پرونده

Attachment-1

خاطرات یک سال پرماجرا

۱۲ فوریه ۲۰۴۰. تولد سی‌سالگیم. جی این دفترچهٔ سیمی کوچک را با یک خودکار به من داد. هدیهٔ خوبی است، سیم فنری یک خرده بیشتر زنگ نزده و آب به برگ‌ها آسیب نرسانده. می‌خواهم دفترچهٔ خاطراتش کنم. همین‌طور ریز می‌نویسم تا کاغذ کمتر مصرف شود. ۱۵ فوریه. جی حسابی روی اعصابم است. دارد عشق می‌کند. باید روی سنگ قبرش بنویسند: حق با من بود. ۲۳ فوریه. خوشحالم که در لندن … ادامه مطلب

oOtJm67Ksq8x8j1qFApFS667o1_1280 (1)

حکایتی کوتاه در باب باور

زنی پیشگو وارد شهری دورافتاده می­ شود و در همان آستانه­ی شهر تمام مردم را در انتظار خود می­ بیند. زن پیشگو هنوز وارد شهر نشده است که مردم به او هجوم می­ آورند و بدون این که اجازه دهند کلامی بر زبان بیاورد او را می ­کشند. مردم شهر آن چه را که در سال­های گذشته برای شهر همسایه رخ داده بود شنیده بودند: در شهر همسایه زن پیشگو … ادامه مطلب

unnamed (4)

روایت چهاردهم

معضلِ پیچیده‌ای بود. هر روز می‌دیدیمش که رنجورتر می‌شود؛ تا بدان‌جا که اطمینان پیدا کردیم به زودی خواهد مْرد. آن‌گاه زن‌های ما در خلوت، مدت‌ها برایش اشک ریختند (ما نیز کم و بیش از این موضوع خبر داشتیم، اما هاله‌ی زیبایی او اجازه‌ی هیچ شکی را به ما نمی‌داد.) هفته‌ها بدین صورت گذشت و او با آن تنِ رنج‌دیده‌ می‌آمد و می‌رفت. موضوع خیلی ناراحت کننده بود: او حالش روز … ادامه مطلب

unnamed (3)

عروس داروش

در این حوالی رسم است که در شب عید کریسمس قایم باشک بازی کنند. شوهر من می‌خواهد این بازی طولانی‌تر باشد. باید من را بگیرد، هنوز من را نگرفته است. می‌گوید بعد از شام که سیر غذایمان را خوردیم و قبل از میهمانی شام، که باید دور میزی بنشینیم و درباره‌ی زمستان قصه‌ای بگوییم، تمام زنان حاضر باید قایم شوند و همه مردها باید دنبال آنها بگردند و پیدایشان کنند. … ادامه مطلب

4 File9248

به یاد آر

به یاد آر معشوق من در حال تکاملی معکوس است. به هیچ کسی چیزی نمی‌گویم. نمی‌دانم چطور اتفاق افتاد، فقط می‌دانم روزی عاشق من بود و روز بعد  نوعی میمون. حالا یک ماه گذشته و او یک لاک پشت دریایی است. او را روی پیشخوان آشپزخانه، درونِ یک تابه‌ی شیشه‌ای پر ازآب شور نگه می دارم. با سرِ از لاک بیرون زده‌اش نجوا می‌کنم: « بن، می‌تونی حرفامو بفهمی؟»  باچشمانی … ادامه مطلب