ویژه > داستان

جیم

جیم

جیمReviewed by مدیر سایت on Mar 16Rating:

احتراماً به استحضار عالی می­رسانم… عذر می­خواهم، پیش از شروع نوشتن پرسشی داشتم: چه چیز را توضیح دهم؟ البته آویزه­ی گوش دارم که فرمودید «فقط جواب، سوال موقوف ملانقطی!» اما غریب است قربان، پرسش مربوطه را شفاهی می­پرسید، لکن فقط دو کلمه­ی «توضیح دهید» بر کاغذ مرقوم می فرمایید. سپس امر می­نمایید، تمام کُنه و حواشیِ موضوع را بنگارم. بگذریم، حتما مقتضیات و مراتب اداری ایجاب می­کند، آن هم اداره­ای چنین حساس. پس، سمعاً و طاعتاً و بر چشم؛ چرا که الله یحب المستمعین و المطیعین.

عرض دیگر اینکه مجدداً به سبب پشت کردن به شما عذرخواهم و شرمسار و از الطفتان سپاسگزارم که فرمودید «گل پشت و رو نداره ملانقطی!» اما از بی­وقفه نگاه کردن به این دیوار سفید، آن­هم از این فاصله­ی یکی دو وجب، چشمانم سیاهی می­رود. گاه تحریک می­شوم رو برگردانم. بگذارید به حساب تمایل این حقیر بر زیارت چهره­ی نورانی­ شما تا آن را با صدای غرّا و پرجذبه­تان مطابقت دهم.

فدویِ سراپا تقصیر را ببخشایید. حتماً پس از اینکه کاغذ را از روی شانه­ام، همان­گونه که امر نمودید «کله­تو مثل جغد ۱۸۰ درجه نچرخون ملانقط!» حضورتان تقدیم کنم، به محض رؤیت و مطالعه عصبانی می­شوید. باور بفرمایید قصد یاوه بافتن نداشته­ام. قول می­دهم تکرار نشود. نوشتنِ این دردِ دل را به حساب عدم آشنایی­ام با شیوه­ی مرسوم اداره­تان بگذارید که بر جاهلانی چون من حرجی نیست.

اجازه بدهید تمام و کمال توضیح دهم که بنده وکیل ندارم و الزامی هم نمی­بینم، زیرا موکلِ وکلایی زحمتکش چون شمایم و خطاکاری سهوی­ام. به گمانم غلط نوشتم، خطای سهوی­کارم. البته این مورد هم ثقلِ آهنگ دارد. به هر روی شما به دیده­ی اغماض بنگرید که ان الله ستارالعیوب و چون مراوده­ی­ شفاهی­مان نفرمایید «تو رو به حضرت عباس خودت می­فهمی چی می­گی ملانقط؟»

حقیر مال و منالی ندارم، که اگر می­داشتم اینجا نمی­بودم. آن هم به خاطرِ سه سطر اضافه کردن به یک اعلامیه، اطلاعیه، نوشته، فی­الواقع نمی­دانم چه نامی بر آن بگذارم. البته هنوز نامطلعم این اداره با متنِ آن مرقومه موافق است یا خیر. شاید فقط با جملات اضافه شده توسط اینجانب مخالفید که فرمودید «ملانقطِ گیج! هم ما رو گیج کردی هم یه شهر رو.»

همان­گونه که واقفید، بنده در دکانم برای برخی بندگانِ خدا، شکواییه برای دادگستری و استشهادیه برای ادارات می­نویسم تا شاید از دولتیِ ثوابی ناچیز، برای شدت خودم فرجی پیش آید. ان­شاالله تعالی فرجِ بعد از شدت. پس با اجازه دلایلی ذکر می­کنم، باشدکه سبب تبرئه­ام باشد و مرهون اغماض­نظر گردد.

چه ایراد دارد در جیب هر کس خودنویسی باشد؟ از دورانِ مشقِ مدرسه تا آخرین مقطع تحصیلی­ام ششم طبیعی، تا کارمندی در بایگانی اداره­، تا تصحیح و توشیحِ املای فرزندان، تا بازنشستگی و دکان­داری و عریضه­نویسی­، هماره به خطِ خوش ارادت داشته و به آن شهیر گشته­ام. البته اکنون تحت فشار وجدان قرار گرفته و خطم لرزان است، ببخشایید.

هنگامی که کاغذ مربوطه را زیر درِ دکان خود پیدا نمودم، البته نه همان­وقت، شب که در بستر بودم و به نوشته­اش فکر می­کردم، آن خبط به ناگاه به مخیله­ام خطور کرد. از جا جستم. حتی عیال اینجانب، اسائه­ی ادب نباشد خواهر شماست، شب جمعه بود، جاخورد که چه خبر شده؟ سروقتِ کُت رفته و نوشته را در آوردم. مدام در ذهن سبک و ­سنگین می­کردم تا خلاصه آن وسوسه به عقلِ ناقصِ شیطان­زده­ام رسید و مِن شرِ الشیطان الوسواس الخناس، کلمه­ی خودنویس را به نوشته اضافه کردم. با خود گفتم: خودنویس را اگر بنویسم، شخص جوهر نیز خریداری می­کند. البته مطمئن نبودم خارجی­ها کاغذِ اَبروباد داشته باشند. خط می­نویسند مگر؟ الله اعلم.

غرض از اطاله­ی کلام چنین است: چه ایراد دارد در جیب هر کس یک خودنویس باشد؟ چرا ما باید در طول راه یا هر جایی، همچون جلو باجه­ی تلفن، مزاحم دیگران شویم و قلم بگیریم؟ چرا باید فقط از خودکاری که سرِ آن را نخ بسته­اند و برای آن­همه ارباب­رجوع در گیشه­ی بانک گذارده­اند، استفاده کنیم؟ گاه جمعیت بسیار است و نخ کوتاه و خرما بر نخیل.

البته پرسش شفاهی حضرتعالی این بودکه «حالا چرا خودنویس ملانقط؟ مگه تخمِ خودکارِ بیک رو ملخ خورده؟» حضورتان عارضم که چرا باید زبان اجدادی خویش را با خطی مُعوج بنویسیم؟ چرا فارسی را که گفته­اند شکر است، چون اسلیمی­های قالی ایرانی ننگاریم؟ چرا باید هنگام پر کردنِ یک فرم در اداره، مصدّع اوقات بشویم؟ چه با نداشتن قلم، چه با کُندنویسی، چه با بدخط­نویسی. با این­همه، اینجانب معترفم، بنده­ی تقصیرکارِ درگاهِ اداره­ی معظم، عائله­مندم و نوشت­افزارفروشی در دکان استیجاری، کفاف هزینه­های جاری را نمی­دهد. هر چند الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل­الله.

القصه کاغذها را ظهرها یا شب­هنگام، موقع بازگشت به منزل، از دریچه­ی پست به داخل منازل می­انداختم. تا به ذهنم خطور کرد که بخشی از آن را به جوانکی که تبلیغات نامزدین را در نزدیکی دکانم پخش می­نمود بدهم و به ازای هر برگ چند تومان، سوایِ مبلغی که از مقرِ ستاد دریافت می­کرد، می­پرداختم.

حال اگر تقصیرکارم، تقاضامندم در صورت صلاحدید، بفرمایید عفونامه­ای بنویسم و برای جبران قصور، از حضورتان مرخص شوم. مستدعی است نتیجه را امربه­ابلاغ فرمایید. البته به عرض برسانم که باید آن نویسنده­ی اصلی شناسایی و معلوم شود، که آیا در داخله است یا در خارجه­ی اجنبی دفتر و دستک و دستگاه دارد.

سخن کوتاه، بنده در اطاعتِ اوامرِ عالی، آن بخش را که خود سهواً خطا کرده و جملاتی افزودم، دقیقا بر همان کاغذِ کذا مشخص می­کنم، و نوشته را به پیوستِ دعای خیر تحویل حضور مبارک می­دهم. دیگر لطف آنچه شما بنمایید و حکم آنچه شما فرمایید.

«موقعی که این نامه را دریافت می­کنید منتظر یک معجزه باشید، این نامه برای خوش­شانسی شما فرستاده شده. نسخه­ی اصل این نامه در چین است، این زنجیره از ونزوئلا شروع شد و این نامه نُه­بار در جهان چرخیده، از اروپا تا آفریقا: مصر و لیبی، از آمریکا تا آسیا: سوریه و بحرین. شانس برای شما فرستاده شده، ظرف مدت چهارروز پس از دریافت این نامه اخبار خوشی خواهید شنید، به شرط آنکه آن را برای دیگران بفرستید. این شوخی نیست، نامه را برای اشخاصی بنویسید که فکر می­کنید به شانس احتیاج دارند. پول نفرستید چون تقدیر قیمت ندارد. این نامه را نگه ندارید، باید ظرف مدت نودوشش­ساعت از دست شما خارج شود. یک افسر آر. ا. یل به محض دریافت نامه بیست نوشته از آن تهیه و ارسال کرد، ۷۰۰۰۰هزار دلار به دست آورد. اَسد معمر ۶۰۰۰۰دلار دریافت کرد ولی چون این زنجیره را شکست آن را از دست داد. در همین حال ولادیمیر ژوزف ساوانُف به دلیل آنکه نامه را به جریان نینداخت، شش­روز پس از دریافت آن همسرش را از دست داد، اگر چه او قبل از مرگِ همسرش ۳۷۵۰۰۰دلار دریافت کرده بود. هوگو خوان کارلوس چون نامه را باور نکرد به دور انداخت. او نُه­روز بعد مرد. این نامه توسط چانگ تسه چیو دریافت شد و چون خیلی ناخوانا بود، به خود قول داد که نامه را دوباره نوشته و بفرستد. نامه را کنار گذاشت تا بعد این کار را انجام دهد، ناگهان با مشکلات زیادی در مورد کارخانه­اش و در نتیجه صورتحساب­های سنگین روبه­رو شد. نامه بعد از نودوشش­ساعت ارسال نشده بود. نامه توسط یک زن جوان آمریکایی نوشته و فرستاده شد. او با فاصله­ی چند روز برنده­ی یک ماشین نو بود.»

   اما موضوع غریب این است که این نامه برای تمام کسانی که آن را با تایپ، فتوکپی، کاربُن، و روش­هایی از این دست تکثیر کرده­اند و یا حتی با استفاده از مداد، خودکار و یا هر قلمی جز خودنویسی که با جوهر پر شده باشد، آن را نوشته­اند، نه تنها جوابی نداد و تأثیری مثبت نداشت، بلکه در مورد بسیاری از افراد به سرانجام و سرنوشتی فاجعه­آمیز ختم شد.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.