغییری در رفتار خودشان ندادند. همین که احساس گرسنگی می‌کردند، شروع می‌کردند به خوردن و برایشان مهم نبود که وسط انجام کاری هستیم یا نه. این را دوست داشتم چون می‌توانستم هر آن چه را که اتفاق می‌افتاد، ثبت کنم. حالا که حرفش پیش آمد، ایجاد یک حس و حال واقعی در فیلم برایم اهمیت زیادی دارد . مثلاً، طی یکی از لحظات عاطفی میان فرماندار تیان جیان و معشوقه‌اش، هوجی، چندین بار فیلم‌برداری کردیم و برداشت‌های زیادی گرفتیم. منظورم از این کار، آزار دادن بازیگرها نبود ولی می‌خواستم احساس کنم که آن عواطف به خود بازیگرها تعلق دارد. این برای بازیگرها فیلم مشکلی بود مخصوصاً که بازیگرهای زنِ فیلم، آموزش‌های کاملی برای ورزشهای رزمی ندیده بودند.

فرایند آموزش بازیگرها چگونه بود؟

شو کی پیش از شروع فیلمبرداری قدری آموزش دیده بود. چون تصور کرده بود قرار است پرواز هم بکند، یکی دو ماهی روی این کار هم تمرین کرده بود ولی این چیزی نبود که من بخواهم. در عوض، چیزی که می‌خواستم فضای اطراف شخصیت بود. چیزی که برای من اهمیت داشت، غریزه‌ای متقدم بر کنش بود؛ خود عملیات بدل‌کاری خیلی برایم اهمیتی نداشت.

برای رسیدن به هدفی که در سر داشتم، از بازیگرهایم خواستم تا کتاب‌های زیادی دربارۀ آن دورۀ تاریخ بخوانند و فیلم‌های مستند ببینند. حتی از آن‌ها خواستم رمان‌هایی با موضوع سامورایی‌های ژاپنی بخوانند. در این رمان‌ها، هر فردی برای خودش مهارت‌ها وتخصص‌هایی دارد که برای شخصیت‌پردازی او کافی هستند. بنابراین، بازیگرهای من همۀ چیزهایی را که برای رسیدن به آن فضای آرامِ نهایی لازم داشتیم، به صورت فردی تدارک دیدند.

 

Assasin 3

 

دوست دارم در بارۀ سبک کارتان بیشتر بدانم. به ویژه این که چرا نماهای بلند را در فیلم خود ترجیح می‌دهید.

من همیشه به استفاده از نماهای بلند تمایل داشته‌ام چون ترجیح می‌دهم آن‌چه را که در پس شخصیت‌ها رخ می‌دهد، نشان دهم؛ منظورم اشیای پشت بازیگرها و مناظر است. وقتی از نمای بلند استفاده می‌کنی، بهتر می‌توانی واقعیت‌ها را ثبت کنی. من طرف‌دار واقع گرایی در فیلم‌سازی هستم و با تئاتری کردن بازی‌ها موافق نیستم. از توضیح دادن در فیلم‌ها متنفرم،مخصوصاً اگر مربوط به روان‌شناسی باشد و ترجیح می‌دهم که خود مخاطب، تخیلشرا وارد داستان کند. این راهبرد را در فیلم‌های دیگرم مانند گل‌های شانگهای، که فیلمی بلند است اما تنها از سی برش تشکیل شده است، هم به کار برده‌ام. تصور می‌کنم نمای بلند به ثبت استمرار در فیلم کمک زیادی می‌کند.

و این میل به واقع‌گرایی بر تدوین فیلم هم تأثیر می‌گذارد؟  

من موقع فیلم‌برداری مرضی دارم. اگر چیزی خیلی واقعی نباشد (و منظورم از واقعی این است که بتوان آن را قرض گرفت) در آن صورت دیگر ادامه نمی‌دهم. حتی اگر برشی داشته باشم از آن در تدوین استفاده نخواهم کرد. به همین دلیل، کل فرایند فیلم‌برداری به کرات متوقف و دوباره آغاز می‌شود چون باید یک چیزهایی دوباره تنظیم شود. هنگام تدوین، اگر متوجه شوم که بخش‌هایی چه به لحاظ فنی چه به خاطر بازی‌ها غیر واقعی جلوه می‌کند، آن‌ها را هم در می‌آورم. من این طوری تدوین می‌کنم.

برای فیلمبرداری از چه مکان‌هایی استفاده کردید؟

فیلم در مغولستان و استان هوبی از شمال شرقی چین گرفته شده است. از آن‌جا خوشم آمد چون یک کیفیت کاملاً تصویری دارد چیزی شبیه به نقاشی‌های سنتی چینی.

فیلم از کیفیت تصویری فوق العاده‌ای برخوردار است و هر نمای آن به یک نقاشی شباهت دارد. آیا شما خودتان را نقاش می‌دانید؟

نه، من تجربۀ چندانی در نقاشی ندارم. یادم هست که در مدرسه معلم از ما خواسته بود یک قایق بکشیم. من به سرعت چیزی کشیدم و بعد فهمیدم که خیلی سریع‌تر از بقیه کارم را تمام کرده‌ام. شاید حق با شما باشد و من به نوعی نقاش هم هستم. تصور می‌کنم نقاش خوبی می‌شدم، اما ترجیح می‌دهم فیلم‌ساز باشم.

آیا این مناظر بدیع را قبل آماده کرده بودید؟ آیا هنگام فیلم‌برداری واقعی، چیزی را تغییر می‌دهید؟

برای رویدادهای عصر دودمان تانگ، معمولاً آن‌ها را از قبل آماده می‌کردیم. به همین دلیل تغییردادن آن‌ها تقریباً غیر ممکن بود چون نمی‌توان در میانۀ کار، چیزی را آماده کرد و باید از هر آن‌چه که قبلاً تدارک دیده شده، فیلم‌برداری کرد. اگر بخواهید چیزی را سر صحنه تغییر بدهید، غیر ممکن است پس من فقط به این شیوه فیلم می‌گیرم. اگر صحنه آمادۀ فیلمبرداری نباشد، حتی به آن فکر هم نمی‌کنم. اگر نتوانم، واقعاً نمی‌توانم. موقع فیلم‌برداری، بخش‌هایی را که ضعیف فیلمبرداری شده‌اند، بیرون می‌آوردم. در واقع، هم زیاد فیلم گرفتیم و هم خیلی از برش‌ها را دور ریختیم چون فهمیدم که فیلم‌برداری خوب، کار سختی است، مخصوصاً بخش‌هایی که به بچه‌ها مربوط می‌شود. این بود که آن بخش‌ها را هم در آوردم.

این تصاویر خیره کننده را چطوری در فیلم ایجاد کردید؟

این تصاویر با پرده‌های ابریشمی فراوان، که در عصر دودمان تانگ بسیار محبوب بودند، و پرده‌های ضخیم و چیزهایی شبیه به آن، ایجاد می‌شوند. حتی برای تخت‌ها هم از چنین چیزهایی استفاده کردیم. از چند پرده(بایوبو[۲])هم استفاده کردیم. همۀ پارچه‌ها از جنس ابریشم طبیعی بودند که طراح صحنه در کره جنوبی و هندوستان خریداری کرده بود. او شخصاً رفته بود تا پارچه‌ها را براساس برداشتی که از فیلم‌نامه کرده بود، انتخاب کند. ابریشم اصل، این مزیت را دارد که زیر نور آفتاب، بسیار زیبا جلوه‌گر می‌شود.

و پس زمینه‌هایی نظیر کوهستان چطور؟

آن‌ها را با نگاتیو گرفتیم. من شیوۀ کار با فیلم‌های دیجیتال را نمی‌دانم. هم من و هم لی پینگ بین، که مدت‌هاست به‌عنوان مدیر فیلم‌برداری با من همکاری دارد، نگاتیو را ترجیح می‌دهیم. هرچند که بعداً فهمیدم همۀ فیلم‌ها را باید اسکن کنیم تا به فرمت دیجیتال تبدیل شوند چون این روزها کار نهایی باید با این فرمت ارائه شود. اسکن کردن ۵۰۰۰۰۰ فریم در گذشته برایم کار آسانی بود چون فقط کافی بود، آن‌ها را اسکن کنم، یک کپی بگیرم، کار تدوین را انجام بدهم و نهایتاً نسخه دیجیتال آن را تهیه کنم. اما اکنون، تدوین بعد از اسکن کردن بسیار دشوار است، زیرا با وجودی که اسکن و برش را انجام داده‌ام، شماره برداشتها را در اختیار ندارم که دردسر بزرگی است. تکنیسین فیلم متقاعدم کرد که به جای آن از تدوین دیجیتال استفاده کنماما متوجه شدم که تنظیم نور در حالت دیجیتال به کلی متفاوت است. چندین بار امتحان کردم ولی سیستم‌های تنظیم نور خیلی تغییر کرده‌اند و فیلم‌بردارم در نهایت کاری کرد که تا به حال در تایوان سابقه نداشته است. تنظیم نور در کار ما خیلی خیلی اهمیت داشت. به همین دلیل، وقتی به نتیجه نرسیدیم، فهمیدیم که یک سیستم دیگری هم هست که تا به حال در تایوان از آن استفاده نشده است؛ بعد از استفاده از آن می‌توانید نتیجۀ فعلی را ببینید. نمی‌دانستم که استفاده از آن سیستم چقدر زمان خواهد برد،پس احساس می‌کنم سیستم دیجیتال اصلاً چیز راحتی نیست. بعد از این که درگیر این فرایند طولانی مدت شدیم، حالا می‌دانیم که نتیجه حتی از قبل هم بدتر شده ولی دیر یا زود نتیجه کار بهتر خواهد شد.

 

هو شیائو شین در جشنواره کن 2015

هو شیائو شین در جشنواره کن ۲۰۱۵

 

میان این فیلم و مجموعۀ کارهای دیگر شما چه رابطه‌ای وجود دارد؟

مثل بقیه فیلم‌های من است چون من چیزی را دروغی یا نادرست باشد، نمی توانم بپذیرم. ابتدا باید چشم‌هایم آن را قبول کنند وگرنه غیر ممکن است. مثلاً، اگر نورپردازی یا بازی‌ها خوب نباشد، کار را ادامه نمی‌دهم. برایم اهمیتی ندارد که آیا میان این فیلم و فیلم‌های دیگرم ارتباطی وجود دارد یا خیر چون من آن‌ها را به شیوۀ خاص خودم به هم پیوند می‌زنم. به نظر عجیب و غریب می‌رسد ولی احساس می‌کنم خوب است. اساساً فقط در صورتی کاری را تأیید می‌کنم که بتوانم آن را مطابق با ملاک‌های خودم بپذیرم.

 

درپایان، آیا پروژۀ دیگری در ذهنتان شکل گرفته است؟

مشکل‌ترین بخش کار، پیداکردن سرمایه‌گذار برای یک پروژه است. اگر این فیلم موفق باشد و از آن درآمدی حاصل شود، در آن صورت به زودی یک فیلم دیگر خواهم ساخت ولی در غیر این صورت باید مدتی طولانی صبر کنم تا بتوانم یک فیلم دیگر بسازم.

 

منبع: Senses of Cinema, June 2015

 

 

پی‌نوشت:

[۱] امپراتوری تانگ(چینی: 唐朝) دودمان شاهی در چین بود که از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی بر آن سرزمین فرمان راند. بنیانگذارامپراتوری تانگ لی بود که در هنگام فروپاشی امپراتوری سوئی، او و خانواده‌اش در چین قدرت گرفتند.

 

[۲]byobu

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.