تجسمی > مقاله

اسطوره و روایت

۰۱۰۰۰۰۲

تاملی بر ساختار روایت در هنرهای دیداری

قطعه دوم

قسمت نخست این نوشتار را اینجا بخوانید

چه شده است؟ این چیست؟ این‌جا کجاست؟ او از کشیدنِ این تصویر چه قصدی داشته است؟ سوالاتی از این دست را بسیار پرسیده‌ایم و پاسخ داده‌ایم، پس هنگامی که می‌خوانیم، «ساختار ذهن بشر ساختاری روایت محور است»، این موضوع نمی‌تواند برایمان گنگ یا مبهم باشد چراکه اغلب برای درک وضعیت‌های گوناگون، موقعیت‌هایی ناآشنا یا کم‌تر آشنا، دست به دامان سوالاتی مشابه آن‌چه در بالا آماده است، شده‌ایم. حال چگونه می‌توان به سراغ گنجینهٔ آثار و تصاویر انسان اعصار کهن رفت، آن‌ها را دید، تعریف و تفسیر کرد اما از روایت‌های ذهنی حاکم بر آن‌ها چیزی نپرسید. بی‌تردید برای ورود به جهان دیداری انسان در هر دوره‌ای ورود به عرصهٔ روایی او امری است ناگزیر.

۰۱۰۰۰۰۶

چگونه می‌توان انسان کهن را دید و جهان روایی او را نه. و چگونه می‌توان به سراغ روایتی کهن رفت و سایهٔ سنگین اساطیر و ادیان را در آن درنیافت. یکی از کهن‌ترین نقاشان جهان که در قرن سوم میلادی در خانواده‌ای اشکانی تبار در جنوب شرقی تیسفون دیده به جهان گشود، آن‌قدر از قدرت خویش در تصویرگری به حیرت آمد که خویش را پیامبر دانست. و پیرامون دین خویش چنین گفت:

«دینی که گزیدم، از دیگر دین‌های پیشینیان به ده چیز برتر و بهتر است. یک، این که دین گذشتگان به یک کشور و یک زبان بود؛ پس دین من چنان است که به هر کشور و همه زبان پیدا بود و به کشورهای دور آموخته شود.»

اما مگر زبان او چیست و چگونه است که محدود به یک کشور و یک زبان نمی‌شود و به کشورهای دور آموخته می‌شود؟ بی‌تردید «مانی» خود بر تأثیر زبان تصویر در جهانِ روزگار خویش به روشنی آگاه بوده است چراکه تا قرن‌ها پس از او اگر نه دینش که توانمندی‌اش در خلق و آفرینش تصاویری شگرف تبدیل به صنایع چندگانهٔ ایهام و استعاره و تشبیه در ادبیات فارسی‌زبانان می‌شود. چنان‌که از ناصر خسرو قبادیانی تا خواجهٔ شیراز برای اشاره به والاترین مرتبت تصویر بسیار از او بهره گرفته‌اند. مانی کسی است که در بین‌النهرین ظهور می‌کند اما سنت تصویری او در  زمانی اندک مرزهای ماوراءالنهرین را می‌پیماید به آسیای میانه کشیده می‌شود، چنانکه امروز شاهد آنیم که اندک تصاویر بر جای مانده از او همراه با حاشیه‌نویسی‌هایی به زبان سغدی ست. و اصلی‌ترین گنجینه‌های تصویری او امروزه در موزه‌های هند و چین نگه‌داری می‌شود.

 

تصویر و روایت تصویری برای انسان کهن اهمیت بسیاری داشته است، و آن‌طور که به نظر می‌رسد مناسبات آن با قدرت، مناسباتی ست تنگاتنگ. حمورابی آن‌گاه که می‌خواهد قوانینی بر جامعهٔ خویش حاکم کند بر بالای کتیبهٔ نوشتاری، تصویری از خویش و خدای متصور خود قرار می‌دهد. و چه بسیار کتیبه‌هایی چون نقش رستم و کتیبه‌های تصویری تخت‌جمشید که حکایت از پیروزی قومی بر قوم دیگر دارند. در مصر یکی از عقاید رایج این بود که کشیدن تصویر شخص باعث به حصر بردن روح او می‌شود، پس در بسیاری از نبردها، به دستور فرعون، پیش از نبرد پرده‌هایی از پیروزی آنان بر حریف تصویر می‌شد تا در واقعیت نیز چنین شود.

اما چنان که در ابتدای امر نیز  گفته شد ورود به دنیای دیداری هیچ دوره‌ای بدون سیر و تأمل بر دنیای روایی آن میسر نیست. اغلب تصاویر و نقوش خلق شده در تاریخ غرب و شرق جهان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم ریشه در روایات اساطیری آن سرزمین دارند. چنان که در یونان باستان تاریخ هرودوت و ایلیاد و ادیسهٔ هومر ریشه و علت اصلی خلق پرده‌هایی سترگ به دست هنرمندانی زبر دست بوده‌اند. و حتی در قرون ابتدایی پس از میلاد مسیح، با روایاتی چون تلماکِ فلون و روایات سه گانهٔ دانته در کمدی الهی  این سنت همچنان ادامه می‌یابد.

۰۱۰۰۰۰۱

شاید بهترین راه برای آغاز، آغاز باشد، از این رو برای ورود به دنیای روایات کهن قصد داریم تا اساطیر و افسانه‌های هر قوم و اقلیم  پیرامون مراحل مختلف زندگی و تاریخ بشری را مورد بررسی قرار دهیم تا از این منظر رهیافتی برای درک جهان دیداری آن قوم بیابیم. در گام نخست، روایات گوناگون از افسانه و اساطیر آفرینش را مورد پژوهش قرار می‌دهیم. و این گام را نخست از اقلیم و سرزمین خویش برخواهیم داشت.

جهان مصور در متون کهن ایرانیان، جهانی‌ست برساخته از روشنایی و تاریکی. تصویری که در متون کهن اوستایی و مزدیسنی آمده است چنین است که روشنایی در قطب بالای جهان و تاریکی در قطب زیرین و زبرین آن است. و میان این دو، ورطهٔ خلأ یا میدان رزم روشنایی و تاریکی است. به این معنا که آن‌جا که ما امروز قرار گرفته‌ایم ورطهٔ تهیگی یا همان خلأ است، مکانی برای نبرد روشنایی و تاریکی. اما تصویر نخستین خلقت در این متون، لحظه‌ای است اعجاب برانگیز، لحظه‌ای به درازای سه هزار سال. گویا آفریدگان در لحظه‌ای آفریده شدند و به قدر سه هزار سال در ورطهٔ بالا که همان ورطهٔ روشنایی ست به حالت سکون مانده‌اند و پس از آن به ورطهٔ خلأ وارد شده‌اند و این آن‌گاه است که تاریکی از جهان زبرین برای دیدن روشنایی به خلأ هجوم آورده. ظاهر فرمی این جهان نیز از قرار معلوم ظاهری است تخمه مرغی شکل. پس تا این‌جای کار، عناصر دیداری روایت آفرینش شاملِ روشنایی، تاریکی و فرم تخمه‌مرغی شکل می‌باشند. شاید بی‌دلیل نباشد که ذهن بی‌واسطه پرده‌های نگارگری معراج را به یاد می‌آورد که فردی نورانی نشسته بر مرکبی در بخش بالایی  فرمی تخمه‌مرغی شکل، در حال سیر تصویر شده است. چراکه جهان هستی در ذهن نگارگر ایرانی، جهانی‌ست به شکل تخمه‌مرغ. اما نکتهٔ جالب دیگر در اساطیر ایرانی علت آفرینش آفریدگان است. آن‌ها معتقدند که سالیان دراز روشنایی بود و تاریکی، سپس روشنایی آگاه شد که تاریکی هست و خواهد بود، پس تدبیری اندیشید تا با او نبرد کند و او را از بین ببرد. «زمان» تدبیر او بود. «زمان» را آفرید تا بتواند آفریدگانی بیاورد که در خلأ به جنگ تاریکی روند و این در حالی ست. که به گفتهٔ همین متون او به این موضوع واقف بود که با آفرینش زمان، تاریکی نیز این امکان را می‌یابد تا سپاه دیوان خویش را بیاراید. پس زمان آمد تا ما بیاییم و ما آمدیم تا نبردی به راه اندازیم. در این تقسیم بندی زمانی، سه هزار سال اول زمان فرمان‌روایی روشنایی بر خلأ ست، سه هزار سال دوم زمان درهم‌آمیختگی تاریکی در روشنایی و زیستِ آفریدگانِ روشنایی و دیوانِ تاریکی در کنار هم و سه هزار سال سوم به صحنهٔ نبرد روشنایی و تاریکی تبدیل خواهد شد. شاید بهترین نمود تصویری برای  سه هزار سال میانه یعنی دوران در هم آمیختگی آثار مصور محمد سیاه قلم معروف به عجایب نگاری‌های اوست، از این منظر به طور قطع پس زمینهٔ فکریِ دیوانِ سیاهْ رویِ سیاه قلم، نه رهگذری از سفر به چین که حاصل تأمل او بر اساطیر کهن ایرانی بوده‌اند که سفر به چین و آسیای میانه سبب تاکید بر اهمیت آن‌ها برای او شده است.

۰۱۰۰۰۰۳

صد البته که شباهت‌های بسیاری میان باورهای اساطیری هندیان و ایرانیان پیرامون آغاز آفرینش وجود دارد. اما این نوع شکل شناسی و فرمی که در بالا ذکر شد منحصر به ایرانیان می‌باشد. به طور مثال در گیهانشناختِ هند و اروپایی،  هستی خارج از پهنهٔ گستردهٔ زمین و آسمان بیکرانه نیست، اما در اساطیر ایرانی در این زمین تحولی دیده می‌شود و آسمان، هرچند بسیار وسیع اما کرانه‌مند است یعنی صاحب مرز است و بیکرانگی به جهان فوق آسمان بخشیده شده است و زمین و آسمان با همهٔ گستردگی خود تنها بخش کوچکی از جهان را تشکیل می‌دهند بخشی که از آن به عنوان فضای نبردِ روشنایی و تاریکی یا خلأ یاد می‌شود. در اساطیر ایرانی این خلأ یا همان زمین، گرد و به شکل زردهٔ تخم‌مرغ است حال آن که در اساطیر ودائی و هندو اروپایی زمین به شکل چرخ است. تفاوتی که نه تنها در شکل روایی اساطیر بلکه در شکل روایی نقوش هنرمندان دو سرزمین در طی اعصار گوناگون نقش بسته است.

اما سوالی که شاید تا به این‌جای کار به ذهن خطور می‌کند این است که نقش روایت آفرینش و بررسی تفاوت آن در اقوام و سرزمین‌های گوناگون بر سنت روایت دیداری آن‌ها چگونه است؟ به طور قطع پاسخ به این پرسش‌ها تنها با استقرا و استناد به یک یا دو اثر و نتیجه‌گیری از آن‌ها میسر نخواهد بود. اما آن‌چه محتمل است بررسی نظام‌اند گنجینه‌های تصویری هر سرزمین حدودی را برای پاسخ به این پرسش معین می‌کند. به طور مثال در بیش‌تر پرده‌های تصویرگران ایرانی در طول اعصار، می‌توانیم نظام نشانه‌شناسی بارز نگارگران از درک خویش نسبت به امر والا و روشنایی و امر سفلی و تاریکی را با تاملی اندک دریافت. و به طور قطع این تنها محدود به پرده‌هایی که تصویرگر اسطورهٔ آفرینش هستند نمی‌شود، بلکه تأثیر محسوس این سبک و شیوهٔ روایت را باید در بازنمایی خیر و شر و فضای بین این دو، در تصویرگری نگارگران از روایات ادبی و اساطیری جست. چراکه اصلی‌ترین موضوعی که اساطیر آفرینش در ذهن هر ملت و اقلیمی برمی‌سازند، شکل‌گیری و شناساندن امر والا و امر سفلی‌ست و این چیستی آغازین، سازندهٔ معیارهایی ست برای چگونگی پرداختِ هنرمندان به روایات مختلف از همان مدخل آغازین. و این نظام در اغلب موارد نظامی است خفته بر ناخودآگاه ذهن هنرمند.

۰۱۰۰۰۰۵

اهمیت اسطورهٔ آفرینش در ناخودآگاهی ذهن مردم یک سرزمین بیش از همه در هنرمندان و اندیشمندان آن سرزمین رشد و نمو می‌یابد، چنان‌که تاکید روایت مزدیسنیان بر جهان ماورای آسمان و زمین، شاید در گام نخست برای خواننده تاکیدی بر فضای ماوراءطبیعه باشد، اما این تاکید برای اندیشمندان ایرانی در طول قرون، دستاوردهای ملموسی در علم فیزیک و نجوم به بار می‌آورد. به نحوی برای آنان تاکید بر گسترهٔ فراتر از آسمان، توجه و تأمل در دنیای فراسوی زمین را به بار می‌بارد و آن تأمل برای کشف روابط بین ستارگان و سیارات است، و شاید تقویم شمسی جلالی که امروز سال و ماه و روزمان را با آن سنجه می‌کنیم کم‌ترین و ملموس‌ترین دستاورد این نحله از دانش باشد. یعنی درست در اعصار و زمان‌هایی که چینیان از راه ستارگان مشغول فال گیری و بخت گشایی بودند و افلاطون، خردمندِ یونان می‌پنداشت «ستارگان نماینده موجودات تغییرناپذیر و جاودانه هستند و با سرعت یکنواخت و در کامل‌ترین و منظم‌ترین مسیرها در آسمان، به دورزمین می‌گردند.» و توجیه‌اش مبنی بر اینکه تمامی ستارگان و سیارات باید در مسیرهایی دایره وار به دور زمین بگردند این بود که دایره کامل‌ترین شکل است، و ستارگان به وجه کاملی درگردشند، منجمان ایرانی با دیدی واقعی‌تر و دقیق‌تر حسابِ ماه و روز و ساعتِ گردش زمین را می‌کردند، چنان‌که تا امروز نیز تقویم جلالی را دقیق‌ترین تقویم تاریخ خوانده‌اند.

گویی چنین است که افسانهٔ آفرینش برای اعصار متمادی در سرزمین‌های گوناگون، نه وسیله‌ای برای حض و لذت از بودن و پیروزی خدایگانشان، که تعیین کنندهٔ خط مشی آنان در تفکر و سبک زندگی بوده است. پس نگاه نگارندگان نقوش آنان نیز آمیخته بر این اساطیر، روز و روزگارشان را روایت کرده است.

۰۱۰۰۰۱۵

 

پی نوشت:

برای مطالعهٔ بیش‌تر پیرامون افسانهٔ آفرینش در نظر ایرانیان رجوع شود به:

ـ مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، پارهٔ نخست، نشر آگه، چاپ اول ۱۳۷۵

برای مطالعهٔ بیش‌تر پیرامون مانی و آثار او رجوع شود به:

ـ مهرداد بهار، ابوالقاسم اسماعیل‌پور، ادبیات مانوی، نشر کارنامه، چاپ اول ۱۳۹۴

 

برای مطالعهٔ بیش‌تر پیرامون تأثیر اسطوره و رمز بر ذهن رجوع شود به:

ـ  شارل لونگ، ژولین ری یس، ژیلبر دوران، ژاک مازویی، اسطوره و رمز در اندیشه میرچا الیاده، ترجمه جلال ستاری، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۸۱

 

 

 

 

 

 

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.