موسیقی > مقاله

«موسیقیِ کلاسیک» چیست؟

موتسارت

موتسارت

«موسیقیِ کلاسیک» چیست؟Reviewed by مانی جعفرزاده on Sep 18Rating:

‏‎‎سال‌ها ست که هم به بخشی از تاریخِ موسیقی در قرنِ هجدهم وُ نوزدهم وَ هم به کلیّتِ موسیقیِ مَدرسی،جدّی وَ هنری اطلاق می‌شود: «موسیقیِ کلاسیک».

این اطلاقِ یک واژه به دو مفهوم، ولوُ آن‌که آن دو مفهوم از اساس با هم بی‌گانه نباشند وَخط وُ ربطِ کمابیش انکارناپذیری هم با هم داشته باشند،می‌تواند اسبابِ کژتابی یا سوءِ تعبیری‌هایی را در درکِ مستقلِ این دو پدیده، پدید بیاورد که خالی از اِشکال نیست. از این رو توضیحی در این باب نالازم به نظر نمی‌رسد.

آن‌چه امروزه به عنوانِ «موسیقیِ کلاسیک» شناخته می‌شود را نمی‌توان تنها بَرآمده از فرهنگِ شنیداریِ اروپایی تلقّی کرد. بی شک وُ گمان می‌توان مدّعی شد که پس از «دورانِ رومانتیک» سایرِ ملّت‌هایِ جهان نیز به شناختِ موسیقیِ کلاسیکِ اروپایی نائل شدند وَ کمابیش همه‌یِ فرهنگ‌ها در پیش‌رفتِ آن نقشی موثر و غیرِ قابلِ انکار ایفا کردند. از سوی دیگر در سال‌هایِ آغازینِ قرنِ بیستم بخشِ وسیعی از هنرمندانِ اروپایی هم به موسیقیِ قوم‌هایِ دیگرِ جهان توجهِ فراوان مبذول کردند و از این رو نقشِ موسیقیِ ملّت‌ها در معنی‌ یافتنِ موضوعِ امروزینِ «موسیقیِ کلاسیک» غیرِ قابلِ انکار است. در حالِ حاضر موسیقیدانانی با ملیّت‌هایِ متفاوت به خَلق وَ اجرایِ موسیقیِ موسوم به «موسیقیِ کلاسیک» مشغول‌اند وَ دایره‌یِ مفاهیمِ این هنر را از مرزهایِ اروپا وَ حتا باختر زمین بسیار فراتر بُرده‌اند.امّا هنوز وُ هم‌چُنان «موسیقیِ کلاسیک» عنوانی‌ست که به صورتِ عام وَ کمابیش نادرست به همه‌یِ تجربه‌هایِ شنیداریِ شکل گرفته (یا بَرآمده) از فرهنگِ اروپایی گفته می‌شود که از قرن‌هایِ نُهم وَ دَهم میلادی تا به امروز پایه وَ اساسِ تفکرِ هُنریِ موسیقی در باختر زمین را شکل داده‌اند.
مقصود از این نوع نام‌گذاری در آغاز یحتمل ایرادِ برهانی بوده است مرادف با این معنا که هر آن‌چه از فرهنگِ شنیداریِ باختران ثبت شده وَ مکتوب آمده را به شکلی «کلاسه شده» به قولِ فرنگی‌ها، در یک جا گِرد آوَرد.
این نوع تعریف وَ نام‌گذاری البتّه محلِ برخی کژتابی‌ها در شناختِ تاریخیِ برخی هنرآموزانِ کم‌تجربه می‌تواند باشد، چون
موسیقیِ کلاسیک در ساختارِ تاریخیِ خود دارای دوران‌هایِ متعدد با نام‌هایِ مختلف است که برخی از مهم‌ترین‌هایِ آن با ترتیبِ تاریخی عبارتند از:
دورانِ موسیقیِ سده‌هایِ میانی (1450-450)
دورانِ موسیقیِ رنسانس (1600-1450)
دورانِ موسیقیِ باروک (1750 -1600)
دوران موسیقیِ کلاسیک (1820-1750)
دورانِ موسیقیِ رومانتیک ( 1820 -1900)
دورانِ موسیقیِ مدرن وَ پس از آن(-1900)
[وَ البته دوران‌هایِ کوتاه‌تر وَ مکتب‌هایِ فکریِ کم عمرتر وُ کم‌دوام‌تری هم در لا-به-لایِ این دسته‌بندیِ کلّی وَ بزرگ وجود داشته‌اند که این‌جا وَ در این بحث نیازِ مبرمی به اشاره به آن‌ها دیده نمی‌شود. چنان که همین تقسیم‌بندی که در بالا آمد هم می‌تواند در جاهایی به اجزایی کوچک‌تر وَ دوران‌هایی چند بخشی تقسیم بشود که باز هم این‌جا وَ در این بحث نالازم می‌نُماید.]
از این رو اطلاقِ موسیقیِ کلاسیک به همه‌یِ گونه‌هایِ موسیقیِ هُنری،جدّی وَ مَدرسی نوعی غلطِ مصطلح تلقّی می‌شود یا باید بشود.

هایدن

هایدن

چُنان که در فهرستِ نامِ دوران‌هایِ تاریخِ موسیقی می‌توان دید، در تاریخِ مدوّنِ آن‌چه «موسیقیِ کلاسیک» می‌خوانیم، دورانی وجود دارد که به آن دورانِ کلاسیکِ موسیقی اطلاق می‌کُنیم.از این رو مخاطبانِ کم‌تر حرفه‌ایِ موسیقی در مواجهه با این موضوع لازم است مطّلع باشند که این قسمتِ مستقل وَ مهمّ از فرهنگِ شنیداریِ شکل گرفته در شنواییِ اروپایِ سال‌هایِ میانیِ قرنِ هجدهم تا سال‌هایِ میانی قرنِ نوزدهم را نباید با مفهومِ موسیقیِ کلاسیک به معنایِ عام اشتباه گرفت. «دوران کلاسیک» در موسیقیِ اروپایی همان «موسیقیِ کلاسیکِ» به معنای رایجِ کلمه نیست.
مطلب را می‌توان کم-وُ-بیش این‌جور توضیح داد :
از آن‌جا که در دوران کلاسیک هنرمندانی چون «موتسارت» وَ «هایدن» به قوامِ فُرم‌های موسیقایی مانند «سونات» وَ «روندو» همّت گذاشتند وَ ساختارِ اندیشه‌هایِ نظریِ موسیقیِ غربی را از منظرِ هارمُنی مستحکم کَردند وَ بخشِ عظیمی از دانشِ فنّی موسیقی را به شکلِ مَدرسی وَ آکادمیکِ امروزین بنیان گذاشتند وَ «سمفُنی» را که دستِ‌ کم در آن زمان جامع‌ترین ساختار برایِ نوشتنِ موسیقی بود به اعتلایی انکارناپذیر رساندند، دورانِ ایشان وَ معاصرین‌شان «دورانِ کلاسیک» نامیده شده است.
از سویِ دیگر چنین تعبیری درباره‌یِ کلیّت موسیقیِ جدّی وَ مَدرسی هم می‌تواند وجود داشته باشد به این معنا که این نوع از موسیقی به معنایِ عام، دانشِ فرهنگِ شنیداری، ساختمانِ فنّی وَ به قولِ فرنگی‌ها «تکنیکالِ» اجرایِ موسیقی، درکِ زیبایی‌شناسانه‌یِ این هنر در شکلِ تاریخی وَ در یک کلام تفکّر موسیقاییِ انسان را به شکلی سرپیچی‌ناپذیر از خود متاثر کرده است. از این رو تعبیرِ «کلاسیک» بودن باز هم به همان معنایِ نزدِ فرنگی‌ها یعنی «کلاسه» شده برایِ این پدیدار [که عملن مجموعه‌ای بسیار گسترده از پدیدارهایِ موسیقایی است] بی‌دلیل به نظر نمی‌رسد.

با این همه وَ اگرچه ما اینک وَ پس از این توضیح‌ها این هر دو را مستقلّن می‌شناسیم وُ درک کرده‌ایم، شاید امّا هم‌چُنان کسانی باشند که از منظرِ آنان لازم باشد که برایِ یکی از این دو «موسیقیِ کلاسیک» یعنی آن مفهومِ کلّی‌تر که به فرهنگِ مدوّنِ موسیقایی اشاره دارد وَ آن دیگری را هم در خود به عنوانِ یکی از زیرشاخه‌ها پروده است، به جایِ تعبیرِ «موسیقیِ کلاسیک» تعبیری دیگر به‌کار ببرند. چندی ست ترکیب‌هایی چون موسیقیِ هُنری،موسیقیِ جدّی یا موسیقی آکادمیک البته استفاده می‌شوند که همه دارای اِشکال‌هایی به نظر می‌رسند.
برایِ مثال موسیقیِ هنری: مثابهِ آن خواهد بود که دیگر شاخه‌هایِ موسیقی هنر نیستند.
یا موسیقیِ جدّی: گویی باقی شوخی‌اند.
موسیقیِ آکادمیک: حقیقت آن است که بخشِ وسیعی از این موسیقی که درباره‌اش سخن می‌گوییم در بیرون از آکادمی وَ در بسیاری وقت‌ها در انکارِ آن شکل گرفته است.
و…
از این رو شاید ناگزیر باشیم این غلطِ مصطلح را همین جور که هست بپذیریم؛ امّا هر از گاهی آن را توضیح بدهیم. تفاوت‌اش را با موسیقیِ دورانِ «موتسارت» وَ «هایدن» تبیین کُنیم وَ از هنرجویان وَ به ویژه نوآموزان بخواهیم به تفاوت این دو توجه کُنند وَ در عینِ حال یادآوریم که اگر در توضیحِ وُ تعریفِ این موسیقیِ اکثرِ قریب به اتفاقِ مثال‌ها مربوط به موسیقیِ اروپایی ست این نمی‌تواند مرادفِ این معنا باشد که تمام تاریخِ «موسیقیِ کلاسیک» را اروپاییان ساخته‌اند. «موسیقیِ کلاسیک» در همان مفهومِ کلّی‌اش پدیداری ست علمی. هم‌پایِ علم وَ مثلِ علم، محصولِ تفکّرِ همه‌یِ بشریّت است وَ مثلِ علم گاهی در نقاطی از جهان بیش‌تر نمودِ عینی یافته است وُ ارج دیده است.

منابع
Rosen, Charles: The Classical Style: Hayden, Mozart, Beethoven, Norton, New York, 1972.
Pauly,Reinhard: Music in the Classic Period, Prentice-Hall, Englewood Cliffs, N.J, 1973

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.