سینما > گزارش

سینمای مستقل ایرانی…زنده باد

ماهی و گربه

ماهی و گربه

سینمای مستقل ایرانی...زنده بادReviewed by شاهپور عظیمی on Mar 16Rating:

 

چقدر خوب است وقتی به تعاریف مکاتب مختلف فیلم­سازی فکر می‌کنیم؛ به یاد داشته باشیم که ذیل هر تعریف جهانی از یک نظریه یا پدیده‌ی جهانی، یک «زیر-تعریف» بومی نیز وجود دارد که به طور مستقیم برگرفته از شرایط ساخت فیلم در هر کشوری است. سینمای مستقل نیز چنین است. استفاده از کلمه‌ی ایرانی درتیتر یادداشت به شرایط ساخت فیلم در سینمای ایران اشاره دارد که فیلم مستقل را نیز در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر قرار است به این نکته توجه کنیم که تعریف سینمای مستقل ایرانی با تعریف رایج از این سینما تفاوت‌هایی دارد. در نگاه نخست احتمالاً می‌توانیم آثاری را که با سرمایه‌های سینمای حرفه‌ای تهیه نشده‌اند و به لحاظ تجربی نیز دارای نو­آوری‌هایی هستند، در ذیل تعریف سینمای مستقل قرار دهیم. در تعاریف فیلم‌سازان و حتی منتقدان سینمای ایران گاهی سینمای experimental با سینمای independent دچار تداخل­ می‌شوند. اگر نخواهیم چندان وارد فضای بحث‌های تئوریک سینمایی بشویم، فیلم مستقل را باید اثری سینمایی بدانیم که عمدتاً یا کاملاً خارج از نظام حرفه‌ایِ فیلم­‌سازی تولید می‌شود و فیلم تجربی برگرفته از نهضت‌های آوانگارد سینمای اروپا در قرن ۲۰ میلادی، بیش از هر امری به دنبال نوآوری در زبان و ساختار سینما است.  نظام تولید فیلم در سینمای ایران آن‌چنان پیچیده و منحصر به فرد است که باید شک کنیم که آیا اصولاً فیلم مستقل ایرانی داریم؟ این چیز پوشیده‌ای نیست که در سینمای ما تقریباً پدیده‌ای به نام تهیه‌کننده‌ی سینما وجود خارجی ندارد. یعنی کسی را سراغ نداریم که شخصاً هزینه‌ی ساخت فیلمی را بدون استفاده از منابع دولتی یا شبه دولتی تأمین کند. بسیاری از تهیه‌کنندگان سینمای ایران، پیش از این که تهیه‌کننده باشند؛ مدیران تولید هستند که با استفاده از بودجه‌های دولتی و وام‌های مختلف می‌توانند فیلم بسازند و درمواردی کم‌تر پیش می‌آید که در فیلمی که تهیه می‌کنند راساً سرمایه‌گذاری کنند. تزریق سرمایه‌ی دولتی به بدنه‌ی سینما از یک سو به سود فیلم‌سازان مستقل است. به آن‌ها کمک می‌کند تا بتوانند با سرمایه‌های دولتی یا نیمه دولتی فیلم­ مستقل بسازند. این خودش یکی از پیچیدگی‌های ساخت فیلم در سینمای ایران است. اما آن‌چه در مواردی کار را برای این فیلم‌سازان دشوار می‌کند؛ ماجراهایی مانند تحریم حوزه‌ی هنری است که سال ۱۳۹۱ مانع نمایش چند فیلم­ در سینما­هایش شد که همگی آثاری مستقل بودند. حوزه‌ی هنری با نگاهی فرادولتی، فیلتر­های نظارتی خودش نسبت به ارزیابی مدیران رسمی سینما را ترجیح داد و به عبارت دیگر مسائل ایدئوژیک و نه لزوماً دینی،  باعث شد فیلم‌هایی نتوانند در تمامی سینما­های موجود به نمایش درآیند. از سوی دیگر نگاه مدیران دولتی نسبت به مقوله‌ی نظارت در سینما (با روی کار آمدن دولت جدید) همچنان دارای  تندروی‌هایی است که دامان فیلم مستقل را نیز –چه بسا بیش‌تر از فیلم‌های دیگری که با بودجه‌ی دولتی ساخته می‌شوند- ممکن است بگیرد. اعتراض برخی از منتقدان سینمایی و سازندگان آثار تجربی و مستقل، نسبت به نحوه‌ی نمایش نه چندان مناسب این فیلم‌ها در برج میلاد نشان داد که باید همچنان صبر کنیم تا  از سوی مدیران رسمی سینما، این شکل فیلم‌سازی به رسمیت شناخته شود. از سوی دیگر پس از جشنواره‌ی سی و دوم فیلم فجر مدیران سینمایی دولت جدید با آتشی که یکی از فیلم‌سازان برافروخت، مورد هجمه‌ی همه‌جانبه‌ای از سوی اردوگاه اصولگرایان قرار گرفتند که هنوز مشخص نیست این امر چقدر می‌تواند روی تصمیم‌گیری‌های آن‌ها اثرگذار باشد. یادمان باشد که حتی یک فیلم مستقل در سینمای ایران نیز، برای ساخته شدن نیاز به بودجه‌ی دولتی دارد.

ملبورن به کارگردانی نیما جاویدی

ملبورن به کارگردانی نیما جاویدی

نگاهی به آثار شرکت‌کننده در سی‌و‌دومین جشنواره‌ی فیلم فجر نشان می‌دهد که فیلم‌سازان سینمای مستقل تمایل دارند که مستقل باقی بمانند و کم‌تر به سوی بودجه‌های دولتی خیز بردارند. شاید برای همین بود که چندین فیلم‌ساز ترجیح دادند که خطر از دست رفتن مخاطب را به جان بخرند اما برای کاستن از بودجه‌ی ساخت فیلم‌شان، عموما به فضاهای داخلی پناه ببرند و داستان‌هایشان را در این فضاها روایت کنند. حتی می‌توان ماهی و گربه، ساخته‌ی فرمالیستی شهرام مکری را در همین دسته قرار داد.

به نظر می‌رسد­ میان نگاه مدیران دولتی به سینما و فیلم‌سازان سینمای ایران همچنان شکاف‌هایی پرناشدنی وجود دارد که بیش از هر امر دیگری به دیدگاه‌های ساختاری سینماگران نسبت به روایت و سینما باز می‌گردد. اجازه بدهید صریح‌تر به این نکته اشاره کنیم. در سال‌های دور سینمای تحت حمایت سیاست سینمای گلخانه‌ای قرار داشت. دولت بودجه‌ی فیلم‌ها را به تمامی پرداخت می‌کرد و فیلم‌سازان نیز آن‌چه را می‌ساختند که مورد نظر مدیران فرهنگی-سینمایی در آن سال‌ها بود. مدیران نام‌برده به سیاست دیگری نیز پرداختند. آن‌ها در برابر نظام ستاره­ سالاری سینمای رژیم گذشته به نظام کارگردان‌سالاری روی آوردند. اکنون دیگر این کارگردان‌ها بودند که به پشتوانه‌ی بودجه‌ی دولتی می‌توانستند از بازیگرانی استفاده کنند که اصطلاحاً حتی گیشه هم نداشتند اما نقش اول فیلم را بازی می‌کردند. به این ترتیب ابتکار عمل از دست تهیه‌کنندگان خارج شد. درواقع دیگر تهیه‌کننده‌ای وجود نداشت که بتواند ستاره‌ای را به فیلمش دعوت کند. در این میان تنها تهیه‌کننده‌هایی که توانایی ساخت فیلم بدون بودجه‌ی دولتی را داشتند؛ می‌توانستند از ستاره‌های سینما استفاده کنند. عبور از میدان مین (جواد طاهری) ؛ دادشاه (حبیب کاوش)، مرز (جمشید حیدری)؛ خط قرمز (مسعود کیمیایی) که همگی محصول دهه‌ی ۱۳۶۰ هستند؛ درشمار آثاری‌اند که ستاره‌‌ی سینما دارند. با تغییر مدیران فرهنگی در اوایل دهه‌ی ۷۰ و سپس در سال‌های بعد که دخالت دولتی در امر سینما تغییر کرد. به تدریج از چتر حمایت بنیاد سینمایی فارابی کاسته شد. دیگر  لازم نبود فیلم‌ها برای ارائه به جشنواره‌های خارجی به فارابی متوسل شوند. سرانجام و در ابتدای دهه‌ی ۱۳۸۰ این معاونت سینمایی وزارت ارشاد بود که متولی دولتی سینما شد. در این میان کارگردان‌هایی مانند عبدالرضا کاهانی در سینمای ایران رشد کردند که فیلم‌هایشان را بدون حمایت دولتی ساختند. بعد­ها سینماگرانی مانند مانی حقیقی، پیمان معادی خود را بدون پشتوانه و حمایت دولت بسازند. این فیلم‌سازان و تنی چند در این دوران بزرگ‌ترین چالش مدیران فرهنگی دولت پیشین بودند. هر چند کسی نخواست و یا نتوانست به دلایل این چالش اشاره کند اما به نظر می‌رسد یک دلیل ساده‌ی چنین چالشی یک‌طرفه­، همان مسأله‌ی همیشگی باشد: پول. به طور طبیعی وقتی یک فیلم‌ساز برای  ساخت فیلمش متکی به دولت نباشد به طریق اولی انتظار دارد که ممیزی کم‌تر پاپی او شود. اما نه تنها چنین اتفاقی رخ نداد بلکه ممیزی در دوران شمقدری سختگیرانه‌تر از همیشه اعمال شد و کاری کرد که شماری از فیلم‌سازان سرشناس سینما عطای فیلم‌سازی را به لقایش ببخشند.

بی‌خود و بی‌جهت ساخته‌ی عبدالرضا کاهانی

بی‌خود و بی‌جهت ساخته‌ی عبدالرضا کاهانی

با این همه سینمای مستقل ایرانی همچنان به حیات خودش ادامه می‌دهد. کاهانی پس از ساخت فیلمی در فرانسه، پروانه‌ی ساخت فیلم تازه‌اش را از سازمان سینمایی دریافت کرده و به نظر می‌رسد آن را به زودی خواهد ساخت. مانی حقیقی نیز فیلم تازه‌اش را به زودی می‌سازد. چند فیلم مستقل از جمله ملبورن،شیفتگی، رد کارپت در انتظار اکران ۱۳۹۳ به سر می‌برند. با این‌همه همچنان نمی‌توان یقین داشت که سیاست‌های وزارت ارشاد درمورد آثار سینمای مستقل آیا تفاوتی بنیادین با سیاست‌های گذشته خواهد داشت یا نه؟ از سوی دیگر استراتژی سینمای مستقل ایرانی، توجه به مخاطب است و نه گریز از او. اما مانند همیشه معضلی در این میان خودنمایی می‌کند که برطرف شدنش بیش از آن که به سیاستگزاران دولتی سینما مربوط باشد به فیلم‌سازان مستقل ربط خواهد داشت. فیلم‌سازان مستقل سینمای ایران به باطل‌السحری نیاز دارند تا بتواند آن‌ها را هرچه بیش‌تر به مخاطبان آثارشان نزدیک کند. چرا باطل‌السحر؟ به این دلیل که همواره در سینمای ایران شکافی پرناشدنی میان برخی از فیلم‌سازان وجود داشته که اقتصادی نیست بلکه تماماً فرهنگی است. نمی‌دانیم دقیقاً چه کسانی این معضل را در سینمای ایران ایجاد کردند اما این را خوب می‌دانیم که آن‌ها کاری کردند که تقریباً هر فیلم‌سازی در ابتدای راه فیلم‌سازی‌اش بدون استثناء تصور می‌کند که ساختن فیلم برای سلیقه‌ی مخاطبان معادل باج دادن به آن‌ها و خیانت به آرمان‌های شخصی است. برای همین فیلم‌سازان تازه نفس سینمای ایران که خود به خود در طبقه‌بندی سینمای مستقل جای می‌گیرند، با دشواری سرمایه‌ی ساخت فیلم‌شان را تهیه می‌کنند اما ترجیح می‌دهند سراغ ذهنیات شخصی خود بروند. احتمالاً بسیاری تصور می‌کنند حالا که فرصت فیلم‌سازی فراهم شده و مشخص نیست فیلم بعدی در کار باشد یا نه؛ پس چه بهتر که در فیلمشان از گیر­های درونی خود سخن بگویند تا این که برای دل دیگران-مخاطبان-  فیلم بسازند. این بزرگ‌ترین خطری است که مانع از شکل‌گیری جریان سینمای مستقل ایرانی می‌شود. چرا؟ دلیلش مشخص است. جریان سینمای مستقل هنوز پا نگرفته است. هنوز فیلم‌هایی لقب فیلم میلیاردی می‌گیرند که بدون تعارف، می‌دانیم نوار متحرک هستند و نه فیلم. آیا این آرزویی دست‌نیافتنی است که روزی روزگاری فیلمی از سینمای مستقل ایرانی، پرفروش‌ترین فیلم سال سینمای ایران باشد؟ بدبین نیستم. همین حالا هم در فهرست فیلم‌های پرفروش سینمای ایران، چند فیلم پرفروش سراغ داریم که درشمار فیلم‌های مستقل هستند اما دلم می‌خواهد حرفی تکراری و شاید شعاری بزنم: بدبین بودن هیچ‌گاه به معنی واقع بین بودن نیست و خوشبین بودن اصلاً معنای زودباوری و خوش‌خیالی ندارد. دوستانی که فیلم مستقل می‌سازید. می‌دانیم به چه سختی برایش تهیه‌کننده پیدا کرده‌اید و با چنگ و دندان باید برایش اکران فراهم کنید. می‌دانیم که خیلی‌ها به هر دلیلی نمی‌خواهند شما­ها فیلم بسازید. با این همه یک لطفی به من، به ما، به مخاطبان آثارتان بکنید. چون دلمان می‌خواهد شما با فیلم‌هایتان باشید. به قول آن شاعر… بودن به از نیست شدن. لطفاً خوشبینی‌هایتان را به فیلم تبدیل کنید و نه بدبینی‌هایتان را.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.