ادبیات > نقد

تسوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

موراکامی

تسوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتشReviewed by مدیر سایت on Jan 25Rating:

تسوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش

موراکامی در جست و جوی نوبل

نویسندگانی که آنقدر معتبر باشند که به نوبل نگرفتن شان با ارجاعی ریشخندآمیز در یک کتاب اشاره کنند کم شمارند. اما جان آپدایک شخصیت نویسنده رمان بچ در خلیج را به دریافت این مدال سوئدی و چک هنگفت جایزه اش مفتخر می‌سازد. موفقیتی که هیچ‌گاه نصیب خود آپدایک نشد. حالا در چهاردهمین رمان هاروکی موراکامی، نویسنده ای که برای ناشران خیلی محبوب است اما هنوز نظر داوران نوبل به او جلب نشده باز هم از این جایزه اسمی در میان است.

شخصیت محوری، یک دانشجوی فیزیک است که افسوس می‌خورد از اینکه در حرفه او هیچ‌وقت، پول و پله درست و حسابی‌ در کار نخواهد بود مگر برنده نوبل باشی. هرچند موراکامی به اندازه آپدایک در طعنه‌اش به آکادمی نوبل صریح نیست اما به این نکته واقف است که این دست تکان دادن مختصر برای آکادمی سوئدی چه تاثیری بر خوانندگان پر و پا قرصش خواهد داشت: هرساله در ژاپن، روز اعلام برنده جایزه نوبل ادبیات، طرفداران موراکامی، دور هم در کافه‌ها، با شامپاین‌های آماده ‌در ظرف یخ‌ به انتظار اعلام نام برنده می‌نشینند.

ارتباط نوبل و ثروت – حاصل از آن- در این مورد خاص شاید بی‌‌اهمیت باشد چرا که موراکامی احتمالا تنها نامزد جایزه است که میلیون‌ها کرون سوئد تاثیری در ثروت او نخواهد داشت. او تقریبا به شکل بی‌‌سابقه‌ای در عصر مدرن موفق شده محبوبیت سرگیجه‌آور (رمان‌های او به فاصله یک هفته بعد از انتشار یک میلیون در ژاپن فروش می‌رود) را با اعتبار و پرستیژ ادبی‌ میان منتقدان و تحسین کنندگانی از جمله آپدایک یک جا به دست بیاورد.

در میان جایزه‌های این نویسنده ژاپنی می‌توان به جایزه فرانتس کافکا اشاره کرد. حضور کافکا در آثار موراکامی چه به شکل آشکار، مثل شخصیت رمان کافکا در کرانه و چه تاثیر ادبی‌ مشهود است. می‌توان رد پای حضور روح کافکایی را که در کلمات (سوکورو تازاکی بیرنگ و…) دیده می‌شود در محاکمه کافکا جستجو کرد.

شخصیت اصلی،‌ عضوی از یک حلقه ۵ نفره دوستانه است. -۲ دختر و ۲ پسر- که قسمتی‌ از نام هر ۴ نفر آنها در زبان ژاپنی، معنی رنگی‌ می‌دهد. قرمز، آبی‌، سفید، سیاه. که این سبب شوخی‌ متداولی در جمع رفقا شده: (تازاکی خنثی و بیرنگ) که این نکته خودش را به این فکر می‌برد که این لقب مناسب شیوه زندگی‌ منزوی، بدون روابط عاطفی و ذات بی‌احساس اوست: او فاقد هر ویژگی‌ قابل اعتنا در شخصیتش است تا دیده شود و به چشم بیاید.

سوکورو خود را شخصیتی کسالت‌آور و همیشه سراسیمه می‌داند گرچه به طرز غریبی، تصمیم ناگهانی رفقا را مبنی بر طرد خود، درک و حمایت می‌کند. بیشتر روایت داستان به کاوش شخصیت اصلی‌ (که او را تا فنلاند هم میبرد) و تلاش او برای فهمیدن این نکته که چرا شخصیتی مطرود است میپردازد.

یکی‌ از دلایلی که خیل عظیم خوانندگان موراکامی را شکل میدهد شاید این باشد که بر خلاف بسیاری از نوولیست‌های مهم دنیای ادبیات او به طرح داستان همانقدر اهمیت می‌دهد که به زیبایی نثر. رمانهای او از جمله جنگل نروژی و سرگذشت پرنده کوکی نوعی از رمانهای معمایی هستند.

با نگاهی‌ به سرنوشت “جوزف کا” کافکا که در ابسنتیا محاکمه و محکوم میشود، اینبار هم ماجرا گرچه در ابتدا شبیه به جنگل نروژی می‌رسد ولی‌ قصه جوان منزوی تغییر به مسیر دیگری میدهد که زیر ژانری است درباره شخصیتهایی  (احتمالا) تحت  اتهام کذب قرار گرفته اند، (محاکمه)‌ کافکا، (آبروی از دست رفته کاترینا بلوم) هاینریش بل و (ننگ‌ بشر) فیلیپ راس در این زیر ژانر قرار میگیریند. پرداختن به این چالش انتزاعی که شخصت محوری بی‌ رنگ داستان روی تاریکی هم دارد

 

تمام امضاها و رد پاهای شاخص نویسنده در این رمان هم هست، از جمله یک قطعه موسیقی‌ باشکوه ( له مال دو پایس {درد وطن} اثر فرانتس لیست که چندین بار در این رمان روی آن‌ تاکید شد، گستره تاثیرگذاری از ارجاع‌های فرهنگی‌ (اشاره به نام‌هایی مثل آرنولد وسکر، گروه پت شاپ بویز، بری منیلو و توماس هریس)  و همچنین علاقه عمیق موارکامی به نوشتن درباره سکس.

راوی در قسمتی‌ از رمان، رویای هوس انگیز سوکورو را از دو دوست مونثی که اخیرا او را طرد کرده‌اند به تصویر می‌کشد. می‌توان گفت حتی برای موراکامی هم که پیش از این کشف و شهود بسیاری در روانشناسی‌ جنسی‌ داشته این رمان به منزله قدم گذاشتن به حیطه تاریکی همچون رویای تجاوز، دو جنس‌گرایی ناخود آگاه، رابطه جنسی‌ تخیلی شبیه به مرده‌خواهی‌ است.

خوانندگان غیر ژاپنی کاملا دستخوش تغییر لحن مترجمان موراکامی خواهند بود. وقتی‌ نثر داستان افت کند، کلیشه‌ای و پیش پاافتاده به نظر می‌رسد (که به شکل غافلگیرکننده‌ای چنین مواردی در این رمان کم نیست) هیچ راهی‌ وجود ندارد برای فهمیدن اینکه: گناه را باید به گردن مترجم نوشت یا ایراد از نثر نویسنده مشهوری است که دلش هوس نوبل کرده است. برای آقای موراکامی چندین جمله در این رمان ابلهانه و آماتوری به نظر می‌رسد.

در جایی‌ از رمان، یکی‌ از دوستان سابق سوکورو به یکی‌ دیگر از دوستان در این حلقه ۴ نفره (که در رشته درسی‌ که انتخاب کرده موفق نیست) می‌گوید: استعداد مثل یه منبع آب است، می‌تونی‌ هر چقدر که می‌خوای سخت تلاش کنی‌ ولی‌ اون منبع بزرگتر نمی‌شه، فقط یه عالم آب تو خودش نگه می‌داره.

چیزی که از موراکامی بعید به نظر می‌رسد این است که او در تجسم چنین موقعیتی فراموش کرده: آب در هر منبعی که باشد امکان نشت یا تبخیر دارد. پس در مورد این رمان هم می‌توان گفت : قطعاً بیشتر از دو سوم‌ منبع، پر نیست.

موراکامی گرچه مثل همیشه در ایجاد فضای ابهام‌آمیز کافکاییی موفق است اما ناامیدکننده است که در پایان رمان اکثر ابهام‎ها و معما‌های طرح‌شده در داستان حل‌نشده باقی‌ می‌ماند. جای افسوس‌ دارد اما تا اینجا موراکامی هم همچون آپدایک فقط کلمه “جایزه نوبل” را در داستانش دارد و نه در کارنامه‌‍اش.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.