نمایش > یادداشت

غزه ـ پرفورمنس

44

غزه ـ پرفورمنسReviewed by محمد رضایی راد on Sep 20Rating:

خواندن چند عکس

چرا غزه در صفحه­‌ی تئاتر؟ لابد این پرسشی‌ست که بلافاصله پس از دیدن این تیتر به ذهن خواننده­ بخش نمایش می‌کند. بی‌راه هم نیست البته.

اما من برای آن‌ها پاسخ‌هایی دارم. این روزها مشغول نوشتن نمایشنامه‌ای هستم که کم‌وبیش به غزه­ ربط دارد، با عنوان “رساله‌ی استشهادیه” و بنابراین فاجعه‌ی انسانی غزه بسیار ذهن مرا به خودش مشغول کرده و این‌جا و آن‌جا درباره‌ی آن جست‌وجو می‌کنم. غزه متاسفانه به موضوع سخن حکومتی بدل شده و هرگونه سخن گفتن درباره‌ی آن شائبه‌ی سایش با سخن رسمی را به ذهن متبادر می‌کند. اما اتفاقا از طریق سخن گفتن درباره‌ی چنین موضوعاتی باید آن را از سیطره‌ی گفتمان حکومتی خارج کرد و شأن اخلاقی و سیاسی آن را بدان بازگرداند. ژنه در گزارشش از اردوگاه شتیلا نشان داد که نمایشنامه‌نویس و تئاتر نمی‌تواند به فلسطین بی‌اعتنا باشد. البته این روزها خوشبختانه میان حماس و اسرائیل آتش‌بس برقرار شده، اما غزه نشان داده است که هیچ آتش‌بسی در آن بیش از یکی دو سال طول نکشیده است. طبیعی‌ست؛ در سرزمینی که در آن حتی جنین کودکان هم امری سیاسی است، و کودک از همان زهدان مادر امر سیاست را تجربه می‌کند هر جرقه‌ای می‌تواند به انفجار ختم شود.

اما من برای این یادداشت دلیلی دیگر دارم: تفسیر سه عکسی که در این جا می‌بینید. عکس‌ها، عکس‌های بی‌کیفیتی‌اند ، اما سرشار از معنا و البته تکان‌دهنده. تکان‌دهندگی عکس‌ها در پنهان‌شدگی فاجعه است. در هیچ یک از این دو عکس بیننده فاجعه را نمی‌بیند. در عکس نخست تنها کورسویی از یک انفجار در دوردست دیده می‌شود، و در دیگری که انگار سپیده‌دم است، آسمان را لکه‌هایی از انفجارهایی در دوردست پر کرده است؛ در عکس سوم هم قارچ انفجار از دورادور دیده می‌شود. در هر سه عکس “انفجار”هایی در “دوردست” در حال رخ دادن‌اند، یعنی که این‌جا ـ مکان عکس ـ امن است و خطر دور است. اما آن‌چه هر دو عکس را مسأله‌دار می‌کند: نه فاجعه بلکه آدم‌هایی‌اند که در این نقطه‌ی امن در حال تماشای فاجعه‌اند. هولناک‌بودن عکس‌ها در همین نکته قرار دارد که آن‌ها فاجعه را تماشا می‌کنند، و به عبارت‌دیگر درحال تماشای پرفورمنس یک فاجعه‌اند. عکس‌ها مربوط به شهرک‌نشینان اسرائیلیِ نوار غزه‌اند که از فراز امن خود به بمباران غزه چشم دوخته‌اند. در عکس اول چهار نفر احتمالاً در هنگام پیاده‌روی صبحگاهی  با لباس‌های راحت و سگ‌شان ایستاده‌اند و در حال “تماشا” هستند. یکی از آن‌ها در حال عکس‌گرفتن است و زن نیم‌نگاهی به ما دارد: انگار نوعی دعوت برای مشارکت در این “تماشا”.

عکس اول

عکس اول

در عکس دوم دو نفر در ناوضوحی پیش‌زمینه بر صندلی یله شده‌اند و دارند قارچ انفجارِ دوردست را تماشا می‌کنند. نحوه‌ی نشستن سمت چپی احساس فراغ‌بال را به بیننده منتقل می‌کند. نور عکس نشان می‌دهد که انگار سر ظهر است.

عکس دوم

عکس دوم

در عکس سوم اما مفهوم تماشای پرفورمنس آشکارتر از عکس اول و دوم است. دو نفر بر مبل لمیده‌اند و چند نفر دیگر بر صندلی نشسته‌اند و مشغول تماشای پرفورمنس فاجعه‌اند. غروب است و می‌توان فرض کرد که زمان عصرانه است و بخش نادیدنی عکس را حتی می‌توان حدس زد: جلوی روی‌شان یک عسلی با چند فنجان قهوه قرار دارد.

عکس سوم

عکس سوم

اگر با فتوشاپ آدم‌ها را از پیش‌زمینه‌ی عکس برداریم، چه باقی می‌ماند، انفجارهایی در دوردست که آن‌قدر دور‌اند که مفهوم فاجعه را منتقل نمی‌کنند، و اگر انفجارهای دوردست را برداریم چه باقی می‌ماند؟ آدم‌هایی که در یک صبحگاه دارند قدم می‌زنند و در انتظار تماشای طلوع خورشیدند (عکس اول) و سر ظهر است و پدر و پسر خانواده آمده‌اند و بی‌کار نشسته‌اند و به باغ‌های زیتون نگاه می‌کنند تا ناهار آماده شود (عکس دوم) و یا غروب است و آدم‌های یک خانواده در باغچه‌ی جلوی خانه بر مبل‌ها لمیده‌اند و دارند قهوه می‌نوشند و با بطالت به شهر نگاه می‌کنند (عکس سوم).

اما دقیقاً وقتی این دو بخش را کنار هم می‌گذاریم، عکس هولناک می‌شود: آنها نه به طلوع آفتاب، نه به باغ زیتون و نه به شهر که به کشتار آدم‌های دیگر دارند نگاه می‌کنند. آن‌جا در دوردست پرفورمنس فاجعه در حال رخ‌دادن است و این‌ها در آرامش دارند تماشا می‌کنند. همین آرامش و سکونِ آنان در پیش‌زمینه‌ی عکس فاجعه‌ی پس‌زمینه را، که چندان هم آشکار نیست آگراندیسمان می‌کند. آنان در سکون ایستاده یا نشسته‌اند و آن‌سوی نادیدنی عکس خودبه‌خود ساخته می‌شود: آدم‌هایی که می‌گریزند، لت‌وپار می‌شوند و ضجه می‌زنند. پرفورمنس حالا کامل می‌شود.

عکس چهارم

عکس چهارم

عکس نخست متعلق به صبح است، عکس دوم ظهر و عکس سوم شب. سه عکس به گونه‌ای شگفت زمانِ منقطعِ را پر می‌کنند و یک شبانه‌روز کامل می‌سازند، شبانه‌روزی که نمود تمامیتِ زمان پرفورمنس فاجعه است. مکان پرفورمنس اما همواره یکی‌ست: در دوردست و در پایین‌دست. تمام تماشاگران از دور و از بالای بلندی به پرفورمنس فاجعه چشم دوخته‌اند. این مکانمندی هرچند واقعی است و به توپوگرافی شهرک‌های اسرائیلی بر فراز زمین‌های فلسطینی مربوط می‌شود اما بی‌بهره از منش استعاری نیست که ما از آن سخن نمی‌گوییم، زیرا ­منش استعاری این ترکیب‌بندی و معنای نمادین بالا / پایین آن‌قدر در آن آشکار است که از فرط وضوح، مبتذل می‌نماید.­

این عکس‌ها احتمالاً با موبایل گرفته شده‌اند و به همین خاطر بی­کیفیت‌اند، اما دقیقاً به همین دلیل ارزشمندند، زیرا هیچ آرایه و تزیین و کادربندی ندارد، واقعیت را مثل سیلی به گوش / چشم خواننده می‌کوبد. برخی عکس‌های حرفه‌ای‌تر که به فاجعه نزدیک‌ترند، این اندازه صراحت ندارند. عکس­‌های پنجم و ششم و هفتم که لحظه‌ی انفجار راکت‌های قسام توسط سپر ضدموشکیِ اسرائیل در آسمان را نشان می‌دهد، بیشتر انگار تجربه‌ی زیبایی‌شناسی آسمان غزه است تا نشان‌دادن فاجعه.

عکس پنجم

عکس پنجم

عکس ششم

عکس ششم

عکس هفتم

عکس هفتم

 

عکس‌های اول تا سوم اما حرفه‌ای نیستند و به همین دلیل سخت بی‌ترحم‌اند و واقعیت تاریخی تلخی را به صریح‌ترین شکل ممکن برملا می‌کند: تا وقتی می‌شود با چنین آرامشی پرفورمنس فاجعه را تماشا کرد، نه میان این دو ملت هیچ صلحی برقرار نخواهد شد.

این حرف صریح و تلخی‌ست، اما انگار واقعیت دارد. در جست‌وجوهایم عکس‌های دیگری را هم یافته‌ام، به همین اندازه هولناک و مؤید همین معنا که نه صلح امکان ندارد. عکس‌هایی از کودکان اسرائیلی که در حال بازی با اسلحه‌های واقعی‌اند. معصومیت‌ بچه‌های درون عکس به معصومیت کودکانی می‌ماند که دارند با اسلحه‌های اسباب‌بازی بازی می‌کنند.

عکس هشتم

عکس هشتم

عکس نهم

عکس نهم

می‌توان حدس زد که در نوار غزه هم، جایی که جنین‌ها در سیاست نطفه می‌بندند، بچه‌ها با همین اسلحه‌ها بزرگ می‌شوند.

عکس دهم

عکس دهم

عکس‌های دیگری هم هست: عکسی از بچه‌های اسرائیلی که در حال نقاشی‌کردن و پیغام نوشتن بر بمب‌ها هستند. در این عکس‌ها بچه‌ها بیشتر شبیه بچه‌های یک مهدکودک یا دبستان‌اند که دارند روی درودیوار مدرسه نقاشی می‌کنند.

عکس یازدهم

عکس یازدهم

احتمالاً کودکان اسرائیلی شنیده‌اند که بسیاری از راکت‌های حماس از مدارس کودکان به سمت آنان پرتاب می‌شود و یا دختر یازده‌ساله‌ای در اسرائیل حمله‌ی انتحاری کرده است. احتمالاً کودکان غزه‌ای هم پیغام‌های هم‌سن‌وسالانِ اسرائیلی‌شان را که با این بمب‌ها به سمت‌شان پرتاب می‌شود تنها در حال تکه‌پاره‌شدن خواهند توانست بخوانند.

عکس دوازدهم

عکس دوازدهم

هنوز آیا فکر می‌کنید که این حرف‌ها و این عکس‌ها ربطی به صفحه‌ی تئاتر ندارد؟ من که فکر می‌کنم دارد ـ حتی اگر ندارد. غزه به ما ربط دارد همان‌طور که سوریه و لبنان و عراق هم دارد و همه‌ی آن‌جاهایی که صحنه‌ی بازی سیاست و سیاست‌بازی ما شده‌اند و حیاط خلوت ما شده‌اند برای تبدیل‌شدن ما به یک قدرت منطقه‌ای.

غزه برای ما هم کم‌وبیش یک پرفورمنس است که ما هم در کنج امن خودمان از صفحه‌ی تلویزیون “تماشا”یش می‌کنیم. اما ما چه بخواهیم چه نخواهیم بازیگران همین پرفورمنس‌ایم، چه آن زمان که حماس را با تسلیحات‌مان تجهیز می‌کنیم و راه را بر هر سیاست راستینی برای مردم غزه می‌بندیم و آنان را درگیر بازی / پرفورمنس / جنگ قدرت‌هایی می‌کنیم که ربطی به زندگی واقعی آنان ندارد، چه آن زمان که شعار “نه غزه نه لبنان” سرمی‌دهیم و چه زمانی که بخواهیم بیندیشم که دیر یا زود ما هم بازیگران همین پرفورمنس خواهیم بود. هنوز اگر هم‌چنان فکر می‌کنید این حرف‌ها ربطی به تئاتر ندارد آن‌ها را بگذارید به پای مقدمه‌ی نظریِ یک نمایشنامه‌نویس بر نمایشنامه‌ی هنوز نانوشته‌اش: رساله‌ی استشهادیه.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.