تجسمی > یادداشت

رنگ، شیشه، کاه، سرب، خاکستر، خاک

01

رنگ، شیشه، کاه، سرب، خاکستر، خاکReviewed by سارا رسولی on Oct 19Rating:

آنسل کیفر این روز‌ها چه می‌کند؟

ریچل سپنسی

ترجمه: سارا رسولی

 

این متن ادای دینی است به دنیای راز آلود ولی شاعرانه انسل کیفر، دنیایی که هر لحظه‌اش بر مبنای تفکری استوار بنا گشته است.

*

کیفر در سال ۱۹۴۵ در دونشینگن آلمان در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. سال ۱۹۶۵ مصمم بودکه در رشته‌ی حقوق وزبان فرانسه تحصیل کند اما علاقه وافر به نقاشی او را به حوزه هنر وعرفان کشاند. تا اوایل دهه هفتاد به سفر، مطالعه و تامل در تاریخ معاصر آلمان به ویژه رایش سومو ظهور نازیسم ونیز اسطوره‌های ملی آلمان مشغول بود. منابع الهام کیفر ادبیات کلاسیک، افسانه‌هایتوتنی، شعر مدرن آلمان و قسمتهایی از تورات هستند. تصاویر کیفر ما را هرچه بیشتر به ورطه‌یبیکران دنیای او می‌کشاند.

*

«آن‌ها نقاشی نیستند». این را مارک روتکو در باره آخرین کارهای کیفر گفته است. هنگامی که جامعه آمریکا خسته از دهه‌هاصرف وقت برای بیان یک عقیده‌ی انفرادی ی حزن انگیز بود، کیفر این باور را داشت که باید به موجودیت بشر روحی تازهدمید. این موضوع واضح و آشکار است که قضاوت کیفر شامل کارهای خود او نیز می‌شد. او در ‌‌‌نهایت احساس کرد با انتخابموسیقی و ادبیات به عنوان منابعش به بالا‌ترین مقام برای بیان مفاهیم رسیده است. تفسیرهای روتکو نکاتی از آخرین کارهایانسل کیفر را برای ما تداعی می‌کند.

در نمایشی در «لورتکن انین» گالری در رم، ۹ نقاشی و ۲ مجسمه که منابع الهام آن‌ها از ادبیات کلاسیک و افسانه‌ی توتنی تاشعر مدرن آلمان و قسمتهایی از تورات، بودند به شکل کتیبه‌هایی به نمایش در آمدند. کار عاشقانه‌ای کهکیفر با متون انجام داد اورا در ورطه‌ای از نقد و ارزش گذاریهای عقیدتی قرار می‌دهد که تمام هم دوره‌های او به آن بلادچار بودند. کیفر می‌گوید: «شعر برای من تمام واقعیت است». او می‌داند که فقط کوشش‌هایش در خلق کار‌های دستیبه او این اجازه را می‌دهد تا دیدگاه و نگرش موسیقایی خود را در آن‌ها به نمایش بگذارد. انگیزه‌ی «ساختن» در دوران کودکی ی کیفر پایه گذاری شده بود، زمانی که والدین او برای بازی به او «آجر» می‌دادند. زیرا وسایل بازی در شهردونشینگین در آلمان جایی که او در سال ۱۹۴۵ بدنیا آمد بود، وجود نداشت.

کارهای اولیه‌ی کیفر عکسهایی ست که او را در نقش یک نظامی ی نازی با سلام هیتلری نشان می‌دهد. از سال ۱۹۷۰ به بعد کیفر با استفاده از مواد بسیار طبیعی و سنتی وبا وسواس بسیار زیاد توانست روحی تازه به کار‌هایش بدمد. کارهای بعدی او که مملو از رنگ، شیشه، کاه، سرب، خاکس‌تر، خاک و به نوعی وزن‌های فیزیکی ی غیر قابل حمل بودند در واقع واکنش و دورنمای ذهنی و هنری اوست نسبت به ترس‌ها و وحشتهای سالهای آخر قرن بیستم.

کیفر بهوسیله‌ی جوانه‌هایی از امید، در حال کار بروی ناخشنودی و سردی‌های زندگی خویش است. برای مثال اینستالیشن «یکشنبه‌ی پیش از عید پاک» او استعاره‌ای از عذاب رستاخیز است. پیگیری کارهای اخیر کیفر سفری ست بین رستگاری و نا‌امیدی. در نمایشی دیگر با نام «فرمان فرشته‌ها» اشاره‌ی او به جهانی ست که در آن شفاعت الهی امری ممکن است. در این اثر تصاویر خودشان تبدیل به تذکرات تند و تیزی شده‌اند، که پیام آورندگان آسمانی خداوند هرگز شکست ناپذیر نبودند.

ساختار نقاشی‌های او ساده است.

02

در اثردیگری با نام «رویای یعقوب» رویش سرخس‌ها و ریشه‌ها و نردبانی از سرامیک همگی فرم‌هایی نا‌متعارف و فضاهایی بی‌کران هستند که گویی از کهکشان فلکی و شاید از آتش دوزخ بیرون کشیده شده‌اند. چیزی که این اثررا تکان دهنده می‌کند تزئینات آن است. گویی آن‌ها مردگانی هستند در زیر تکه‌هایی از سنگ، که بوسیله رنگ و خاکس‌تر پاشیده شده و خفه گشته‌اند. بقایای فرسوده‌ی این مردگان که در فضا معلق گشته‌اند، همه و همه حس اندوهباری را در اثر جاری می‌سازد. آستین‌های خالی و بیرون زده در این کار که شبیه بالهای زبر پرنده‌ای شده است، اشاره‌ای ست به پرواز فرشته‌ها از بهشت در رویای جاکوب و همین طور اشاره‌ای به روح دختر بچه‌ای بنام شالامیت در کتاب «مرگ موسیقی» نوشته‌ی کلین. (کلین نویسنده‌ای است که تاثیرات زیادی بروی کیفر داشته). ودر جایی دیگر شاید اشاره‌ای باشد به روح شناور در جهان بی‌کران. جهانی که ما در آن دوباره یکدیگر را خواهیم یافت و از فضای پر از اندوه تهی بودن به شادمانی خواهیم رسید.

این ارجاعات مستقیم به نوعی صورت و ظاهر تفسیری ممکن و شدنی را برهم می‌زنند.

حتا اگر نقاشی با نام «دختر شیطان» نام گذاری نشده باشد، ولی همین نقاشی داستانی قدیمی که زنی شیطان برای پیدا کردن کودکان و خفه کردن آن‌ها در شب در آسمان‌ها پرسه می‌زند را به ذهن متبادر می‌سازد.

بی‌شک کارهای کیفر زنده کننده‌ی نکات بسیار ظریف و دقیقی هستند.

کیفر در آخرین کار خود با نام «زن در عهد عتیق» توانسته ظهور و جلوه‌های شهودی خود را که در بعضی از مواقع علم می‌تواند متناقض با خلق باشد را بوسیله‌ی مجسمه‌های چوبی و استلابهای زمینی به خوبی به نمایش بگذارد.

کیفر در سخنرانی ی در موزه‌ی لوور در سال ۲۰۰۷ چنین گفته است: «شعر و موسیقی زمانی هنر هستند که بتواننددر زیر سطوح ظاهری یک ارتباط واقعی را تاسیس کنند».

در عصری که هنر فقط برای هنر است باید از کیفر تشکر نماییم، به خاطر مجسم کردن تصوراتمان.

او هنوز می‌داند که محدودیتهایی وجود دارد. در سخنرانی دیگری او اعلام می‌کند که هنر قادر نخواهد بود به قلمروهای متافیزیکی شعر دسترسی پیدا کند. «زمانی که شعری می‌خوانم به یک گستره‌ی نامریی متصل می‌شوم که همواره می‌داند چه چیزی در کجا اتفاق افتاده است. و هنگامی که تصاویر را می‌بینم به آن گستره نامریی نزدیک‌تر می‌شوم، بدون آنکه از مرزهای آن عبور کنم. در واقع هنر تنها از نابودی جلوگیری می‌کند و درنگی خواهد داشت قبل از افق‌های گمراهی که هیچ رابطه‌ای را در اعماق خود نمی‌گنجاند آن هنگام که نور نیز در آن فرو برده می‌شود.»

می‌توانید مطمئن باشید که کیفر، مردی که زمانی با آجر‌ها بازی می‌کرد، سازنده‌ی رویا‌ها و دنیاهای شما خواهد بود.

 

بقیه تصاویر را اینجا ببینید:

 

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.