سینما > یادداشت

نور، دوربین، حرکات سریع: زبان فیلم‌های صامت

از بازیگر برحذر باش ... گرتا گاربو در کنار لئو، شیر معروف و نماد شرکت متروـ گلدوین‌ـ‌ مه‌یر

از بازیگر برحذر باش ... گرتا گاربو در کنار لئو، شیر معروف و نماد شرکت متروـ گلدوین‌ـ‌ مه‌یر

نور، دوربین، حرکات سریع: زبان فیلم‌های صامتReviewed by نیکلاس رایت| ندا بهرامی‌نژاد on Aug 24Rating: 5.0نور، دوربین، حرکات سریع: زبان فیلم‌های صامتنور، دوربین، حرکات سریع: زبان فیلم‌های صامت

نیکلاس رایت[۱]، نمایشنامه‌نویس هم‌زمان با موفقیت نمایش‌اش درباره هالیوود، سبک‌بار[۲] می‌گوید: «لحظات جادویی فیلم‌ها به‌ندرت به‌واژه ها نیاز دارند.»

خدا می‌داند در عمرم چند فیلم دیده‌ام (به‌طور متوسط روزی یکی)، اما کمتر پیش آمده شاهد حضور چنین تماشاگر مشتاقی باشم که چندی پیش در نمایش فیلم آرتیست[۳] دیدم. خاطرات تمام فیلم‌های صامتی که در دوران کودکی دیدم، دوباره برایم زنده شد. با نگاهی به اطراف، انگار باقی سالن هم در حالتی معصوم و مجذوب از لذت، غوطه‌ور بود. وقتی فیلم تمام شد، تماشاگران مثل پایان نمایشی بی‌نظیر کف زدند.

بین پرشمار نقطه‌ی قوت فیلم میشل آزاناویسوس، غیاب واژه‌ها بهترین است. نبود واژه یعنی متکی نبودن به فرمی از ارتباط که در واقع، آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم تاثیرگذار نیست. بیشتر اوقات، زبان حرکات گویاتر است ــ و شور و حال آن همیشه بیشتر. با این‌که بدیهی است اما راحت هم فراموش می‌شود، حتی با وجود این دغدغه روزمره که چرا گفتگوهای متنی و ایمیلی ما، خیلی سطحی و مهمل به نظر می‌رسد، چرا رفاقت، عشق یا حتی محبت ساده را به آن گرمی که می‌خواهیم، نمی‌رسانند.

به حرکاتی فکر کنید که ستارگان به‌حق بزرگ سینما، با بی‌پروایی برای بیان قصه‌هایشان به‌کار می‌گرفتند: محض تاکید، کری گرانت در تعطیلات[۴] (۱۹۳۸)، با پشتکی، احترامات مودبانه را کنار می‌زند. یا وقتی گرتا گاربو شیرجه می‌زند تا نفس را از دهان عشقش، مثل عسل بنوشد، ستون فقراتش مثل فنر تاب برمی‌دارد. یا تاتی‌تاتی‌های تهدیدآمیز جان وین: آیا او قهرمانی آمریکایی است یا تندخویی پیر و تلخ‌زبان؟ او وانمود نمی‌کند و موضوع همین است. به لطافتِ تمسخرآمیز‌ـ ‌‌دخترانه مارلون براندو فکر کنید، یا به مرلین مونرو، وقتی در بعضی‌ها داغش رادوست دارند[۵] درکنار قطار می‌خرامد. در مقایسه، بازی در سینمای مدرن خیلی خشک و کلیشه‌ای به نظر می‌آید، مثل اینکه اگر چیز جالبی اتفاق بیفتد، ممکن است مخاطب را به‌هم‌بریزد.

حین تحقیق برای نوشتن نمایش‌نامه جدیدم، سبک‌بار درباره مهاجری از اروپای شرقی که در دوران طلایی هالیوود به بازیگری بزرگ تبدیل می‌شود، به اتوبیوگرافی سیسل هپوورث برخوردم که یکی از پایه‌گذاران صنعت فیلم در بریتانیاست. هپوورث در خاطره‌ی ۲۱ سالگی‌اش، با عجله به طبقه‌ی آخر ساختمانی در لندن می‌رود که کارگاه رابرت دابلیو پلِ مخترع در آن قرار دارد، همان کسی که اولین بار تصاویر متحرک را در بریتانیا روی پرده نمایش داد. او می‌خواست لامپ‌الکتریکی تازه‌ساختش را به مرد بزرگ بفروشد، و خودش را در حال بالا رفتن از سر و کول یک دوجین (یا بیشتر) لهستانی و آمریکایی یهودی ــ که روی پله‌ها خوابیده‌ بودندــ می‌یابد.

این‌ها‌ نمایش‌دهنده‌های سیاری هستند که منتظر رسیدن جدیدترین پروژکتورهای پل بودند، تا بتوانند به خانه برگردند و دهقانان اشتتل‌های[۶] دور و نزدیک را دلگرم کنند، جامعه‌ی یهودیان اروپا و شیفته سینما. متوجه شدم که سینما عمیقاً در فرهنگ عامه ییدیش پیش از جنگ جهانی اول ریشه دارد و فرهنگ ییدیش به‌ شدت فیلم‌های آمریکایی را تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان سرکرده‌های فیلم‌های هالیوودی، تقریبا همه‌ی مهاجران یهود، نمایش‌ها، بازی‌های وودیل، قصه‌های عامیانه و کمدی موزیکال‌های احساسی را که از موطن قدیمی خود به‌یاد داشتند به‌ یک فرم هنری آمریکایی تبدیل کردند و بعد به‌شیوه‌ای کاملاً دموکراتیک به نمایش گذاشتند. درسرتاسر آمریکا، در سالن‌های مجلل تئاتر که از نور چلچراغ‌ها و پلکان‌های مرمرین می‌درخشید، برای فقیر و ثرونمند مثل هم، تنها به‌ازای ورودی ۲۵ سنتی.

قصه‌هایی که این سرکردگان گفتند چه بود؟ دختر، پسر را می‌بیند، از هم جدا می‌شوند، دوباره به هم می‌رسند. چرند است؟ مطمئناً، اما زندگی دهقانی همین است و اگر فکر کنید، همه‌جا همین است و دیگر؟ مرد جوان آشفته‌ای در برابر والدین سنتی خود قرار می‌گیرد: درون‌مایه‌ای متداول در ادبیات یهود، هم‌زمان با گسترش اختلاف فرهنگی بین شهر و اشتتل. مثالی از این دست فیلم‌ها؟ بی‌شمار، از جمله قصه‌ای متداول برگرفته از داستان عامه‌پسند ییدیش در قرن نوزدهم: اشتتلی که پاتوق مجرمان و آدم‌کش‌ها است به‌دست مرد بسیار شجاعی نجات پیدا می‌کند که اسلحه می‌کشد و آدم بدها را فراری می‌دهد، درست است: نیمروز[۷] فیلمی یهودی است.

 

سه تصویر از طلوع (1927) ساخته فردریش ویلهلم مورنائو

سه تصویر از طلوع (۱۹۲۷) ساخته فردریش ویلهلم مورنائو

 

اولین فیلم ناطق، خواننده جاز[۸] اثر موفق اَل جالسون در سال ۱۹۲۷ بود، که به شکلی متناقض در واقع اصلاً ناطق نبود، قطعه‌ی باشکوهی بود از جوشش احساسات ییدیش که به صورت صامت‌ـ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و‌ـ‌صدادار ساخته شده بود: بعد از آن فیلم صامت مُرد اما عموی عشق سینمای من، جِف، عضو فعال انجمن فیلم کیپ تاون، در سراسر دوران کودکی من، نمایش آن‌ها را برای خانواده‌ام ادامه داد. البته همه آن‌ها به آن خوبی که انتظار می‌رفت نبودند. فانتزی‌های ژرژ ملی‌یس، توی ذوق می‌زد: با آن همه قطارکهنه که به ماه سفر می‌کردند و آدم‌کوچولوهای عجیب ــ تصاویرخیالی او، کار با استاپ‌ـ‌موشن نبود؟ حتی من هم از عهده آن بر‌می‌آمدم و آن موقع تنها شش سال داشتم. چاپلین تا وقتی بامزه بود، خوب بود، اما وقتی آن لبخند احمقانه را زد، من سرخ شدم و نگاهم را دزدیدم. سبک جذاب و کلاسیک باستر کیتن هم خیلی به او شبیه بود. متروپلیس[۹] فریتس لانگ، حتی در آن نسخه قدیمی رنگ و رو رفته، خارق‌العاده بود و زیبایی طلوعِ[۱۰] ف. و. مورنائو، خیره‌کننده. یادم می‌آید که صدای مادرم در تاریکی طنین‌انداز می‌شد: « نیکی هم واقعاً باید اینو ببینه؟» خوشحالم که دیدم.

فیلم‌های صامت

پی‌نوشت:

[۱] Nicholas Wright: نمایش‌نامه‌نویس بریتانیایی، متولد کیپ‌تاون آفریقای جنوبی است که از سن شش سالگی بازی در تئاتر و نمایش‌نامه‌های رادیویی را آغاز کرد. رایت پس از فارغ التحصیلی از آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی لندن، به عنوان دستیار تهیه در تلویزیون بی‌بی‌سی و در فیلم‌هایی چون دور از جماعت خشمگین ساخته‌ی جان شلزینجر، حضور یافت. در ادامه، کار در تئاتر رویال کورت را با بازیگردانی آغاز کرد و بعدها به عنوان دستیار کارگردان و نهایتا کارگردان شناخته شد. نام او در بین گردانندگان و مدیران تئاترهایی چون رویال کورت و تئاتر ملی سلطنتی نیز به چشم می‌خورد. علاوه بر ۹۹ نمایش‌نامه از او دو کتاب با عناوین: تحقیقی در نمایش از دوران آشیل تا کنون و تغییر صحنه (کار مشترک او و ریچارد ایر) به چاپ رسیده است.

 

[۲] Travelling light: عنوان نمایش‌نامه‌ای است از نیکلاس رایت که نخستین بار در سال ۲۰۱۲ به روی صحنه رفت. سبک‌بار داستان مردی یهودی است که به عنوان کارگردانی موفق در هالیوود شناخته شده و با به‌یاد آوردن گذشته‌ی خود در دهکده‌ای یهودی‌نشین، مسیر کشف و شهودی پرجاذبه در سینما را باز می‌آفریند که در واقع پیشینه سینمای آمریکا است.

[۳] The Artist

[۴] Holiday

[۵] Some Like It Hot

 

[۶] shtetl: شهر یا دهکده کوچک یهودی در اروپای شرقی

High Noon [7]

[۸] The Jazz Singer

[۹] Metropolis

Sunrise [10]

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.