فراموش شده >

در آغاز من انجام من است

unnamed

در آغاز من انجام من استReviewed by صالح تسبیحی on Mar 12Rating:

زنگ و زمان روز را به خاک سپرده است، ابر سیاه خورشید را می­رباید…

تصویر سهمگین در شعر، بر ذهن هرکس به شکلی نقش می بندد واز تارهای خیال هرکس جوهری برون می ریزد که در رفت و آمد میان مغز او شعری که می خواند کامل میشود. در ذهنِ من، زنگ و زمان در عین هم آوایی در ترجمه، این همانی دائمی دارند و آونگ گذر عمر است که مکرر می­شود و تکانم  می­دهد.

چهار کواتت الیوت شعر نیست. بیماری است. یا شفاست. هرچه است اعتیاد آور است و گیر انداز.  پرسش بی پایانی که در شعر هست خواننده را درگیر می کند و بی جواب می گذارد:

آیا آفتاب گردان به جانب ما خواهد گردید؟…آیا انگشتانِ سرما زده ی سرخدار به سوی ما خواهد خمید؟

الیوت یک شاعر نیست. یک اتفاق است که در زبان و اندیشه ی جهان افتاد وتنها با بازخوانی اش می توان آن اتفاق را درونی کرد. در شعر الیوت تصویر هست، حرکت هست و توجه ویژه به مرگ همه چیز را تحت تاثیر قرار می دهد. تی اس الیوت شاعر زبان بود. یعنی با پیچیدگی های زبان و تغییراتی که در زبان شعری خود داده به بیان ویژه ی خودش دست یافت.

برای همین است که الیوت از آن دست شاعرانی ست که جهان شعری شان اعتیاد آور است و اگر با او آنی داشته باشی و تجربه ای شخصی کرده باشی نمی توانی فراموشش کنی و گاه به گاه برای تجدید دیدار به “سرزمین هرز” می روی، بر “صخره” می نشینی” و “چهار کوارتت” می شنوی.

شعر الیوت آدم را به جانِ طبیعت می کشد. از تصویرهای معمول عبور می دهد و در تب و سرمای سنگ فرو می برد:

unnamed (1)

در مه گرم؛ سنگ خاکستری، نور سوزان را پس نمی دهد. آن را جذب می کند.

این شور و شادکامی را من و تو اما، مدیون مترجم هم هستیم.”مهرداد صمدی” همین یک کتاب را ترجمه کرد. دوستش “نادر ابراهیمی” در مقدمه ی چاپ تازه نوشته است، سالهای بعد از شور جوانی رفت کارخانه ی “می سازی” تاسیس کرد. اول انقلاب که دستگیرش کردند چنان با قاضی از جنبه های عرفانی شعر حافظ گفت که قاضی برخواسته گفته شما باید اینجا بنشینی نه من.

سرنوشت جالب و دور شدن و حالی به حالی بودن “صمدی” از ترجمه ی بی پروایش پیداست.

او آدم کتاب خوان و با سوادی بود که بسیار می خواند و نقد می کرد اما کمتر می نوشت. از ترجمه پیداست که مترجم کلمات بنیادین را زیسته است. و آنها را به بهترین  نحو به منِ خواننده منتقل می کند. چنان که از لرزِ”الیوت” می لرزم:

لرز، از پا به زانو صعود می کند. تب در سیم های روحی می سراید.

همان”نادر ابراهیمی” می گوید  این ترجمه را هم به مهرداد صمدی تحمیل کرده اند. سبک نگارشی او باز آفرینی شعر الیوت نیست. او برای ترجمه ی نظم، نثر انتخاب کرده. یعنی چنان که خودش در مقدمه گفته است جوهره ی شعر الیوت بازنوشته شده است و شعر، باز گفته نشده.

این روش البته در میان مترجمان شعر چندان طرف دار پیدا نکرد و کمابیش به “چهار کوارتت” محدود ماند. اما شخصیت و وسواس صمدی در ترجمه ی این اثر درخشان هنوز قابل توجه و بازخوانی ست و برای یاد آوری و زدودن غبار و در آمدن از فراموشی لازم.

“نادر ابراهیمی” می نویسد صمدی صدایی بم داشت و خوش داشت نوشته را بلند برای دیگران بخواند. هر کس که با چهارکوارتت ترجمه شده ی او خلوت کرده باشد، می تواند گه گاه از قالب مستحیل شده ی کلمات به صوت، صدای بم او را بشنود که گویی قصه ی تمام ما را روایت می کند:

چیزی است که نمی توانید بپزیردش ولی نیک راست است. که زمان شفا بخش نیست چون شفا جو اینجا نیست.

شاعر راست می گوید. دیگر ما شفاجو نیستیم. هیچ کس جوینده ی نهایی شفا نیست. شاید قانون نخست بودا درست باشد که: زندگی سراسر رنج است…

کاش مهرداد صمدی بیشتر می نوشت و چه حیف که حذف و غیب شد و این کتاب برای صمدی شاید همان جمله ی اول “چهار کوارتت” بود که گفت: در آغاز من انجام من است.

نظر بدهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.