موسیقی > مقاله

موسیقی به مثابه یک فرآیند تدریجی

1

موسیقی به مثابه یک فرآیند تدریجیReviewed by بهزاد هوشمند on Oct 6Rating:

مقصود من فرآیند آهنگ‌سازی نیست، بلکه انواعی از موسیقی را در نظر دارم که خودشان یک فرآیند هستند.

وجه تمایز فرآیندهای موسیقایی این است که آن‌ها به طور همزمان، جزییات تمام نت‌ها(صداها) و فرم کلی قطعه را تعیین می‌کنند.(به یک «کانُن» بی‌پایان یا تکرار شونده بیندیشید.)

من به فرآیندهای قابل درک علاقه دارم. می‌خواهم بتوانم رخ دادن آن‌ها را در طول قطعه بشنوم.

برای تسهیل امکان شنیدن تمامی جزییات، یک فرآیند موسیقایی باید تا نهایت ممکن تدریجی باشد.

اجرا و شنیدن یک فرآیند تدریجی موسیقایی مانند این است:

کشیدن یک آونگ، رها کردن آن، و مشاهده‌ی توقف تدریجی‌اش؛ برگرداندن یک ساعت شنی و تماشای شن‌هایی که به آرامی فرو می‌افتند؛ نشستن در کنار اقیانوس، گذاشتن پاها در شن و دیدن، شنیدن و حس کردن موج‌هایی که به آرامی آن‌ها را دفن می‌کنند.

ممکن است که من آن‌قدر خوشبخت باشم که فرآیندهای موسیقایی را کشف کنم و موسیقی‌هایی بر اساس آن‌ها بنویسم، اما زمانی که این فرآیندها آغاز می‌شوند، دیگر به خودی خود ادامه می‌یابند.

ممکن است که عناصر اولیه نشان دهند که چه فرآیندی مطلوب است(مفهوم، فرم را به وجود آورَد)، یا فرآیندها نشان دهند که چه نوع از عناصر مورد نیاز است(فرم ،مفهوم را به وجود آورَد). اگر کفشی اندازه بود، باید آن را پوشید.

این که یک فرآیند موسیقایی توسط اجرای انسان‌ها یا هر ابزار الکترومکانیک به وجود بیاید ، موضوع اصلی نیست. یکی از زیباترین کنسرت‌هایی که در زندگی‌ام شنیده‌ام اجرایی بود که چهار آهنگساز، در یک سالن تاریک، نوارهای صوتی خود را پخش می‌کردند.(یک نوار وقتی جالب است که نوار جالبی باشد.)

تقریباً طبیعی است که هرکس که به شکل مداوم با ابزار صوتی الکترومکانیک می‌کند، به فکر فرآیندهای موسیقایی بیفتد. همه‌ی موسیقی‌ها به نوعی موسیقی قومی هستند.

فرآیندهای موسیقایی می‌توانند ارتباط مستقیمی با غیرشخصی بودن و همین‌طور نوعی کنترل کامل روی موسیقی داشته باشند، هرچند به نظر نمی‌رسد که این دو بتوانند در کنار هم باشند. مقصودم از «نوعی» کنترل کامل این است که با به کارگیری این عناصر اولیه در این فرآیندها، من می‌توانم تمامی نتایج را کنترل کنم، اما در همان حال همه‌ی نتایج را بدون تغییر می‌پذیرم.

جان کیج نیز از فرآیندهای موسیقایی بهره می‌بَرَد و نتایج آن‌ها را کاملاً می‌پذیرد، اما فرآیندهایی که او به کار می‌گیرد فرآیندهای آهنگ‌سازانه‌ای هستند که در طول شنیدن قطعه شنیده نمی‌شوند. استفاده از ئی-چینگ یا ایجاد مکان‌های خالی در یک صفحه‌ی نت موسیقی برای تعیین متغیرهای موسیقایی در هنگام شنیدن قطعه شنیده نمی‌شوند. فرآیندهای آهنگ‌سازانه و صدای تولید شده  با هم ارتباط شنیداری‌ای ندارند. همین‌طور در موسیقی سریال، سری‌ها به ندرت شنیده می‌شوند.(این یکی از تفاوت‌های اساسی بین موسیقی-عموماً اروپایی-سریال و هنر-عموماً آمریکایی-سریال است. در هنر سریال، درک سری‌ها نکته‌ی اصلی اثر است.)

آن‌چه من به آن علاقه‌مندم، فرآیند آهنگسازانه و موسیقی‌ای است که هر دو یک چیز باشند.

جیمز تِنِی به من گفت: «آن‌وقت دیگر هیچ رازی برای آهنگ‌ساز باقی نمی‌ماند.» من هیچ رازی در ساختار نمی‌شناسم که نشود آن را شنید. ما با هم به یک فرآیند موسیقایی گوش می‌کنیم چون کاملاً قابل شنیدن است، و یکی از دلایلی که باعث می‌شود یک فرآیند موسیقایی قابل شنیدن باشد این است که تا حد ممکن تدریجی اتفاق می‌افتد.

استفاده از ساختارهای پنهان در موسیقی هرگز برای من جذاب نبوده است. حتی هنگامی که همه‌ی کارت‌ها روی میز هستند و همه رخ دادن فرآیند تدریجی موسیقی را می‌شوند، هنوز آن‌قدر راز در موسیقی هست که مرا راضی کند. رازهای غیرشخصی، روان‌شناسانه و ناخواسته‌ای که در فرآیند موسیقایی به وجود می‌آیند. آن‌ها می‌توانند ملودی‌هايی باشند که در زیر الگوهای ملودی به گوش می‌رسند، یا افکت‌هایی که بر اثر مکان شنوندگان به وجود می‌آیند، یا بی‌نظمی‌های نامحسوسی که در زمان اجرا رخ می‌دهند، و یا چیزهایی مانند این‌ها.

گوش کردن به یک فرآیند تدریجی موسیقایی گوش مرا با چیزی آشنا می‌کند، اما آن چیز همیشه بیشتر پیش می‌روند، و همین دوباره شنیدن آن را جذاب می‌کند. آن نقطه‌ای در هر فرآیند(کاملاً کنترل شده‌ی) تدریجی موسیقی، که هرکس جزییات تغییر یک صدا از تکرارهای قبلی را می‌شنود، همان چیز است.

من این جزییات را هنگامی درک می‌کنم که کاملاً متمرکز باشم، و یک فرآیند تدریجی توجه مرا جلب کند. مقصودم از تدریجی، بی‌نهایت تدریجی است؛ فرآیندی به قدری کند که گوش کردن به آن، مانند تماشای عقربه‌ی ثانیه شمار یک ساعت باشد-فقط با توجه مداوم می‌توان آن را درک کرد.

بسیاری از موسیقی‌های مدال عامه پسند امروزی، مانند موسیقی کلاسیک هندی، یا موسیقی راک اند رول متکی به داروهای روان‌گردان، به دلیل مدال بودن، توجه ما را به سوی جزییات صدا جلب می‌کنند(با یک مرکزیت ثابت و یکنواختی و تکرارهای هیپنوتیزم کننده). آن‌ها به صورت طبیعی توجه ما را به جای مدولاسیون، کنترپوان و بقیه‌ی ابزارهای موسیقی غربی، به سوی این جزییات می‌برند. با این حال، این موسیقی‌ها به عنوان چهارچوبی برای بداهه‌نوازی باقی می‌مانند. آن‌ها فرآیند نیستند.

وجه تمایز فرآیندهای موسیقایی این است که آن‌ها به طور همزمان، جزییات تمام نت‌ها(صداها) و فرم کلی قطعه را تعیین می‌کنند. کسی نمی‌تواند یک فرآیند موسیقایی را بداهه‌پردازی کند-این مفاهیم در ذات متناقض هستند.

در هنگام گوش دادن یا اجرا کردن یک فرآیند تدریجی موسیقایی، هرکس به شکلی آزادانه و غیرشخصی در یک آیین شرکت می‌جوید. تمرکز بر فرآیندهای موسیقایی می‌تواند توجه و تمرکز ما را از من یا تو یا او به سوی آن چیز ببرد.

  1. Nilufar says:

    سلام
    میخواستم بپرسم امکانش هست که متن انگلیسی مقاله ها و یا مطالب ترجمه شده رو هم بگذارید.

    ممنونم

    • بهزاد هوشمند says:

      متن اصلی بسیاری از مقاله‌های ترجمه شده در اینترنت قابل دسترسی‌اند، اما نسخه‌هایی که این ترجمه‌ها بر اساس آن‌ها انجام شده معمولا نسخه‌های چاپی هستند و در نتیجه امکان انتشار الکترونیکی آن‌ها وجود ندارد.
      با احترام

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.