تجسمی > یادداشت

پی نوشت: بدرقه‌ی آیدین آغداشلو

aydin4

پی نوشت: بدرقه‌ی آیدین آغداشلوReviewed by صالح تسبیحی on Jan 8Rating:

آنچه هنر معاصر تلقی می‌شود، هنری است که به تکرار وتبعیت از اصول متعارف گذشته نمی‌‏پردازد بلکه سعی در بازنمایی، تغییر و یا توسعه‏ی آن دارد. هنر معاصر مفاهیمی چون زیبایی‌شناسی، هویت، بازنمایی، زبان، محتوی، روایت، تأویل، تعریف و… را به چالش می‌کشد و به تولید گفتمان می‌نشیند.
دهه‏ی نودِ هنرِ ایران در حال گذر است، بده و بستان کاذب هنر با فضای اقتصادی پررونق، شاید نسبت به گذشته و بایدی رو به آینده در حال عبور است.
هنرمندان عرصه‏ ی هنر تجسمی حضور پرطمطراقی از هنر خویش را تعریف می‌سازند و فرم و محتوی را به شکل گریزناپذیری بر ماهیت اتمام هنرمند اعمال می‌دارند. –خاصیت این روزهای شلوغ-. هنرمندی که شاید سعی در عبور نداشته باشد و بخواهد جزیی از تیتری شود در صفحه‌های ورق نخوردۀ کتاب‌های تاریخ هنر، در پوسترهای نخ نما شدۀ مدرنیستی، در ثبت احوال تاریخ شبه تئوریزه شدۀ هنر ایران…
اینکه همه بخواهند و می‌خواهند کلمه شوند با تعریف تی‌تر دو نقطه‏ای در دائره‏المعارف‌های این چنانی و در حدوث هنر تعریف گردند.
آیدین آغداشلو برندی بلامنازع‏ است. که تثبیت شده است. هنر او از دهه‏ی پرابهام و تعریف‏مند ۱۳۴۰ شمسی می‌آید، دهه‏ی رشد و روشنگری. سال‏های اتفاق و ایجاب و هنر. شروع هنر او از این دهه‏ آغاز می‌گردد و در گذر از دهه‏های متمادی به شکلی ارگانیزم و سانتی مانتال به اکنون می‌رسد، زمانی که آنقدر‌ها هم مدیون زمان خود نیست.
گذر او از تاریخ هنر ایران پس از چند و اندی سال، اتفاق نمایشگاه اخیر اوست. ارائه‏ ی آثارش در گالری اثر. آثاری ملموس و آشنا چون خود او. آثار آیدین آغداشلو به واسطه‏ی مؤلفه‏های تکرار شونده و مشهود به سرعت قابل تشخیص و تعریف‌اند. استفاده از اسلوب واقع ‏گرایانۀهنر نگارگری ایرانی. آیدین آغداشلو در این لحظه هیچ اتفاقی را به پرسش نمی‌گذارد، به مخاطبان سالهای دور و آموختگان مهاجم هنر یک یادآوری می‌شود.
در مقابل تابلوی او بایستی، مکث ‏کنی، به غبار سالهای دور بر آثارش چشم بدوزی، رنگ‌های شمرده شمرده را به شکلی فانتزی در پالت فکری‏ات مرور و با اطمینان از آن‌ها عبور کنی. و تو مکث ارتباط با آثارش را با نگاهی روش‌شناسانه به تعریف می‌‏نشینی. بدین ترتیب می‌‏توانی از تماشا، تحلیل، تولید و آموزه‏های او لذت ببری….
آیدین آغداشلو و اینکه دیگر نمی‌خواهد بماند… او نیز همچون تمام هنرمندان نسل خویش که یا به لحاظ فیزیکی دیگر نیستند یا در روح زمانه ‏ی خویش مسکوت مانده‌اند تصمیم به کوچ دارد. اینکه ناچار به کوچ شود عجیب نیست، در آن ور جغرافیای ممکن به همنشینی ابراهیم گلستان گپی می‌زند و یا شاید همراه با بهرام بیضایی ساعت‌ها به گفتگوی هنری می‌نشیند…. و جای هیچ غمی نیست! دست کم تاریخ شفاهی هنر ایران پر بار‌تر می‌شود.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.