تجسمی > گفت‌و‌گو

استمرار و هستی بی‌پایان

wer

استمرار و هستی بی‌پایانReviewed by صالح تسبیحی on Sep 30Rating:

علی یار راستی به تازگی نمایشگاه نخست انفرادی خود را برگزار کرده است. او متواضعانه نام این نمایشگاه را «پیش در آمد» گذاشته و آثارش را به وسیلهٔ ویدئو خلق کرده و ارائه داده. این گفت‌و‌گو به انگیزه و بیش از هر چیز راجع به آثار نمایشگاه پیش در آمداست.

*

نوعی آرامش و مراقبه در آثارت هست. برخوردی بدون عجله و خلاف آنچه در روزمرگی‌های کنونی ماست، آرامشی را پی گرفته‌ای و جلو می‌روی. آیا این نگاه از زندگی و شخصیت خودت بر آمده یا توی هنرت برای رسیدن به آن تلاش می‌کنی؟

تا حدی از خودم بر آمده. اما من توی مراحل تولید اثرم به این مسائل فکر نمی‌کنم. ولی بعد که این ویدئو‌ها را تماشا کردم این مراقبه و آرامش را تویشان دیدم.

نوعی روایت نیز در این کار‌ها وجود دارد. جنسِ این روایت البته خاص و سرعت بیانشان بسیار کند و آرام است. آیا وقتی شروع به کاری می‌کنی قصهٔ مشخصی در ذهن داری یا فضا برایت قصه ایجاد می‌کند و پیش می‌برد؟

هر دو. بعضی از تصاویر کاملا چیدمان دارند و از قبل برایم مشخص بود چه می‌خواهم بکنم. و رفتیم در محلِ فیلم برداری تصویر گرفتیم و آمدیم. ولی یک تعداد دیگه‌شان کاملا مستند هستند. یعنی مثلا من به سفر رفته بودم و اتفاقی که داشته می‌افتاده ثبت کردم و بعد توی مونتاژ تبدیلش کرده‌ام به ویدئو.

عناصر موجود در این آثار چقدر جنبهٔ نمادین دارند؟

حتما دارند. ولی من تمرکزی روی نماد‌ها ندارم. من تلاش می‌کنم از دسته بندی‌ها فرار کنم. و توی محدودیت‌های تعریف شده خودم را گرفتار نکنم. اینکه هر عنصری چیزی را بازنمایی می‌کند و معنایی فرا‌تر از خودش می‌دهد دغدغهٔ من نبوده و نیست.

البته اینکه نمادهای آثار شما چه چیزهایی هستند وظیفه ی هنرمند نیست. منتقد و مخاطب هستند که کار را تاویل می‌کنند.

شاید وظیفهٔ من هم هست. من هم دوست دارم نمادهایی توی کارم بگنجانم. ولی به نظرم بیشتر این کارهای جنبهٔ آبستره (انتزاعی) دارند.

نه! به نظرم نمادهای واضح زیادی توی آن‌ها هست. گنبد هست و یک بنای شرقی. دقیق می‌شود آثارت را از زاویهٔ نماد‌ها بررسی کرد. آب، تشنگی، دریا، این‌ها همه مفاهیمی فرا‌تر از خودشان به همراه دارند. در عین حال گرایش واضحی به طبیعت در آثارت هست. آب و صحرا و کوه. این گرایش از کجا ناشی می‌شود؟

من دنبالِ عناصرِ طبیعی‌ای گشتم که در آن‌ها چرخهٔ استمرار وجود دارد. و تکراری در آن وجود دارد که حسش نمی‌کنی. در واقع تکراری را نشان می‌دهد که تکرار نیست، استمرار است. این استمرار در آثار من، توی باد و آب و خاک وجود دارد. باد یک چرخهٔ مکرر است که تو به چشم تکرار نگاهش نمی‌کنی. یک استمرار است. به نگاه من تکرار در جهان وجود ندارد. و آنچه هست استمرار است.

یعنی اتفاقات هستی از نظر تو همه تازه و نو هستند؟

بله به نظر من هر اتفاقی یک اتفاق تازه است.

اما ما در کارهای تو برعکس این نکته را می‌بینیم. یعنی مشاهده می‌شود که یک اتفاق دارد تکرار می‌شود. من اینجوری می‌توانم متوجه بشوم که می‌شود گفت در کار تو یک حرکت بی‌پایان هست. یعنی ما در اساطیر و ادیان ازل و ابد داریم. جهان سروته دارد. اما انگار تو می‌خواهی بگویی شروع و پایانی وجود ندارد؟

این یک سئوال بزرگ در زندگی خودِ من است. ایدهٔ اصلی این مجموعهٔ من پاسخ به همین سئوال و حرف زدن راجع به این است که از خودم می‌پرسم و برایش پاسخی ندارم. اینکه جهان پایانی دارد یا نه.

پایان جهان در اساطیر معمولا جایی بسیط و طبیعت گرا و خالی و خلاء است که در آن آدم‌ها موقعیت سرگشته‌ای هم دارند. این‌ها مشخصات کار تو هم هستند. یعنی محیطی آخرالزمانی هم در کارت دیده می‌شود.

من برای آن موقعیت‌های آخرالزمانی ادبیات یا سینما هم پایانی نمی‌بینم. من تنها قائل به یک تغییر زمانی هستم. انگار آن‌ها در آن دوره یک جوری کار می‌کردند که ما به آن‌ها بگوییم اسطوره. ولی آنهاهنوز هستند و یک کار دیگری می‌کنند شاید هزار سال دیگر بعضی ازموقعیت‌های ما را اساطیری تلقی بکنند. من در مقابل همانطور که گفتم یک نگاه بازگشت کننده به طبیعت دارم که در کار‌هایم به آن رجوع می‌کنم. نگاه طبیعت گرایی دارم.

این نگاه چقدر به واقعیت گرایش دارد؟ آیا اینکه آدم تو به طور مثال مایو به پا دارد یا لباس‌های مشخصی مربوط به یک موقعیت زمانی در ایران معاصر به تن دارد به نظر می‌رسد نگاه انتزاعی به انسان نداری. دنبال واقعیت هستی؟

من به ایدهٔ انسان کاری نداشتم. کاملا واقعی نگاه کردم. حدود ۵۰ویدیو کار کردم که این ۶تا از میان آن‌ها آمدند. اتفاق برای من نمی‌افتد. این من هستم که بر اتفاق حادث می‌شوم

یکی از آثار این مجموعه هم از نظر تکنیکی هم از نظر محتوایی بابقیه تفاوت دارد. دوربینی که در حال حرکت دائم به عقب و جلوست. این حرکت یادآور نوسان بی‌پایان پاندول ساعت هم هست…

نام آن اثر «گهواره» است. و ایدهٔ اصلی‌ام این بوده است که دوربین به مثابه نوزاد؛ به عنوانِ کودکی که قبل از دوران آینگی ست. کودکی که جهان را به عنوانِ یک کثرت می‌بیند. و تازه دارد جهان را می‌شناسد. تلاشی در حرکت گهواره هست که برای شکستن کثرت هستی است. من دوربین را اینجوری می‌بینم. و این دوربین خود من هستم. حتا اینکه عنوانِ نمایشگاه هست «پیش در آمد» نشان می‌دهد که من هنوز در موقعیت گهواره‌ای هستم. و این اثر می‌تواند مانیفست و سلف پرترهٔ من باشد راجع به کل مجموعه و عنصر «بی‌پایان» در هستی.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.