نمایش > گزارش

ماندالای شِنی: مسابقات غیرمتمرکز و جایزه‌های ساختنی

۲

ماندالای شِنی: مسابقات غیرمتمرکز و جایزه‌های ساختنیReviewed by مدیر سایت on Feb 18Rating:

چند سالی­‌ست شکل خلاقه­‌ای از مسابقات نمایشنامه­‌نویسی، داستان­‌نویسی و عکاسی به ابتکار و همت کاوه نجفیان و حمایت مکتب تهران برگزار می­‌شود. از آن جا که این مسابقه کاملاً شکلی غیردولتی و مستقل داشته، سایت انگار از کاوه نجفیان خواست تا در نوشتار زیر به معرفی این مسابقه بپردازد.

 

#####

 

دور اول مسابقه‌ی عکاسی (sendyourshot) در سال ۸۹، آغاز مجموعه مسابقاتی غیرانتفاعی شد که در آن‌ها شرکت‌کنندگان فرصت دارند تا مدلی کوچک از برخی فعالیت‌هایی که یک هنرمند در طول زندگی هنری ممکن است با آن‌ها مواجه شود را تجربه کنند. چرخه‌ای شامل تولید اثر، داوری آثار، نقد آن‌ها و احیاناً بردن جایزه. مسابقات که در سال پنجم برگزاری آن‌ها هستیم، به‌تدریج گسترش پیدا کرده‌اند و در حال حاضر علاوه بر عکاسی در دو رشته‌ی نمایشنامه‌نویسی (sendyourplay) و داستان‌نویسی (sendyourtale) هم برگزار می‌شوند. مکتب تهران از ابتدا حامی این مسابقات بوده و به‌تدریج با ادغام مسابقات نمایشنامه‌نویسی با کارگاه‌های کارگردانی و بازیگری امکان رسیدن نمایشنامه‌ها به اجرای عمومی را هم فراهم کرده که قدم دیگری است در راستای کامل کردن چرخه‌ی مسابقات. متن زیر برای معرفی این مسابقات و چرایی برگزاری آن‌ها نوشته شده است.

 

#####

 

در بودیسم تبتی، مراسمی هست به نام «ماندالای شنی» که برای تأکید بر گذرا بودن زندگی مادی برگزار می‌شود. ماندالا درواقع قصری است که در حین مراقبه به خیال می‌آید و در این مراسم طرحی از آن با تمام جزئیات، تنها با چیدن سنگ‌ریزه‌های رنگی در کنار هم بر روی یک سکو ساخته می‌شود؛ کاری که گاه تا سه ماه زمان می‌برد و هم‌زمان با انجام آن رسوم مذهبی مختلفی هم به‌جای آورده می‌شود. با تکمیل شدن طرح اما مراسم بلافاصله قطع می‌شود، ماندالای شنی با ترتیبی خاص جارو می‌شود و سنگ‌ریزه‌ها به طبیعت بازگردانده می‌شوند. نمایشی از قدرت ساختن و ویران کردن و ارزش پایاپای این دو در درک ما از محیط و روابط اطرافمان. ترجمان این توانایی در چارچوب یک عمل جمعی مبنای شکل‌گیری این مسابقات بوده است؛ مبنایی که مفهوم رقابتی مسابقه را تا حد زیادی تغییر می‌دهد و آن را به فرایندی آموزشی تبدیل می‌کند.

مسابقات سه اصل دارند: موضوع آزاد، شرکت برای همه آزاد و داوری برای همه آزاد:

موضوع آزاد یعنی که این‌جا موضوع اهمیت چندانی ندارد؛ حتی شرکت‌کنندگان تشویق می‌شوند که تا حد امکان به موضوعات خبرساز و مناقشه برانگیز نپردازند. در عوض اما قالب اولویت پیدا می‌کند؛ با علم به این‌که هر قالبی تکنیک‌های مرتبط با خود را در پدیدآورنده تقویت می‌کند و علاوه بر آن مثلاً در نمایشنامه‌نویسی به‌عنوان یک حرفه، اصولاً چیزی با عنوان نمایشنامه وجود ندارد، بلکه نمایشنامه‌ی بلند، کوتاه، تک‌پرده‌ای، چند پرده‌ای، برای سِن و آوانسن، برای بلک‌باکس و … وجود دارد و هر جنبه‌ی دیگری ذیل این واقعیت قرار می‌گیرد. با این نگرش یکی از این قالب‌ها که اتفاقاً در تئاتر ایران کمتر به آن پرداخته شده – نمایشنامه‌ی کوتاه برای اجرای زیر ۱۰ دقیقه – انتخاب و از اولین دوره از شرکت‌کنندگان خواسته شده که خود را با شرایطی که نوشتن برای این مقدار اجرا ایجاب می‌کند وفق دهند.

 

 

اما مشارکت آزاد برای همه به این معنی است که تنوع کیفی آثار در مسابقه به رسمیت شناخته شده و اصراری بر نخبه بودن همه‌ی آن‌ها نیست. برای شرکت در این مسابقه‌ها نیازی نیست شرکت‌کننده‌ها عضو اتحادیه یا انجمنی باشند، تأیید کیفی بگیرند یا از هر نوع صافی دیگری بگذرند، تنها کافی است که بخواهند به ازای پرداخت مبلغ ورودی، اثرشان را در معرض قضاوت دیگران بگذارند؛ یعنی هزینه کنند تا دیده و خوانده شوند و چون این جمعِ مبالغ ورودی است که جایزه‌ی مسابقه را می‌سازد، این هزینه بدون داشتن هیچ چشم‌اندازی از مقدار نهایی جایزه پرداخت می‌شود. این نوع مشارکت در درجه‌ی اول شرکت‌کنندگان سَرسَری و تفننی را از شرکت در مسابقه منصرف می‌کند و در درجه‌ی دوم سقف جایزه را از میان می‌برد و این‌جاست که ورود آزاد برای همه معنی پیدا می‌کند؛ کاهش احتمالی در معدل کیفی آثار به‌واسطه‌ی حضور شرکت‌کنندگان کم‌تجربه‌تر به نفع افزایش کمی جایزه تمام می‌شود که قاعدتاً به شرکت‌کنندگان باتجربه و جدی‌تر تعلق می‌گیرد. با این روش می‌توان امیدوار بود که مسابقه به‌جای گرفتار شدن در حلقه‌ای محدود از مسابقه‌دهندگان حرفه‌ای و جایزه‌بگیران همیشگی، جایی هم در میان مردم عادی و علاقه‌مندان بیابد و آن‌ها را از تماشاگران صرف به مشارکت‌کنندگان فعال تبدیل کند؛ مشارکت‌کنندگانی که به‌نوبه‌ی خود مسابقات را از کمک‌های حامیان مالی و گزندهای وابسته شدن به این کمک‌ها حفظ می‌کنند.

اما داوری آزاد مهم‌ترین بخش این مسابقه‌هاست. وقتی از داوری آثار هنری صحبت می‌کنیم اصولاً دو نوع تصویر در ذهن ما نقش می‌بندد. تصویر اول تصویر عده‌ای است که به دعوت برگزارکننده‌ی مسابقه دور هم جمع می‌شوند و آثار را قضاوت می‌کنند. روال این مسابقات به این شکل است که شرکت‌کننده لیست داورها را می‌بیند، با توجه به سلایق و سوابق آن‌ها تا حدودی حدس می‌زند که چه نوع کارهایی شانس برنده شدن دارند، اگر بخواهد این شانس را داشته باشد سعی خود را تا حد امکان برای نزدیک شدن به آن‌چه حدس زده می‌کند، کار را می‌فرستد و در خلأ منتظر نتیجه می‌نشیند. داورها پشت درهای بسته گرد هم می‌آیند. اینان قاعدتاً خبرگان رشته‌ای هستند که در آن مشغول داوری‌اند و یا حداقل دستی در آن دارند – که البته همیشه این‌طور نیست؛ و باید مصالح برگزارکننده را هم در قضاوت خود در نظر بگیرند. تصمیم نهایی بر اساس اجماع گرفته می‌شود که یعنی داوران با هم وارد گفتگو می‌شوند و سعی می‌کنند در رابطه با کاری که خود می‌پسندند دیگران را اقناع کنند. گرچه در نگاه اول این دیالوگ امری مثبت به نظر می‌رسد اما در اکثر موارد به چیرگی داوران باسابقه‌تر (مسن‌تر)، با نفوذتر، نزدیک‌تر به برگزارکننده و یا دارای قدرت استدلال بیشتر منجر می‌شود که هیچ‌کدام نمی‌توانند معیاری برای تشخیص کار بهتر باشند. برنده اعلام می‌شود، یک نفر خوشحال می‌شود، بقیه همه اعتقاد پیدا می‌کنند که به شکلی قربانی شده‌اند و مسابقه تمام می‌شود. در مقیاسی بزرگ‌تر آسیب‌های پیچیده‌تری را هم می‌شود تشخیص داد که حتی عرف مسابقات محسوب می‌شوند؛ کارفرما یا برگزارکننده عموماً کسانی را برای داوری دعوت می‌کند که با آن‌ها بده بستان کاری و مالی دارد و یا می‌خواهد در آینده داشته باشد، داوران در بعضی موارد به آثار کسانی رأی می‌دهند که خود احتمالاً در جاهای دیگری داور خواهند بود و می‌توانند این لطف را تلافی کنند، برگزارکننده در عین به دست آوردن حقوق معنوی آثار به دلایل مختلف از دادن جایزه طفره می‌رود و چون شرایط حقوقی فراخوان‌ها هم عموماً یک‌طرفه به نفع برگزارکننده نوشته می‌شود از دست شرکت‌کننده کاری برنمی‌آید و موارد دیگر. اگر برفرض، هیچ‌کدام از این موارد هم اتفاق نیفتد نهایتاً داور اثری را قضاوت می‌کند که احاطه‌ای بر شرایط پدید آمدنش ندارد و بالاجبار به نتیجه‌ی مقایسه‌ی اثر با تجربیات پیشین خود یا دیگران بسنده می‌کند.

تصویر دوم اما تصویر مخاطبان جشنواره‌ی فیلم تورنتو، ادینبورگ، فجر یا رم است که مشغول رأی دادن برای انتخاب بهترین فیلم از دید تماشاگران هستند. جایزه‌ای نمادین که هم به جذب بیشتر مخاطب کمک می‌کند و هم نشانه‌ی حسن نیت و تعهد جشنواره نسبت به مخاطبان‌اش است. بررسی این آراء اتفاقاً نتایج جالبی دارد؛ این‌که میانگین فهم مخاطبان از هیچ هیأت داورانی کمتر نیست و درنهایت هم عموماً به آثاری رأی می‌دهند که ازنظر کیفیت هنری ضعیف محسوب نمی‌شوند، گرچه انتخابشان با انتخاب هیأت داوران متفاوت باشد. البته که این قاعده ممکن است استثناهایی هم داشته باشد اما اثری که چنین جایزه‌ای را ببرد حداقل یک نکته در موردش واضح و روشن است: مخاطبان‌اش آن را پسندیده‌اند. اگر کسی نخواهد فیلمی رأی تماشاگران را به دست بیاورد تنها راهش این است که فیلم را نشان تماشاگر ندهند و بس. بعد از آن دیگر راهی برای تأثیر گذاشتن بر رأی تماشاگری که با پا و پول خودش برای تماشای فیلم آمده وجود ندارد. در مقایسه، برندگان جوایز اصلی جشنواره را اکثریتِ تعدادی ۷ یا ۹ نفره درحالی‌که دائماً پیغام و پسغام‌هایی از برگزارکننده به دستشان می‌رسیده پسندیده‌اند. نه این‌که انتخاب مخاطبان بودن به معنی بهتر بودن است، نه، اصلاً و ابداً؛ کما این‌که هنرمند بعدِ هنرمند در طول تاریخ بوده که تا سالیان سال بعد مرگشان هیچ مخاطبی نداشته‌اند و امروز فوج فوج‌اش را دارند یا همچنان ندارند، یا هنرمندانی که جایگاهشان در زمانی کوتاه و بی‌هیچ دلیل موجهی از اوج به حضیض افتاده، ولی به‌هرحال اگر اعتباری خارج از خود اثر و رابطه‌ی میان هنرمند و اثر هنری وجود داشته باشد، همین یک اعتبار است و مابقی اعتبارات صوری‌اند؛ اما ایراد کلی این شیوه‌ی قضاوت هم اجبارِ تماشاگران به انتخاب از میان آثاری است که قبلاً از چند صافی گذشته‌اند تا به معرض دید عموم برسند و به‌عنوان یک مجموعه نمی‌توانند خارج از چارچوب‌های موردپسند برگزارکننده قرار بگیرند.

 

 

در داوری آزاد بر مبنای رأی‌گیری باز، هر شرکت‌کننده تمام آثار را بدون نام پدیدآورندگان دریافت می‌کند تا آن‌ها را قضاوت کند. شرکت‌کنندگان حق انتشار آثارشان در زمان داوری را ندارند، نمی‌توانند در داوری شرکت نکنند و نمی‌توانند به آثار خود رأی بدهند. این ترتیبات، داوری را تا حد امکان غیرمتمرکز می‌کند و شرکت‌کنندگان را تا لحظه‌ی اعلام نتایج از ترکیب هیأت داوران بی‌اطلاع نگه می‌دارد. درعین‌حال چون همه برای کاری که در مسابقه شرکت داده‌اند زحمت کشیده‌اند، حسی از تعلق به جریان داوری پیدا می‌کنند و سعی می‌کنند واقعاً بهترین کار برنده شود. باز بودن رأی‌گیری و این‌که درنهایت رأی هر کس برای عموم منتشر خواهد شد نیز به تعهد داوران برای انتخاب کمک می‌کند؛ بنابراین است که هر داور تنها حق انتخاب یک اثر را دارد و نه بیشتر. منطق این روش مثل منطق کسی کار می‌کند که مقدار محدودی پول در جیب دارد و می‌خواهد از یک گالری خرید کند. درست است که این نقاشی خوب است و آن یکی هم قوی است و چه خوب است که آن یکی را هم داشته باشیم، اما سر آخر باید یکی را انتخاب کرد و هر کسی پیش خود می‌داند که با کدام تابلو می‌تواند در اتاق پذیرایی خانه‌اش برای مدت طولانی‌تری سَر کند. داوران همچنین باید رأی خود را با متنی در رابطه با چرایی انتخابشان همراه کنند تا هم تمرینی در نقد کرده باشند و هم دیگران را در دریافت خود از اثر شریک کرده باشند.

درنهایت، رأی دادن در این مسابقات یعنی سهمی از جایزه را که با پرداخت ورودی تأمین کرده‌ام به دیگری می‌دهم و او را یک‌قدم به بردن جایزه نزدیک می‌کنم؛ جایزه‌ای که می‌تواند متعلق به خود من هم باشد را به سمت کسی که کارش را شایسته‌ی بردن آن می‌دانم هل می‌دهم حتی اگر اثر خود را شایسته‌تر بدانم. با پایان رأی‌گیری و اعلام نتایج برج جایزه فرومی‌ریزد و همه، چه برنده و چه بازنده، در این فروریختن نقش دارند، همان‌طور که در ساختن‌اش نقش داشته‌اند.

شرکت در این مسابقه‌ها هر چه باشد، آسان نیست. برای ذهنی که عادت کرده ببیند هنر بر بستری از یارانه‌های مالی شرکت‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی بیارامد و هنرمند تنها به تأیید و تکریم هنرمندان هم‌کار و هم‌فکر سر بجنباند، هضم این مسابقه‌ها آسان نیست. نه این‌که عناد و دشمنی‌ای باشد، بحث همان بحث عادت است. باور کردن این‌که شرکت ۵۰۰ داستان در یک دوره‌ی این مسابقات یکی از بزرگ‌ترین جایزه‌های داستان‌نویسی ایران را به دست خود نویسندگان خواهد ساخت، سخت است؛ تعداد داستانی که هر مسابقه‌ی مجانیِ ارگانی و سازمانی با جایزه‌ای چند سکه‌ای و تعدادی نام‌آشنا به گوش، به‌عنوان داور به‌راحتی به آن می‌رسد. در دوره‌ی سوم مسابقه‌ی نمایشنامه‌نویسی، هر شرکت‌کننده می‌بایست حدود ۶۰۰ صفحه نمایشنامه را می‌خواند و داوری و نقد می‌کرد، بدون این‌که بداند به که رأی می‌دهد و از که انتقاد می‌کند. این کار برای ذهن افتاده به چاله‌ی راحت‌طلبی و عاقبت‌اندیشی حتماً آسان نیست؛ اما چاره‌ی همه‌ی این‌ها تمرین است و ممارست.

دنیای امروز دنیای تعامل است و از سر انتخاب هم این‌طور نشده، اجبار است. هر فرد و هر ساختاری برای حفظ تعادل مجبور به داشتن درجه‌ای از تعامل با جهان پیرامون‌اش است. همیشه این‌طور بوده، امروز تفاوت‌اش این است که همه این را فهمیده‌اند. باید یاد بگیریم که از این واقعیت نترسیم، از آن فرار نکنیم و درعین‌حال نگذاریم ما را ببلعد. باید طبق معمول راه میانه را گرفت و در پیمودن‌اش دوام آورد؛ که طبق معمول آسان هم نخواهد بود.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.